وقتی داستان سقوط برق شیراز را نوشتیم، فکر نمیکردیم، این داستان روایتی دیگر هم داشته باشد، روایتی که این بار به نقل از مدیر عامل این باشگاه برق نگارش شده است. روایتی که اگر صدبار دیگر هم گفته و شنیده شود، دردی برای مشکلات کنونی برق شیراز نخواهد بود اما، تجربهای خواهد بود برای آیندگان و سندی است برای کسانی که نخواستند برق بازهم روشنایی فوتبال ایران باشد.
رسول فلاح وقتی داستان سقوط تیمش را خوانده بود، با دفتر گروه ورزش ایسنا در شیراز تماس گرفت و خواستار شنیدن بخشی از روایت این سقوط شد. به دفتر مدیر عامل که می رسیم او قرار است راهی جلسه مجمع باشگاه شود، اما با دیدن ما از حضور در آن جلسه صرف نظر می کند. "فلاح" از منشی خود می خواهد برای ما شیرینی و نقل بیاورند. قبل از هر چیز از جلسه خبرنگاران با مدیر کل تربیت بدنی استان سئوال میکند. حرف هایی به گوش او رسیده که می خواهد مطمئن شود. هنوز ما حرف نزدهایم که با صدای بلند میگوید « چطور می شود که چند ماه قبل وقتی تیم در صدر جدول قرار داشت فلاح بهترین مدیر بود اما، حالا عکس با شورت ورزشی ندارد؟! چرا وقتی تیم پنجم شد نگفتند لابی فلانی مدیر برق شده است؟ اصلا بنویس در این فوتبال تماماً سیاسی کدام مدیر مدارج مدیریت را طی کرده؟...
فلاح را دعوت به آرامش میکنیم و از او می خواهیم روایت خود را از سقوط تیم بازگو کند. با خندهای تلخ میگوید البته تیم هنوز سقوط نکرده اما می دانم کار سختی پیش رو داریم. او سپس روایت خود را از هنگامی شروع می کند که تیم قرار بود در جام حذفی سال گذشته با پگاه گیلان بازی کند، بازی که اگر برق برنده میشد، می توانست به فینال برود اما، در نهایت بازی را واگذار کرد تا فلاح به همراه یاوری از همان روز مشغول برنامه ریزی برای فصل بعد شود.
فلاح از یاوری به عنوان یک مربی کاردان و کار بلد یاد می کند و میگوید: با استاد یاوری روزهای خوبی داشتیم اما حیف که نتوانستیم با او ادامه بدهیم، هنوز غبطه فصل گذشته را میخورم که خاطرات خوبی را با این مربی داشتیم.
سئوال می کنیم چه شد که یاوری در تیم نماند، پاسخ می دهد: مشفقیان به عنوان رئیس مجمع باشگاه تأکید داشت که یاوری با توجه به نتایج خوب تیم در باشگاه بماند، ما نیز همه توان خود را گذاشتیم که با یاوری کار کنیم اما، ناگهان بحث خصوصی سازی پیش آمد و قرار شد در راستای توجه به اصل 44 قانون اساسی باشگاه برق نیز به بخش خصوصی برود. درست زمانی که میباید تیم را ببندیم، به دنبال ثبات باشگاه رفتیم و همین مسأله ضربه بزرگی به تیم برق وارد کرد.
در شرایط آن روزها، باشگاه وضع مالی خوبی نداشت به همین دلیل همراه با آیت الهی و سالاری معاون وقت قهرمانی تربیت بدنی فارس، به استانداری رفتیم. از خدا بخش مدیر کل تربیت بدنی استان هم خواستیم ما را همراهی کند که نپذیرفت. استاندار مشکل را سئوال کرد به او گفتم فقط برای تسویه حساب بازیکنان در سال قبل باید 500 میلیون تومان بپردازیم اما، در نهایت 200 میلیون تومان آن هم چند ماه بعد از آن جلسه به ما رسید که البته وظیفه دارم از استاندار ورزش دوست استان تشکر کنم. (تأکید میکند حتماً این را بنویسم). به هر حال برای شروع کار چیزی دستمان را نگرفت و درست زمانی که خواستیم کار را شروع کنیم 4 بازیکن ما سر از فجر درآورد جالب است بدانید قرارداد شهرام گودرزی و میرهانی هاشمی که 2 ساله بود توسط « آبهشت » مدیر عامل وقت باشگاه پاره شده بود و قرارداد 2 ساله آنها می شود یک ساله! ـ فلاح با صدای بلند خطاب به منشی اش می گوید: آقا چی شد این شیرینی ـ !.
