حمید فرزانه
روند انتخاب رئیس‌جمهور در آمریکا بر خلاف ظاهر آن که نمایشی از ظرفیت و توان یک نظام سیاسی مبتنی بر دمکراسی و نظام حزبی است، حاصل فرایند تصمیم‌گیری از سوی صاحبان قدرت، ثروت، ایدئولوژی و در یک جمله، عناصر پشت پرده سیاست در آن کشور است که بر پایه نیاز‌ها و الزامات داخلی و خارجی آمریکا صورت می‌گیرد و دو حزب عمده آن کشور «حزب دمکرات و حزب جمهوریخواه» نقش اصلی این نمایش را بازی می‌کنند.
انتخابات ریاست جمهوری در آمریکا، دست کم در چند دهه اخیر بر پایه دو عنصــر «منافع ملی» و «منافع اسرائیل» شکل گرفته است. در مورد اول سیستم در آمریکا است که با توجه به موقعیت داخلی و خارجی این کشور و بر اساس طرح‌ها و سیاست‌های آتی منبعث از تصمیم گیری‌های کلان نتیجه می‌گیرد چه کسی رئیس‌جمهور شود. چه سیاستی را دنبال کند و تابع کدام جریان و جریاناتی باید باشد. در مورد دوم آیپک نقش اصلی را بازی می‌کند و دو کاندیدای اصلی احزاب دمکرات و جمهویخواه در واقع کسانی جزو برگزیدگان آن سازمان به شمار نمی‌روند.
لطمات و ضرباتی که نومحافظه کاران آمریکایی در هشت سال حکومت در آن کشور به منافع ملی آمریکا وارد کرده بودند، آن کشور را نیازمند تغییرات اساسی و عمده در سیاست داخلی و خارجی کرده بود. پیمانه دنیا از شعار‌های نو محافظه کاران پر شده و به حد نفرت رسیده بود. سیاست یکجانبه‌گرایی و نظامی‌گری نومحافظه‌کاران، آمریکا را با مشکلات گوناگونی روه‌برو کرده است، در حالی که دوره تهدید به سر آمده و شکل چالش‌ها عوض شده و چالش نظامی جای خود را به چالش منطق‌ها و ایده‌ها داده است. دولتمردان آمریکا نه از باب قدرت نظامی و اقتصادی که در زمینه توجیه منطقی افکار عمومی داخل و خارج از آمریکا شکست خورده بودند. آنان تحت این شرایط نیازمند تغییر بودند و آنچه اوباما به عنوان شعار خود بر می‌گزیند، در واقع شعار همان عناصری است که در آغاز تحلیل به آن اشاره شد.
شعار تغییر در عین اینکه بسیار ماهرانه طرحی شده بود در همان حال بیانگر شکست سیاست‌های دولت بوش نیز بوده است. سیستم در جهت چرخش از سیاست شکست خورده دولت نو محافظه کار، باید به وسیبله یک کاندید ریاست جمهوری این شعار را در داخل و خارج جا می‌انداخت. اوباما و هیلاری که آمدنشان خود یک تغییر بزرگ بود (نخستین رئیس‌جمهور رنگین پوست و یا خانم) بهترین افراد برای جا انداختن آن به شمار می‌رفتند.
آمریکا رئیس‌جمهوری را خواستار بود که با دوری جستن از سیاست‌های جنگ طلبانه و با شعارهای متفاوت، به بازسازی چهره آن کشور پرداخته و در نتیجه قدرت تضعیف شده آمریکا را احیا کند که این فرد با توجه به شرایط بین‌المللی فردی از حزب جمهوریخواه نمی‌توانست، باشد.
نقش سیستم در انتخابات
نگاهی به پنج کاندیدای اولیه حزب جمهوریخواه که در میان آنها چهره شاخص، تاثیرگذار و مطمئن برای کسب قدرت وجود نداشت، بیانگر این نکته بود که سیستم، کاندیداهای حزب جمهوریخواه را از همان ابتدا با هدف شکست چیده بود. به وضوح مشخص بود که آنها منافع ملی آمریکا را فراتر از این یا آن حزب جستجو می‌کنند، ولی در هیاهوی انتخابات کمتر کسی به این نکته توجه داشت و آنان در پس این بی‌توجهی ابتدا روی اوباما و کلینتون تمرکز کرده و در شرایطی که انتخاب هر کدام از این دو نفر می‌توانست نتیجه لازم را برایشان دربر داشته باشد، در گزینش نهایی، سفر تاریخی اوباما به آلمان و استقبال یکصد هزار نفری از او در آن کشور که با ادامه روند حمایت داخلی و خارجی از وی همراه شد، اوباما را به آنان تحمیل کرد و سرانجام اوباما با شعار‌های همه پسند مبنی بر ایجاد تغییرات گسترده با عبور از خطوط قرمزی چون مذاکره بدون پیش شرط با ایران، خروج نیرو‌ها از عراق و... توانست به چنان درجه‌ای از محبوبیت در داخل و خارج برسد که سیستم را از آینده کار مطمئن سازد.
