محمدجواد بربریان
در روزهای سالگرد عملیات غرورآفرین بیت المقدس ـ که منجر به آزادسازی خرمشهر شد ـ توفیق به دست آمد تا با جانبازان قطع نخاعی خراسان دیداری داشته باشم؛ دیداری که شیرینی زیارت ثامن الحجج امام رضا (ع) را به کامم دو چندان کرد.
دیدن صحنه‌‌‌‌های روبه رو شدن این اسطوره‌های مقاومت و ایثار با فرمانده خود یعنی محسن رضایی، بسیار جالب و به یادماندنی بود. هر یک از دری سخن می گفت. همه از خاطرات جبهه و جنگ و منطقه و چگونگی و زمان و مکان مجروحیت خود می گفتند و حاضران را در فضای جبهه قرار می دادند. فضای ایثار، از خود گذشتگی، جنگ، گلوله و به ویژه وقتی می‌گفتند که با ترکش‌های گلوله های توپ و خمپاره مجروح شده اند، به یاد سوت های خمپاره و دود و آتش و پر کشیدن بچه رزمنده ها می افتادم. بچه هایی که می گفتند؛ روی هر تیر و ترکشی، نامی نوشته شده و مأموریت‌ها از پیش مشخص است و جانبازان حاضر یعنی همان بچه رزمنده های دیروز که امروز رنگ سفیدی دوران، بر سر و چهره خیلی هاشان نشسته بود نیز همچنان همان را می گفتند.
ایثار و بزرگواری را می شد از چهره و سخنان تک تک  آنها فهمید. وقتی سردار دفاع و جنگ ـ لقبی که آنها به آقا محسن می دادند ـ از مجروحیت و نحوه آن یا منطقه عملیاتی هنگام جانبازی این اسطوره ها می پرسید، با کراهت و به سختی سخن می گفتند، گویا می خواهند خاطره آن را نیز برای روز قیامت و دروازه های بهشت نگهدارند تا مبادا در جبهه بندگی حضرت حق و در معامله ای که با خدا کرده اند، خدشه وارد شود، جانبازان سرفراز قطع نخاعی که همچون دیگر جانبازان عزیز نیک می گفتند، بهشت را به بها دهند، نه به بهانه، آری چه چیزی بالاتر از سلامتی و جان انسان که بهای پر ارزشی است برای آنچه این مردان مرد به خدا تقدیم کرده اند.
یکی از جانبازان 75 درصدی که اکنون سی سال است، روی ویلچر نشسته، می گوید، یازدهم خرداد 1360 در آبادان وقتی هنوز در محاصره بوده با گلوله خمپاره قطع نخاع شده است. متولد 1338 است؛ یعنی فقط 22 سال داشته که از قوچان در شمال شرق کشور، برای دفاع از میهن و اسلام به آبادان در جنوب غرب ایران عزیز رفته بود.
او از آن هنگام تاکنون که 52 بهار دیده؛ یعنی بیشتر عمر خود را روی ویلچر بوده است. ولی چهره او هنوز هم خنده‌های جوانی اش را به رخ می کشد؛ لبخندهایی همراه با استقامت و استواری که کوه را خجل کرده است.
عزیز جانبازی، قرار بود از خود بگوید اما از شهید بزرگوار شوشتری گفت. آن زمان که از کشورش دفاع می کرده، شهید شوشتری فرمانده‌اش بوده و اکنون او رفته و وی هنوز مانده تا درد پرواز این فرمانده، که نه درد این یار، او را به کمال برساند. در مهران قطع نخاعی شده است. او هیچ نمی‌گوید و شکواییه ای ندارد، هرچند از تبعیض‌های مشهود در کشور و جامعه و به ویژه قوانین مربوط به جانبازان، گلایه دارد.
رزمنده دیگری را دیدیم که در این آسایشگاه جانبازان غیور، شش سال است بستری شده و فعلا نمی تواند حرکت کند. او پس از عملیات بدر در آبراهی زخمی شده و از درد خود نمی گوید، اما سخت به فکر خانواده اش است.
او می گوید، خانواده با مشکلات زندگی روبه رو هستند و من می گویم دست مریزاد آقایان. باید کاری کرد. راستی، مگر آنها ولی نعمت ما نیستند؟ به گردن ما حق دارند.
در دیدار این عزیزان، به جانباز دیگری رسیدیم، وقتی ویلچرش را می بینم، کهنگی و فرسودگی به خاطرم می رسد و دیگر هیچ. پرسشی در ذهنم می آید؛ مگر جانبازان سهمیه ویلچر ندارند؟ او حتی اکنون به دلیل مشکلات و نارسایی قلبی از ورزش نیز منع شده است. این فرزند ملت، سی سال است ویلچرنشین شده؛ در سال 60 در عملیات آزادسازی بستان مجروح شده و اکنون هم در انتظار عملی است که باید در تیر ماه برای باز شدن دریچه‌ قلبش انجام دهند.
