در حالی تیمهای باشگاهی و ملی کشورهای آسیایی با مبالغ بسیار بالا، مربیان خارجی را به کار میگیرند که نتایج حاصله در سال 2008، حاکی از موفقیت مربیان بومی در سطح آسیاست؛ هفت عنوان در مسابقات قارهای و جهانی توسط تیمهایی به دست آمده که از مربیان وطنی بهره جستهاند.
علیدوستی، مربی موفق و بادانش تیم ملی نوجوانان پس از سالها انتظار، توانست این تیم را قهرمان آسیا کند. «بنهمام»، رئیس قطری کنفدراسیون فوتبال آسیا با ابراز رضایت از روند کنونی میگوید: «خیلی خوشحالم که میبینم مربیان آسیا در دو میدان ملی و باشگاهی اینچنین موفق هستند. امیدوارم که در آینده باشگاهها و کشورهای بیشتری را ببینم که به مربیان آسیایی میدان میدهند».
این موضوع در لیگ برتر ایران در فصل جاری هم قابل انطباق است و سرمربیانی همچون «فیرات» بینام و نشان بدون کارنامه، سکان هدایت تیم سپاهان را در دست میگیرند یا سرمربی ناموفق تیم ملی جوانان که بهترین تیم تاریخ جوانان کشور را در رقابتهای آسیایی به دلیل ناکارآمدی و نداشتن مدیریت در دور اول حذف کرد. در این میان، سازمان تربیت بدنی طی دستورالعملی آشکارا استخدام سرمربی خارجی برای باشگاه پرسپولیس را ممنوع اعلام کرده است. این حرکت مدیران سازمان ورزش، هرچند دخالت در مدیریت باشگاه است اما ماهیتش را باید ستود و ای کاش، مسئولان ورزشی برای تمامی باشگاهها این دستورالعمل را صادر میکردند.
در دهه 80 متأسفانه بیش از هر زمانی، بسیاری از مربیان خارجی هدایت تیمهای باشگاهی و ملی را بر عهده گرفتند، اما نتوانستند آن اثرگذاری مورد انتظار را داشته باشند. بیشتر آنان مربیان درجه سوم و یا حتی درجه چهارم و البته بیکار در کشورشان بودند و هیچ کارنامه مشخصی نداشتند. این مربیان، نتایج چندان مطلوبی با تیمهای متبوعشان کسب نگرفتند؛ برای نمونه و روشن شدن جامعه ورزش و فوتبال، «کوخ» در استقلال، «سوخو موروفوف»، «بوویچ»، «آری هان»، «دنیزلی»، «زوبل» در پرسپولیس، «تاوارس»، «ویرا»، «فیرات»، «کوما» در سپاهان، «ملادن فوانچیچ»، «تناد»، «ایسانو» و ... در فولاد خوزستان، «جیوانی می»، «لورانت»، «لیت بارسکی» آلمانی در سایپا برادران ایوانگو در تیم ملی و برق شیراز، «براکا»ی برزیلی در تیم ملی امید، پس از آن «سیموئز» برزیلی در تیم ملی امید، «اویچ» و «بلازویچ» در تیم ملی بزرگسالان با دستیاران خارجی، «بگویچ» بار دیگر در تیم ملی امید و در حال حاضر در پاس همدان و بسیاری دیگر از مربیان درجه سه و چهار خارجی بدون اینکه اثری مثبت برای فوتبال باشگاهی و ملی ایران داشته باشند، هدایت تیمهای بزرگ و کوچک و حتی تیمهای ملی کشورمان را بر عهده داشتند و هنوز هم چند تیم لیگ برتری و لیگ دسته اولی از این مربیان استفاده میکنند.
هماکنون به جز باشگاه پاس همه باشگاهها به این باور رسیدهاند که میتوانند به مربیان بومی اعتماد کنند. باشگاه سپاهان در همین فصل و فصل گذشته، بابت استخدام مشاور اسبق «ویرا» و «فیرات» هزینه فراوانی کرد ولی نتوانست نتیجه مورد نظر مدیران سپاهان را برآورد کند. چرخآبی که با شایستگی توانسته بود تیم سپاهان نوین را به لیگ برتر رهنمون سازد و مبلغ هفت میلیارد تومان به جیب باشگاه بریزد، کنار ماند تا بار دیگر پس از ناکامی مربی گمنام خارجی (فیرات) مجبور شوند چرخآبی باتجربه را جایگزین این مربی ناکام کند. سایپا نیز با «جووانی می» ناکام ماند.
