ژاوی ارناندس این روزها غرق در شادی و نشاط است. او دهمین سال حضورش در باشگاه کاتالان را پشت سر می گذارد و یکی از کلیدی ترین مهره های آبی اناری پوشان محسوب می شود. این ستاره جوان به تازگی جایزه خود را از روزنامه مارکا، به بهانه کسب عنوان برترین بازیکن رقابت های یورو 2008 دریافت کرد و امشب با پیراهن تیم ملی اسپانیا 100 شب پس از قهرمانی خاطره انگیز ورزشگاه ارنست هاپل وین روانه میدان خواهد شد و صدمین بازی ملی اش را انجام خواهد داد. امسال را باید سال ژاوی دانست چرا که پس از درخشش خیره کننده اش در رقابت های یورو، فصل خوبی را نیز در بارسلونا آغاز کرده و یکی از کاندیداهای جدی دریافت جایزه توپ طلای سال 2008 محسوب می شود؛ جایزه یی که ستاره های دیگری از جمله مسی، کاسیاس، تورس و رونالدو نیز در انتظار دریافت آن هستند و تنها به یکی از این پنج ستاره تعلق خواهد یافت. همیشه این سوال برای هواداران فوتبال مطرح است که حرف زدن ژاوی بهتر است یا بازی فوتبال او.و در پاسخ به این سوال باید گفت ژاوی آنچنان روان و راحت صحبت می کند که همه را به شنیدن حرف هایش وا می دارد؛ شاید حتی روان تر از فوتبال جذاب و تماشایی اش. متن گفت وگوی او با روزنامه AS اسپانیا را که روزنامه اعتماد امروز منتشر کرد در ادامه، می خوانید.
-10 سال از پیوستن ات به بارسلونا سپری شده است. به نظرت این 10 سال چطور گذشت؟
این زمان برای من 10 سال نبود بلکه به اندازه 430 دیدار بود که صدتای آن را با پیراهن تیم ملی اسپانیا انجام دادم و حدود 70 گل را نیز برای کشورم به ثمر رساندم. آمار و ارقام بسیار عجیبی است، نه؟
-نکته جالب توجه اینجا است که پس از سپری شدن این 10 سال هنوز در اوج هستی و نه تنها بارسلونا بلکه در تیم ملی کشورت نیز بسیار خوش می درخشی.
بله همین طور است. باید به این موضوع اعتراف کنم که همیشه در بارسلونا احساس مهم و پرارزش بودن می کنم. ما همیشه عادت داریم ستاره تیم باید یک پدیده بین المللی باشد که قطعاً یک مهاجم و گلزن طراز اول است و پس از آن دو، سه بازیکن دیگر می آیند. ما کاتالونیایی ها همین طور هستیم و همیشه به غریبه ها بهای بیشتری نسبت به خودمان می دهیم. البته این موضوع در مورد من صدق نمی کند. من همیشه محبوب و عزیز بوده ام. خود من هم همین طور هستم. وقتی که کوچک بودم فقط لادروپ، کومان و استویچکوف را در بارسلونا می دیدم و هیچ وقت به بازیکنان کاتالونیایی توجهی نمی کردم ولی اکنون و پس از کسب عنوان برترین بازیکن رقابت های یورو به من بهای بیشتری داده می شود. همه جا صحبت از من است.
-اگر در برزیل به دنیا آمده بودی الان اسمت ژاوینیو بود.
هیچ وقت به این موضوع فکر هم نکرده ام. به اینکه اسمم ژاوی است و کاتالان هستم همیشه افتخار می کنم و از اینکه در بارسلونا توپ می زنم بسیار خوشحالم و حاضر نیستم جایم را با هیچ کس دیگری عوض کنم.
-حتی حاضر نیستی تیمت را عوض کنی؟
نه، چرا که احساسی که به تیم بارسا دارم وصف ناپذیر است. اگر مسوولان باشگاه بخواهند تا زمانی که مفید و کارآمد باشم حاضرم تا پایان عمر فوتبالی ام در بارسلونا توپ بزنم. در کجای دنیا می توانم تیمی را پیدا کنم که فلسفه فوتبالش با آنچه در ذهنم دارم دقیقاً یکی باشد و مرا از کودکی بشناسند و به توانایی هایم آگاه باشند؟ البته تیم دیگری هم هست که دقیقاً این شرایط را دارد و آن تیم ملی اسپانیا است. از زمانی که در تیم ملی بودم، احساس رضایت بسیار زیادی داشتم چرا که لوئیس دقیقاً سبک بازی بارسلونا را در تیم ملی دنبال می کرد. این دو تیم، تیم هایی هستند که از بازی در آنها لذت می برم.