اما با همه این کاستی ها و دردها، او آنقدر خندان و با روی گشاده روبه رو می شود که آقا محسن هم از روحیه او زبان به تمجید می گشاید. مگر می‌شود سی سال روی ویلچر نشست و باز هم گفت و خندید. قطعا بدون ایمان و هدف مقدس نشدنی است، اما اینها فرزندان روح الله هستند و عشق را در مدرسه آن یار سفر کرده مشق کرده‌اند؛ تا شاید سرمشقی باشد برای ما جوانان امروز سرزمینش.
دیگری قهرمان ورزشی است. چندین مدال از میدان های ورزشی دارد. می گوید: در تنیس، دو و میدانی، بسکتبال و... مدال دارم. حرفه ای ورزش کرده‌ام، اما اکنون دو سال است که از ترس شکستن پاهایم، ورزش را رها کرده‌ام. در تیپ ذوالفقار نجف بودم که با 21 امام رضا(ع) ادغام شدیم. در عملیات والفجر یک مجروح شدم. یک ترکش خوردم، فقط خودم را عقب کشیدم تا اسیر نشوم. او اینک نیز چیزی برای خود نمی خواهد و با روحیه ورزشی خود، از نبود امکانات فرهنگی و وزرشی جانبازان به شدت گلایه دارد. آخر بیشتر وقت جانبازان صرف ورزش و مطالعه می شود تا هم افسرده نشوند و هم جسمشان سالم بماند. پس چرا...؟!
دیگری می گوید: از کانال رد شده بودیم. در مرحله اول عملیات، خط پاسگاه زید شکسته شد. منطقه را تصرف کردیم. در گردان شهید حبیبی بودم. مقر عراقی‌ها را تصرف کرده بودیم. در مرحله سوم عملیات رمضان که شب عید فطر بود، مجروح شدم. گفتند که عقب نشینی کنید. عراقی‌ها ما را محاصره کردند. گلوله مستقیم تیربارچی تانک عراقی ها را خوردم. مدام، بی هوش می‌شدم و سپس به هوش می‌آمدم. قادر به حرکت نبودم. تانک‌های عراق حرکت کردند تا نزدیکمان آمدند، منتظر بودیم تا از رویمان رد شوند؛ اما در فاصله 40-50 متری یکی از تانک‌ها منفجر شد. کار خدا را ببین. بیابان روشن شد. از گرمای این انفجار، می سوختیم. بقیه تانک ها فرار کردند.
فردای آن روز، تک عراقی‌ها و پاتک ما آغاز شد و ما هم وسط درگیری‌ها افتاده بودیم و از هر دو طرف می خوردیم. سرانجام، درگیری‌ها تمام شد و بچه ها به دادمان رسیدند. اول با موتور آمده بودند و وقتی دیدند نمی توانم حرکت کنم، رفتند و با ماشین آمدند. دامغانی بود و روحانی. واقعا روحانی، هر چند لباس، تنش نبود. این را می شد از لحن و چگونگی سخنانش حس کرد. آدم به حالشان غبطه می خورد. انسان هایی خدایی، کمتر یافت می شود، مخصوصا دراین زمانه.
پس از سخنان این جانباز آسایشگاه نشین، دیگری مانده بود از کجا آغاز کند، از برادر جانبازش یا برادر شهیدش. خودش هم که قطع نخاعی است و در آسایشگاه. هیچ نمی گوید. تنها قصد زیارت خانه خدا را دارد، اما نمی داند چه کسی را به عنوان همراه ببرد تا کمک حالش باشد.
می گوید بنیاد شرط همراه جانباز را تسهیل کند و جانبازان را در بردن همراه آزاد بگذارد، نه به اجبار، کسی از خانواده‌ام نمی‌تواند همراهم بیاید، اما می توانم دوستی، فامیلی که کمک کار من باشد، معرفی کنم.
دیگری، سن و سالی دارد. از همه جانبازان مسن تر اما سرحال بود و خوش برخورد. به برادر محسن می‌گوید: خوشم آمد از آمدنت. صد جان فدای قدمت.
ادامه می دهد: تاکنون نان بازوی خودم را خورده‌ام. با پهلوی مبارزه کرده ام در دفاع از کشورم و علیه صدام جنگیده‌ام. اول جنگ پسرم در شلمچه شهید شد. فرمانده‌ ام قالیباف بود. در لشکر خراسان بودم. بهمن ماه 65 در عملیات کربلای 5 مجروح شدم. اکنون هم خدا را شاکرم. انشاءالله با شهدا در بهشت محشور شویم. متن دعایی که خودش نوشته می دهد تا بخوانیم. می گوید هر روز آن را می خواند.
 
