اطلاعات عده یی از ما درباره اسکی به ناقصی تصور مادران مان از فوتبال خیابانی در دهه 60 شمسی است.
به نوشته اعتماد، اگر در آن دوران عشق به فوتبال «پر کردن اوقات فراغت با توپ بازی در کوچه» تعبیر می شد، اسکی هنوز چیزی بیش از «رقابت برف بازها» نیست.
گذشت زمان، فوتبال را از کوچه ها به شب های داغ خانه ها برد و سرنوشت امثال باجو، گویی پیشانی نوشت ما هم بود. توپ گرد اما هنوز بچه به نظر می رسید و انحصارگرا خوانده نمی شد، پس اگر خیلی ورزش را دوست داشتی، می توانستی لابه لای فوتبال ها درباره ورزش های غیرتوپی هم اطلاع کسب کنی.
در این بین اسکی می توانست خیلی خاص باشد. اوایل دهه 90، مسابقات جهانی یا المپیک زمستانی لیل هامر نروژ، پدیده جدیدی را فرارویمان قرار داد. بدون اینکه از نحوه امتیازگیری، انواع رقابت ها، نام شرکت کننده های مطرح و... چیزی بدانم، لذت کافی را بردم و هر گاه گزارشگران پخش مرده، اسکی در بحبوحه جنگ خونین بوسنی از زیبایی های سارایوو (میزبان المپیک زمستانی دوره قبلی) حین برگزاری رقابت ها می گفتند، این ورزش را صد درجه پایین تر از فوتبال آمیخته با حس نوستالژی می یافتم. گذر زمان که ما را دچار فوتبال زدگی کرد، یادمان رفت اسکی می تواند آنچه فوتبال به تو هدیه نمی دهد را بی منت عرضه کند.
هیچ فوتبالیستی نمی تواند به اندازه ورزشکار بخش پرش اسکی پرواز را تجربه کند. هیچ یک از دو هم تیمی هیچ رشته یی به مانند ورزشکاران بخش لژسواری نه آنقدر فداکارند که برای تسریع حرکت نفر جلویی رنج هل دادن وسیله مشترک را به جان بخرند و نه آنقدر نزدیک هم هستند که انواع احساسات (ترس، خشم، فریاد، صعود و سقوط) را به طور مشترک ابراز کنند.
مارپیچ کوتاه و سرعت روی سفیدی حسرت برانگیز برف، اگرچه نقش گرم و پرحرارت لگد خوردن توپ گرد روی فرش سبز را به دل ها نمی زند اما قهرمانش واقعاً قهرمان بوده و هست. نفر اول جا می ماند، زمین می خورد، زیر تلی از برف از محوطه دید دوربین ها خارج می شود، با این حال هفت خوان رستم را رد می کند و جلوی همان دوربینی که گمش کرده بود، به پیروزی چشمک می زند. اسکی مثل فوتبال، مرگ دارد.
چند سال پیش یک ورزشکار پرش خیلی بد فرود آمد و درگذشت. اسکی مثل فوتبال دلقک دارد، همانی که بر اثر فرود نامناسب نمی میرد اما هر چه رشته کرده را پنبه می کند و بر سر می کوبد.
اسکی مثل فوتبال قهرمان دارد؛ یکی شبیه «اونه آینار بیورن دالن» نروژی که چند سال پیش در اوج انحصار تلویزیونی فوتبال، خوش اسم ترین غیرفوتبالی فاتح بود. اسکی مثل فوتبال نوستالژی دارد، مثل سارایووی زیبا که قبل از قرار گرفتن اسم سیاسی هایی مانند کارادزیچ، اسلوبودان میلوسویچ، توجمان و علی عزت بگوویچ کنار نامش، برای ما شناخته شده بود.
سوگلی های اسکی، فوتبال 2008 را جاودانه کردند؛ اتریش و سوئیس، دو مهد بزرگ این رشته را می گوییم که پس از پشت سر گذاشتن انگ عدم صلاحیت در میزبانی یورو 2008 زمینه خلق بهترین تورنمنت فوتبالی 20 سال اخیر را فراهم آوردند.
حالا این دو پا به پای هم در صدر جدول رقابت های دوره اخیر جام جهانی اسکی پیش می تازند. رنگ فوتبال، سبز انتخاب شد تا طیف این رنگ، نور چشمان را افزایش دهد. پس زمینه سفید هم به اسکی سنجاق شد تا لحظه ناب تلاش ها و فتوحات نوردیک و آلپاین بازها و... روی شانه های سفید برف، رنگ بی نظیر یکرنگی به خود بگیرد.
