به گزارش پرس.تی.وی ـ بیروت، سید حسن نصرالله دبیرکل حزبالله به مناسبت هفتمین روز شهادت عماد مغنیه در حسینیه سیدالشهدا بیروت سخنانی ایراد کرد. متن کامل این سخنرانی به شرح زیر است:
در ابتدا از طرف خود و خانواده شهید عماد مغنیه و رهبری حزبالله و تمامی برادران و خواهران عضو حزبالله و مجاهدان مقاومت اسلامی از همه کسانی که به ما تسلیت گفته و ابراز همدردی کردند تشکر میکنم. از مراجع عظام و تمامی رهبران اسلامی و مسیحی و روسای جمهور، وزرا و نمایندگان کنونی و سابق و رهبران سیاسی و حزبی و نظامی و امنیتی و شخصیتهای رسانهای، اجتماعی و... در لبنان و جهان اسلام و عرب و تمامی جهان تشکر میکنم. از تمامی کسانی که مجالس عزاداری در لبنان و دیگر نقاط جهان برپا کردند تشکر میکنم.
ما امروز در مجلس و محفل شهدای بزرگ خود هستیم. هر کدام از این شهدا به خاطر جهاد و شهادت و فداکاری خود تبدیل به نمادی برای مرحلهای مشخص شدند. شهدای بزرگ ما نقاط مشترک زیادی با هم دارند که از آن جمله میتوان به محبت و احساسات انسانی والا و جهاد خونین و افتادگی و صداقت و محبت مردم و ثبات و... اشاره کرد. هر شهیدی از این عده نمادی برای مسیر و فداکاری ما هستند، ولی نمادی برای مرحلهای مشخص هستند.
در مواجهه با تجاوز همیشگی اسرائیل که از زمان سقوط فلسطین در 1948 شروع شد، تجاوز اسرائیل به لبنان و خصوصا جنوب آن متوقف نشده است. اگر چه در شرایط کنونی بسیاری از لبنانیها با آن مرحله آشنا نبوده و یا از آن غافل هستند و متاسفانه بسیاری از کسانی که خود را جزو رهبران سیاسی کشور میدانند نیز این مرحله را تجاهل میکنند.
به یاد دارم هنگامی که استراتژی دفاع ملی را در مجلس نمایندگان بررسی میکردیم و تجاوزات اسرائیل را از 48 تا ابتدای دهه هفتاد مطرح کردیم، برخی از حضار اعتراض کردند که اسرائیل در این فرصت زمانی کاری نکرده و مشکل اسرائیل با لبنان از زمان ورود فلسطینیان شروع شد.
این موضوع یک جهل و غفلت است. در همان جلسه برخی از مسئولان مجلس نمایندگان فهرست جنایات اسرائیل در لبنان از سال 48 را آوردند و با مدرک ارائه کردند که در برخی از آنها 180 لبنانی قربانی شده بودند. برخی از عناصر نیروهای امنیتی ربوده شده و سپس آزاد میشدند. تجاوزات اسرائیل علیه لبنان از آن زمان تاکنون متوفف نشده است.
من پیش از اینکه به مرحله عباس موسوی، راغب حرب و عماد مغنیه برسم، از این مرحله شروع میکنم. به تمامی آن بیچارگانی که از تصمیم جنگ و صلح سخن بر زبان میآورند، میگویم که این تصمیمگیری در اختیار شما نیست بلکه در اختیار اسرائیل است. ما تنها حق طبیعی و شرعی و اسلامی و انسانی خود در دفاع از مردم و مهین خود را در زمان شانه خالی کردن دولت و جهانیان انجام میدهیم. اگر شما قصد دارید تصمیمگیری جنگ و صلح را در اختیار بگیرید باید شجاعت داشته باشید تا آن را از اولمرت و اربابان او در آمریکا بگیرید.