تا کنون نام «آلواتان» و زندان «دوله تو» را نشنیده بودم. تا این که جانباز دیگری، وقتی گفت در آن‌جا به دست ضد انقلاب‌های کوموله مجروح شده است. توجهم به منطقه مرزی جنوب آذربایجان غربی و کردستان جلب شد. بیشتر پرسیدم.
گفت: در تیپ ویژه شهدا به فرماندهی شهیدان بروجردی، قمی و کاوه بودم. در عملیات آزاد سازی منطقه‌ای در نزدیکی پیرانشهر به نام آلواتان که در دست ضد انقلاب بود و در عملیات آزاد سازی زندانش به نام «دوله تو» مجروح شدم. سال 61 بود که گلوله مستقیم کوموله‌ای‌ها را خوردم و قطع نخاع شدم، اما عملیات پیروزمندانه بود.
این نوشتار، تنها بخش کوچکی از خاطرات جانبازان بود؛ آن هم از بین 150 جانباز قطع نخاعی که در این مرکز آسایشگاهی در مشهد مقدس، نگهداری می شوند و یا زیر پوشش هستند. هرچند که چهل، پنجاه نفر از آنها حضور داشتند. اینان، هیچ خواست مادی برای خود نداشتند آنچه را هم که می گفتند ناچیز و از حداقل ها هم کمتر بود. گویا این قطعه زمین جدای از ایران کنونی است. آخر مگر می شود... ؟!
مرکز جانبازان امام خمینی(ره) مشهد به جانبازان شیمیایی و یا شنیداری در منزل خدمات ارایه می کند و جانبازان اعصاب و روان نیز زیر پوشش مرکز دیگری قرار دارند.
جالب این بود که این عزیزان هنوز هم نگران انقلاب و کشور بودند و برایشان مهمتر. افرادی که واقعا دینشان به اسلام، انقلاب و کشور را ادا کرده‌اند. اما از آقا محسن رضایی می خواستند در پایان دیدار سه ساعته‌اش تحلیلی درباره اوضاع سیاسی کشور و نیز خیزش‌های مردم مسلمان منطقه ارایه کند. ایشان هم پذیرفت. آنها نگران آینده و راه امام و مقتدایشان خمینی کبیر و ایران اسلامی بودند. صدایشان را می شنوید...؟ بشنوید.
 
