استاد دباغی همیشه صبح به صبح تعدادی پوست دست شاگردش می سپرد تا آنها را به کنار رودخانه ببرد و تمیز کند و هر بار هم دو تا سیلی به پسربچه می زد و می گفت مواظب باش سگ پوست ها را نبرد.
به نوشته اعتماد، شاگرد عادت کرده بود، دو تا سیلی را می خورد، می رفت، پوست ها را کنار رودخانه تمیز می کرد و برمی گشت. یک روز وقتی با پوست ها کنار رودخانه می رسد، بچه ها را مشغول بازی می بیند، این طرف و آن طرف را خوب نگاه می کند، از سگ خبری نبود بنابراین او به دیگر پسربچه ها ملحق می شود. پسربچه سرگرم بازی بود که از قضای بد روزگار سگ ها می آیند و همه پوست ها را می برند و وقتی بازی به پایان می رسد، شاگرد دباغ تازه متوجه می شود چه اتفاق شومی افتاده است.
مدتی کنار رودخانه می نشیند، زانوی غم بغل می کند و می گرید. زمانی که سگ پوست ها را نبرده بود کتکم می زد حالا حتماً مرا می کشد. چاره یی نبود شاگرد به کارگاه برمی گردد و با ترس و لرز بی حد و وصفی آهسته به استاد می گوید؛ سگ پوست ها را برد. استاد بدون اینکه شاگرد را نگاه کند، می گوید؛ خب برد که برد. شاگرد می گوید؛ استاد مرا برای این اتفاق کتک نمی زنی؟ استاد می گوید؛ نه. پسربچه می گوید؛ ولی استاد قبل از اینکه سگ پوست ها را ببرد... استاد حرف او را قطع می کند و می گوید؛ من تو را می زدم که سگ پوست ها را نبرد حالا که برده است، برده است دیگر دلیلی ندارد که من تو را بزنم.
رئیس روسا و مسوولان می آیند و می روند و وقتی هم می روند تا اینجا نشان داده اند با فوتبال زیاد کارشان نیست. به همین دلیل هم حرف هایی که من می گویم و می نویسم و نق هایی هم که می زنم رو به روسا و مسوولان وقت نیست. آنها مطمئناً یک روز می روند و ما را تنها می گذارند. با همین فوتبال بیش از 50 سال و در طول همه این 50 سال آنهایی که گوشه نگرفته اند، دائم چک را خوابانده اند بیخ گوش همین فوتبال و گفته اند مواظب باش سگ پوست ها را نبرد، و برده است و برده است و هنوز هم دارد می برد.
اگر ما نق می زنیم به خودمان و خانه مان مربوط می شود و به هیچ کس هم ارتباطی ندارد که ما مثبت می نویسیم یا منفی. ما آنچه را که هست می نویسیم چون فوتبال را دوست داریم و با آن زندگی می کنیم و اگر بحق، به آن بد و بیراه می گوییم به خودمان گفته ایم و هر کس هم حق دارد خودش را لعن و نفرین کند و خود را لعن و نفرین کردن هم در هیچ کجای دنیا قانون شکنی نیست.
پوست فوتبال ایتالیا را کنده اند
چرا تعداد تماشاگران مسابقات سری A در سراسر جهان کاهش یافته؟
این شرح عکس رنگی بزرگی است در روزنامه اعتماد از یک مسابقه سری A در استادیومی بدون تماشاگر با تیترهای «سری A در لیست B» و «رقابت های کاملاً کم تماشاگر.»
«مهم ترین دیدار باشگاهی هفته های اخیر، شنبه گذشته بین اینتر و یوونتوس در شمال ایتالیا انجام شد؛ جایی که دو غول فوتبال ایتالیا به مصاف هم رفتند. با این وصف اگر صبح روز بعد، از خیلی ها نتیجه این دیدار را می پرسیدید، خبری نداشتند.... بسیاری از مشتاقان فوتبال به این دیدار پشت کردند و سعی نکردند آن را در یکی از کانال های اروپایی تماشا کنند، چرا؟ چون رقابت های سری A جذابیت های گذشته را ندارد و تعداد تماشاگرانش در سراسر دنیا کاهش یافته است.»
