خودنمایی دوباره یک پرسش بدوی و کلیدی؛
فوتبال امروز ایران شبیه نوجوان نارسی است که کله بزرگی دارد، دست و پایش خوب رشد نکرده، گویش مناسبی ندارد و هفته ای یکی، دو بار بعدازظهرها او را روی صندلی چرخدار به گردش می برند. علم پزشکی برای او کارساز نیست و طب همچنان از درمان ناهنجاری کروموزومی عاجز است. کروموزوم اصلی فوتبال ایران آنجا مفقود شد که تماشاگر را از معادله فوتبال حذف کردیم.
قبل از سوت آغاز بازی پرسپولیس و تراکتورسازی، پرسش نوظهور و تحریک کننده ای متولد شد: «تراکتور بیشتر تماشاگر دارد یا پرسپولیس؟» این پرسش متفاوتی است.
به نوشته قدس؛ سکوها پس از مدتها دوباره مهم شدند. در هیاهوی مشکلات داوری، قراردادهای بودار، بازیکنان کم کار، مربیان محتاط، ورزشگاه های غیراستاندارد، رجزخوانی های رقت انگیز، دروغهای شاخ دار، خط و نشان های بادکنکی، منشورهای بی هویت، دوپینگ، آنفلوانزا، بازیکن ناراضی، نیمکت نشین اخمو، لیدر سیاستمدار، بیانیه شماره n ، مدیرعامل قائم مقام، باشگاه بی صاحب، نورافکن های خاموش، جادوگر عصبانی و رئیس خنده رو ناگهان یک پرسش متفاوت تولید می شود؛ «تو بیشتر تماشاگر داری یا من؟» فوتبال شاید از دل همین سؤال بدوی و فراموش شده متولد شد.
تیمها با فریادهای مردم جان می گرفتند و برای محبوب شدن در میان مردم می جنگیدند. در روزگاری که آقای ستاره صبحها دستفروشی می کرد و بعدازظهرها با موتور گازی سر تمرین می رفت با چه انگیزه ای تا آخرین رمق دنبال توپ می دوید؟ پولی در کار نبود. در خوشبینانه ترین حالت یک دست لباس می دادند و یک جفت کفش، همهمه جمعیت آنها را دیوانه می کرد. لذت دست بلند کردن عابری که از یک کوچه باریک می گذشت و انگشتهایی که او را نشانه می رفتند، وصف ناشدنی بود.
فوتبال امروز ایران شبیه نوجوان نارسی است که کله بزرگی دارد، دست و پایش خوب رشد نکرده، گویش مناسبی ندارد و هفته ای یکی، دو بار بعدازظهرها او را روی صندلی چرخدار به گردش می برند. علم پزشکی برای او کارساز نیست و طب همچنان از درمان ناهنجاری کروموزومی عاجز است.
کروموزوم اصلی فوتبال ایران آنجا مفقود شد که تماشاگر را از معادله فوتبال حذف کردیم.
آنها تا امروز تلاش زیادی کردند تا همچنان روی سکوها نفس بکشند اما در تمام این سالهایی که بعد اقتصادی فوتبال به قله نزدیک می شد، کوچک ترین تغییری در حال و روز هواداران فوتبال ایران پدید نیامد. هوادار از پیشرفت فوتبال فقط هزینه گزاف بلیت و رفت و آمد را درک کرد وگرنه سکو همان است که بود، آبخوری همان است و تحمل فشار هزاران انسانی که می خواهند از یک در کوچک رفت و آمد کنند هم همان.
ورزشگاه‏ها خالی شدند و مدیران قرمز و آبی مدام از خود می پرسیدند چرا در گذشته به هیچ تیمی رحم نمی کردیم و امروز به قعر جدولی ها می بازیم؟ همه چیز در انرژی سحرآمیز آن فریادهای گوشخراش نهفته بود. فریادهایی که آرام آرام خاموش شدند و مردمی که از اطراف فوتبال متفرق شدند.
تراکتورسازی تبریز حتی اگر پرطرفدارترین تیم ایران نباشد، شوک به موقع و لازمی را به بازار کساد فوتبال وارد کرده است. آنها هواداران پرسپولیس را به مبارزه می طلبند و می گویند: «اگر هستید پس به ورزشگاه بیایید.» فوتبال شاید از همین جا شکل گرفت.
ورزشگاههای غول پیکر برای انعکاس فریادها ساخته شدند و مردمی که با اتحاد چندین هزار نفری انگیزه هایی فراتر از فوتبال را جستجو می کردند گرد هم آمدند. باید خوشحال باشیم که تراکتورسازی هشت سال از لیگ برتر دور بود و هوادارانش تحت تأثیر عوامل کشنده قرار نگرفتند. آنها بازگشته اند و انگار زیر این خاکستر سرد هنوز هم آتشی هست.

ما را دنبال کنید

به اشتراک گذاری این مطلب!
مطالب مرتبط

نظر شما

نظرهای حاوی توهین، افترا یا نوشته‌شده با حروف لاتین (فینگلیش) منتشر نمی‌شوند.

آخرین اخبار
پربازدیدترین عناوین