 
 
 
 
 
 



ما را دنبال کنید

به اشتراک گذاری این مطلب!
مطالب مرتبط
نظرات
کاربر مهمان -> 1390/03/12
پاسخ

مردان بی ادعا همین افرادند که شهید بزرگوار آقاحمید باکری (ره) در وصیتنامه پرمغز خود به این مردان جبهه و جنگ اشاره کرده که همچون شمع خواهند سوخت....

کاربر مهمان -> 1390/03/12
پاسخ

خیلی ها صدای جانبازان را کی شنوند اما کو گوش شنوا. در شیراز بنزین سهمیه جانبازان را مسولان بین اقوام خود پخش می کنند . سردار رویانیان تدبیری بیندیشید که این سهمیه مستقیم به کارت خودرو جانبازان منتقل شود.

کاربر مهمان -> 1390/03/12
پاسخ

بعد از 20 سال حالا یادش افتاده

همشهری -> 1390/03/12
پاسخ

بازهم به معرفت بچه خوزستان سرداربزرگ:محسن رضائی

سالار ابادانی -> 1390/03/12
پاسخ

یاد باد ان روزگاران یاد باد روز وصل دوستداران یاد باد

کاربر مهمان -> 1390/03/12
پاسخ

زنده باد مردان شجاع 8 سال مقاومت

کاربر مهمان -> 1390/03/12
پاسخ

خب که چی!.

کاربر مهمان -> 1390/03/13
پاسخ

خوب نزدیک انتخابات آقایی رضایی چند تا عکس یادگاری با این بند ها خدا گرفت !

کاربر مهمان -> 1390/03/13
پاسخ

برادر محسن دسمریزاد

جانباز غلامرضاعالیشوندی -> 1390/03/13
پاسخ

اززمانی که آقای زریبافان رییس بنیادشده چه ستمهایی که به جانبازان نشده ازجمله اینکه جلوی حالت اشتغال انهاراگرفته است. آقایانی که دلتان برای جانبازان می سوزدکاری کنید که آقای رییس بنیادبه خودآید. مخصوصا آقای محسن رضایی بانفوذی که دارد می تواند ازحقوق جانبازان حمایت کند. اگرعملا برای جانبازان کاری کردبد ادعایتان درست است . ماکه دیگرذلیل شده ایم . توروخدا مارادریابید.

کاربر مهمان -> 1390/03/13
پاسخ

خیلی آقاست این حاج محسن خان توفلب بچه های جبهه است

کاربر مهمان -> 1390/03/13
پاسخ

اجرشون با خدا

کاربر مهمان -> 1390/03/14
پاسخ

از حالا به فکر ریس جمهوری است

کاربر مهمان -> 1390/03/14
پاسخ

در رابطه با وضعیت بیمه تکمیلی جانبازن شاغل هم گزارش تهیه کنید

m -> 1390/03/15
پاسخ

دست مریزاد به این قیور مردان وسباسگزار گذار از این همه گذشت و فداکاری.امید وارم که در دنیای ابدی مارا شفاعت کنند.

رضا -> 1390/03/15
پاسخ

یادمان باشد که ماخون داده ایم»یک بیابان مرد مجنون داده ایم»یادمان باشد پیام آفتاب»دست نااهلان نیفتدانقلاب» برای سلامتی جانبازان صلوات.

کاربر مهمان -> 1390/03/15
پاسخ

از الان برای تبلیغات زود نیست؟

جانباز ابراهیم موحد -> 1390/03/15
پاسخ

برای تمجید وتملق از آقای محسن رضائی چرا از جانبازان مایه می گذارید؟

کاربر مهمان -> 1390/03/16
پاسخ

با سلام کاش برادر محسن جانبازان زیر 25% را هم دیده بود، این گروه از جانبازان آنهایی هستند که با وجود مجروحیت وناتوانی از هیچ گونه امتیازی برخوردار نیستند و خیلی از آنها بدلیل عدم توانایی در داشتن شغل بیکار هستند و این همسران زحمت کش آنها هستند که گاه با کارگری گاه با دست فروشی و شاید کارمندی روزگار می گذراند لطفا آنها را نیز دریابید

کاربر مهمان -> 1390/03/16
پاسخ

با سلام پیشنهاد می گردد نمایندگان محترم مجلس این طرح را به تصویب رسانیده و برگ سبزی از خود در این روزهای آخر به یادگار بگذارند طرح : - هر یک ماه حضور در جبهه رزمندگان معادل یک درصد جانبازی شناخته می گردد توجیه آنکه حضور رزمندگان در کنار توپ و تانک و گلوله آسیب های کمتری نسبت به آزادگان نداشته است و حداقل هر ماه جبهه یک درصد موج انفجار و آسیب روح و روان را در پی داشته است امید آنکه تا پایان ماه خرداد این طرح به تصویب برسد .

