روزنامه و بعدا، دیگر رسانههای خبری را اول بار سیاست پیشگان در این خاک غرس کردند و این درخت همچنان و هنوز میوهای جز سیاست به دست خسته خواننده خود نمیدهد. و خواننده نیز ناخودآگاه به این وضع خو کرده است که میگویند بنی آدم اسیر عادت است و کمتر پرسشی پیش مینهد که به تغییری در عاداتش منجر شود.
رسانههای ما، به تقلید از نمونههای غربی، افزون بر عنوان «سیاست»، عناوینی چون فرهنگی، اجتماعی، هنری و ... را هم بر پیشانی صفحات اول یا داخلی خود دارند؛ اما دقت که میکنی، احساس میکنی اینها هم نام دیگری هستند برای سیاست.
چگونه؟ ظاهرا پذیرفتن این سخن دشوار است که عنوان صفحات رسانهها هر چه باشد، محتوایشان تنها از یک جنس است به نام « سیاست». پس لازم است قدری مطلب را باز کنیم.
سیاست خود معانی بسیار دارد؛ اما در این نوشته، مقصود کاری است که حاضران در سه قوه در این کشور کرده و از قضا این عزیزان همه کار میکنند.
و خبرنگار که ما باشیم، کاری ندارد جز این که به دهان این عزیزان چشم بدوزد، بیشتر اوقات، و البته گاهی هم به دستان این عزیزان که در کار بریدن روبان است یا به زمین زدن یک یا چند نفره کلنگی، یا کنار زدن پردهای؛ برای بار اول تا چندم!
برای روایت این دیدنها و انتشارش، عناوینی چند هست. اگر گلنگ بر زمینی بخورد تا از آن چمنی برآید، خبرش میرود در صفحه ورزشی؛ اگر روبان جلو در بیمارستانی با چند قیچی پاره میشود و به یادگار میماند در جایی، خبرش میرود در صفحه اجتماعی؛ اگر پردهای بالا میرود در کنار جادهای، خبرش مینشیند در صفحه اقتصادی؛ ... و اگر پردهای دریده میشود و آبرویی حراج، خبرش میخورد بر فرق صفحه سیاسی و شایدم بیاید بنشیند آن بالا در نیم تای فوقانی صفحه نخست.
پس آن که خبر است کارش، آقای و جدیدا، شاید خانم سیاست مدار است و این آقا یا خانم، عصر پنجشنبهها و کل جمعهها ظاهرا بیکار است و استراحت میکند و یا شاید هم به کاری میپردازد که باید از چشم کارگر خبر دور بماند. پس خبرنگار باید در تعطیلی سیاستمداران کرکره مغازهاش را پایین بکشد و این است حکمت کم خبری این 42 ساعت از عصر پنجشنبه تا صبح شنبه.
و کاش کار، همین جا پایان مییافت؛ ولی این تازه اول کار است. عزیزی حرفی میزند، وقتی پشیمان شد یا هر چه که شد، تکذیب میکند و گناه میافتد به گردن خبر نگار؛ عزیز دیگری حرفی میزند و عزیزانی میرنجند، اما باز هم گناه میافتد به گردن خبرنگار (این بار مپرس چرا و آخرش چه میشود).
هنوز اما کار تمام نشده است. عزیزان هر یک در گروه یا جناحی دور هم جمعند و بقیه را هر چه دوست میدارند، مینامند و از این من بینوا نیز انتظار دارند از عینک ایشان به همه بنگرم؛ وگرنه مستحق هر عنوانی هستم که دوست نمیدارم.
و این گوشهای از حکایت احوال این کارگران است در این کار گران!