او البته یادش میآید که نکته مهمی را فراموش کرده بگوید به همین دلیل اصرار دارد رقم واقعی بودجه را اعلام کند و اینکه در همین مسیر چه شد که یاوری تیم را ترک کرد. او با بیان اینکه بودجه باشگاه یک میلیارد و 300 میلیون تومان است میگوید: بودجه باشگاه در مقایسه با سال قبل هیچ تفاوتی نکرده بود اما دستمزد بازیکنان افزایش صددرصدی داشت یاوری خواهان 200 تا 300 میلیون تومان اضافه بود، نه برای خودش او حاضر بود حتی مجانی با برق ادامه بدهد اما، با لهجه شیرین اصفهانی اش به من گفت: « آقای فلاح من آبرو دارم اگر این پول جور نشه نمی تونم تیم را خوب ببندم بعد مجبورم تو نیمه های فصل از آبرو و حیثیتم هزینه کنم». یاوری می خواست با این پول هم بازیکنان تیم را حفظ کند و هم چند نیرو خوب بگیرد. به هر حال از یک میلیارد و 300 میلیون تومان که قرار بود برای باشگاه هزینه شود 30 درصد آن به تربیت بدنی رفت که میشود 390 میلیون تومان. البته این مبلغ مطابق قانون می باید دوباره به باشگاه بر میگشت اما، چون در آستانه فصل یارگیری به آن احتیاج داشتیم یاوری از مدیر کل تربیت بدنی خواست این 390 میلیون کم نشود اما خدابخش آن را کم کرد! و من خدا را شکر می کنم که خدابخش آخر فصل مدیر کل تربیت بدنی شد وگرنه تیم پارسال سقوط می کرد!
به هر حال یاوری برای بستن تیم پول می خواست به اتفاق به فرمانداری رفتیم، وقتی از فرمانداری آمدیم بیرون او تازه متوجه شد که ما باید ابتدا برای ثبات تیم تلاش کنیم به همین جهت باز هم با لهجه شیرین اصفهانی به من گفت: « حاجی من که رفتم، تو هم آبرویت را بردار و برو! کاشکی حرف او را گوش داده بودم و همان موقع می رفتم. یاوری گفت: من فکر می کردم مشکل باشگاه برق پول است، اما حالا متوجه شدم اصل و اساس باشگاه زیرسئوال است»!
فلاح تأکید می کند: واقعاً ثباتی که باشگاه برق پارسال و امسال پیدا کرده مدیون مشفقیان است، او حتی حاضر شد بیاید پیش خدابخش اما چه سود که مدیر کل تربیت بدنی ما را همراهی نکرد.
فلاح در عین حال گفت: البته سال گذشته سازمان آب به درخواست وزارت نیرو 140 میلیون تومان به ما کمک کرد اگرچه در سالی که آبهشت مدیر عامل بود 300 میلیون به باشگاه کمک کرده بود. امسال هم که هیچ کمکی سازمان آب به ما نکرد. اگرچه بعدها مشفقیان یک کمک 200 میلیون تومانی دیگر به ما کرد. فلاح یادآور شد: قطع ارتباط ما با یاوری فقط به دلیل مسایل مالی بود.
از او سئوال کردیم پس از یاوری به چه گزینه هایی فکر کردید که فلاح در پاسخ گفت: در آن مقطع 3 گزینه را مطرح کردیم، دنبال مربی ای بودیم که وضعیت ما را درک کند و بتواند به تیم کمک کند. به افشین پیروانی، اصغر اکبری و محمد عباسی فکر کردیم، افشین اما به پرسپولیس رفت، از بین اصغر اکبری و محمد عباسی نیز به سابقه عباسی در برق و محبوبیت او نزد هواداران نگاه کردیم تا در نهایت عباسی هدایت تیم را برعهده می گیرد، ضمن اینکه او سابقه دستیاری یاوری را نیز داشت.