جریان قدرت در آمریکا ناگزیر از انتخاب اوباما بود؛ آنها انتخابات ریاست جمهوری را به گونه‌ای هدایت کردند که یک مک کین بیمار، دارای مشکل تابعیتی با شعار‌های تکراری و بدون خریدار دولت بوش با یک معاون اول مسئله دار در جامعه معتقد به خانواده آمریکا در مقابل اوباما قرار گیرد تا وی بتواند با بیشترین درصد آرا راهی کاخ سفید شود. آنها از مدتها پیش به این نتیجه رسیده بودند که کسی باید در مقابل اوباما قرار گیرد که آراء وی نیز به جیب اوباما سرازیر شود. در واقع این منافع ملی و کلان آمریکا بود که سوار بر انتخابات و نتیجه آن شده بود نه حزب دمکرات و کاندید منتخب آن حزب اوباما. آنها قبل از این در دهه هفتاد نیز به چنین تصمیمی رسیده بودند و کارتر را جایگزین جمهوریخواهانی کرده بودند که با جنگ ویتنام ضربه کاری به موقعیت آمریکا در داخل و خارج زده بودند.
رابطه کاریزما و سیستم
رؤسای جمهور در آمریکا همواره از بخشی از کاریزمای خود استفاده می‌کنند و بخش دیگر سیاست‌های آنها را سیستم به آنان تحمیل می‌کند. کاریزمای روزولت به سیستم می‌چربید. ریگان را سیستم آورد و اداره کرد. جالب اینکه در آن دوره نیز هدف از آوردن ریگان تغییر بوده است. کلینتون هم همینطور ولی در نهایت سیستم وی را از دور خارج کرد. نیکسون دارای کاریزمای شخصی بود. نیکسون در مورد چین کاری کرد که پیشینیان وی قبل از او حتی به حیطه چنان اقدامی نزدیک نشده بودند. بوش پدر هم کاریزمای فردی داشت؛ او از آلمان خواست تا به رهبریت جهان به پیوندد.
اما بوش پسر هیچ‌گاه اینچنین نبوده است و این سیستم بود که او را با تقلب روی کار آورد و هدایت امور را خود به عهده گرفت.
اکنون باید پرسید که اوباما در چه شرایطی وارد کاخ سفید می‌شود. او به دلیل داشتن مشکلات هویتی، رنگ تیره پوست، نداشتن پیشینه قوی خانوادگی در آمریکا و... آیا ناگزیر از اعمال سیاست‌هایی خواهد بود که به وی دیکته خواهد شد و یا اینکه فردیت وی غالب شده و راه مستقلی را در قالب شعارهایی که داده است، دنبال خواهد کرد.
در آمریکا اگر چه سیستم در انتخاب رؤسای جمهور نقش اصلی دارد، ولی در عین حال شرایط همان سیستم را ناچار از پذیرش برخی واقعیت‌ها و رفتار در چارچوب خواسته‌های نظام بین‌الملل و شرایط داخلی می‌کند. در مورد اوباما نیز این نکته صادق است. اکنون این با اوباما است، آیا شخصیت و کاریزمای وی اجازه بهره‌برداری از این موقعیت را برایش فراهم خواهد آورد یا نه؟ آینده این را مشخص خواهد کرد.
اوباما و سیاست خارجی
در دوره ریاست جمهوری جمهوریخواهان یک نوع در هم تنیدگی در سیاست و نظامی‌گری تداوم یافت. جمهوریخواهان از همان آغاز با انتخاب یک تندرو در راس وزارت دفاع (رامسفلد) و یک نظامی (کالین پاول) به سمت وزیر امور خارجه نشان دادند که سیاست خارجی آمریکا را در اختیار پنتاگون قرار داده و گسترش نظامی‌گری در جهان را سر لوحه فعالیت‌های خود خواهند داشت. آمدن رایس به وزارت خارجه آمریکا نشاندهنده شکست سیاست‌های نظامی‌گری آمریکا در جهان بود، اما سیستم هیچ‌گاه نخواست، یا نتوانست این موضوع را هضم کند و در نتیجه رایس علیرغم داشتن دیدگاه‌های میانه‌رو و معتدل، ناچار از حفظ روندی شد که آن را برای پاول نیز تحمیل کرده بودند.
