هرکس در این چند ساله با رویه اجرایی جناب آقای احمدی نژاد آشنا باشد، به خوبی میداند که ایشان تا کجا پای دفاع از مردان خود و به چه قیمت خواهد ایستاد که البته دایره این مردان بسیار تنگ است و حتی کسانی مانند سردار ذوالقدر (مرد شماره 2 سابق سپاه که در مقام قائم مقامی فرماندهی کل سپاه قرار داشت و حاضر شد برای یاری این دولت اصولگرا به وزارت کشور بیاید و از مقام رفیع خود چشم پوشد، بر اثر یک اظهار نظر در چند ساعت از مقام خود برکنار شد) در زمره و محدوده آن قرار نمیگیرد.
به تازگی شنیدهام که استاندار برکنار شده یکی از استانهای کشور که از قضا با من سابقه سالها دوستی دارد و از حامیان صددرصدی دولت آقای احمدی نژاد و از فرماندهان ارشد جنگ و سپاه بوده است، پس از برکناری در پاسخ به پیشنهاد پذیرش یکی از معاونتهای وزارت صنایع گفته است: تا این دولت بر سر کار است با وی همکاری نخواهد کرد. اینکه این برکناری افسران عالی رتبه و ارشد سپاه تا چه اندازه به وجاهت و مقبولیت این نهاد مردمی که امام آن همه آن را میستود، ضربه حیثیتی میزند، کاری ندارم که لابد مسئولان سپاه که کادرهای ارزشمند خود را در اختیار این دولت قرار دادهاند، مدتهاست به این نتیجه رسیدهاند که این تنگ بلورین نباید در اثر این اقدامات به زمین زده و به گونهای شکسته شود که خدای ناکرده، دیگر قابل بازسازی هم نباشد، اما سخن بر سر این است که آیا اظهارنظر کسانی مانند سردار ذوالقدر در اثر محتمل بودن خطر تهاجم آمریکا به کشور در یک جلسه محدود در وزارت کشور ـ که البته مغایر با نظر رئیس جمهور بودـ مهمتر از اظهارات مشایی بوده و هست که در سطح داخل و خارج استراتژی نظام و مواضع امام را این گونه به سخره گرفته است؟
چه کسی گمان میکرد دامنه عملکرد و سیاستها و مواضع نادرست برخی اعضای کابینه دولت نهم حتی مراجع عظام را به میدان مخالفت با آن بکشاند تا در مواضعی کم نظیر در طول عمر این سه دهه دولتهای پس از انقلاب، ناچار از رئیس دولت خواستار برکناری معاون وی شوند؟ و صد افسوس که با پاسخ ندادن رئیسجمهور، شأن و منزلت آنان نادیده گرفته میشود.
چه کسی گمان میکرد گروههای مختلف ارزشی سراسر کشور اعم از دانشجویان و بسیجیان در اقدامی خودجوش، موج اعتراض خود را به گونهای متوجه مسئولان دولت نهم سازند؛ آن هم در قضیه ای مانند اسرائیل و مردم بدتر از رژیم آن و چه اهانتی به مردم ایران در این ماجرا شد؛ مردمی که بحق، حرکت انقلابی حزب الله لبنان ـ که طعم تلخ شکست را در جنگ 33 روزه به ارتش شکست ناپذیر اسرائیل غاصب چشاند و آن را در افکار عمومی دنیا خوار و ذلیل کرد ـ را برخاسته از حرکت انقلاب شکوهمند اسلامی خود میداند، به ناگاه از سوی معاون رئیسجمهور، شاهد شنیدن اظهارات سخیف در دوستی با مردم این رژیم جعلی و شیطانی است.
تا آنجا که به یاد دارم اظهارات مشایی اسرائیلیترین مواضع یک دولتمرد!؟ پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران بوده و احتمالاً خواهد بود و هم از این منظر است که نه تنها ایشان، بلکه رئیس محترم دولت یک عذرخواهی بزرگ به مراجع عظام و مردم مسلمان ایران بدهکارند.
جناب رئیس جمهور محترم بهتر است از اعتباری که از بیانات رهبری و حمایت مردم مسلمان و حامی ارزشهای دینی از ایشان به دلیل برخی مواضع و سیاستهای درستشان حاصل شده است، برداشت بهتری کرده و از آن استفاده کنند. اگر جناب رئیس جمهور به نقد ناصحانه اعتقادی ندارند، نقد یار غار و رفیق و شفیق و حامی آغازین خود در روزنامه کیهان را یک بار دیگر بخوانند تا بدانند دولتشان از کجا به کجا رسیده است.
اظهارات اخیر مشایی از نقطه نظر دیگری هم قابل بررسی است و آن این که هر چند این گونه سخن گفتن ـ البته نه از نوع ستودنی آن! که احیانا آقای مشایی به دلیل نزدیکی و تقرب خود به رئیس محترم دولت به آن رسیده است ـ جسارتی خاص میخواهد، اما واقع امر این است که برخی از مردان دولت نهم هرگز در اندازههای مسئولیتی که در آن قرار گرفتهاند، ظاهر و حاضر نشدهاند و این علتالعلل این گونه اظهارنظرها و مواضع پر اشتباه آنان است که اگر در دولتهای پیشین رخ میداد، لابد حالا حالاها باید شاهد حضور کفن پوشانی خشمگین در خیابانها و معابر تهران و مراکز استانها نظیر آنچه درباره مقاله یک نشریه چند صد تیراژی دانشجویی به نام «موج» دیدیم، باشیم.