اخبار ویژه

گوشه‌ای از تاثیرگذاری یهودیان در دربار عباسیان و جنگ با ائمه

شاید همین‌رفتارهای هارون‌الرشید بوده که باعت شده حبیب لوی به‌عنوان یک‌تاریخ‌نگار یهودی از او به تعریف و تمجید بپردازد و زمان حکومت او را با دوران حضرت سلیمان (ع) به عنوان پادشاه یهود مقایسه کند. او در تاریخ‌نگاری‌اش آزادی مسیحیان برای زیارت قبر مسیح (ع) را به‌خاطر یک‌یهودی دانسته که وابسته امپراتوری روم و هارون الرشید شد.

لطفا این‌فیلم را در تلویزیون اکران کنید!

هنر فرماندهی حاج‌احمد که در این‌فیلم هم تصویر شده، در مهربانی و صبر و حوصله‌اش خلاصه می‌شود که به‌جای حذف نگاه دولتی و در مواقعی سنگ‌انداز، با مهربانی آن‌نگاه را در خود حل کرده و اجازه می‌دهد پس از پیداکردن موقعیت صحیح، نگاه دولتی هم مشغول خدمت‌رسانی و طراحی برای تخلیه مجروحان شود. 

شباهت زندان پهلوی دوم با زندان آمریکایی‌ها در ابوقریب/چه‌طوری چریک؟

روزی دو بار هم بیشتر اجازه نمی‌دادند که به دستشویی بروم. در این‌فرصت کاسه ادرار را به دستشویی برده خالی می‌کردم. یک‌بار در همین‌دفعات که کاسه را با خود به روی زمین می‌کشیدم، ادرار لب پَر شد و مقداری از آن روی زمین راهرو ریخت که نگهبان آمد و بقیه آن را روی سرم خالی کرد. یک‌دفعه جا خوردم. آن‌قدر کارش زننده و غیرقابل تحمل بود که نمی‌دانستم گریه کنم یا فریاد بزنم، بغض بدجور گلویم را می‌فشرد.

نگاهی به نماینده نروژ در اسکار امسال؛ «ارزش عاطفی» بالاست!

«ارزش عاطفی» فیلمی معمولی و نه چندان ویژه است که شاید تحسین منتقدان از آن، به‌خاطر پرداخت شخصیت‌ها، برخی کادرها و قاب‌بندی‌ها و شخصیت‌بخشی به منزل خانواده درون قصه باشد. در انتهای داستان هم که می‌شود حدسش زد، آدم‌های قصه به این‌باور می‌رسند که چه‌قدر به یکدیگر نیاز دارند و ارزش احساساتشان بالاست.

نگاهی به فیلمی که آمریکایی‌ها با کمک جن و پری اسناد ایرانی‌ها را دزدیدند!

در طرف مقابل، غول مرحله آخر یعنی آن جن بزرگ‌‌تر (همان برادر جن مونث) مرتب قدرتمند‌تر می‌شود و شکست‌دادنش در نظر دیگران غیرممکن‌تر؛ و در این‌طرف هم که شخصیت‌ها و مخاطب فیلم حضور دارند، عزم و اراده نابودی دشمن بیشتر و بیشتر می‌شود. آخر فیلم هم که مشخص است! جن بزرگ توسط همین‌قاتل‌ها و آدم‌های مزخرف جامعه آمریکا از بین می‌رود و خانم‌دکتر باستان‌شناس هم از زیر پوسته سیاه جن مونث بیرون می‌آید و در آغوش تکاور آمریکایی جا می‌گیرد.

جمهوری اسلامی چه‌طور در آستانه کودتا طومار حزب توده را برچید/نفوذ تا این‌حد؟

طبق روایت راویان آن‌سال‌ها، سرهنگ هوشنگ عطاریان در حضور نیروهای سپاه نماز شب می‌خواند و بسیار متشرع به نظر می‌رسید. او یک فرمانده ارتشی بود که گفته می‌شد حتی بیشتر از شهید صیاد شیرازی به نظام اسلامی نزدیک‌تر و مورد اعتمادتر است. به همین‌دلیل کسی باور نمی‌کرد عطاریان توده‌ای باشد! او دوستی و رفاقت عمیقی با نیروهای سپاه در غرب کشور به هم زده بود و نیروهای مختلف از اخلاص و نماز شب‌هایش صحبت می‌کردند.

سبیلی که هیچ‌وقت تراشیده نشد/ماجرای کلاه‌برداری از همسر گابریل گارسیا مارکز!

گابریل گارسیا مارکز از ۱۷ سالگی که سبیل پشت لبش رویید، آن را نتراشید. این‌رویکرد تا ۷۰ سالگی‌اش رعایت شد تا این‌که ناچار شد برای شیمی‌درمانی سبیلش را بزند اما ...

سلبریتی‌های عزیز؛ این‌طوری هم می‌شود واکنش نشان داد!

اما این‌بار که باز هم عده‌ای انصراف دادند و کنسرت‌های خود را لغو کردند، یکی انصراف نداد که احتمالا باید از کفتارهای فضای مجازی [از منافقان آلبانی‌نشین تا سایبری‌های واحد ۸۲۰۰ اسرائیل] فحش بخورد که چرا با مردم [مفهوم مد نظرشان = اغتشاشگران و آتش‌افروزان] هم‌صدا نبوده است! 