اوباما آنگونه که نشان می‌دهد، آمده است تا غول پنتاگون را داخل شیشه کرده و سیاست خارجی آمریکا را با اعمال یک دیپلماسی فعال اداره نماید. او برای رسیدن به این هدف ناچار است تا در سیاست خارجی آمریکا از قدرت نرم به جای سخت، از چند جانبه‌گرایی به جای یکجانبه‌گرایی، از تحلیل منطقی وقایع به جای استفاده از زور و بها دادن به کشورهای به اصطلاح آنان یاغی بهره بگیرد.
اکنون بسیار زود است که به قضاوت در این باره بنشینیم. اما انتخاب فردی مانند کلینتون به عنوان وزیر خارجه خود، می‌تواند نخستین مانع اقدام در این زمینه تلقی گردد. کلینتون رفاقت بسیار نزدیک با بلر دارد. دختر او تحصیل کرده انگلیس است و درهم تنیدگی سیاسی آمریکا و انگلیس چنان بالاست که عملکرد یکسان دو قدرت را طلب می‌کند. آیا این امر اجازه مانور در حوزه فرا آنگلوساکسونی را به اوباما خواهد داد؟
افکار عمومی در آمریکا درباره سیاست و پیچیدگی‌های آن بسیار ساده لوح است اما در برابر حکومت و دستگاه حاکمه عاقل، بسیار پیچیده و فهمیده هستند.
فرید زکریا در این باره می‌گوید: «اوباما را نیاورده‌اند که سیاست داخلی و خارجی را تصحیح کند، او را آورده‌اند که روح آزرده، خشن و جریحه دار شده آمریکایی‌ها را ترمیم کند موضوعی که در لایه‌های اجتماعی برای آمریکا مشکل آفرین شده و بیم بحران‌های اجتماعی از آن می‌رود».
تحلیل دیگری در این باره می‌گوید: اوباما آمده است تا شعار تغییر را در لایه‌های حکومت و جامعه در آمریکا اعمال کند. اما اوباما رئیس جمهور جوانی است که نه سگ دارد؟ و نه نئو کان است! طرفداران این نظریه بر این باورند که اوباما نه توان این کار را دارد و نه اجازه آن را؛ اما در همان حال می‌گویند اگر این کار صورت بگیرد، تغییرات گسترده‌ای در سیاست خارجی آمریکا به وجود خواهد آمد.
سومین تحلیل حاکی است اوباما تغییر ایجاد می‌کند، اما تغییری که مطلوب افکار عمومی مردم آمریکا است. این تغییرات که در زمینه ممانعت از تحدید آزادی، کاستن از ساختار پلیسی و بحران اقتصادی در آمریکا است، سیاست خارجی آن کشور را در خدمت این اهداف قرار خواهد داد.
اوباما و روابط با ایران
پر واضح است که ظرفیت سیاست‌های خشن و دست راستی نه در آمریکا که در دنیا به سر آمده است. آمریکایی‌ها اکنون با بحرانی روبه‌رو هستند که در دهه پنجاه گرفتار آن بوده‌اند؛ بحران مشروعیت در داخل و خارج. در سال‌های اخیر حتی متحدین آنها نیز به نوعی از آنان رویگردان شده‌اند. حمایت تنها چهار کشور دنیا از انتخاب مک کین در مقابل اوباما، ظرفیت همراهی جامعه جهانی با نومحافظه‌کاران را به خوبی نشان داد و به جز برخی سران کشورهای عربی که نگران باز شدن مباحث حقوق بشری در کشور متبوع خویش و نزدیکی احتمالی آمریکا به ایران در دوره اوباما بودند، دیگر کشورها رغبتی به ریاست جمهوری مک کین نشان ندادند.
با این تفاسیر و نقش پررنگ سیستم در انتخابات آمریکا، در باره ایران به نظر می‌رسد تغییرات اساسی در دیدگاه‌ها و اقدامات آن کشور به وجود نخواهد آمد مگر در رفتار سخت پنتاگون و سیا و نگاه نرم‌افزارانه وزارت خارجه آن کشور در برابر ایران. در هر صورت باید منتظر ماند و دید؛ هر چند چیدمان دولت نیز نقش اساسی در این زمینه بازی خواهد کرد.