امروز به اصطلاح جدیدی به عنوان «جنگ باز و گسترده» رسیدیم. در حقیقت جنگ باز و گسترده از زمانی جریان دارد که هنوز هیچ کدام از ما به دنیا نیامده بودیم. آنها این جنگ را علیه لبنان و فلسطین از سالها قبل شروع کردند. شما میخواهید که لبنان را بیطرف کنید؛ ولی اسرائیل با این امر مخالفت میکند.
امام شرفالدین سالها قبل از دولت لبنان میخواست که اقدامی صورت دهد و پس از آن نیز امام موسی صدر بود که دولت و کشورهای عربی را فرا میخواند که ارتش را به مرزها برای دفاع از لبنان ارسال کند؛ ولی ارتش در آن زمان ارتشی ملی نبود بلکه برای حمایت از امتیازات خانوادگی و نه اهالی جنوب لبنان فعالیت میکرد. کسی به امام موسی صدر گوش فرا نداد. تا زمانی که کار به جایی رسید که او خود خواستار خرید و حمل سلاح و آموزش جوانان و تبدیل تمامی روستاهای جنوب لبنان به قلعهای نفوذناپذیر برای دفاع از خود در برابر تجاوزات اسرائیل شد.
امروز موضوع خندهآور و در عین حال گریهآور این است که برخی رهبران جناح اکثریت (من دیگر به احترام شهید رفیق حریری از این گروه با عنوان گروه 14 مارس یاد نمیکنم چرا که آنها اصرار دارند خون رفیق حریری را در راستای منافع خود به کار گیرند) به ما اعتراض میکنند و از امام موسی صدر نمونه میآورند. ما این اعتراضها را قبول میکنیم و به آنها میگوییم که بیایید به نزد قضات و داورانی برویم. اگر شما فکر میکنید که موسی صدر تفکری لبنانی و نه ایرانی و ولایت فقیهی دارد، بیایید تا موضوع مقاومت و درگیری اعراب و اسرائیل و مشکلات داخلی لبنان را از دیدگاه موسی صدر بررسی کنیم.
من از طرف هر فردی در حزبالله و جنبش امل میگویم که هر سخنی که امام موسی صدر در هر موضوعی گفته باشد را میپذیریم. اگر شما خواستار چنین بحثی هستید ما این بحث و بررسی را با مرجعیتی مشخص میپذیریم.
در هر حال تجاوز اسرائیل ادامه یافت و بزرگترین و خطرناکترین آن در سال 1982 رخ داد که اسرائیلیها قصد داشتند هویت لبنان و موقعیت آن و معادلات منطقهای را در سایه حمایت بینالمللی و سکوت عربی و همکاری داخلی شروع کردند. جوی از ناامیدی و ضعف و ترس حکمفرما شد و حتی گفته شده که ما وارد دورهای اسرائیلی شدیم که از آن خارج نخواهیم شد. آن زمان شیخ راغب حرب با شهادت و خون پاک خود وارد شد (که البته چیزی از فداکاری دیگران کم نمیکند). از 1982 تا 1985 مرحله بیداری مردم و شکستن ترس و اطمینان بخشی و احساس پیروزی در مردم شروع شد. مقاومت مردمی در کنار مقاومت مسلحانه شروع شد. شیخ راغب حرب نماد این مرحله بود که با دست دادن و لبخند زدن در برابر دشمنان مخالفت کرد. عذاب زندان را برای مدتهای طولانی تحمل کرده و با عزم و اراده بیشتری بیرون آمد. او روستا به روستا و مسجد به مسجد حرکت میکرد تا مردم را بیدار کرده و روحیه شجاعت و ایمان به خدا و اعتماد به نفس را تقویت بخشد. مقاومت مسلحانه قوی و مقاومت مردمی بیدار بود که موفق شد شکست را به صهیونیستها تحمیل کند.
