قلب‏ها برای چه کسی می‏تپد؟
او در حالی برای چندمین بار روزنامه نگاران و البته سایر مربیان را به دلالی متهم می کند که هنوز معلوم نیست خودش چگونه پای یکی مثل مارکو را به فوتبال ایران باز کرد؟ از مارکو جالب تر که هنوز قطبی سنگش را به سینه می زند، قصه «دی کارمو» است که وقتی خبرنگاران در مورد ناکامی های خیره کننده اش می پرسند، آقای امپراتور همه خردها و شعورهای انسانی را از زمان ارسطو به بعد نادیده می گیرد و می پرسد: «خب «کاکا» هم در رئال موفق نبود، چه اشکالی دارد؟»
قدس؛ 1 ) خبر این است، کوتاه و تأمل برانگیز: «وسینته دل بوسکه سرمربی تیم ملی اسپانیا برای اعلام فهرست 30 نفره بازیکنان حاضر در جام جهانی آفریقای جنوبی، با 12 روزنامه نگار ورزشی نویس این کشور به طور فشرده مشورت کرد.»
سرمربی قهرمان اروپا و بهترین تیم کنونی دنیا در حالی برای اتخاذ یکی از کلیدی ترین تصمیمات فنی اش پای اظهارنظرات فوتبال نویسان کشور خود می نشیند که فرسنگها دورتر، اینجا در ایران و در همان روز، افشین قطبی پشت میز سالن کنفرانس یک رستوران شیک و پیک، انتقادهای ورزشی نویسان ایرانی را به این دلیل می دانست که تلاش آنان برای دلالی و تحمیل بازیکن به تیم ملی کشورمان نافرجام باقی مانده است! عجب تضاد حیرت انگیزی...!
2 ) قطبی دروغ نمی گوید، اما همه حقیقت را هم نمی گوید. بله؛ ممکن است چه در گذشته، چه در حال و حتی چه در آینده، خبرنگارانی پیدا بشوند که به قصد پر کردن جیب هایشان در تلاش برای قالب کردن بازیکن به تیم ملی باشند.
این، چیزی نیست که بشود آن را نفی کرد و اگر هم کسی بخواهد تحت لوای تعصبات کورکورانه منفی مرتکب چنین عملی شود، در وهله نخست به خودش و عقل و خردش خیانت کرده است. در میان خبرنگاران و ورزشی نویسان هم گویا هستند کسانی که با درآمد نامشروع بیشتر «حال» می کنند و مدام در پی چنین ترفندهایی هستند؛ اما سؤال کلیدی این است که مگر همه مربیان ما پاک و مطهرند؟!
افشین قطبی احتمالاً به مدد مشاهدات و مشاوره هایش به این نتیجه رسیده که «برخی» از روزنامه نگاران آلوده هستند و حتی در قبال تیم ملی هم رفتارهای غیر سالمی داشته اند، با این حال خیلی خوب تر می شد اگر به افشین خان می گفتند و یا خودش به این فکر فرو می رفت که اگر پیش از این «خلاف» خبرنگاری در ارتباطش با تیم ملی مسجل شده، آیا نیمی از گناه این ماجرا بر گردن مربی توصیه پذیر و یا سودجو نبوده است؟
اگر کادر فنی تیم ملی ایمان داشته باشد که پیراهن ارزشمند بهترین تیم این مملکت شایسته برترین هاست، دلالها چگونه می توانند به او بازیکن تحمیل کنند؟ همه حقیقت که قطبی عاملانه بخشی از آن را پنهان می کند، همین است؛ همین که هیچ دلالی نمی توانسته بازیکن به تیم ملی قالب کند، مگر آنکه رضایت مربیان این تیم را جلب کرده باشد. حال هم اگر سرمربی کنونی ایران به راحتی انگ اتهام را بر پیشانی بعضی از خبرنگاران می چسباند، شاید بهتر باشد بداند که ناخواسته مرتکب عملی مشابه در مورد اسلاف خودش روی نیمکت تیم ملی هم می شود و به آنان نیز تهمتی می زند که اگر واقع بین باشیم، باید دردمندانه اعتراف کنیم پر بیراه هم نیست!
