اینجا ایستگاه آخر فقر است!
«میمه اصفهان، خیابان دکتر شریعتی، کوچه ... ، پلاک ...!»
اینجا، ایستگاه آخر فقر است؛ کوچکترین مکث من و تو، مساوی مرگ دیگری است؛ از پنجره کوپه قطاری که سواری و می‌گذری، خوب نگاه کن؛ می‌توانی آنهایی را که برای چشمان تو دست تکان می‌دهند تا از ایستگاه آخر برشان داری را به آنی شماره کنی! نکند اگر عبور کردیم و ماندند؛ آنجا، زیر آن سقف سیمانی ظاهرا آرام اما بی‌قرار و مضطرب، اتفاق هولناکی رخ دهد در وحشتی که فقر به راه انداخته؛ و من دلم ناگهان می‌ریزد ...!
یک حادثه، یک بیماری، یک بیکاری، یک تنگدستی، یک شرمندگی، یک ...، اتفاقی ساده نیستند که خیلی ساده از کنار آن بگذریم، هرچند که خیلی ساده می‌توانند دامن من، تو او یا هر کس دیگری را بگیرند.
و روزگار این صفحه را پیش روی خانواده‌ای باز کرد:
مشکلات زندگی از سه سال پیش آغاز شد؛ بیماری قلبی، مادر را راهی بیمارستان کرد و پس‌انداز خانواده از بین رفت.
هنوز مدتی از ترخیصش از بیمارستان قلب نگذشته بود که به دلیل زمین خوردگی، دوباره راهی بیمارستان و این بار گرفتار دیسک کمر شد و عمل جراحی پرهزینه‌ای را روی دست خانواده گذاشت.
در برو بیاهای پدر به خانه‌ و بیمارستان، تنها محل درآمدشان که مغازه کوچک لب جاده بود، مورد دستبرد دزدان قرار گرفت و همه چیز به یغما رفت. حالا مادر از بیمارستان مرخص و او که زمانی قالیبافی چیره‌دست بود، خانه‌نشین شد.
یک سال بعد، حادثه‌ای دیگر طعم فقر را به گونه‌ای دیگر به خانواده چشاند و پسرشان در سانحه تصادفی که در مسیر دانشگاه رخ داد، آسیب دید و راهی بیمارستان شد و باز هم هزینه درمان بود که مثل عفریت سیاه چشم از این خانواده برنداشت.
دیگر چیزی برای فروش در خانه باقی نمانده بود؛ پدر، چاره‌ای جز استقراض از آشنایان و روی آوردن به وامهای بانکی نداشت.
خانه هم به فروش رفت تا دیون پرداخت نشده ادا شود و دو اتاق کوچک خانه پدری سرپناه این خانواده شد.
هر طور بود، پسر از حادثه تصادف جان سالم به در برد و او که باید به یاری پدر می‌شتافت تا خانواده از مرگ حتمی و گرسنگی و فقر نجات یابد، مجبور به ترک رشته تحصیلی خود در دانشگاه شد و ادامه تحصیل در پیام نور را برگزید، تا صبح تا شب برای درآمد روزی فقط 4 هزار تومان به قدر جان دادن کار کند.»
و پدردرمانده این گونه نوشت:
«خواهرم! شاید دردی بالاتر از شرمندگی پدر در برابر خانواده نباشد. چیزی جز پوست و استخوان از من باقی نمانده و سنم بالا رفته است؛ حاضرم چشمانم و کلیه‌ام را هم ببخشم؛ اما خانواده‌ام را نجات دهم! کابوس آوارگی زن و فرزندم تا نیمه‌های شب پلکهایم را رها نمی‌کند؛ طلبکارها هجوم آورده‌اند؛ ضامن‌های بانکی، خط و نشان می‌کشند و من شرمنده پسرم هستم که شب و روزش را نمی‌فهمد و از چشمان طلبکاران پنهان می‌شود؛ دخترم که اشک چشمهایش را هنگام نماز فراموش نمی‌کنم؛ او که جزو نفرات برتر المپیاد ریاضی در حوزه استانی و قبول‌شدگان المپیاد ریاضی در تهران بود، اما به خاطر دست‌های خالی نتوانستم کتاب‌های درسی مورد نیازش را فراهم کنم؛ او شاگرد اول کلاس درس مقطع تحصیلی خود و نایب قهرمان رشته دومیدانی شده است.
پاهای همسرم که باید هر 15 روز به دکتر معالجش مراجعه می‌کرد، اما ممکن نشد، حالا سیاه شده است. بگویید که چه چیزی به من آرامش می‌دهد، وقتی که شبح مرگ خانواده‌ات را رها نمی‌کند!
خواهرم! خسته‌ام، خسته از این زندگی که خستگی در آن حد و مرزی ندارد. من که یک روز بیکاری را ننگ و عار می‌دانستم و در طول سال، نه به مسافرت راضی می‌شدم و نه تعطیلی، یک سال است که دنبال کار می‌دوم اما دریغ و دریغ...!»
و این دردنامه «علی ...» 48 ساله‌ای است که مثل شیر زخم‌خورده، شرمندگی پدرانه را به دور از چشم فرزندانش، با گریه برایمان توصیف کرد...!

