«كيهان» نوشت: «كارگزاران» به تازگي گفتوگويي با حجتالاسلام والمسلمين محسن دعاگو، امام جمعه شميران، ترتيب داد و روز چهارشنبه گذشته، آن را به عنوان تيتر اول خود (سازماندهي گروه فشار براي حذف روحانيت) منتشر كرد.
آقاي دعاگو كه به نقدهاي آتشين نسبت به مدعيان دروغين اصلاحات در دوره حاكميت هشت ساله و نيز ارادت ويژه به آيتالله هاشمي رفسنجاني معروف است، در مصاحبه مذكور با اشاره به ماجراي پاليزدار، به طور تلويحي دولت را متهم به ايفاي نقش در اين ماجرا ميكند و ميگويد: «اين توطئه توسط يك محفل خاص سياسي طراحي شده است تا افراد مورد تخريب شخصيت قرار گرفته، در انتخابات آينده رياست جمهوري در افكار عمومي اثرگذار نباشند... اينها به يك گروه فشار واقعي تبديل ميشوند. امروز جوانهايي مدام در حال توجيه شدن هستند كه ما ميخواهيم كار كنيم، اجازه نمي دهند ... ركن سوم اين جريان فريب افكار عمومي از طريق تكيه بر خدا، پيغمبر، امام زمان و ديگر مقدسات است... يك جبهه تندرو در حال شكل گيري است كه ميداند در انتخابات آينده از حمايت مردم بي بهره است. به همين علت ممكن است حتي براي پيروزي در انتخابات دست به تقلبهاي گسترده بزند. من لازم ميدانم در اينجا به اصولگرايان و اصلاح طلبان واقعي هشدار دهم كه جرياني قصد تشكيل يك جريان خوارج نهروان در درون جمهوري اسلامي را دارد. اين جريان حتي از خوارج زمان امام علي نيز خطرناكتر است».
وي آنگاه ميزان تحمل و سعه صدر در دولت گذشته و دولت فعلي را با ملاك «من» ميسنجد و ميگويد «سعه صدر دولت آقاي خاتمي بيشتر بود. اين مسئله تا جايي بود كه حتي سخنان و انتقادات من به اصلاحات و دولت آقاي خاتمي تا مدتها در رسانههاي اين طيف نفوذ و حضور داشت اما اين مسئله در اين طرف كمتر ملاحظه ميشود.»
درباره اين اظهارات و مصادره آن از سوي روزنامه كارگزاران چند نكته قابل تامل است.
1ـ اينكه يك فعال سياسي ـ اجتماعي از آقاي هاشمي يا احمدي نژاد يا هر نامزد ديگري در انتخابات حمايت كرده باشد، به خودي خود ايرادي ندارد اما حب شخص نبايد موجب دوري از حقيقت و خداي ناكرده بغض نابجا نسبت به ديگر اشخاص شود. متاسفانه جناب آقاي دعاگو با وجود موضع گيريهاي اصولگرايانه، آنگاه كه به برخي عملكردهاي ضد ارزشي احزابي نظير كارگزاران ميرسند، معمولا به حرمت آقاي هاشمي- كه در واقع امر ارتباطي به شخص ايشان ندارد- فيتيله نقد را پايين ميكشند و سكوت ميكنند حال آن كه حزب مذكور از طريق روزنامه همشهري جزو اولين محافل در درون نظام بود كه خواستار به حاشيه راندن ولايت و جايگزيني وكالت فقيه شد و بعدها هم سخنگوي آن حزب تصريح كرد «اسلام نظام حقوقي، سياسي و اقتصادي ندارد» و «حزب ما، حزبي ليبرال- دموكرات است.» تا آنجا كه نگارنده به خاطر دارد چنين مشي و مواضعي- كه شرح آن مثنوي 70 من كاغذ ميشود- از سوي جناب آقاي دعاگو مورد اعتراض و نقد مواجه نشد.
به نظر ميرسد نفس مصاحبه اخير با روزنامه كارگزاران، ناشي از همين غفلت در مرزبندي باشد به ويژه آن كه روزنامه مذكور مواضعي به مراتب راديكال و ضدانقلابي تر نسبت به حزب كارگزاران دارد و مكررا از برخي عناصر ضدانقلاب تحليل و گفت وگو و مقاله چاپ ميكند. تيتر يك شدن در چنان روزنامه اي به خودي خود ترديدبرانگيز است.
2- فتنه پاليزدار همان گونه كه به تدريج آشكار شد اقدامي براي تخريب وجهه برخي چهرههاي شناخته شده نظام و در عين حال بهانه اي براي به جان هم انداختن نيروهاي خودي بود كه با اقدام شتابزده و نه چندان سنجيده جناب آقاي دعاگو، متأسفانه موثر بودن شگرد طراحان را هم نشان ميدهد.