احمد -> 1390/03/16
پاسخ

کیست قدر اینها را بداند از رنج انها دیگران به گنج رسیدای خدا عدالت کن ففط در تهران نیست همه جای ایران مثل اینهاهست بنده هم جز انها هستم می سوزم و می سازم

حمید یساول -> 1390/03/16
پاسخ

بنده جانباز15درصد هستم که تاکنون هیچ توجهی به بنده نشده است

جواد -> 1390/03/16
پاسخ

بنده هم یکبار توفیق زیارت این عزیزان را داشته ام آنان نمونه بارزی از صبر و پایداری میباشند .خداوند اجرشان را صد چندان نماید.

کاربر مهمان -> 1390/03/16
پاسخ

با این تصاویر و اینگونه عبارتها نمیتوان حق جانبازان را ادا کرد. من پنج بار مجروح شده ام و کمیسیون برای من 22 در صد جانبازی مشخص کرده است به قول خودشان اگه 23 درصد شود گرد می کنند و 25 درصد می شود اما چون 22 درصد است گرد شده است به 20 درصد . سوالم این است چه فرقی میان جانباز 24درصد با کسی که هرگز جبهه نرفته وجود دارد ؟ چرا یا 25 درصد یا هیچی ؟ در دولت عدالت محور نباید هرکس به سهم خود از امکانات و مزایا برخوردار باشد؟

همان -> 1390/03/16
پاسخ

ما ز دوستان چشم یاری داشتیم خود غلط بود آنچه می پنداشتیم اما دست محسن خان باز هم درد نکنه که هر از چندگاهی یادی از همجنسان و همرزمان خود می کند گرچه ایشان کاری از دستش برنمی آید

صمد -> 1390/03/16
پاسخ

واقعا نمی دانم چرا قدر ایثارگران را نمی دانند و فراموش کرده اند اما امروز صدای دروغ گویان ،پاچه خوران،متملقین،چاپلوسان و متظاهران و مدعیان دروغین خوب به گوش می رسد هرکس در این جامعه این صفات را داشته باشد جای خود را باز کرده است، ایثارگران همیشه مظلومان تاریخند،اما باید بدانند و آگاه باشند انهایی که با این رذائل شهدا و در کل ایثار گران را نادیده گرفته اند روزی به سزای اعمالشان خواهند رسید فرزند شهید

یونس -> 1390/03/16
پاسخ

من خودم جانباز جنگم انچه که زخم ما جانبازان را دردناک کرده زخم جنگ و انقلاب نیست بلکه وارثین بی هویت اند که خود را مالک انقلاب و کشور میدانند مثل اینها و ما جانبازان مثل شیر و کفتار است اگر دیده باشید وقتی شیر شکار میکند کفتار ها شکار را دزدیده ومیخورند وحالا وضع ما و انها اینطور شده ما با خدا معامله کردیم عوضش را از او میگیریم امیدواریم خداوند رهبر را برای انقلاب وایران ومردم حفظ کندتاوارثین واقعی کنار زده نشوند.