ما را دنبال کنید

به اشتراک گذاری این مطلب!
مطالب مرتبط
نظرات
کاربر مهمان -> 1386/12/16
پاسخ

لطفا شماره حساب بدید / ممکنه همه کمک کنیم و از تنهایی در بیان...

کاربر مهمان -> 1386/12/15
پاسخ

با خواندن این متن اشک از دیدگانم جاری شد. خدا به داد ما برسم. امان از آه مظلوم. وای برما اگر کمکی از دستمان بر بیاید و کوتاهی کنیم. وای بر کسانی که این مشکلات را می بینند و می توانند چاره ای بیندیشند و دست روی دست می گذارند.

کاربر مهمان -> 1386/12/15
پاسخ

چه سخت است در میان جمع بودن ولی در گوشه ای تنها نشستن .کافیست اندکی چشمانمان را بگشاییم تا صدها و نه هزارن خانواده اینچنین را ببینیم.آیا کاری میتوان کرد ؟

کاربر مهمان -> 1386/12/16
پاسخ

با سلام چو عضوی به درد آورد روزگار دگر عضو ها را نماند قرار تو که ار محنت دیگران بی غمی نشاید نهند نامت آدمی بسیار متاسف شدم . امیدوار خداوند مشکلات این خانواده عزیز را حل کند. لطفا شماره حسابی برای ادای دین به این خانواده محترم اعلام کنید.

کاربر مهمان -> 1386/12/16
پاسخ

سلام در متن خبر چیزی کم بود و ان شماره حساب جهت کمک به این بنده خدا اگر کسانیکه این متن را می خوانند حداقل کمک را بنمایند ( مثلا 1000 تومان ) و با دستور مقامات دولتی حداقل امکانات و یا تخفیفات برای وی و امثال ایشان لحاظ گردد مسلما عیدمان عیدتر خواهد بود.

کاربر مهمان -> 1386/12/16
پاسخ

عزیزانی که شماره حساب می خواهند کمی بهتر و دقیق تر به اطراف خود نگاه کنند . برای این عزیز شماره حساب اعلام شد برای آنانی که نه خبرنگاری سراغشان می رود و نه عزت نفس شان اجازه . . . چه کنیم ؟ بخدا روز قیامت اولین چیزی که از ما خواهند پرسید ؛ قبل از هر چیزی حقوق مردم است . معلمی برای کودک ان مرد عدالت را بخش می کند ، ع - دا - لت کودک خوشحال از یادگرفتن بسوی خانه روان می شود ، تا آنچه را آموخته به پدر یاد دهد ، غافل از آنکه پدر از گرسنگی مرگ را بخش کرده است. یک بخش آسان تر از سه بخش برای او بوده است . . . ( امیدوارم این بار متن حقیر را بگذارید ! )