-به روزهای خوش یورو 2008 برگردیم. این رقابت ها از همه شما مردهایی واقعی ساخت، نه؟
بدون شک همین طور است. همه ما احساس کردیم بسیار مفید و موثر هستیم و همه دنیا ما را تیمی بزرگ و پرقدرت خواندند. تیم ما تنها رسیدن به چنین عنوانی را در کارنامه خود کم داشت که در نهایت به آن رسیدیم و پس از قهرمانی در رقابت های یورو احساس کردم بسیار قوی تر و آماده تر شده ام. این رقابت ها مثل تزریق آمپول بسیار ترسناک بود که در نهایت قدرت مضاعفی را برای ما به ارمغان آورد. فوتبال ورزشی است که اگرچه با پا سروکار دارد ولی بسیار روانشناسانه است.
-پس تو همان «پلوپو»یی هستی که 10 سال پیش به بارسلونا آمد، نه؟
«پلوپو». مدت ها بود این کلمه را نشنیده بودم. این لقبی بود که میگل آنخل به من داده بود و مربوط به زمانی بود که در تیم نوجوانان بارسا توپ می زدم و من هم او را گابرن می نامیدم. پلوپو مفهومی مثل تنه درخت دارد. از آن پلوپو خیلی چیزها در شخصیت من باقی مانده است. من در طول این مدت تغییر چندانی نکرده ام و این را کسانی که مرا از نزدیک می شناسند، می توانند برایتان بگویند. ارزش ها و اخلاقیات من تفاوتی نکرده و همان فرزند 10 سال پیش والدینم هستم. از نظر فوتبالی هم ویژگی هایم را حفظ کرده ام و مثل همیشه بازی می کنم و مثل قبل علاقه زیادی به بازی کردن دارم، فقط به بلوغ فکری زیادی رسیده ام، چرا که باید به این بلوغ می رسیدم. از زمانی که به تیم اصلی بارسلونا آمدم، اوضاع برایم کاملاً تغییر کرد. در اینجا فشار زیادی روی بازیکنان وجود دارد و همین فشار تو را پخته می کند.
-سمبل هایت در دنیای فوتبال چه کسانی هستند؟ خیلی ها پپ را الگوی اصلی تو می دانند.
پپ بیش از اینکه سمبلم باشد آینه من بود. الگوهای دوران کودکی ام مارادونا و شوستر بودند. پپ از همه نظر الگوی زندگی من است. او یک بازیکن بزرگ و یک مربی فوق العاده است و از همه نظر انسان بزرگی است. پپ همه جوانب را همیشه در نظر دارد و مربیانم همیشه به من می گفتند «ژاوی، به عملکرد پپ توجه کن.» با توجه کردن به فوتبال پپ درس های زیادی از او آ موختم.
-تو در تیم لوئیس آراگونس هم یک ستاره به تمام معنا بودی و بسیار خوش می درخشیدی.
در تیم او احساس خوشبختی می کردم. لوئیس مثل پدر ما بود و در هر لحظه از ما حمایت می کرد. ایده و ذهنیت فوتبالی او کاملاً مشابه ایده های من بود. ما با یک زبان مشترک با هم صحبت می کردیم و او هم سبک فوتبال مرا در میانه میدان بسیار دوست داشت. لوئیس به نظر من یک کتاب تمام نشدنی است و از اینکه این روزها، حال و روز بدی دارد بسیار ناراحتم. من به او زنگ نزدم ولی همیشه به فکر او هستم و برایش بهترین ها را آرزو می کنم. البته این گونه مسائل تا حدودی طبیعی است. او در ترکیه بسیار غریبه است و هنوز رفتارها و برخوردها را به خوبی نمی شناسد. ترک ها بسیار کمال گرا هستند و همیشه بهترین ها را می خواهند.
-از ژاوی فوتبالیست برایمان بگو.
من فوتبالیستی هستم که بسیار به توپ وابسته است. من بازیکن فیزیکی نیستم و بسیار روان بازی می کنم. دوست دارم همیشه توپ را در اختیار داشته باشم. اگر مثل کریس رونالدو یا مسی بودم هرگز به اینجا نمی رسیدم و چون با ذهنیتی سرعتی بازی می کنم موفق هستم.
-ولی به نظر می رسد روی ساق هایت شاخ داری و توپ به این شاخ می چسبد و همراه با تو به جلو می آید.