پس از سال 85 مرحله جدیدی شروع شد. مقاومت وارد عمل نظامی و مسلحانه و منظم شد و مقاومت مردمی را در نقاط مرزی شروع کرد. در آن مرحله رهبر ما سید عباس موسوی بود که عضوی در رهبری حزبالله بود. هنوز دبیرکل نداشتیم، ولی او اصرار داشت که به جنوب برود و مسئولیت حزبالله در جنوب را بر عهده گیرد. سید عباس موسوی در جریان سالها در جنوب بر مقاومت اشراف داشت و در اتاقهای عملیات حاضر شده و نبرد را اداره میکرد و مجاهدین را بدرقه کرده و از بازماندگان استقبال میکرد. او روستا به روستا نقل مکان کرده و خون شهدا و عرق مجاهدان و نفس پاک آنها را فریاد میزد. سید عباس موسوی سالهای آخر عمر خود را در خودرو سپری میکرد. ما آن زمان با او شوخی میکردیم که خانهات ماشینت است.
خوشی و شادی و غم و .. او در مقاومت بود. او راه مقاومت مسلحانه منظم را به ما یاد داد و فرهنگ و برنامه و سلوک حزبالله را پایهریزی کرد به خصوص هنگامی که دبیرکلی حزب را پذیرفت و سپس به شهادت رسید.
مرحله جدید بر پیشبرد کار مقاومت در عرصه رسانهای و بیشتر کردن امکانات و افزایش عملیات و تحول استراتژی مقاومت از جنگ شبهنظامی و چریکی به مدرسهای نظامی تکیه داشت. مقاومت تبدیل به موسسهای شد که توقفی در برنامهها و روزمرگی خود و مسیر استراتژیک خود نداشته و متکی به یک نفر نیز نبود.
این مرحله موفقیتها و پیروزیها و توازن ترس با دشمن بود. عماد مغنیه از مهمترین رهبران این مرحله بود که در کنار دوستان خود از مجاهدان آن را رقم زد.
جهانیان و آنهایی که ارزش حاج عماد را کم میدانند، باید بدانند که او رهبری عملیات میدانی در عملیات آزادسازی 2000 را بر عهده داشت، ولی هیچ سخنی نگفت و کنفرانسی مطبوعاتی تشکیل نداد و نگفت که من رهبر و فرمانده و سازنده پیروزی بودم چرا که او فرزند مدرسهای بود که برای خدا مجاهدت کرده و از کسی انتظار پاداش ندارد.
حاج عماد رهبر اولین عملیات اسیرگیری پس از آزادی جنوب لبنان و همچنین عملیات پیچیده اسارت تننباوم بود که در نهایت منجر به آزادسازی تعداد زیادی از اسرای لبنانی و عربی شد. عماد از سال 2000 فرمانده طرح بزرگ آمادهسازی برای دفاع از لبنان در برابر هر تجاوزی بود. پس از پیروزی در سال 2000 مردم زندگی طبیعی خود را شروع کردند، ولی حاج عماد مغنیه روز و شب تلاش میکرد تا برای روزی آماده شود که میدانست اسرائیل به لبنان حمله میکند؛ چرا که طمعکاری آن حد و مرزی ندارد و باید انتقام سال 2000 را بگیرد.
اگر بخواهیم او را بدون افراط و تفریط توصیف کنیم باید این حق را ادا کرده و بگوییم او از خلال موقعیت خود در حزبالله که وارث خون شهدا بود، فرمانده دو پیروزی بر حق بود. در سال 2000 و جنگ تابستان 2006.
عماد شهید شد و ماموریت خود را تکمیل کرد. چیزی باقی نمانده که او تکمیل نکرده باشد. او با شخصیت خاص و متواضع و مغز نابغه خود کارش را تمام کرد و رفت و این امانت بزرگ را در اختیار ما گذاشت. او نماد مرحلهای بسیار نزدیک شد که بیانگر قدرت بی حد و اندازه مقاومت است.