3 ) خودت چی آقای افشین قطبی؟ این پرسش بعدی است که بلافاصله در این بحث مطرح می شود. سرمربی ایرانی- آمریکایی تیم ملی کشورمان در شرایطی دیگران را به در پیش گرفتن الگوهای رفتاری ناسالم متهم می کند که حقیقتاً هنوز تکلیف خودش هم چندان روشن نیست و انبوهی از حرف و حدیثها و شایعات درباره او وجود دارد. به جرأت می توان ادعا کرد طی یک دهه اخیر، کمتر مربی فعالی در فوتبال ایران به کار گرفته شده که به اندازه افشین قطبی رفتارهایش سؤال برانگیز و مشکوک باشد.
او در حالی برای چندمین بار روزنامه نگاران و البته سایر مربیان را به دلالی متهم می کند که هنوز معلوم نیست خودش چگونه پای یکی مثل مارکو را به فوتبال ایران باز کرد؟ از مارکو جالب تر که هنوز قطبی سنگش را به سینه می زند، قصه «دی کارمو» است که وقتی خبرنگاران در مورد ناکامی های خیره کننده اش می پرسند، آقای امپراتور همه خردها و شعورهای انسانی را از زمان ارسطو به بعد نادیده می گیرد و می پرسد: «خب «کاکا» هم در رئال موفق نبود، چه اشکالی دارد؟»
و تو در دنیایی از حیرت باقی می مانی که چطور هنوز افشین قطبی نمی خواهد بفهمد ستاره ای که او به اسم «آقای گل برزیل» وارد فوتبال ما کرد و حالا در خاک آبا و اجدادی اش مشغول کفتر فروشی است، لکه ننگی بر پیشانی وی محسوب می شود که یا سلامت کاری اش را زیر سؤال می برد و یا قابلیتهای فنی اش را!
قطبی در شرایطی هنوز انگشت سبابه اش را به سمت منتقدان نشانه رفته، که پاک بودن عملکرد خودش هم هنوز چندان روشن نیست و هر از چند گاهی، اتفاقاتی مثل معرفی فردی با نام «سیامک آزادی» به عنوان عضو جدید کادر فنی هم به شائبه های اطراف او دامن می زند.
4 ) اصلاً چه فرقی می کند؟ چه فرقی می کند اول چه کسی خیانت کرده باشد؟ چه فرقی می کند خبرنگارها بیشتر آلوده باشند یا مربیان یا مدیرها؟ چه فرقی می کند افشین قطبی هم «بله» یا «نه»؟ مهم این است که دل ما اینجا، در سرزمین مادری مان، بیشتراز تیم ملی وارفته ای که روزگاری سند عزت و افتخارمان بود، برای خودمان و جیبهایمان می تپد و می سوزد.
مهم این است که حالا 200 سال پس از قاجارها هم «خاک فروشی» در ایران وجود دارد و اگرچه دیگر کسی بخشی از این سرزمین را معامله نمی کند، اما احتمالاً نباید گناه به فروش رساندن کامیابی های ملی مان زیر پرچم کشورمان در تیم ملی، کمتر از آن فاجعه کذایی تاریخی باشد.
مهم این است که ماتادورها، از خبرنگار و کارشناس تا مربی و مدیر گردهم می نشینند و دور از همه اختلافهای قومی، برای پیشرفت فوتبال ملی شان و هرچه بالاتر رفتن پرچم میهن شان نسخه تجویز می کنند، ما اما هنوز مشغول متهم کردن یکدیگر هستیم. ما را ببخش تیم ملی عزیز، ما تمام شده ایم!

ما را دنبال کنید

به اشتراک گذاری این مطلب!
مطالب مرتبط

نظر شما

نظرهای حاوی توهین، افترا یا نوشته‌شده با حروف لاتین (فینگلیش) منتشر نمی‌شوند.

آخرین اخبار
پربازدیدترین عناوین