پس از آن، «لورانت» آلمانی هدایت تیم را به عهده گرفت ولی به یکباره کشورمان را ترک کرد و مشخص نشد شکایت مدیران سایپا چه شد؟ علی دایی این تیم را قهرمان کرد و جای خود را به «لیت بارسکی» داد تا ناکامیهای این تیم بار دیگر آغاز شود و بعد از آن مربی ایرانی توانست شرایط سایپا را بهتر از مربی خارجی کند. ذوبآهن پس از مربی کاربلدی همچون رسول کربکندی با مربی خارجی یوگسلاوی که بعدها مشخص شد که یک دلال درجه یک بود و حکم اخراجش صادرو به بحران کشیده شد و این ذوالفقارنسب باتجربه بود که توانست ذوبآهن را از شرایط بحرانی خارج سازد و جایگاه خوبی در جدول لیگ 86 به دست آورد. در فصل جدید نیز این تیم با ابراهیمزاده، دستیار لوکا در سپاهان و قلعهنوعی در تیم ملی، صدر جدول لیگ را به خود اختصاص داده است.
در تیم فوتبال خوزستان نیز پس از برکناری مربی فهیم و بادانشی همچون مایلی کهن، «ایسانو» پرتغالی با هزینه بسیار بالا هدایت این تیم را بر عهده گرفت و نتوانست این تیم را در لیگ برتر حفظ کند و در رقابتهای لیگ دسته اول نیز ایسانو با کادر فنی و بازیکنان پرتغالی و برزیلی و با هزینههای بسیار از صعود به لیگ برتر بازماند!
در باشگاه پیکان هم دارابینان با امکانات بسیار عالی نتایج ضعیفی گرفت و در نهایت مدیرروستای جوان هدایت این تیم را بر عهده گرفت. اعتماد به این سرمربی باعث شده این تیم در رده دوم جدول لیگ برتر قرار گیرد. تیم شیرینفراز کرمانشاه با مربی ایرانی از لیگ یک به لیگ برتر صعود کرد. دو مربی خارجی در یک فصل، هدایت این تیم را بر عهده گرفتند و دست آخر به مانند فولاد خوزستان به لیگ یک سقوط کردند. اگر نگارنده تمامی مربیانی را که پس از انقلاب وارد کشورمان شدند، مورد بررسی و آنالیز قرار میداد و پولهایی که به جیب این مربیان خارجی ریخته شده را روی یک کفه از ترازو میگذاشت، سر به فلک میکشید.
بعضی از همین ویچها در کارخانجات تولید صابون و شامپو کار میکردند، اما واسطهها و دلالهای قدرتمندی داشتند که توانسته بودند این مربیان بی نام و نشان را در سطح اول فوتبال کشورمان برای هدایت تیمها معرفی کنند و به کار گیرند! آیا وقت آن نرسیده تا از ورود چنین مربیان بینام و نشان درجه سوم و چهارم جدا جلوگیری شود؟
آیا اعتماد کردن به مربیان داخلی که با کمترین هزینه بهترین نتایج را به دست میآوردند و باعث ارتقا و قهرمانی تیمهای تحت هدایتشان شدهاند، نمیتواند ملاک قانعکنندهای باشد و مانع جدی حضور واسطهها و دلالها و مربیان درجه سوم و چهارم باشد؟ هرچند نباید دانش تعدادی از آنها را نیز نادیده گرفت اما در هر صورت در طول این سالها، فرصتهای بسیار خوبی برای پرورش مربیان ایرانی که نشان دادند با اعتماد مسئولان امر، میتوانند توانایی خود را به رخ بکشند از دست رفت.
شرایط لیگ برتر فوتبال ایران برای مربیان ایرانی جوان و حتی باتجربه مأنوستر است. آنها نشان دادهاند که میتوانند در کسب نتیجه برای باشگاهشان عملکرد به مراتب بهتری داشته باشند. مدیران باشگاهها معمولا مربیانی را استخدام کردهاند که در دسترستر بودهاند. حال پرسش اینجاست که برای جذب اینگونه مربیان چه کار کارشناسی در باشگاهها و حتی رده ملی صورت گرفته است؟!