به نوشته اعتماد، اگر در آن دوران عشق به فوتبال «پر کردن اوقات فراغت با توپ بازی در کوچه» تعبیر می شد، اسکی هنوز چیزی بیش از «رقابت برف بازها» نیست.
گذشت زمان، فوتبال را از کوچه ها به شب های داغ خانه ها برد و سرنوشت امثال باجو، گویی پیشانی نوشت ما هم بود. توپ گرد اما هنوز بچه به نظر می رسید و انحصارگرا خوانده نمی شد، پس اگر خیلی ورزش را دوست داشتی، می توانستی لابه لای فوتبال ها درباره ورزش های غیرتوپی هم اطلاع کسب کنی.
در این بین اسکی می توانست خیلی خاص باشد. اوایل دهه 90، مسابقات جهانی یا المپیک زمستانی لیل هامر نروژ، پدیده جدیدی را فرارویمان قرار داد. بدون اینکه از نحوه امتیازگیری، انواع رقابت ها، نام شرکت کننده های مطرح و... چیزی بدانم، لذت کافی را بردم و هر گاه گزارشگران پخش مرده، اسکی در بحبوحه جنگ خونین بوسنی از زیبایی های سارایوو (میزبان المپیک زمستانی دوره قبلی) حین برگزاری رقابت ها می گفتند، این ورزش را صد درجه پایین تر از فوتبال آمیخته با حس نوستالژی می یافتم. گذر زمان که ما را دچار فوتبال زدگی کرد، یادمان رفت اسکی می تواند آنچه فوتبال به تو هدیه نمی دهد را بی منت عرضه کند.
هیچ فوتبالیستی نمی تواند به اندازه ورزشکار بخش پرش اسکی پرواز را تجربه کند. هیچ یک از دو هم تیمی هیچ رشته یی به مانند ورزشکاران بخش لژسواری نه آنقدر فداکارند که برای تسریع حرکت نفر جلویی رنج هل دادن وسیله مشترک را به جان بخرند و نه آنقدر نزدیک هم هستند که انواع احساسات (ترس، خشم، فریاد، صعود و سقوط) را به طور مشترک ابراز کنند.
مارپیچ کوتاه و سرعت روی سفیدی حسرت برانگیز برف، اگرچه نقش گرم و پرحرارت لگد خوردن توپ گرد روی فرش سبز را به دل ها نمی زند اما قهرمانش واقعاً قهرمان بوده و هست. نفر اول جا می ماند، زمین می خورد، زیر تلی از برف از محوطه دید دوربین ها خارج می شود، با این حال هفت خوان رستم را رد می کند و جلوی همان دوربینی که گمش کرده بود، به پیروزی چشمک می زند. اسکی مثل فوتبال، مرگ دارد.
چند سال پیش یک ورزشکار پرش خیلی بد فرود آمد و درگذشت. اسکی مثل فوتبال دلقک دارد، همانی که بر اثر فرود نامناسب نمی میرد اما هر چه رشته کرده را پنبه می کند و بر سر می کوبد.
اسکی مثل فوتبال قهرمان دارد؛ یکی شبیه «اونه آینار بیورن دالن» نروژی که چند سال پیش در اوج انحصار تلویزیونی فوتبال، خوش اسم ترین غیرفوتبالی فاتح بود. اسکی مثل فوتبال نوستالژی دارد، مثل سارایووی زیبا که قبل از قرار گرفتن اسم سیاسی هایی مانند کارادزیچ، اسلوبودان میلوسویچ، توجمان و علی عزت بگوویچ کنار نامش، برای ما شناخته شده بود.
سوگلی های اسکی، فوتبال 2008 را جاودانه کردند؛ اتریش و سوئیس، دو مهد بزرگ این رشته را می گوییم که پس از پشت سر گذاشتن انگ عدم صلاحیت در میزبانی یورو 2008 زمینه خلق بهترین تورنمنت فوتبالی 20 سال اخیر را فراهم آوردند.
حالا این دو پا به پای هم در صدر جدول رقابت های دوره اخیر جام جهانی اسکی پیش می تازند. رنگ فوتبال، سبز انتخاب شد تا طیف این رنگ، نور چشمان را افزایش دهد. پس زمینه سفید هم به اسکی سنجاق شد تا لحظه ناب تلاش ها و فتوحات نوردیک و آلپاین بازها و... روی شانه های سفید برف، رنگ بی نظیر یکرنگی به خود بگیرد.