وی متذکر شد: هر مربی که ما می خواستیم 300 یا 400 میلیون تومان پول می خواست و البته مجموع شرایط باعث انتخاب عباسی از سوی ما شد او که آمد فقط 10 نفر در تمرینات حاضر بودند چرا که ما بازیکنی نداشتیم به همین دلیل عباسی با توجه به بضاعت باشگاه نیکخواه، برادران نظرزاده و قائدی پور را به تیم آورد. اولین بازیکنی هم که با ما قرارداد بست ستار زارع بود. در حالی که پرسپولیس، مس کرمان و سپاهان حاضر به پرداخت 300 میلیون تومان بودند اما ستار به احترام ما و مردم شیراز قرارداد سفید امضا کرد. مهدی شیری نیز در حالی که پیشنهادات بالای 250 میلیون تومان داشت باز هم به احترام ما و مردم شیراز سفید امضا کرد در این شرایط صبا نیز با مهدی کریمیان تماس گرفت و پیکان با خرید عابدی اما هر دو را در تیم با مبلغ بسیار پائین تر از آنها در تیم نگه داشتیم.
از فلاح داستان پیوستن داریوش یزدانی را به تیم سئوال کردیم بازیکنی که همه شیرازی ها میدانند محمد عباسی او را نمی خواست!
فلاح صحبت ما را تأیید میکند و می گوید: داریوش یزدانی در حال بستن قرارداد با استقلال اهواز بود به او زنگ زدم و با گلایه و ناراحتی گوشی را قطع کردم، فردای آن روز ساعت 9 صبح در حالی که در اتاق خود نشسته بودم داریوش یزدانی با چشمان پف کرده وارد اتاق شد!
او پس از قطع کردن تلفن من یک تاکسی تلفنی از اهواز می گیرد و یک سر می آید دفتر من در شیراز، وقتی هم وارد اتاق شد گفت: حاجی قرارداد کجاست من انگشت و امضا بزنم! وقتی قرارداد سفید را امضا کرد اجازه خواست برود کمی بخوابد! یزدانی به احترام من به باشگاه آمد، بازیکنی که از نوجوانی در تیم من توپ زده بود. آیا اگر یک مدیریت صحیح و رفاقت و مردانگی با بازیکنان نبود، در این آشفته بازار و رد و بدل شدن پول همین محدود بازیکنان هم در تیم می ماندند؟ با این بضاعت و شرایط بود که تلفیقی از بازیکنان خوب و جوان را روانه میدان کردیم اما چرا از هفته دهم اینجور شد؟ بیشترین فشار و سنگینی بازی ها روی مهره های با تجربه تیم بود. در حالی که با سپاهان و در یک بازی سنگین یک بر یک کرده بودیم، ناگهان سازمان لیگ آمد و گفت 3 روز بعد با استقلال بازی داریم، چینش مهره های با تجربه و جوان تا آن موقع خوب جواب داده بود چرا که هفته ای یک بار بازی داشتیم اما، بازی با استقلال آغاز بدشانسی های ما بود در این بازی نیکخواه که دفاع آخر تیم بود و تا آن موقع هم عالی بازی کرده بود مصدوم شد، جعفری هم که یک پیستون چپ کلاسیک بود رباط صلیبی پاره کرد. بازیکنی که با ستار خوب جور شده بودند. بیرانوند هم در این بازی مصدوم شد 2 روز بعد از اینکه از تهران آمدیم قرار شد با پرسپولیس بازی کنیم یعنی به فاصله 3 روز! بیرانوند حاضر شد با پای آسیب دیده برابر پرسپولیس بازی کند چرا که دروازه بان دیگر ما خیلی جوان بود و بازی در جو ورزشگاه آزادی دشوار. پرسپولیس با تمام توان و 80 هزار تماشاگر به جنگ ما آمد، در شرایطی که بازی های قبلی خود را پیروز نشده بود و یک پیروزی وضعیت این تیم را بهبود می بخشید آنجا مهدی کریمیان به تیم ملی دعوت شد، در تیم ملی مصدوم شد و 10 هفته او را نداشتیم، به این ها اضافه کنید سه کارته ها و محروم ها را. وقتی تیم در 21 روز 6 بازی انجام داد همه ی مهره های کلیدی خود را از دست داد. 6 بازی در 21 روز برای تیم کم بضاعتی چون برق خیلی زیاد بود چرا که همه فشار روی چند بازیکن بود و معلوم است که آنها مصدوم می شوند.