نویسنده ادامه می دهد؛ «امروز دیگر نمی شود بازی های سری A را در انگلیس زنده از تلویزیون تماشا کرد و مورینیو می گوید خانواده من در پرتغال برای دیدن بازی های اینتر تا بعد از نیمه شب باید صبر کنند در حالی که می توانند به سادگی دیدار مثلاً ختافه و وایادولید را تماشا کنند.
نویسنده دلایل نزول فوتبال ایتالیا را به چهار دسته تقسیم می کند؛
رسوایی ها؛ فوتبال ایتالیا هنوز از شر رسوایی ها رهایی نیافته و تاثیرات ویرانگر کالچوپولی هنوز در آن دیده می شود...
اوباشیگری؛ سری A سال 2007 را با مرگ دو نفر یک مامور پلیس و یک طرفدار قدیمی سپری کرد. نبرد بین تیفوسی ها و پلیس ادامه دارد و بسیاری از خانواده های ایتالیایی حاضر نیستند راهی ورزشگاه ها شوند...
... فوتبال ایتالیا از نظر ذهنی سقوط کرده و ورشکسته شده، مردم علاقه یی به مسابقات سری A ندارند در حالی که وقتی من در ایتالیا به سر می بردم، ورزشگاه ها لبالب از تماشاگر بود و همه با هیجان رقابت ها را دنبال می کردند، اما این مسابقات رو به نزول گذاشته و خیلی ها فکر می کنند همه چیز ساختگی و جعلی است و نتایج بسیاری از رقابت ها از پیش تعیین شده است. داوران ایتالیایی تحت فشار قرار دارند و متاسفانه برخی از آنها خود را می فروشند. شاید فوتبال در قلب ایتالیایی ها اهمیت فراوانی داشته باشد، اما سقوط اخلاقی به علاوه مسائل اقتصادی، ورزشگاه ها را خالی کرده است.
... مورینیو به این مساله اشاره می کند که چرخه اقتصادی فوتبال باید به درستی چرخیده و سودآور باشد. ورزشگاه ها باید پذیرای خانواده ها شوند و نه فقط مشتی اوباش و تیفوسی خشن که برای خالی کردن عقده هایشان پا به ورزشگاه ها می گذارند. ایتالیایی ها سال ها است از ریشه کن کردن یا حداقل تخفیف اوباشیگری در ورزشگاه هایشان حرف می زنند، اما حقیقت این است که در این زمینه ناکام مانده اند.
بررسی فوتبال ایتالیا و نتیجه گیری از آنچه جاری است تا حدی گیج کننده است. ایتالیا قهرمان جهان به شمار می رود. بسیاری از ستاره های دنیای فوتبال ایتالیایی ها هستند. آنها بهترین مربیان دنیا را دارند. ثروت بسیاری از باشگاه ها افسانه یی است (میلان به راحتی بیش از 20 میلیون یورو برای رونالدینیو به بارسلونا پرداخت) با این وصف رقابت سری A روند نزولی را طی می کند و شبکه های تلویزیونی رغبت چندانی برای پوشش دادن به رقابت های سری A از خود نشان نمی دهند.»
واقعاً تاسف بار است پوست های ایتالیا را سگ ها برده اند و دیگر چک و سیلی هم فایده یی ندارد. وقتی این مطلب را خواندم، خاطرات تلخ سال های گذشته مربیگری ام در لیگ برتر دوباره زنده شدند. شموشک نوشهر باشگاه خصوصی در لیگ برتر، در میان 16 باشگاه دولتی دیگر با رقیبانش دست و پنجه نرم می کرد. وقتی در دو هفته متوالی پرسپولیس و پاس را برد هجوم به این باشگاه کوچک شروع شد.