ما را دنبال کنید

به اشتراک گذاری این مطلب!
مطالب مرتبط
نظرات
کاربر مهمان -> 1387/09/07
پاسخ

در ایران هم گروه ها و لابی ها در انتخابات حرف اول را می زنند

کاربر مهمان -> 1387/09/07
پاسخ

اینها اگر بخواهند به دنبال جلب رضایت شما باشن باید حالاحالاها بدوند.آخرشم در گزینش رد میشن. قبلا که می گفتین در این سیستم نمیگذارن اوباما رییس جمهور شه. حالا که شد یه چیز دیگه میگید. خوش به حال اونایی که نیازی به جلب رضایت شما ندارن و بدا به حال ما که باید رضایت شمارو جلب کنیم

کاربر مهمان -> 1387/09/07
پاسخ

اگه این جوری رییس جمهور انتخاب نشه چه جوری انتخاب بشه؟ آیا راه حلی داری؟ دمکراسی بهترین سیستم موجود است از بدترین ها ، نه از بهترین ها. تا حال ما جایگزینی برای دمکراسی نداریم نه اینکه بهترین است.

کاربر مهمان -> 1387/09/07
پاسخ

بنظر من حزب جمهوری خواه در بدو انتخابات شکست خود را پیش بینی میکرد بهمین جهت کاندیدای پیرمردی که بار دیگر بعلت کبرسن نمیتوانست شرکت کند معرفی کرد در ضمن برای اینده هم فرد جوانی را به صحنه سیاسی معرفی نمود ولی در جبهه دمکراتها مبارزه جدی بودو هر کدام از کاندیدها که میتوانستند در داخل حزب رای بیاورند برای ریاست جمهوری کاندید میشدند

کاربر مهمان -> 1387/09/07
پاسخ

البته این تحلیل هم بر اساس نوعی توهم است که 30 سال است از ذهن بعضیها بیرون نمی رود مثلا کاملا مشخص است اگر مک کین پیروز شده بود همین نویسنده می گفت که چون در انتخابات سیستم فرمایشی حاکم است پس هیچوقت اجازه نمی دهد که مثلا اوباما پیروز شود ( مثل همان تحلیل رییس جمهور محترم ) مشکل این است که اصولا بعضی افراد که خود را تحلیلگر نامیده اند همیشه تحلیل خود را براساس یک رای ارائه می دهند و اصولا از نظر آنها مرغ یک پا دارد !!!! از نظر نویسنده محترم مهم این نیست که اوباما یک سیاه پوست است مهم این نیست مواضع به جد متفاوتی در مورد مسایل مختلف دارد مهم این نیست که کسی آمده که از لحاظ بسیاری از مواضع متفاوت از رییس جمهور قبلی می اندیشد بلکه مهم این است که ایشان بر اساس تئوری همیشه پا بر جای توطئه بگویند که اینها سر تا پا یک کرباسند!!! اما مثل این که ایشان متوجه نیست همین نفس انتخاب اوباما چهره آمریکا را که در جهان به شدت مخدوش شده بود به یک باره کاملا تغییر داد و این خاصیت دموکراسی است امیدوارم مسئولان جمهوری اسلامی از این فرصت به بهترین نحو استفاده کرده و با پرهیز از افراط و تفریط و همچنین شتاب زدگی ا ز مشکلات فی مابین بکاهند و به این تحلیلهای آبکی توجه نکنند هر چند می دانم شما تابناکیها آنقدر ظرفیت ندارید که این نظر را چاپ کنید

کاربر مهمان -> 1387/09/07
پاسخ

عزیز من اوباما دقیقا انتخاب مردم است..تردید نکنید...من نمی دانم این چه عادتی است که علاقه به مشوه کردن کارهای دیگران داریم..شما لطفا این را بررسی کنید که آیا مشابه وطنی ایشان مورد نظر مردم است یا نظام؟ ببخشید قدری انصاف هم بد نیست!