با شروع ماجرا، روزنامههاي زنجيره اي و سايتها و راديوهاي ضد انقلاب بلافاصله به دروغ پاليزدار را به دولت عدالت خواه منتسب كرده و مدعي شدند وي در ليست ائتلاف رايحه خوش در انتخابات شوراي شهر سوم در تهران حضور داشته اما بلافاصله دروغ بودن اين ادعا آشكار شد ضمن اينكه برخي از همان شخصيتهاي مورد اتهام واقع شده از سوي پاليزدار، بارها صراحتا از دولت و شخص رئيس جمهور به اعتبار مواضع اصولگرايانه و عدالت خواهانه اش به طور وسيع و جانانه حمايت كرده اند و معني ندارد دولت حاميان روحاني خود را تخريب كند!
3- هشدار جناب آقاي دعاگو درباره ظهور جريان خوارج نيز با عرض پوزش از ايشان، نوعي تحليل بي مبنا و خلاف واقع است. متهم كردن دولت به خوارج از پشت تريبون روزنامه اي كه برخي فعالان حزب متبوعش از يك دهه پيش اقدام به خروج عليه حاكميت كرده اند، جاي سؤال دارد به ويژه آن كه اين دولت، بيش از هر دولت ديگري مورد حمايت و تقدير مقام معظم رهبري بوده است. بايد از جناب آقاي دعاگو پرسيد مگر خوارج با ملاك ديگري غير از فاصله گرفتن از ولي امر و خروج و صف آرايي در برابر او تعريف ميشوند؟ اگر ملاك ولايت و رهبري است كه تكليف روشن است و عقب ماندن يا پيش افتادن از نگاه نافذ او، مذموم مينمايد و اگر خداي ناكرده چيز ديگري- حب و بغضهاي غيرحق- ملاك باشد كه بايد نگران بود اگرچه در آن صورت، ديگر نه حاجتي به ادبيات ديني است و نه تاثيري دارد.
4- ملاك قراردادن ميزان انتشار و بازتاب مواضع و اظهارات «خود» براي اثبات يا نفي تحمل در دولت گذشته و فعلي، سخت خطا و تعجب برانگيز مينمايد اگرچه نگارنده به خاطر دارد كه روزنامههاي زنجيره اي در دولت اصلاحات اغلب مواضع آقاي دعاگو را به عنوان سند كارشكني، تندروي و تندمزاجي در برابر عملكرد مدعيان دروغين اصلاحات منتشر ميكردند نه به عنوان تحمل مخالف و اشاعه نظرات وي بدون مصادره به مطلوب.
5-متاسفانه مدتي است روزنامههاي وابسته به يك جريان مشكوك داخلي با نزديك شدن به چهرههاي درون جبهه انقلاب و سپردن ظاهري تريبون به آنها، اقدام به صف بندي و تقويت روياروييها در درون اين جبهه بزرگ ميكنند. اظهارنظر، تحليل و نقد عملكردها حق همه چهرههاي سياسي و اجتماعي است و بحمدالله تريبونهاي مختلف نيز به اندازه كافي در اين عرصه وجود دارد. بنابراين سخن گفتن از پشت تريبونهاي وابسته به جريانهاي معارض با اصل جمهوري اسلامي، بيش و پيش از آن كه بيان نظر باشد، قرارگرفتن در سناريوهاي نفاق افكنانه خواهد بود و تمام نيروهاي معتقد به نظام بايد از چنين دامهايي برحذر باشند و نگذارند مرز جريانهاي خودي و معارض به هم بخورد.
در اين ميان شايسته است جناب آقاي دعاگو در صورت داشتن فرصت، نگاهي به آرشيو مطالب و عناوين چند ماه اخير روزنامه كارگزاران داشته باشند تا معلوم شود به چه ميزان نگرش اعتقادي و سياسي ايشان در تباين با ماهيت روزنامه اي است كه از شدت تندروي تاكنون چند بار از سوي مديران آن دچار خانه تكاني و اخراج نيرو شده اما همچنان به همان افراط گريها ادامه ميدهد كه نمونه آن، تبرئه بني صدر از خيانت و ستايش از وي به عنوان انساني خدوم و دموكرات بود. همچنان كه از قول نيكفر ضد انقلاب خارج نشين به تكريم سكولاريسم پرداختند يا از قول مايكل اكسورسي مسئول سابق ميز ايران در وزارت خارجه انگليس به ستايش از پسر شاه مخلوع مبادرت ورزيدند وقس علي هذا!
آنچه نوشته شد از باب خيرخواهي و «وذكّر فانّ الذّكري تنفع المؤمنين» بود به اين اعتبار كه نگارنده جناب آقاي دعاگو را در عداد نيروهاي جبهه بزرگ انقلاب ميشناسد و نصح و نقد دلسوزانه نسبت به ايشان را تكليف تلقي ميكند. اميد كه در همه نقد و حمايتها، كلمات نوراني علي بن ابيطالب عليه السلام درباره ملاك قراردادن حق و باطل در رويكردها- به جاي رويكردهاي حب و بغضي نسبت به اشخاص- نصب العين همه ما قرار گيرد.