مقاومتی که با ارتشی مجهز مبارزه میکند با مقاومتی که در برابر تجاوز ایستادگی میکند و اجازه نمیدهد که لبنان اشغال شده و سپس دشمن را شکست میدهد، تفاوت زیادی دارد. این انتقال از مرحله مقاومت در سرزمین برای عقب راندن دشمن تا مقاومت مردمی بازدارنده و شکستدهنده نمونهای در جهان و تاریخ ندارد. مقاومت معمولاً از سرزمین دفاع میکند ولی جلوگیری از اشغال را تاکنون ندیدهایم.
در یادبود این شهید مایلم به برخی نقاط در ارتباط با شهادت عماد اشاره کنم:
اول: ترور مغنیه بعد از دقیقا 25 سال پیگرد و پیگیری و همکاریهای اطلاعاتی آمریکا و اسرائیل برای ربودن یا ترور او صورت گرفت. با این حال فرق بین حاج عماد و برخی دیگر از افراد تحت پیگرد چیست؟ آنها نمیتوانستند هرگز به او دست یابند. آنها موفقیت خود را در ترور عماد میبینند. ما موفقیت عماد را 25 سال مبارزه با آنها و عدم پنهان شدن در غار میدانیم به خصوص اینکه او ظرف ده سال گذشته آشکارا فعالیت میکرد و در هر کجا حاضر بود. در جبهه و خط مقدم حاضر بود. دشمن و سربازان آن قبل از آزادی 2000 و پس از آن گمان نمیکردند که این عده جوانان که در تپهای جمع شده و برنامهریزی میکنند، حاج عماد را در میان خود دارند. او توانست 25 سال زنده مانده و مبارزه کند و این یک موفقیت بزرگ برای مدرسه حزبالله است.
دوم: تحقیق در مورد عملیات ترور در دمشق هنوز ادامه دارد و قطعاً مسئولیت آن با سوریه است، چرا که ترور در دمشق صورت گرفت. هر چه در رسانهها گفته شده که کمیته سوری ـ ایرانی تشکیل شده، دروغ است. ما طبیعتا با تحقیقات سوری همکاری داریم ولی آنها مسئولیت تحقیق را بر عهده دارند و من با توجه به پیگیری روزمره خود میگویم که آنها در این موضوع بسیار جدی هستند و موفقیت زیادی نیز به دست آوردهاند. صرفنظر از تمامی شایعات در رسانهها که سعی دارد تحقیق را از مسیر صحیح خود منحرف کنند، میگویم که تمامی دادههایی که تاکنون به دست آمده، باور ما در مورد دخالت اسرائیل در این ترور را بیشتر کرده است.
سوم: ما اسرائیل را دشمن و مسئول ترور میدانیم. ما در این موضوع واضح و آشکار سخن گفتیم. برخی تلاش دارند که مسیر مسئولیت را متوجه دیگری بکنند که ما با آن مخالفیم. این حق ماست که از بسته شدن برخی مراکز فرهنگی غربی در صیدا و طرابلس اظهار تعجب کنیم. یا از هشدارهای غربی و عربی در مورد سفر به لبنان شگفتزده شویم.
اگر مقصود، احتیاط در قبال ما است که ما هدفمان اسرائیل و انتقام از اسرائیل است. اگر مقصود ترس از ورود جریانی مشکوک است، بهتر است این موضوع را صریح گفته و پنهان نگذارند. ما همه باید از ورود کسانی که از تنش در لبنان سود میبرند برحذر باشیم. این مسئولیت آنهاست که این موضوع را توضیح دهند. ما از این کشورها میخواهیم که به شکل مسئولانه و طبیعی رفتار کنند؛ مگر اینکه احتمال دیگری وجود داشته باشد. سوءاستفاده از این مناسبت برای ایجاد تنش بیشتر و سقوط ابتکار عمل عربی و حرکت به سمت بینالمللی شدن مشکلات لبنان و سخن از قرار گرفتن لبنان در پرتگاه و جنگ و فروپاشی و اینکه برویم به سمت شورای امنیت صحیح نیست. امیدواریم اینطور نباشد.