بازیکنانش را خریدند، بعضی از داورانش را خریدند، نتیجه هایش را خریدند و آنقدر فشار روی این باشگاه که نماینده استان مازندران در لیگ برتر بود، گذاشتند تا صاحب این باشگاه مستاصل شود و دستور بیرون کشیدن تیم را در شیراز و جلوی چشمان پیتر ولاپان صادر کند. تنها کسی که از این مساله تمرد کرد من بودم چون می دانستم که چه بلاهای دیگری سر ما خواهد آمد. صاحب باشگاه اصرار بر این داشت که در کمیته انضباطی او را عامل این حرکت معرفی کنم ولی من می دانستم در این صورت باشگاه از ادامه مسابقات محروم می شود.
نتیجه چه شد رای به شش ماه محرومیت من از مسابقات دادند و پس از گذشت یکی دو ماه پیغام دادند یک ندامتنامه بنویس تا محرومیتت را ببخشیم. یادم می آید پیغام پس فرستادم اگر محرومیت شش سال هم بود، این کار را نمی کردم. حرف شان این بود که چرا آنقدر فشار باید بر سر یک باشگاه آورد که آدم هایش مجبور به این نوع عکس العمل ها شوند.
خداداد در کمیته انضباطی گریه می کرد. قهرمانی که ایران را از استرالیا به جام جهانی برده بود آنقدر تحقیر شده بود که اشک می ریخت. من درد او را می فهمم چون درد او را کشیده ام. اشتباه نشود آنچه در اینجا به آن اشاره می کنم در تایید عمل خداداد نیست چون من معتقدم وقتی ارتباط کلامی از فرهنگ خالی شد، آن وقت هتک حرمت و ضرب و شتم شروع می شود. ولی اصولاً چرا این اتفاق ها باید می افتاد؟ چرا خداداد کم ظرفیت شده است؟ برای اینکه روی تیم او فشارهای بی امانی وارد آورده اند که جامعه ورزش آنها را نادیده انگاشته است. البته خدایا من به خودم نباید اجازه بدهم که خداداد را کم ظرفیت بنامم. عکس العمل هر فرد متفاوت با دیگری است.
اگر خداداد این عکس العمل را نداشت ما هرگز از استرالیا به جام جهانی نمی رفتیم. در استرالیا به او انرژی مثبت دادیم تا از این قهرمان عکس العملی مثبت بگیریم و در لیگ برترمان فقط به لگدمال کردن او پرداختیم. نمی دانم اگر فوتبال دولتی است، اگر لیگ دولتی است، پس چرا تیمی مثل پیام در فقر کامل تحلیل می رود؟ سوال من این است که نمی شود یک صندوق قرض الحسنه برای این لیگ دولتی درست کرد که بعضی از بازیکن هایش با گرسنگی دست به گریبان نباشند؟
نه، غلو نمی کنم چون بازیکنان خودم با این مساله روبه رو بودند و به همین دلیل هم بعضی از آنها که طاقت شان در مقابل گرسنگی کمتر بود، زیر بار هم می رفتند و نتیجه را می فروختند. خداداد هر چقدر هم بد باشد در فوتبال، هم غیرت دارد و هم تعصب اما تحمل هر انسانی حدی دارد. بالاخره اگر فشار از حد گذشت، این تحمل می شکند. خداداد اشتباه کرد. او باید بداند در نهایت این عکس العمل ها یعنی اوباشیگری. خداداد باید بداند دوره قیصرها مدت ها است که سپری شده است. خداداد باید بداند به هیچ وجه در این اتفاق نحس حق با او نیست ولی در عین حال من هم می دانم او ماه هاست می خواهد از وضعیت کریهی که پیام دچار آن شده است، مسوولان را باخبر کند ولی کسی به حرف او گوش نمی دهد. خداداد همیشه در همه عمر ورزشی اش یک قهرمان برنده با روحیه پیروزی طلبی بوده است ولی او می بازد و می بازد، خودش و تیمش دائم و دائم تحقیر می شوند، انگاری که لیگ برتر ما در کویر اجرا می شود. هیچ فریادرسی هم به داد او نمی رسد.