شاخ؟ هرگز چنین چیزی نشنیده بودم.(می خندد) من شاخ مخفی روی ساق هایم ندارم و فقط با دریبل کردن بازی می کنم.
-تو به نظر یک نظم دهنده و برنامه ریز بزرگ در مرکز میدان هستی که توپ های زیادی را برای تیم می گیری.
از آنجا که توان فیزیکی بالایی ندارم سعی می کنم خود را به جریان بازی نزدیک کنم.
-پاس گل را ترجیح می دهی یا خود گل را؟
گل لازم و حیاتی است و در عین حال زیباترین است ولی پاس گل هم خیلی دوست داشتنی است.
-یک تیتر برای این مصاحبه می دهی؟
من باید تیتر را بگویم؟، بنویسید من بیمار فوتبال هستم، یک دیوانه، یک خوره و یک هوادار پر و پا قرص.
-10 سال از پیوستن ات به بارسلونا سپری شده است. به نظرت این 10 سال چطور گذشت؟
این زمان برای من 10 سال نبود بلکه به اندازه 430 دیدار بود که صدتای آن را با پیراهن تیم ملی اسپانیا انجام دادم و حدود 70 گل را نیز برای کشورم به ثمر رساندم. آمار و ارقام بسیار عجیبی است، نه؟
-نکته جالب توجه اینجا است که پس از سپری شدن این 10 سال هنوز در اوج هستی و نه تنها بارسلونا بلکه در تیم ملی کشورت نیز بسیار خوش می درخشی.
بله همین طور است. باید به این موضوع اعتراف کنم که همیشه در بارسلونا احساس مهم و پرارزش بودن می کنم. ما همیشه عادت داریم ستاره تیم باید یک پدیده بین المللی باشد که قطعاً یک مهاجم و گلزن طراز اول است و پس از آن دو، سه بازیکن دیگر می آیند. ما کاتالونیایی ها همین طور هستیم و همیشه به غریبه ها بهای بیشتری نسبت به خودمان می دهیم. البته این موضوع در مورد من صدق نمی کند. من همیشه محبوب و عزیز بوده ام. خود من هم همین طور هستم. وقتی که کوچک بودم فقط لادروپ، کومان و استویچکوف را در بارسلونا می دیدم و هیچ وقت به بازیکنان کاتالونیایی توجهی نمی کردم ولی اکنون و پس از کسب عنوان برترین بازیکن رقابت های یورو به من بهای بیشتری داده می شود. همه جا صحبت از من است.
-اگر در برزیل به دنیا آمده بودی الان اسمت ژاوینیو بود.
هیچ وقت به این موضوع فکر هم نکرده ام. به اینکه اسمم ژاوی است و کاتالان هستم همیشه افتخار می کنم و از اینکه در بارسلونا توپ می زنم بسیار خوشحالم و حاضر نیستم جایم را با هیچ کس دیگری عوض کنم.
-حتی حاضر نیستی تیمت را عوض کنی؟
نه، چرا که احساسی که به تیم بارسا دارم وصف ناپذیر است. اگر مسوولان باشگاه بخواهند تا زمانی که مفید و کارآمد باشم حاضرم تا پایان عمر فوتبالی ام در بارسلونا توپ بزنم. در کجای دنیا می توانم تیمی را پیدا کنم که فلسفه فوتبالش با آنچه در ذهنم دارم دقیقاً یکی باشد و مرا از کودکی بشناسند و به توانایی هایم آگاه باشند؟ البته تیم دیگری هم هست که دقیقاً این شرایط را دارد و آن تیم ملی اسپانیا است. از زمانی که در تیم ملی بودم، احساس رضایت بسیار زیادی داشتم چرا که لوئیس دقیقاً سبک بازی بارسلونا را در تیم ملی دنبال می کرد. این دو تیم، تیم هایی هستند که از بازی در آنها لذت می برم.
-به روزهای خوش یورو 2008 برگردیم. این رقابت ها از همه شما مردهایی واقعی ساخت، نه؟
بدون شک همین طور است. همه ما احساس کردیم بسیار مفید و موثر هستیم و همه دنیا ما را تیمی بزرگ و پرقدرت خواندند. تیم ما تنها رسیدن به چنین عنوانی را در کارنامه خود کم داشت که در نهایت به آن رسیدیم و پس از قهرمانی در رقابت های یورو احساس کردم بسیار قوی تر و آماده تر شده ام. این رقابت ها مثل تزریق آمپول بسیار ترسناک بود که در نهایت قدرت مضاعفی را برای ما به ارمغان آورد. فوتبال ورزشی است که اگرچه با پا سروکار دارد ولی بسیار روانشناسانه است.