چهارم: استراتژی مقاومت در لبنان از قدیم تاکنون آزادسازی خاک، اسرا و دفاع از لبنان در برابر تجاوزات اسرائیل است که هنوز نیز ادامه دارد. ما هنوز علیرغم درد زیاد خود از شهادت عماد مغنیه از هرگونه گفتوگوی ملی که به استراتژی دفاعی ملی مناسب برسد که دولت و تمامی لبنانیها مسئولیت دفاع از کشور را بر عده گیرند، دفاع میکنیم.
اما در مورد محو کردن اسرائیل از نقشه زمین... ای دشمنان اسرائیل و دوستان اسرائیل خوب بشنوید که چه میگویم: زوال و فروپاشی اسرائیل یک قانون تاریخی و سنت الهی است که هیچ راه گریزی از آن نیست؛ این یک موضوع قطعی است. ما از یک مسیر و سرنوشت تاریخی برای منطقه سخن میگوییم. من معتقدم که این مسیر تاریخی ظرف چند سال کوتاه به نتیجه میرسد. این موضوع حتمی است و دلایل ذاتی و موضوعی دارد:
ج) به دلیل مقاومت شصت ساله مردم فلسطین که هنوز قتل و گرسنگی و... را تحمل میکند و با تسلیم شدن مخالفت کرده و قدس را تسلیم نمیکند و با وطنگزینی در هر زمینی غیر از سرزمین فلسطین مخالفت میکند. این یک موضوع ساده نیست. وقتی یک ملت شصت سال در این شرایط سخت مقاومت میکند، اسرائیل دچار فروپاشی خواهد شد.
د) واقعیت جغرافیایی در اسرائیل. اسرائیلیها از حضور خود میترسند؛ حتی اگر فلسطینیان استراتژی مقاومت نداشته و فقط استراتژی ازدواج و بچهداری داشته باشند.
هـ) ممانعت عربی. برخی کشورهای عربی و در راس آنها سوریه و مقاومت مردمی گسترده وجود دارند. صهیونیستها میدانند که ممکن است برخی دولتمداران با آنها باشند ولی مردم مخلص و وفادار و مومن و صادق امکان ندارد که دست خود را به سمت اشغالگران قدس و فسطین دراز کنند.
اگر برخی سیاستمداران برای حفظ پستهای خود این کار را میکنند، ملتها با جنایتکاران در دیر یاسین و قانا آشتی نمیکنند. آنها اسرائیل را به شکل عجیبی محاصره خواهند کرد.
ز) سقوط هیبت قدرت ارتش و اعتماد متقابل میان افسران و سربازان و مردم و ارتش. من نمیگویم؛ شما ببییند خود آنها چه میگویند.
این نتایج اخیر از نتایج پیروزی سال 2000 و افزایش انتفاضه در فلسین و ناتوانی صهیونیستها در مقابله با فلسطینیان و نتایج جنگ تابستان گذشته است. من به همین دلیل به سخنان بن گورین استناد کردم که گفته بود: «اسرائیل با شکست در اولین جنگ، سقوط خواهد کرد».
وقتی به جنگ سال گذشته و قبل از آن نگاه میکنیم، نمیتوانیم حضور عماد مغنیه را نادیده بگیریم و به همین دلیل بود که گفتم خون عماد مغنیه باعث زوال اسرائیل میشود.
پنجم: اکنون اسرائیلیها تهدید به جنگ میکنند. آنها پیش از ترور حاج عماد و پس از آن تهدید میکند. ما این عملیات را مرحله مقدماتی جنگ علیه لبنان و مقاومت میدانیم. این تنها زدودن یک فرد که تهدیدی برای آنها بود، نیست. این یک عملیات مقدماتی برای نقشه آتی آنها است. آنها اکنون به صراحت میگویند که چند چهره اساسی در مقاومت وجود دارد که باید از بین بروند. استناد آنها به نتیجهگیریهایی است که از جنگ تموز گرفتند. آنها به این نتیجه رسیدند که برخی فرماندهان و در راس آنها حاج عماد، باعث پیروزی حزبالله شدند و اکنون باید آنها را از میان برداشت تا قدرت پیروزی و مواجهه حزب الله را از بین ببرند.