بیکران وحشت انگیزی است
خامïش خاکستری هم بارد و بارد
وین سکوت پیر ساکت نیز
هیچ پیغامی نمی آرد.
در بیکران وحشت انگیز لیگ برتر، قهرمان با خواسته هایش تنها می ماند. در بیکرانی که یک بازیکن 50 میلیونی به 500 میلیون قرض گرفته می شود و در بیکرانی که یک آدم عادی فوتبال تاج سر خداداد می شود و در بیکرانی که به علت بی توجهی و بی برنامگی، قهرمانی آنقدر تحقیر و تحقیر می شود که دست به کاری می زند که جامعه آن را نمی پسندد، سوال این است که به کجایش باید پناه برد. رئیس جمهور در سخنانش به این مساله اشاره کرد که بحران اقتصادی همیشه به بحران اجتماعی تبدیل می شود و بحران اجتماعی به بحران سیاسی. خداداد عزیزی در حقیقت وارد یک بحران اجتماعی شده است به این دلیل که باشگاهش ماه ها است که درگیر یک بحران اقتصادی است. اگر فوتبال ما در دست بخش خصوصی بود باید به ابعاد دیگری می پرداختیم ولی در یک فوتبال دولتی چرا فقر باید سراپای یک باشگاه را فراگیرد؟ فوتبال دولتی یعنی بیت المال، این تفاوت ها برای چیست؟ لیگ برتر ما بودجه اش از بیت المال است.
لیگ برتر ما چرخ هایش با بنزین بیت المال می چرخد. چرا یک قهرمان در این لیگ باید اینقدر کوچک شود که با مشت و لگد به جان خبرنگاری بیفتد که شاید به باخت او طعنه زده است؟ آقایان این چه مدیریتی است؟ همه قهرمانی ها، همه صعودها و همه جهانی شدن ها پشیزی ارزش ندارند اگر ما چگونه رفتار کردن با قهرمان هایمان را بلد نباشیم و اگر که این کار را بلد نیستیم، چرا زحمت ساختن قهرمان ها را به خود می دهیم؟
الحق والانصاف باید بگویم که من در طول چهار سال گذشته یک حرکت غیرورزشی از مجموعه مقاومت سپاسی ندیده ام. در شیراز با شموشک در مقابل این تیم و حتی زمانی که واقعه بیرون کشیدن تیم در مقابل برق اتفاق افتاد، هرگز توهینی از طرف هیچ کس به من نشد. من به مجموعه مقاومت حق می دهم که این حرکت زشت را محکوم کنند ولی از آنها می خواهم که به دلایل اصلی بروز این واقعه هم فکر کنند و آنها را مطرح کنند. مقاومت سپاسی هم با همه کمک هایی که به فوتبال ایران می کند دچار بی مهری و کمبود امکانات است.
طبیعی است که عکس العمل غلام پیروانی و خداداد عزیزی یکسان نباشد. اصولاً یکسان سازی متغیرها کار درستی نیست ولی پیروانی، این مربی خوب، برگردد به گذشته و ببیند متحمل چه رنج هایی شده است. ما فردی را می آوریم و حلوا حلوایش می کنیم چون خوش اخلاق است کدام مربی خوش اخلاق تر از غلام پیروانی بوده است؟
اما باز هم غلام پیروانی نباید توقع داشته باشد که خداداد عزیزی در ناملایمات مانند او عمل کند. من معتقد به کدخدامنشی نیستم ولی به هیستری هم اعتقادی ندارم، البته که خداداد باید تنبیه شود برای کاری که در شأن او نبوده است و برای عکس العملی که خلاف روابط صحیح اجتماعی بوده است ولی باز هم شما را به گفته رئیس جمهور رجوع می دهم «بحران اقتصادی موجب بحران اجتماعی می شود و بحران اجتماعی موجب بحران سیاسی». مطمئن هستید که این تفاوت گذاشتن های مالی در لیگ برتر روزی به بحران های سیاسی تبدیل نمی شوند؟ مواظب باشید سگ پوست ها را نبرد.