فلاح به اینجا که می رسد می گوید از شیرینی که خبری نشد چای میل کنید! وقتی یک بار دیگر با صدای بلند از منشیاش طلب شیرینی میکند، منشی با چکی وارد اتاق می شود که پول ناچیزی در آن قید شده و پاس نمیشود. باشگاه حتی برای خرید یک جعبه شیرینی پول ندارد!!؟
داغ فلاح تازه میشود و می گوید: اگر 600 میلیون تومان پول داشتم 4 مهره حداقل 150 تومانی می گرفتم برای روزهای مبادا، روزهایی که مجبور نبودیم در 21 روز بازیکنان بیشترین فشار را متحمل شوند. آقا بنویس فلاح در روزهایی که باید دنبال بستن تیم بود دنبال ثبات تیم بود، بنویس فلاح مثل مدیران دیگر باشگاه ها به ایتالیا و مالزی نرفت تا از کیان برق دفاع کند، بنویس فلاح یک بچه بسیجی صادق و شفاف است که چیزی برای پنهان کردن ندارد. من که با سابقه دلالی به تیم نیامدم! چرا من پارسال توانستم امسال نمی توانم، چون نخواستند. آقا بنویس مشکلات ما از بازی با سپاهان شروع شد روزی که 18 هزار تماشاگر به ورزشگاه آمدند و برخی ذوق زده جمعیت دنبال جایی در هیأت مدیره بودند! تربیت بدنی متولی ورزش شهر است، روزی که میبایست کمک نکردند... آقا بنویس مدیران تربیت بدنی قبلی از طریق مسئولان استان مشکلات را همیشه حل می کردند اما، این مدیران چه؟! نه حمایت معنوی از ما شد و نه حمایت مادی... آقا بنویس خیلی حرف ها دارم اما روزی که مرا عزل کردند همهی ناگفته هایم را می گویم تا برخی شبانه از این شهر فرار کنند! چرا باید تیمی با یک یا 2 میلیارد بسته شود تیمی دیگر با 15 میلیارد؟ مگر همه آنها دولتی نیستند؟ آیا نباید به یک سهم از دولت حمایت شوند؟ مدیری که در ساختمان 6 طبقه نشسته و 6 منشی دارد باید با مدیرانی چون من و جعفری و یا مدیران ملوان و پیام یک جور نگاه شود؟ در این شرایط خبرنگار از من سئوال می کند یزدانی را چرا فروختید؟ یزدانی را که من به تیم آورده بودم، او را البته با نظر مساعد سرمربی فروختم، عباسی معتقد بود یزدانی با سیستم او نمی خواند. یزدانی را فروختم تا 20 درصد قرارداد بازیکنان را بپردازم که اگر نمیپرداختم فاجعه بار می آمد، آبروی باشگاه و شهر را نگه داشتم، اشتباه من این بود که باید می گذاشتم به علت مشکلات مالی حیثیت استان زیر سئوال برود تا شما من را مقصر ندانید!
فلاح با عصبانیت داد می زند: مدیریت باشگاه مقصر است، بازیکن رباط صلیبی پاره می کند؟ مدیریت باشگاه مقصر هست، فرید دقیقه 92 مقابل ابومسلم پنالتی را گل نمی کند من مقصر هستم در بازی با پیام به مدیریت باشگاه توهین می کنند اما حراست اداره کل تربیت بدنی عکس العمل نشان نمی دهد؟ مدیریت باشگاه مقصر است مصدوم داریم؟ مدیریت باشگاه مقصر است سفر ایتالیا و مالزی که همه مدیران رفتند، نمی رود؟!