برادران و عزیزان... حاج عماد در چارچوب یک جنگ باز و پیشگیرانه ترور شد که اسرائیل در جریان آن برای جنگ جدیدی آماده میشود.
من نمیخواهم کسی را بترسانم. تصمیم جنگ و صلح به دست آنها است. متاسفم که بگویم که برخی احزاب در جناح حاکم میویند جنگ آینده باعث از بین رفتن مقاومت و رهبران آن میشود. آنها هر اندازه که ما عقبنشینی کنیم، عجلهای برای حل و فصل سیاسی در لبنان ندارند.
ارباب آمریکایی آنها با ابتکار عمل عربی مخالفت میکند و آنها چیزی نمیگویند. اگر چیزی که ساترفیلد گفت را متکی یا معلم گفته بودند، قیامت میشد.
آمریکاییها خجالت نکشیده و آشکارا ابراز عقیده میکنند. آنها با هر گونه حل و فصلی مخالفند. پس از مراسم 14 فوریه، گروه حاکم گفت که پس از 14 فوریه با قبل از آن تفاوت خواهد داشت. موضوع چیست؟
به این خاطر که یک و نیم میلیون نفر زیر باران به میدان شهدا رفتند؟ آنها گمان کردند که این یک رایگیری مردمی است و آنها دیگر اکثریت هستند. اگر مقیاس این است، من دو پیشنهاد دارم؛ یک هفته است که آنها میگویند که ما اکثریت مردمی واقعی هستیم. هر کدام از ما یک هفته یا ده روز مهلت بگیریم. شما درخواست تظاهرات کنید و ما هم همینطور. بدون آنکه بهانه شهادت و... داشته باشیم. هواداران شما و ما جمع شوند و آنگاه میشماریم که کدامیک بیشتر داریم. اگر این مقیاس است، ما موافق هستیم.
اگر میترسید من شخصاً میگویم شما یک ماه با تبلیغات و میلیونها دلار هزینه، مردم را به میدان شهدا آوردید. ما قبول میکنیم.
ما و جنبش امل در روز عاشورا تظاهراتی داشتیم. جریان مستقلی بیاورید و تک تک مردم را بشمارید و مقایسه کنید. اگر شما در میدان شهدا بیشتر از ما در مراسم عاشورا بودید، من اعتراف میکنم که شما اکثریت هستید.
اگر مراسم 14 فوریه را بهانه قطع تمامی مذاکرات و گفتوگوها قرار داده و میگویید ما اکثریت هستیم و راه خود را میرویم، باید به قضاوت تن دهید. اگر با توافق موافق بودند نیازی به این همه سفر خارجی نبود. راه حل در مجلس با حضور عمرو موسی دبیرکل اتحادیه عرب به دست خواهد آمد.
آنها عناصر خود را جمع کرده و مثل آمریکا به آنها میگویند که چند ماه دیگر باید صبر کنیم تا همه چیز تغییر کند، چرا که جنگی رخ میدهد و حزبالله و مقاومت از بین رفته و لبنان از آن ما میشود.
من به آنها میگویم که این تنها برای آمادهسازی و مشخصسازی موضعگیریها صورت میگیرد.
ای ملت لبنان و تمامی دوستداران ما در جهان اسلام... به شما میگویم که آیا جنگ تابستان گذشته چیزی غیر از تلاش برای شکست ما و ایجاد تغییر جغرافیایی در لبنان بود که شکست خورد؟ توافقی اسرائیلی وجود دارد که نتیجه شکست در آن جنگ، خلل در ارتش و تعلل در تجاوز زمینی گسترده بود. در جنگ جدید آنها میدانند که نیروی هوایی فایدهای ندارد. آنها بیشترین تلاش خود را کرده و شکست خوردند. به همین دلیل آنها این بار تلاش خواهند کرد که جنوب لبنان را به سرعت اشغال کنند.