به نوشته اعتماد، شاگرد عادت کرده بود، دو تا سیلی را می خورد، می رفت، پوست ها را کنار رودخانه تمیز می کرد و برمی گشت. یک روز وقتی با پوست ها کنار رودخانه می رسد، بچه ها را مشغول بازی می بیند، این طرف و آن طرف را خوب نگاه می کند، از سگ خبری نبود بنابراین او به دیگر پسربچه ها ملحق می شود. پسربچه سرگرم بازی بود که از قضای بد روزگار سگ ها می آیند و همه پوست ها را می برند و وقتی بازی به پایان می رسد، شاگرد دباغ تازه متوجه می شود چه اتفاق شومی افتاده است.
مدتی کنار رودخانه می نشیند، زانوی غم بغل می کند و می گرید. زمانی که سگ پوست ها را نبرده بود کتکم می زد حالا حتماً مرا می کشد. چاره یی نبود شاگرد به کارگاه برمی گردد و با ترس و لرز بی حد و وصفی آهسته به استاد می گوید؛ سگ پوست ها را برد. استاد بدون اینکه شاگرد را نگاه کند، می گوید؛ خب برد که برد. شاگرد می گوید؛ استاد مرا برای این اتفاق کتک نمی زنی؟ استاد می گوید؛ نه. پسربچه می گوید؛ ولی استاد قبل از اینکه سگ پوست ها را ببرد... استاد حرف او را قطع می کند و می گوید؛ من تو را می زدم که سگ پوست ها را نبرد حالا که برده است، برده است دیگر دلیلی ندارد که من تو را بزنم.
رئیس روسا و مسوولان می آیند و می روند و وقتی هم می روند تا اینجا نشان داده اند با فوتبال زیاد کارشان نیست. به همین دلیل هم حرف هایی که من می گویم و می نویسم و نق هایی هم که می زنم رو به روسا و مسوولان وقت نیست. آنها مطمئناً یک روز می روند و ما را تنها می گذارند. با همین فوتبال بیش از 50 سال و در طول همه این 50 سال آنهایی که گوشه نگرفته اند، دائم چک را خوابانده اند بیخ گوش همین فوتبال و گفته اند مواظب باش سگ پوست ها را نبرد، و برده است و برده است و هنوز هم دارد می برد.
اگر ما نق می زنیم به خودمان و خانه مان مربوط می شود و به هیچ کس هم ارتباطی ندارد که ما مثبت می نویسیم یا منفی. ما آنچه را که هست می نویسیم چون فوتبال را دوست داریم و با آن زندگی می کنیم و اگر بحق، به آن بد و بیراه می گوییم به خودمان گفته ایم و هر کس هم حق دارد خودش را لعن و نفرین کند و خود را لعن و نفرین کردن هم در هیچ کجای دنیا قانون شکنی نیست.
پوست فوتبال ایتالیا را کنده اند
چرا تعداد تماشاگران مسابقات سری A در سراسر جهان کاهش یافته؟
این شرح عکس رنگی بزرگی است در روزنامه اعتماد از یک مسابقه سری A در استادیومی بدون تماشاگر با تیترهای «سری A در لیست B» و «رقابت های کاملاً کم تماشاگر.»
«مهم ترین دیدار باشگاهی هفته های اخیر، شنبه گذشته بین اینتر و یوونتوس در شمال ایتالیا انجام شد؛ جایی که دو غول فوتبال ایتالیا به مصاف هم رفتند. با این وصف اگر صبح روز بعد، از خیلی ها نتیجه این دیدار را می پرسیدید، خبری نداشتند.... بسیاری از مشتاقان فوتبال به این دیدار پشت کردند و سعی نکردند آن را در یکی از کانال های اروپایی تماشا کنند، چرا؟ چون رقابت های سری A جذابیت های گذشته را ندارد و تعداد تماشاگرانش در سراسر دنیا کاهش یافته است.»