فلاح سپس در پاسخ به اظهارات شب گذشته مدیر کل تربیت بدنی که سابقه ورزش او را زیر سئوال برده می گوید: مرصاد را از استان آوردم زیر گروه، بعد آوردم لیگ یک حجب و یا حیا دارم که خیلی از مسائل را نگفتم، چرا وقتی تیم ششم شد کسی سراغی از ما نگرفت؟
در بازی با سایپا چرا آقای مدیر کل همزمان با این بازی تجلیل از قهرمانان می گذارند اما از فوتبالیست ها تجلیل نمی شود؟ چه اصراری وجود داشت که جلسه تجلیل از قهرمانان ورزشی استان که فوتبالیست ها را شامل نمی شد همزمان با بازی برق با سایپا باشد؟ درست در زمانی که در سالن حافظ و در جلسه تجلیل از قهرمانان ورزش جشن و پایکوبی و موسیقی بود، روبروی آن یعنی در ورزشگاه حافظیه و در رختکن برق بازیکنان گریه و عزاداری می کردند! جالب اینکه آقای خدابخش در جلسه جشن خود نه از مقاومت و نه از برق هیچ بازیکنی را بازیکن اخلاق معرفی نکردند!
فلاح با انتقاد از صحبت های مدیر کل تربیت بدنی فارس ادامه داد: ایشان مدعی شده بود به هر کس از بازیکنان برق که گل زد 2 میلیون تومان پاداش می دهد اما ستار وقتی به پرسپولیس گل زد چرا آقای مدیر کل به او 2 میلیون نداد؟ او می خواست این 2 میلیون را بین بازیکنان تقسیم کند.
وی که یادآوری سخنان مدیر کل تربیت بدنی و آنچه در جلسه شب گذشته اش با خبرنگاران او را آزار می داد گفت: آیا باید در افتتاحیه سالن تربیت بدنی جناب مدیر کل فیلم نشست خصوصی ما با وی پخش شود؟ این مسأله نشان می دهد هدف آقایان از این جلسه مچ گیری بوده نه چیز دیگر!
آقای مدیر کل اصفهانی فارس چه اصراری دارد قبل از بازی با ذوب آهن اصفهان روحیه برق را پایین بیاورد؟ اگر کسی شک کند که نیت او آیا کمک به قهرمانی ذوب آهن است آیا درست فکر کرده؟
فلاح یک بار دیگر عصبانی می شود و می گوید: باشگاهی که در استرس فروش بیفتد نمی شود آن را مدیریت کرد، من یک سال است که مدیریت بحران می کنم.
او در پایان و در پاسخ برخی دیگر از اتهامات مدیر کل تربیت بدنی گفت: از سال 60 تا به حال در شیراز هستم ضمن اینکه "ابرقو"! قبلاً زیرنظر فارس بوده اما اگر سابقه نزدیک به 30 سال حضور مرا در شیراز در نظر بگیرید چه کسی می تواند بگوید من شیرازی نیستم در حالی برای یک دوره مدیریت 2 ساله به شیراز نیامده ام!
فلاح همچنین گفت: زمانی که مهدی شیری، فرید عابدی، غلامزاده، صمد زارع، میرهانی هاشمی و... در تیم مرصاد که من مدیریتش را برعهده داشتم خدابخش کجا بود که حالا از من سابقه مدیریت می خواهد؟ زمانی که جزو 70 نفر دعوت شده تیم ملی جوانان بودم جناب خدابخش کجا بود که از من عکس با شورت ورزشی بگیرد؟ با این حال امیدواریم برق به لیگ یک سقوط نکند اما اگر هم سقوط کرد مثل برخی تیم های دیگر که به لیگ برتر بازگشتند، انشاء ا... بازگشتی مقتدرانه خواهد داشت.
وقت خداحافظی "فلاح" از ما سئوال می کند برای ناهار میمانیم یا نه! و ما البته به شوخی پاسخ میدهیم انشا اله هروقت پول خرید یک جعبه شیرینی را داشتید، ناهار هم مزاحم می شویم!