کاربر مهمان -> 1387/09/08
پاسخ

به نظر من تحلیل شکست سیاست های بوش درست نمی باشد. سیستم نیاز داشت که با فشار رسانه ای و دیگر ابزارها 8 سال آمریکا را به سمتی ببرد که بوش برد و این کار را کرد. اکنون دیگر وقت تغییر است!!! پس می بینید که شکستی در کار نیست.

کاربر مهمان -> 1387/09/08
پاسخ

انتخاب توسط حزب یعنی انتخاب توسط سیستم حزبی. بعضی کشورهای دنیا با سیستم حزبی و مشارکتی این انتخاب ها را انجام می دهند مثل امریکا، این سیستم ها به دلیل سخت بودن کار حزبی و هزینه بر بودن آن، چند دوره مجبورند افرادی مثل بوش را نیز تحمل کنند و برای انتخابات هزینه های هنگفتی بپردازند ولی در نهایت راه تغییر را نیز ممکن است انتخاب کنند و فرد جدیدی را وارد بازی سیاسی کنند. باوجود کم شدن هزینه کار حزبی باید این حق را به منتقدان این سیستم داد که بگویند: انتخابات از مسیر دموکراتیک خود دور شده است. سیاست بر پایه حزب یعنی اینکه فردی انتخاب شود که منافع حزب و پشتیبانانش را تامین کند اگر پشتیبانان احزاب گروه های جنگ طلب، تروریست، یا گانگسترهای مافیایی باشند پیچیدگی کار بیشتر می شود. در این حالت تنها آزادی بیان واقعی می تواند نجات بخش این نظام ها باشد تا زیرا هیچ گروه و لابی تاب هزینه های مخالفت با صدای مردم را نخواهد داشت.

کاربر مهمان -> 1387/09/08
پاسخ

hala bara in ke napayirid dar amrika demokrasi vaghei vojud dare asemun ra be rismun bebafisd.

کاربر مهمان -> 1387/09/08
پاسخ

در مورد اینکه اوباما منتخب سیستم بود نه مردم آمریکا کاملا با نویسنده هم عقیده هستم ولی اینکه سیستم در آمریکا به منافع ملی فکر می کند با نویسنده مخالفم. سیستم حاکم در آمریکا یعنی در حقیقت هیئت حاکمه دایمی و پشت پرده آمریکا به فکر منافع اعضای همان سیستم که خودشان باشند هستند نه مردم آمریکا. آنها هر چند سال یک بار برای بقا و پیشرفت کارخانه های اسلحه سازی و ادامه چپاول منابع دنیا نیاز به راه انداختن جنگ جدیدی دارند و پس از آنه هم برای پاکسازی صحنه و تثبیت دست آوردها به کسانی مثل اوباما نیاز دارند.

کاربر مهمان -> 1387/09/09
پاسخ

اینکه می فرمایید انتخاب اوباما انتخابی مردمی نبود بلکه سیسم او را برگزید کاملاً منطقی و درست میباشد.البته این شیوه در اکثر قریب به اتفاق کشورها اجرا میشود مانند کشور عزیزمان ایران.

کاربر مهمان -> 1387/09/09
پاسخ

اون در ایران که ریاست جمهور با سیستم است

کاربر مهمان -> 1387/09/09
پاسخ

پایه های سیایت داخلی و خارجی آمریکا را سرمایه داران صهیونیستی تشکیل میدهند که منافعشان نسبت به ایران همانند دو خط موازی در هیچ نقطه ای تلاقی نخواهد داشت بنابراین تا زمانیکه آمریکا در این زمینه به استقلال نرسد نباید انتظار روابط سالم با این دولت را داشت

کاربر مهمان -> 1387/09/09
پاسخ

از متن اینگونه استنباط میشود که ابتدا اوباما در آلمان مورد استقبال قرار گرفته و سپس به عنوان نامزد نهائی به حزب دموکرات تحمیل شده و یکی از دلایل اصلی انتخاب اوباما استقبال گرم مردم آلمان از او بوده است. در حالیکه سفر اوباما به آلمان بعد از انتخاب او به عنوان نامزد نهائی حزب دموکرات بود و نویسنده در تقدم و تاخر این دو رویداد اشتباه کرده است.