نویسنده ادامه می دهد؛ «امروز دیگر نمی شود بازی های سری A را در انگلیس زنده از تلویزیون تماشا کرد و مورینیو می گوید خانواده من در پرتغال برای دیدن بازی های اینتر تا بعد از نیمه شب باید صبر کنند در حالی که می توانند به سادگی دیدار مثلاً ختافه و وایادولید را تماشا کنند.
نویسنده دلایل نزول فوتبال ایتالیا را به چهار دسته تقسیم می کند؛
رسوایی ها؛ فوتبال ایتالیا هنوز از شر رسوایی ها رهایی نیافته و تاثیرات ویرانگر کالچوپولی هنوز در آن دیده می شود...
اوباشیگری؛ سری A سال 2007 را با مرگ دو نفر یک مامور پلیس و یک طرفدار قدیمی سپری کرد. نبرد بین تیفوسی ها و پلیس ادامه دارد و بسیاری از خانواده های ایتالیایی حاضر نیستند راهی ورزشگاه ها شوند...
... فوتبال ایتالیا از نظر ذهنی سقوط کرده و ورشکسته شده، مردم علاقه یی به مسابقات سری A ندارند در حالی که وقتی من در ایتالیا به سر می بردم، ورزشگاه ها لبالب از تماشاگر بود و همه با هیجان رقابت ها را دنبال می کردند، اما این مسابقات رو به نزول گذاشته و خیلی ها فکر می کنند همه چیز ساختگی و جعلی است و نتایج بسیاری از رقابت ها از پیش تعیین شده است. داوران ایتالیایی تحت فشار قرار دارند و متاسفانه برخی از آنها خود را می فروشند. شاید فوتبال در قلب ایتالیایی ها اهمیت فراوانی داشته باشد، اما سقوط اخلاقی به علاوه مسائل اقتصادی، ورزشگاه ها را خالی کرده است.
... مورینیو به این مساله اشاره می کند که چرخه اقتصادی فوتبال باید به درستی چرخیده و سودآور باشد. ورزشگاه ها باید پذیرای خانواده ها شوند و نه فقط مشتی اوباش و تیفوسی خشن که برای خالی کردن عقده هایشان پا به ورزشگاه ها می گذارند. ایتالیایی ها سال ها است از ریشه کن کردن یا حداقل تخفیف اوباشیگری در ورزشگاه هایشان حرف می زنند، اما حقیقت این است که در این زمینه ناکام مانده اند.
بررسی فوتبال ایتالیا و نتیجه گیری از آنچه جاری است تا حدی گیج کننده است. ایتالیا قهرمان جهان به شمار می رود. بسیاری از ستاره های دنیای فوتبال ایتالیایی ها هستند. آنها بهترین مربیان دنیا را دارند. ثروت بسیاری از باشگاه ها افسانه یی است (میلان به راحتی بیش از 20 میلیون یورو برای رونالدینیو به بارسلونا پرداخت) با این وصف رقابت سری A روند نزولی را طی می کند و شبکه های تلویزیونی رغبت چندانی برای پوشش دادن به رقابت های سری A از خود نشان نمی دهند.»
واقعاً تاسف بار است پوست های ایتالیا را سگ ها برده اند و دیگر چک و سیلی هم فایده یی ندارد. وقتی این مطلب را خواندم، خاطرات تلخ سال های گذشته مربیگری ام در لیگ برتر دوباره زنده شدند. شموشک نوشهر باشگاه خصوصی در لیگ برتر، در میان 16 باشگاه دولتی دیگر با رقیبانش دست و پنجه نرم می کرد. وقتی در دو هفته متوالی پرسپولیس و پاس را برد هجوم به این باشگاه کوچک شروع شد.