تلاویو تا قم؛ نبرد خاموش دانش برای شناخت و مهار تشیع

از سوی دیگر، انتخاب سوژه‌هایی مانند احیای کلام عقلانی شیعه در کنار ترویج آموزه‌های ابن‌تیمیه و افکار ضدشیعی، نشان می‌دهد که اسرائیل به‌طور همزمان دو مسیر متضاد را هدایت می‌کند: تولید دانش برای شناخت تشیع و تحریک جریانات سلفی برای تقابل با آن.

آقای علیرضا قربانی! اشتباه زدی برادر من!/به‌قول یاور، علمداری در این‌روزها هنر است نه آن‌روزها!

آقای قربانی بپذیرید که اگر توان روحی و جسمی تیم‌تان افت کرده، با نوای ایران و در کنسرت «ایرانم» می‌توانید ارتقایشان بدهید؛ هم حال خودتان را خوب کنید هم حال ما را! با عرض معذرت، پس نوای مسیحیایی شما به چه دردی می‌خورد؟ به درد روزهای خوب و راحتی که پول بلیط میلیونی بدهیم، پا روی پا بیاندازیم و ادای آدم‌های لاکچری را در بیاوریم و از یک‌موسیقی باکلاس لذت ببریم؟ همان طبقه سطح‌ بالا و مایه‌دار که پول دارند کنسرت بروند؟ مگر قرار نیست موسیقی را زندگی کنیم؟

خاطره یکی از غواصان کربلای ۴؛ راهی جز مرگ نداشتیم و متوجه زخم‌های سیم‌خاردار نشدیم

در این گیرودار، تیرباری روی ما کلید کرده بود و بهمان اجازه حرکت نمی‌داد. آقا مجید به آرپی‌جی‌زن گفت تیربار را خاموش کند. آرپی‌جی‌زن آماده شلیک شد، اما فشار آب تعادلش را برهم زد و اسلحه از دستش توی آب افتاد. راشاد به رسول فتحی، که اسلحه نارنجک‌انداز داشت، گفت تیربار را خاموش کند.

داستان یک‌روحانی که متهم به ضدیت با امام شد/گذشته دست از سرمان برنمی‌دارد!

آقای صفایی برایم مساله شده بود و شروع کردم درباره‌اش خواندن و تحقیق کردن. وقتی به برخوردهای به تعبیر شما غضبناکی که درباره‌اش بود رسیدم به نظرم رسید این جایی است که می‌شود یک فیلم را شروع کرد. چیزهایی لابه‌لای این برخوردها بود که شخصیتی مثل آقای صفایی را می‌شد با آنها فهمید، درکش کرد.

تردید یزدان‌شناس برای زدن بمب خوشه‌ای یا راکت/کودتای نقاب کار آمریکا بود و شوروی شعور این‌کار را نداشت

پیش نمی‌آید که با همان‌سرعت و همان دایو انگل مد نظر روی هدف باشی. خدای گانری هم نمی‌تواند؛ آن هم وسط میدان جنگ! در رِنج (میدان تیر) می‌شد؛ آن هم با تمرینات زیاد. ولی آن‌جا که اولین بارم بود در عمرم در منطقه جنگی، بمب جنگی می‌زدم، دیدم روی هدف هستم! فشار روحی اش هم بماند! بر حسب اتفاق یا این‌که شاید عمر آن‌‌نیروها سر آمده بود، تمام شرایط من مناسب بود.

اعترافات تازه کیت وینسلت و همان‌سوال همیشگی؛ دل بسوزانیم یا حسرت بخوریم؟

یکی از چالش‌های مهم کیت وینسلت در روزهای به‌ظاهر زیبا و باشکوه پس از «تایتانیک»، این بوده که روزنامه‌ها و مطبوعات درباره چاقی و لاغری و داشتن اضافه‌وزن او تیترهای جنجالی می‌زدند و او آمادگی مواجهه با چنین‌دنیایی را نداشته است. او در این‌باره به افرادی اشاره کرده که همه‌جا دنبالش بودند و سطل‌های زباله‌اش را هم می‌گشتند تا ببینند رژیم دارد یا نه!

نوحه‌های قدیمی: «دختر فاطمه، یا زینب، ثانی حیدر!»

این‌نوحه شب چهارم محرم آن‌سال که هیات‌های مختلف مذهبی در کشور برای دو طفلان زینب (س) و حر بن یزید ریاحی روضه می‌گیرند، در هیات روضه‌العباس تهران خوانده شد. سبک آن‌ نیز نوحه‌ای است که سینه‌زن‌ها و عزاداران ضمن پاسخ‌گفتن بندهایی از آن، سینه می‌زنند و فرازهایی را هم به تکرار ابیات نوحه می‌پردازند. 

مروری بر کارنامه شهیدعلیرضا یاسینی؛ خلبانی با دو اجکت و رکورد ماموریت‌های برون‌مرزی

پس از لحظاتی بی‌هوشی، اقدام متوجه می‌شود با دسته‌ای پرنده دریایی مواجه شده بودند که تعدادی از آن‌ها داخل موتور هواپیما رفته و باعث اختلال در پرواز شده‌اند؛ در سرعتی که یک گنجشک کوچک هم مانند یک‌گلوله ضدهوایی عمل می‌کند. در نتیجه چون یاسینی به‌عنوان خلبان کابین جلو از هوش رفته و قادر به کنترل هواپیما نبود،‌ اقدام ناچار شد هدایت هواپیما را به‌عهده گرفته و آن را به سلامت بنشاند.