کاربر مهمان -> 1387/09/10
پاسخ

یکی از مشکلات متعدد این تحلیلهای تئوری توطئه ای این است که اصولاً ابطال پذیر نیستند. یعنی طرف مقابل شما هر حرفی هم بزند شما با توجه به اینکه از تحلیلتان همه جور نتیجه ای میتوانید استخراج کنید، و به واقعیتهای مشخصی ارجاع نمیدهی، یک جوابی از جیبتان درخواهید آورد. اگر میگویید نه! بیایید به این سؤال من جواب دهید! چه اتفاقی می افتاد و تحت چه شرایطی حاضر بودید اعتراف کنید که نظام سیاسی آمریکا "دارای ظرفیت و توان یک نظام سیاسی مبتنی بر دمکراسی و نظام حزبی است"؟ به این سؤال دقیقاً جواب بدهید لطفاً. سؤال مشخص دیگر من این است که منظور از این "آنها" که در حال طراحی این سیستم هستند چه کسانی هستند؟ چه کسانی دارند نفع میبرند از این سیستم. یعنی چه کسانی هستند که بوش و چنی و کلینتون و همه را بازیچة دست خود قرارداده اند و هیچ کس هم صدایش در نمیآید و فقط شما میفهمید که اینها وجود دارند و همه را تحت نفوذ خود دارند. در مورد اسرائیلی ها و یهودیان هم 2 نکته: در نظر سنجی یک مؤسسة معتبر میدیدم که از یهودیان آمریکا صورت گرفته بود، فقط 7% یهودیان آمریکا معتقدند که به کسی رأی خواهند داد که منافع اسرائیل را بر منافع آمریکا ترجیح دهد و اغلب مسائل اقتصادی آمریکا را مهم ترین نکته در رأی دادن میدانند (البته جواب شما در هر زمینه ای کاملاً قابل پیش بینی است : شما خواهید گفت این نظر سنجی ها هم همه توسط لابی صهیونیسم اجرا شده و کنترل میشود و اصلاً اعتبار ندارد). نکتة دوم اینکه تا به حال آمریکا رئیس جمهوری نداشته است که صهیونیستها به این اندازه بهش مشکوک باشند: پسر یک مسلمان زاده! اوباما در یک جایی یک عبارتی دارد در این مایه ها که ملتی به مظلومی مردم فلسطین وجود ندارد! البته قبول دارم که وقتی رفت در آیپک سخنرانی کرد اصلاً حرفهایش شایسته نبود ولی به هوش باراک شک نکن میداند چه چیزی را کجا به چه کسانی بگوید! اولین جملة اوباما در سخنرانی اش پس از انتخاب به ریاست جمهوری ایالات متحده جواب امثال شما است که "انتخاب من جواب به تمام اونهایی است که فکر میکنند در آمریکا غیر ممکن وجود دارد".

کاربر مهمان -> 1387/09/10
پاسخ

بنظر بنده نکته مهمی که نویسنده محترم به آن توجه نداشته آنست که آنهائی که اوبامارا کاندید کردند متوجه بودند که در شرایط فعلی مردم آمریکا و البته جامعه جهانی بدنبال تغییر هستند و ادامه برخی سیاستهای نخ نما شده امکانپذیر نیست .پس با یک تیر 2 نشان زدند هم منافع ملی آمریکا را مد نظر قراردادند و هم رضایت مردم آنجا و هم اکثریت جامعه جهانی را فراهم نمودند. بعنوان مثال اگر شما سیبل(هدف ) را جائی قراردهید که میدانید تیر انداز به آنسو تیر اندازی خواهد کرد تیر انداز نمیتواند مدعی شود که او رافریب داده اید . بهرحال بدیهی است که کاندیداهای هردو حزب اصلی آمریکا از سوی سردمداران آن احزاب که از سردمداران آمریکا هستند انتخاب میشوند و هیچگاه برای انتخاب کاندید رای گیری مردمی بعمل نمیایدچرا که دراینصورت هر انتخاباتی سالهای متمادی بطول میانجامد و نتیجه مطلوب هم حاصل نمیگردد. بهرحال من معتقدم که زمان بدبینی و سیاه نمائی دیگر فرارسیده و چنین کالاهائی خریدار زیادی ندارد. در مورد حزب جمهوریخواه هم شما چه میدانید شاید آدمی مطرح تر از مک کین نداشتند و اگر هم تحلیل نویسنده درمورد وی صحیح هم باشد باز هم بدان معنی است که احزاب آمریکا منافع ملی را به منافع جناحی ترجیح میدهند . کاری که درمملکت خودمان متاسفانه کمتر شاهد آن هستیم .