رسول فلاح وقتی داستان سقوط تیمش را خوانده بود، با دفتر گروه ورزش ایسنا در شیراز تماس گرفت و خواستار شنیدن بخشی از روایت این سقوط شد. به دفتر مدیر عامل که می رسیم او قرار است راهی جلسه مجمع باشگاه شود، اما با دیدن ما از حضور در آن جلسه صرف نظر می کند. "فلاح" از منشی خود می خواهد برای ما شیرینی و نقل بیاورند. قبل از هر چیز از جلسه خبرنگاران با مدیر کل تربیت بدنی استان سئوال میکند. حرف هایی به گوش او رسیده که می خواهد مطمئن شود. هنوز ما حرف نزدهایم که با صدای بلند میگوید « چطور می شود که چند ماه قبل وقتی تیم در صدر جدول قرار داشت فلاح بهترین مدیر بود اما، حالا عکس با شورت ورزشی ندارد؟! چرا وقتی تیم پنجم شد نگفتند لابی فلانی مدیر برق شده است؟ اصلا بنویس در این فوتبال تماماً سیاسی کدام مدیر مدارج مدیریت را طی کرده؟...
فلاح را دعوت به آرامش میکنیم و از او می خواهیم روایت خود را از سقوط تیم بازگو کند. با خندهای تلخ میگوید البته تیم هنوز سقوط نکرده اما می دانم کار سختی پیش رو داریم. او سپس روایت خود را از هنگامی شروع می کند که تیم قرار بود در جام حذفی سال گذشته با پگاه گیلان بازی کند، بازی که اگر برق برنده میشد، می توانست به فینال برود اما، در نهایت بازی را واگذار کرد تا فلاح به همراه یاوری از همان روز مشغول برنامه ریزی برای فصل بعد شود.
فلاح از یاوری به عنوان یک مربی کاردان و کار بلد یاد می کند و میگوید: با استاد یاوری روزهای خوبی داشتیم اما حیف که نتوانستیم با او ادامه بدهیم، هنوز غبطه فصل گذشته را میخورم که خاطرات خوبی را با این مربی داشتیم.
سئوال می کنیم چه شد که یاوری در تیم نماند، پاسخ می دهد: مشفقیان به عنوان رئیس مجمع باشگاه تأکید داشت که یاوری با توجه به نتایج خوب تیم در باشگاه بماند، ما نیز همه توان خود را گذاشتیم که با یاوری کار کنیم اما، ناگهان بحث خصوصی سازی پیش آمد و قرار شد در راستای توجه به اصل 44 قانون اساسی باشگاه برق نیز به بخش خصوصی برود. درست زمانی که میباید تیم را ببندیم، به دنبال ثبات باشگاه رفتیم و همین مسأله ضربه بزرگی به تیم برق وارد کرد.
در شرایط آن روزها، باشگاه وضع مالی خوبی نداشت به همین دلیل همراه با آیت الهی و سالاری معاون وقت قهرمانی تربیت بدنی فارس، به استانداری رفتیم. از خدا بخش مدیر کل تربیت بدنی استان هم خواستیم ما را همراهی کند که نپذیرفت. استاندار مشکل را سئوال کرد به او گفتم فقط برای تسویه حساب بازیکنان در سال قبل باید 500 میلیون تومان بپردازیم اما، در نهایت 200 میلیون تومان آن هم چند ماه بعد از آن جلسه به ما رسید که البته وظیفه دارم از استاندار ورزش دوست استان تشکر کنم. (تأکید میکند حتماً این را بنویسم). به هر حال برای شروع کار چیزی دستمان را نگرفت و درست زمانی که خواستیم کار را شروع کنیم 4 بازیکن ما سر از فجر درآورد جالب است بدانید قرارداد شهرام گودرزی و میرهانی هاشمی که 2 ساله بود توسط « آبهشت » مدیر عامل وقت باشگاه پاره شده بود و قرارداد 2 ساله آنها می شود یک ساله! ـ فلاح با صدای بلند خطاب به منشی اش می گوید: آقا چی شد این شیرینی ـ !.