علی -> 1390/03/16
پاسخ

با سلام من : علی کدیور --جانباز شصت درصد -- دانشجوی دکترا خارح از ایران-متقاضی هیئت علمی شدن - اما هیجیک از مسئولین حتا به حرفم هم گوش ندادند.- به اقا محسن (دکتر رضایی)هم نامه نوشتم اما دریغ ... فقط یکی از دفتردارانش با من تملس گرفت و ...بس ...هر کسی از بزرگان نظام میتواند برای من کاری انجام دهد ..بسم الله..

saeid.abdoli -> 1390/03/16
پاسخ

کاش یکی بود به درد جانبازانی که در 8سال دفاع مقدس که با جان خود از ایران اسلامی دفاع کردند برسه ولی افسوس که ....... در استان کرمانشاه 350 پرونده پزشکی سال 88 مونده که هنوز رسیدگی نشده سال 89و90 بماند معلوم نیست کی قرار رسیدگی بشه

کاربر مهمان -> 1390/03/17
پاسخ

اگر انتخاباتی در پیش نبود آیا این بازدید انجام می شد. چرا تا کنون از حقوق جانبازان حمایت نشده.چند روز پیش سیما همسر جانبازی را نشان داد که برای خرج خانه و درمان همسر جانبازش به کارهای دور از انصاف و مروت و حق و ... دست زده بود!!!؟چرا پیگیر حقوق آنها بطور اصولی و از مراجع قانونی نبوده اید و نیستید؟

حسام الدین -> 1390/03/17
پاسخ

جانباز چیست؟ موجودی است به ظاهر زنده که در مناسبات و تشریفات بکار می آید و تا مناسبت های بعدی از رده خارج و در انبارهایی تحت عنوان آسایشگاه نگهداری می شود.

کاربر مهمان -> 1390/03/18
پاسخ

خانواده های جانبازان زیر 25% و رزمندگان زیر بار تورم اقتصادی کمرشان خم شده و هیچ کس به فکر کبوترهای خونین بال نیست و متاسفانه نماینده گان بیشتر به فکر فوتبال هستند !!!

علیزاده -> 1390/03/18
پاسخ

آقا جواد کارت درسته، اصلا تو هرجا که هستی کارت درسته، بازم تو که یادی از این عزیزان کردی

کاربر مهمان -> 1390/03/18
پاسخ

مگر برای جانبازان صدائی هم مانده ؟ فقط در زمانیکه به آ«ها نیاز دارند بصورت مقطعی وزود گذر تعریفی وتمجیدی خشک وخالی وبعد دیگر هیچ , خوب است بدانید در روز تولد حضرت ابوالفضل (ع) وروز جانباز و هیاهو های ظاهری این جانبازان هستد که فراموش شده وحتی بنیاد جانبازان که متولی خدمات این عزیزان می باشد با هزاران وعده و وعید حتی از دادن یک پیام تبریک خشک وخالی وبصورتsmv نیز دریغ دارند حال انتظار چه چیزی را داریم که صدایشان به کجا برسد ؟در حالی که به نزدیکترین مرکز وظیفه دار نمی رسد وبعد از این همه سال صدائی باقی نمانده وبدون سر وصدا یک یک صدا ها به خاموشی تبدیل می شود تاآنها که وظیفه ای دارند دیگر رنج زحمت نداشته ونفسی به بلندای تاریخ بکشندکه :ان الله مع الصابرین

سلام -> 1390/03/18
پاسخ

چه خبره مگه هدیه تهرانیه؟!!!!!!

کاربر مهمان -> 1390/03/18
پاسخ

برادر صدای آهنگ بی خبران در ماشینهای لوکس و غارت دختر دزدان نمیگذارد صدای الهی تو شنیده شود صدا و عربده نا هنجار زرنگان و رندان و نخاع از دست ندادگان و رانت خواران فوتبال و جمعیتهای ریا و ضد اخلاقشان نمیگذارد صدای امر معروف تو و نهی منکر تو بگوش کس برسد. تو با جانت بازی میکردی مگر نه جانبازی! ولی اینها با توپ انهم توپ غارت و ریا! اما تورا بشارتی که خدای مغیر الاحوال صدای تو مبشنود و قضیه مظلومیت تو را میداند انه هو السمیع العلیم - خدایا رحمی

نظر شما

نظرهای حاوی توهین، افترا یا نوشته‌شده با حروف لاتین (فینگلیش) منتشر نمی‌شوند.

نظرسنجیآرشیو
نظرسنجی
آخرین اخبار
پربازدیدترین عناوین