کاربر مهمان -> 1386/12/16
پاسخ

با سلام متاسفانه این مشکل برای اهالی این منطقه تنها نیست . اگر سری تو جامعه بکنیم نیازی به این همه دور رفتن نیست همین بغل , همین همسایه , همین کنار شهر , از این مشکلات فراوان دیده میشود. فکر میکنید مشکل این افراد را چگونه میشودحل کرد؟ با پول؟ با نفت؟ با ایجاد کارخانه ؟ اگر ریشه ای به این مسئله نگاه کنیم , مشکل حل میشود . حلال ریشه ای این مشکلات دین است و وظیفه روحانیون محترم که مردم را آگاه کنند. مثلا چندسال قبل که همه جاخشکسالی آمده بود , بیشترین برداشت گندم را چند روستای استان فارس بخودشان اختصاص دادند . آیا کسی پرسید چرا اینطور شد؟ نه ولی من میگویم : تمامی اهالی آن روستا ها بواسطه حضور یک روحانی مخلص زکات مالشان را تمام و کمال پرداخت کرده بودند.امیرالمومنین حضرت علی (ع ) میفرماید از هر دری که فقر وارد شود , از در دیگر ایمان میرود. حال این اسلامی که قرآن ناطق , آنرا معرفی کرده , راضی میشود انسانها در فقر و بدبختی زندگی کنند؟ بعضی از این روحانیون که نمیتوانند برای مردم کاری بکنند میگویند خداوندفرموده: و خلقنا الانسان فی کبد بدرستی که انسان را آفریدیم در رنج . حال نمیگویند که منظور خداوند از این کلمه , این فقر و این مشکلات نیست بلکه منظور مقایسه این عالم با عالم و نشئه آخرت است. یا میگویند هرکه در این عالم مقربتر است جام بلا بیشترش میدهند و خود را نعوذ و بالله با امام حسین (ع) و حضرت زینب(س) و مصائب آن بزرگواران مقایسه میکنند و میگویند اگر مصیبت میکشید چون مقرب شده اید ! آیا ای درست است ؟ مردم را با این حرفها دین گریز کردند. دین ما دین رحمت است دینی پاک که برای آزادی و آزادگی انسانها آمده برای رساندن انسان به معبود از راحت ترین و مستقیم ترین راهها نه از راه سختی و فقر و بدبختی که قطعا با فقر و بدبختی دین ایمانی نخواهد ماند. پس باید مردم را آگاه نمود که اگر امروز فقری و یا مشکلی برای آنها پیش آمده در اثرعمل آنها بوده , اگر باران نمی بارد در اثر عمل آنهاست , اگر فقر بسراغ آنها آمده برای پاک شدن مال آنها از مال حرام است, مال حرام چیست ؟ همین که از دیوار مردم بالا بروند ودزدی کنند مال حرام بدست آوردند یا اینکه حساب سال خمسشان مانده باشد, حساب زکاتشان مانده باشد هم مالشان حرام میشود؟ این روحانیونی که مسئول درمان روح انسانها هستند آیا این مسائل را طوری مطرح کردند که مردم از پاک نمودن مالشان فرار نکنند؟ که دچار این همه مشکل نشوند؟ آیا توانستند صله رحم را طوری برای مردم جا بیندازند که مردم برخود و زن و فرزندخود واجب بدانند صله رحم را , تا این همه مریضی و مشکلات برای آنها پیش نیاید؟ تا بجای اینکه این مرد 48 ساله وآن مرد 60 ساله و آن زن 40 ساله رختشور مثل شیر زخم‌خورده، شرمندگی پدرانه و مادرانه را به دور از چشم فرزندانشان، با گریه برایمان توصیف کنند, فریاد شادی ناشی ازدینداری صحیح را بشنویم؟ فریاد شادی ناشی از اسلام مداری را بشنویم ؟ متاسفانه بعضی ها از این نادانی مردم سوء استفاده میکنند و به آن دامن میزنند. مردم بیچاره هم میگویند اگر چیزی بگوئیم از دین خار شدیم و کافر میشویم , نمیدانند از وقتی فقر , با این ندانم کاریهایشان وارد شده , بی دین شده اند و مسئولیت تمام این بدبختی ها با کسانی است که میتوانند مردم را آگاه کنند ولی بااعمالشان و رفتارشان مردم را دین گریز نموده اند. به امید ظهور هرچه سریعتر امام زمان چرا که با ظهور آن بزرگوار عقلهاکامل میشود و فقر وبدبختی رخت بر می بندد. الهم عجل لولیک الفرج , الهم ارزقتی عقلا کاملا

کاربر مهمان -> 1386/12/16
پاسخ

با سلام متاسفانه در جامعه ای که ما در ان زندگی میکنیم وداعیه حکومت عدل علی(ع) را داریم اینگونه موارد بسیارند . شخصا یکی از چند مورد را برایتان می نویسم . دیشب یکی از دوستان به اصرار مادرخانم بنده به یکی از خانواده هایی که چند کودک صغیر داشته و در اتاقی بدون نفت و گاز زندگی میکردند رفته با مشاهده وخامت اوضائ ایشان به اغذیه فروشی رفته و از غذاهای گرمی که در ظروف یکبار فروخته شده و به 1000 تومانی معروفند تهیه و به بچه های این خانواده میدهد . خودش میگفت بچه ها با تعجب انگار در رویا دارند پرواز میکنند و غذا می خورند انگاربرایشان غیر قابل باور بود . وای بر ما هر یک به فراخور حال و مسئولیت خود ... این افراد خیلی دور نیستند در همین چند قدمی ماهستند فقط باید چشمانمان را به وجدانمان متصل کنیم .

کاربر مهمان -> 1386/12/16
پاسخ

با ارالها مشکلات همه از جمله این هموطن زجر کشیده را به دست توانمند خود حل نما ضمن انکه به ما نیز توفیق خدمت به خلق خدا و یاری رساندن به انان را مهیا نما

نظر شما

نظرهای حاوی توهین، افترا یا نوشته‌شده با حروف لاتین (فینگلیش) منتشر نمی‌شوند.

آخرین اخبار
پربازدیدترین عناوین