در مقابل ما با تمام افتخار و ایمان میگوییم که بله ما آماده مواجهه و دفاع و ساختن پیروزی جدیدی هستیم انشاءالله. نه آنها و نه صهیونیستها و نه نوکران آنها نمیتوانند جبهه داخلی اسرائیل را از برد موشکهای ما حفظ کنند. در مورد تجاوز زمینی با تمام مسئولیت و تجربه میگویم که برادران حاج عماد مغنیه و شاگردان او که عزم و اراده آنها قویتر شده است، با ارتش اسرائیل در صورتی که گمان کند میتواند وارد جنوب لبنان شود، در هر کوچه و هر راهی مبارزه میکند.
قسم میخورم که تانکها و سربازان خود را بر دوش کشیده و در پیش پای شهید عماد مغنیه کشته خواهید شد.
ای جنایتکاران صهیونیست... قسم میخورم که در هر جنگ جدیدی در میدان و زمین به گونهای با شما خواهیم جنگید که در تاریخ خود به یاد نداشته باشید.
ارتش و تانکهای شما و باقی هیبت شما در جنوب لبنان نابود میشود و اسرائیل بدون ارتش باقی میماند که اگر بدون ارتش باشد، دیگر وجود نخواهد داشت. اینجاست که میگویم خون عماد مغنیه باعث نابودی اسرائیل میشود.
ششم: هنگامی که از استراتژی مقاومت و دفاع از لبنان سخن میگویم، یک نکته است ولی نکته دیگری وجود دارد و آن حق مشروع ما در دفاع از خود است. هنگامی که کشته میشویم به خصوص در خارج از میهن، نمیتوانیم سکوت کنیم و اجازه دهیم به دشمن که رهبران ما و سازندگان پیروزی و آزادسازی را ترور کنند. این عده تصاویر و اسامیشان فقط پس از شهادت است که روشن میشود.
چندی قبل به من گفتند که چرا به سازمان ملل و شورای امنیت شکایت نمیکنید. چه بگویم؟ شورای امنیت که جنایت قانا را محکوم نمیکند، میخواهد به موضوع عماد مغنیه رسیدگی کند؟
ما هرگز به آنها پناه نمیبریم. آیا شما قبول میکنید که به نزد آنها رفته و به آنها پناه ببریم و مسیر خود و آینده و کشورمان را در دستان آنها قرار دهیم؟
ما از ابتدا تاکنون چنین بوده و اینچنین نیز باقی خواهیم ماند. ما کاری با جامعه بینالملل و شورای امنیت نداریم.
از ابتدا تاکنون و تا نهایت ما خدا را داریم که برایمان کافی است. به او ایمان آورده و او را در جریان سالهای مقاومت و جنگ سال گذشته امتحان کردیم.
پس از خدا ما بازوهای مجاهدان و قهرمانان خود را داریم. ما محبت هواداران خود را در تمامی لبنان داریم. محبت خانواده خود را داریم که خطرات را روز به روز تحمل کرده و در واقع شرافتمندترین و پاکترین و بزرگترین مردمان هستید.
به همین دلیل دست خدا با ماست و به آن ایمان داریم و دهها هزار عماد مغنیه در اختیار داریم و خانواه ما در این درجه از شرافت و صداقت قرار دارد. ما تسلیم نشده و سر خم نخواهیم کرد. ما از مدرسه هیهات منا الذله هستیم.
به همین دلیل ما از خود به روش خود دفاع خواهیم کرد و زمان و مکان آن را نیز خود انتخاب میکنیم. با تصمیمگیری ملی و میهنی خود و اراده و شجاعت خود از خون خود دفاع میکنیم.
در روز هفتم شهادت تو ای عماد مغنیه فقط یک جمله میگویم: ای حاج عماد! به خدا قسم میخورم که خون تو به هدر نخواهد رفت.