-پس تو همان «پلوپو»یی هستی که 10 سال پیش به بارسلونا آمد، نه؟
«پلوپو». مدت ها بود این کلمه را نشنیده بودم. این لقبی بود که میگل آنخل به من داده بود و مربوط به زمانی بود که در تیم نوجوانان بارسا توپ می زدم و من هم او را گابرن می نامیدم. پلوپو مفهومی مثل تنه درخت دارد. از آن پلوپو خیلی چیزها در شخصیت من باقی مانده است. من در طول این مدت تغییر چندانی نکرده ام و این را کسانی که مرا از نزدیک می شناسند، می توانند برایتان بگویند. ارزش ها و اخلاقیات من تفاوتی نکرده و همان فرزند 10 سال پیش والدینم هستم. از نظر فوتبالی هم ویژگی هایم را حفظ کرده ام و مثل همیشه بازی می کنم و مثل قبل علاقه زیادی به بازی کردن دارم، فقط به بلوغ فکری زیادی رسیده ام، چرا که باید به این بلوغ می رسیدم. از زمانی که به تیم اصلی بارسلونا آمدم، اوضاع برایم کاملاً تغییر کرد. در اینجا فشار زیادی روی بازیکنان وجود دارد و همین فشار تو را پخته می کند.
-سمبل هایت در دنیای فوتبال چه کسانی هستند؟ خیلی ها پپ را الگوی اصلی تو می دانند.
پپ بیش از اینکه سمبلم باشد آینه من بود. الگوهای دوران کودکی ام مارادونا و شوستر بودند. پپ از همه نظر الگوی زندگی من است. او یک بازیکن بزرگ و یک مربی فوق العاده است و از همه نظر انسان بزرگی است. پپ همه جوانب را همیشه در نظر دارد و مربیانم همیشه به من می گفتند «ژاوی، به عملکرد پپ توجه کن.» با توجه کردن به فوتبال پپ درس های زیادی از او آ موختم.
-تو در تیم لوئیس آراگونس هم یک ستاره به تمام معنا بودی و بسیار خوش می درخشیدی.
در تیم او احساس خوشبختی می کردم. لوئیس مثل پدر ما بود و در هر لحظه از ما حمایت می کرد. ایده و ذهنیت فوتبالی او کاملاً مشابه ایده های من بود. ما با یک زبان مشترک با هم صحبت می کردیم و او هم سبک فوتبال مرا در میانه میدان بسیار دوست داشت. لوئیس به نظر من یک کتاب تمام نشدنی است و از اینکه این روزها، حال و روز بدی دارد بسیار ناراحتم. من به او زنگ نزدم ولی همیشه به فکر او هستم و برایش بهترین ها را آرزو می کنم. البته این گونه مسائل تا حدودی طبیعی است. او در ترکیه بسیار غریبه است و هنوز رفتارها و برخوردها را به خوبی نمی شناسد. ترک ها بسیار کمال گرا هستند و همیشه بهترین ها را می خواهند.
-از ژاوی فوتبالیست برایمان بگو.
من فوتبالیستی هستم که بسیار به توپ وابسته است. من بازیکن فیزیکی نیستم و بسیار روان بازی می کنم. دوست دارم همیشه توپ را در اختیار داشته باشم. اگر مثل کریس رونالدو یا مسی بودم هرگز به اینجا نمی رسیدم و چون با ذهنیتی سرعتی بازی می کنم موفق هستم.
-ولی به نظر می رسد روی ساق هایت شاخ داری و توپ به این شاخ می چسبد و همراه با تو به جلو می آید.
شاخ؟ هرگز چنین چیزی نشنیده بودم.(می خندد) من شاخ مخفی روی ساق هایم ندارم و فقط با دریبل کردن بازی می کنم.
-تو به نظر یک نظم دهنده و برنامه ریز بزرگ در مرکز میدان هستی که توپ های زیادی را برای تیم می گیری.
از آنجا که توان فیزیکی بالایی ندارم سعی می کنم خود را به جریان بازی نزدیک کنم.
-پاس گل را ترجیح می دهی یا خود گل را؟
گل لازم و حیاتی است و در عین حال زیباترین است ولی پاس گل هم خیلی دوست داشتنی است.
-یک تیتر برای این مصاحبه می دهی؟
من باید تیتر را بگویم؟، بنویسید من بیمار فوتبال هستم، یک دیوانه، یک خوره و یک هوادار پر و پا قرص.