بازیکنانش را خریدند، بعضی از داورانش را خریدند، نتیجه هایش را خریدند و آنقدر فشار روی این باشگاه که نماینده استان مازندران در لیگ برتر بود، گذاشتند تا صاحب این باشگاه مستاصل شود و دستور بیرون کشیدن تیم را در شیراز و جلوی چشمان پیتر ولاپان صادر کند. تنها کسی که از این مساله تمرد کرد من بودم چون می دانستم که چه بلاهای دیگری سر ما خواهد آمد. صاحب باشگاه اصرار بر این داشت که در کمیته انضباطی او را عامل این حرکت معرفی کنم ولی من می دانستم در این صورت باشگاه از ادامه مسابقات محروم می شود.
نتیجه چه شد رای به شش ماه محرومیت من از مسابقات دادند و پس از گذشت یکی دو ماه پیغام دادند یک ندامتنامه بنویس تا محرومیتت را ببخشیم. یادم می آید پیغام پس فرستادم اگر محرومیت شش سال هم بود، این کار را نمی کردم. حرف شان این بود که چرا آنقدر فشار باید بر سر یک باشگاه آورد که آدم هایش مجبور به این نوع عکس العمل ها شوند.
خداداد در کمیته انضباطی گریه می کرد. قهرمانی که ایران را از استرالیا به جام جهانی برده بود آنقدر تحقیر شده بود که اشک می ریخت. من درد او را می فهمم چون درد او را کشیده ام. اشتباه نشود آنچه در اینجا به آن اشاره می کنم در تایید عمل خداداد نیست چون من معتقدم وقتی ارتباط کلامی از فرهنگ خالی شد، آن وقت هتک حرمت و ضرب و شتم شروع می شود. ولی اصولاً چرا این اتفاق ها باید می افتاد؟ چرا خداداد کم ظرفیت شده است؟ برای اینکه روی تیم او فشارهای بی امانی وارد آورده اند که جامعه ورزش آنها را نادیده انگاشته است. البته خدایا من به خودم نباید اجازه بدهم که خداداد را کم ظرفیت بنامم. عکس العمل هر فرد متفاوت با دیگری است.
اگر خداداد این عکس العمل را نداشت ما هرگز از استرالیا به جام جهانی نمی رفتیم. در استرالیا به او انرژی مثبت دادیم تا از این قهرمان عکس العملی مثبت بگیریم و در لیگ برترمان فقط به لگدمال کردن او پرداختیم. نمی دانم اگر فوتبال دولتی است، اگر لیگ دولتی است، پس چرا تیمی مثل پیام در فقر کامل تحلیل می رود؟ سوال من این است که نمی شود یک صندوق قرض الحسنه برای این لیگ دولتی درست کرد که بعضی از بازیکن هایش با گرسنگی دست به گریبان نباشند؟
نه، غلو نمی کنم چون بازیکنان خودم با این مساله روبه رو بودند و به همین دلیل هم بعضی از آنها که طاقت شان در مقابل گرسنگی کمتر بود، زیر بار هم می رفتند و نتیجه را می فروختند. خداداد هر چقدر هم بد باشد در فوتبال، هم غیرت دارد و هم تعصب اما تحمل هر انسانی حدی دارد. بالاخره اگر فشار از حد گذشت، این تحمل می شکند. خداداد اشتباه کرد. او باید بداند در نهایت این عکس العمل ها یعنی اوباشیگری. خداداد باید بداند دوره قیصرها مدت ها است که سپری شده است. خداداد باید بداند به هیچ وجه در این اتفاق نحس حق با او نیست ولی در عین حال من هم می دانم او ماه هاست می خواهد از وضعیت کریهی که پیام دچار آن شده است، مسوولان را باخبر کند ولی کسی به حرف او گوش نمی دهد. خداداد همیشه در همه عمر ورزشی اش یک قهرمان برنده با روحیه پیروزی طلبی بوده است ولی او می بازد و می بازد، خودش و تیمش دائم و دائم تحقیر می شوند، انگاری که لیگ برتر ما در کویر اجرا می شود. هیچ فریادرسی هم به داد او نمی رسد.