آیا در همین کشورهای حوزه خلیج فارس و به ویژه امارات متحده عربی، کارشناسان فنی هستند که در استخدام فدراسیون میباشند و هر باشگاهی که علاقهمند است از مربیان خارجی استفاده کند، این گروه فنی سابقه و کارنامه مربی مورد نظر خود را بررسی دقیق میکند و هر کارشناسی نمرهای قایل میشود و اگر نمره قبولی گرفت، مجوز استخدام مربی خارجی برای تیمهای باشگاهی و ملی صادر میشود؟!
آیا در کشورمان یا فدراسیون فوتبالمان یا در باشگاههایمان کمیته فنی یا کارشناسی وجود دارد که مجوز استخدام مربیان خارجی را صادر کند؟! آیا وقت آن نرسیده است که چنین کمیتهای در فدراسیون فوتبال و باشگاهها تشکیل شود تا از حیف و میل بیتالمال جلوگیری شود؟!
البته نقش واسطهها و دلالها در ورود این مربیان ناکارآمد بسیار اهمیت دارد. آقایان واسطهها که در بخشهای فوتبال کشورمان حضوری بسیار فعال دارند، در این چرخه ناسالم واسطهها و دلالها و پس از آن، مربیان بدون کارنامه و نیروهایی که باعث میشوند مربیان خارجی به استخدام درآیند، بیشترین سود را میبرند و زیان آن و هزینههایی که در بر میگیرد، از جیب بیتالمال خارج میشود؟! مصداق روشن این تفکر حضور «مارکو» دستیار اول جناب افشین قطبی در باشگاه پرسپولیس بود که توانست «دیکارمو»، بازیکن برزیلی که تنها نام برزیلی را یدک میکشید، به این تیم تحمیل کند. دست آخر مشخص نشد این دوست عزیز و همکار دسته اول آقای قطبی چه شد، کجا رفت و وضعیت قراردادش چگونه رقم خورد. به اعتقاد نگارنده، مارکو تنها یک واسطه بود و افشین قطبی مارکو را به خوبی میشناخت؟! قطبی نیز تنها شناسنامه ایرانی داشت و هیچ تعصبی نسبت به ایران و پرچم ایران نداشت و مانند خارجیها از کشورمان خارج شد؛ البته با یک چمدان پر از پول بیتالمال!
تمامی آنچه ذکر شد، در وضعیتی به وقوع میپیوندد که شمار بسیاری از مربیان دورهدیده که دورههای مربیگری را در سالهای گذشته زیر نظر کمیته آموزش فدراسیون فوتبال و آسیا AFC را گذرانده و دارای مدرک معتبر مربیگری هستند، بیکارند؛ مربیانی که سابقه درخشان در زمینه تربیت نسل فوتبالیستهای گذشته و حال را یدک میکشند. از آن جمله میتوان به فرکی، حمید درخشان، محمد پنجعلی، ضیا عربشاهی، مرتضی فنونیزاده، محمد شکورزاده، بهروز تابائی، مهدی مناجاتی، نعیم سعداوی، کاظم سیدعلیخانی، بهروز سلطانی، فرشاد پیوس، رسول کربکندی، فرهاد کاظمی، رسول غنیزاده، هادی طباطبایی، ذوالفقارنسبت و ... اشاره کرد و به حال این شرایط نابسامان افسوس خورد.
به هر حال، امید داریم که مسئولان سازمان تربیت بدنی با همکاری فدراسیون فوتبال و کمیته ملی المپیک، یک گروه کارشناسی متشکل از خبرگان در زمینه فوتبال را هرچه سریعتر گرد آورند و برای تیمهای باشگاهی و همه ردههای ملی این گروه کارشناس و البته مجوز استخدام مربیانی خارجی و حتی ایرانی را صادر نماید، چراکه این عمل باعث میشود دست واسطهها و دلالها کوتاه شده و با بررسی و دقت و کار کارشناسی پیرامون استخدام مربیان خارجی و ایرانی جایگزین انتخابهای سلیقهای و بدون منطق شود.