کاربر مهمان -> 1387/09/11
پاسخ

انتخابات ریاست جمهوری در آمریکا، دست کم در چند دهه اخیر بر پایه دو عنصــر «منافع ملی» و «منافع اسرائیل» شکل گرفته است. به نظر شما انتخابات ریاست جمهوری در آمریکا باید بر اساس "منافع ملی جمهوری اسلامی ایران" و "منافع سوریه" یا" لبنان" شکل میگرفت؟! اگر آمریکا کشورهایی مثل رژیم اشغالگر قدس و کشورهای شرق اروپا را به عنوان متحدان خود انتخاب میکند. ما نیز کشورهایی مثل ونزوئلا و سوریه را به عنوان همپیمانان خود انتخاب کرده ایم. به طور ساده این جریان یک نوع یار گیری منطقه ایی و فرامنطقه ایی میباشد. و باید ببینیم کدام کشور در یار گیری موفق بوده است!! * * * به قول شما"در هر صورت باید منتظر ماند و دید" اما ضمن احترام برای نویسنده ی محترم باید عرض کنم: مادامی که پایه و اساس تحلیل و تفاسیر نخ نما باشد و بر اساس تکرار تئوری های توطئه بناشده باشد تصویر آینده تفاوتی با رویدادهای گذشته نخواهد داشت. کشورها در روابط باید به انتفاع و کسب منافع بیندیشند. اگر کسب منافع در روابط بین دولت ها امری مذموم و ناپسند باشد، بدون شک باید در اسرع وقت روابط خود را با روسیه و چین به حالت تعلیق در آوریم. چرا که هر دو کشور از وضعیت گل آلود روابط بین المللی ایران حداکثر سود و بهره را برده اند و در مقابل به غیر از یک نیروگاه اتمی نیمه ساز و انبوهی از کالاهای نامرغوب مصرفی چیز دیگری را برایمان به ارمغان نیاورده اند * * * اگر در ایالات متحده منافع ملی تا آنجا ارجحیت دارد که حزب جمهوری خواه چینش نیروهایش را به گونه ایی سامان میدهد که پیروز انتخابات نباشد.« و این مسئله به نظر من نزدیکترین تئوری به واقعیت است و حتی میتواند افتخاری برای هر دو حزب آمریکایی باشد » متاسفانه در جمهوری اسلامی ایران احزاب و گروها هیچگاه حاضر نشده اند که منافع گروهی خود را فدای منافع ملی بکنند.

کاربر مهمان -> 1387/09/11
پاسخ

تحلیل جالبی بود. بنظر من هم در بسیاری از کشورها این سیستم است که حرف اول را می زند چه در نحوه انتخاب کاندیداها و چه در گزینش یکی از آنها برگزیده صرف مردم در هیچ کشوری وجود ندارد.

کاربر مهمان -> 1387/09/11
پاسخ

سیستم انتخابات امریکا یک سیستم عجیب و غریبیه چون یک قسمتش که دست فرمانداران ایالاته شاید 50% نتیجه رو اونا تعیین میکنن بعد انتخابات در زمانهای مختلف در ایالتهای مختلف انجام میشه و همزمان نیست اینطوری نتیجه یک ایالت رو فکر ساکنین ایالتهای بعدی اثر میگذاره.کلا شیوه جالبی نداره.

کاربر مهمان -> 1387/09/12
پاسخ

ای بنازم دایی جان ناپلئون ها را که هنوزهم هستند.

کاربر مهمان -> 1387/09/12
پاسخ

اولین جملة اوباما در سخنرانی اش پس از انتخاب به ریاست جمهوری ایالات متحده جواب امثال شما است که "انتخاب من جواب به تمام اونهایی است که فکر میکنند در آمریکا غیر ممکن وجود دارد

نظر شما

نظرهای حاوی توهین، افترا یا نوشته‌شده با حروف لاتین (فینگلیش) منتشر نمی‌شوند.

آخرین اخبار
پربازدیدترین عناوین