بیکران وحشت انگیزی است
خامïش خاکستری هم بارد و بارد
وین سکوت پیر ساکت نیز
هیچ پیغامی نمی آرد.
در بیکران وحشت انگیز لیگ برتر، قهرمان با خواسته هایش تنها می ماند. در بیکرانی که یک بازیکن 50 میلیونی به 500 میلیون قرض گرفته می شود و در بیکرانی که یک آدم عادی فوتبال تاج سر خداداد می شود و در بیکرانی که به علت بی توجهی و بی برنامگی، قهرمانی آنقدر تحقیر و تحقیر می شود که دست به کاری می زند که جامعه آن را نمی پسندد، سوال این است که به کجایش باید پناه برد. رئیس جمهور در سخنانش به این مساله اشاره کرد که بحران اقتصادی همیشه به بحران اجتماعی تبدیل می شود و بحران اجتماعی به بحران سیاسی. خداداد عزیزی در حقیقت وارد یک بحران اجتماعی شده است به این دلیل که باشگاهش ماه ها است که درگیر یک بحران اقتصادی است. اگر فوتبال ما در دست بخش خصوصی بود باید به ابعاد دیگری می پرداختیم ولی در یک فوتبال دولتی چرا فقر باید سراپای یک باشگاه را فراگیرد؟ فوتبال دولتی یعنی بیت المال، این تفاوت ها برای چیست؟ لیگ برتر ما بودجه اش از بیت المال است.
لیگ برتر ما چرخ هایش با بنزین بیت المال می چرخد. چرا یک قهرمان در این لیگ باید اینقدر کوچک شود که با مشت و لگد به جان خبرنگاری بیفتد که شاید به باخت او طعنه زده است؟ آقایان این چه مدیریتی است؟ همه قهرمانی ها، همه صعودها و همه جهانی شدن ها پشیزی ارزش ندارند اگر ما چگونه رفتار کردن با قهرمان هایمان را بلد نباشیم و اگر که این کار را بلد نیستیم، چرا زحمت ساختن قهرمان ها را به خود می دهیم؟
الحق والانصاف باید بگویم که من در طول چهار سال گذشته یک حرکت غیرورزشی از مجموعه مقاومت سپاسی ندیده ام. در شیراز با شموشک در مقابل این تیم و حتی زمانی که واقعه بیرون کشیدن تیم در مقابل برق اتفاق افتاد، هرگز توهینی از طرف هیچ کس به من نشد. من به مجموعه مقاومت حق می دهم که این حرکت زشت را محکوم کنند ولی از آنها می خواهم که به دلایل اصلی بروز این واقعه هم فکر کنند و آنها را مطرح کنند. مقاومت سپاسی هم با همه کمک هایی که به فوتبال ایران می کند دچار بی مهری و کمبود امکانات است.
طبیعی است که عکس العمل غلام پیروانی و خداداد عزیزی یکسان نباشد. اصولاً یکسان سازی متغیرها کار درستی نیست ولی پیروانی، این مربی خوب، برگردد به گذشته و ببیند متحمل چه رنج هایی شده است. ما فردی را می آوریم و حلوا حلوایش می کنیم چون خوش اخلاق است کدام مربی خوش اخلاق تر از غلام پیروانی بوده است؟
اما باز هم غلام پیروانی نباید توقع داشته باشد که خداداد عزیزی در ناملایمات مانند او عمل کند. من معتقد به کدخدامنشی نیستم ولی به هیستری هم اعتقادی ندارم، البته که خداداد باید تنبیه شود برای کاری که در شأن او نبوده است و برای عکس العملی که خلاف روابط صحیح اجتماعی بوده است ولی باز هم شما را به گفته رئیس جمهور رجوع می دهم «بحران اقتصادی موجب بحران اجتماعی می شود و بحران اجتماعی موجب بحران سیاسی». مطمئن هستید که این تفاوت گذاشتن های مالی در لیگ برتر روزی به بحران های سیاسی تبدیل نمی شوند؟ مواظب باشید سگ پوست ها را نبرد.