او البته یادش میآید که نکته مهمی را فراموش کرده بگوید به همین دلیل اصرار دارد رقم واقعی بودجه را اعلام کند و اینکه در همین مسیر چه شد که یاوری تیم را ترک کرد. او با بیان اینکه بودجه باشگاه یک میلیارد و 300 میلیون تومان است میگوید: بودجه باشگاه در مقایسه با سال قبل هیچ تفاوتی نکرده بود اما دستمزد بازیکنان افزایش صددرصدی داشت یاوری خواهان 200 تا 300 میلیون تومان اضافه بود، نه برای خودش او حاضر بود حتی مجانی با برق ادامه بدهد اما، با لهجه شیرین اصفهانی اش به من گفت: « آقای فلاح من آبرو دارم اگر این پول جور نشه نمی تونم تیم را خوب ببندم بعد مجبورم تو نیمه های فصل از آبرو و حیثیتم هزینه کنم». یاوری می خواست با این پول هم بازیکنان تیم را حفظ کند و هم چند نیرو خوب بگیرد. به هر حال از یک میلیارد و 300 میلیون تومان که قرار بود برای باشگاه هزینه شود 30 درصد آن به تربیت بدنی رفت که میشود 390 میلیون تومان. البته این مبلغ مطابق قانون می باید دوباره به باشگاه بر میگشت اما، چون در آستانه فصل یارگیری به آن احتیاج داشتیم یاوری از مدیر کل تربیت بدنی خواست این 390 میلیون کم نشود اما خدابخش آن را کم کرد! و من خدا را شکر می کنم که خدابخش آخر فصل مدیر کل تربیت بدنی شد وگرنه تیم پارسال سقوط می کرد!
به هر حال یاوری برای بستن تیم پول می خواست به اتفاق به فرمانداری رفتیم، وقتی از فرمانداری آمدیم بیرون او تازه متوجه شد که ما باید ابتدا برای ثبات تیم تلاش کنیم به همین جهت باز هم با لهجه شیرین اصفهانی به من گفت: « حاجی من که رفتم، تو هم آبرویت را بردار و برو! کاشکی حرف او را گوش داده بودم و همان موقع می رفتم. یاوری گفت: من فکر می کردم مشکل باشگاه برق پول است، اما حالا متوجه شدم اصل و اساس باشگاه زیرسئوال است»!
فلاح تأکید می کند: واقعاً ثباتی که باشگاه برق پارسال و امسال پیدا کرده مدیون مشفقیان است، او حتی حاضر شد بیاید پیش خدابخش اما چه سود که مدیر کل تربیت بدنی ما را همراهی نکرد.
فلاح در عین حال گفت: البته سال گذشته سازمان آب به درخواست وزارت نیرو 140 میلیون تومان به ما کمک کرد اگرچه در سالی که آبهشت مدیر عامل بود 300 میلیون به باشگاه کمک کرده بود. امسال هم که هیچ کمکی سازمان آب به ما نکرد. اگرچه بعدها مشفقیان یک کمک 200 میلیون تومانی دیگر به ما کرد. فلاح یادآور شد: قطع ارتباط ما با یاوری فقط به دلیل مسایل مالی بود.
از او سئوال کردیم پس از یاوری به چه گزینه هایی فکر کردید که فلاح در پاسخ گفت: در آن مقطع 3 گزینه را مطرح کردیم، دنبال مربی ای بودیم که وضعیت ما را درک کند و بتواند به تیم کمک کند. به افشین پیروانی، اصغر اکبری و محمد عباسی فکر کردیم، افشین اما به پرسپولیس رفت، از بین اصغر اکبری و محمد عباسی نیز به سابقه عباسی در برق و محبوبیت او نزد هواداران نگاه کردیم تا در نهایت عباسی هدایت تیم را برعهده می گیرد، ضمن اینکه او سابقه دستیاری یاوری را نیز داشت.
وی متذکر شد: هر مربی که ما می خواستیم 300 یا 400 میلیون تومان پول می خواست و البته مجموع شرایط باعث انتخاب عباسی از سوی ما شد او که آمد فقط 10 نفر در تمرینات حاضر بودند چرا که ما بازیکنی نداشتیم به همین دلیل عباسی با توجه به بضاعت باشگاه نیکخواه، برادران نظرزاده و قائدی پور را به تیم آورد. اولین بازیکنی هم که با ما قرارداد بست ستار زارع بود. در حالی که پرسپولیس، مس کرمان و سپاهان حاضر به پرداخت 300 میلیون تومان بودند اما ستار به احترام ما و مردم شیراز قرارداد سفید امضا کرد. مهدی شیری نیز در حالی که پیشنهادات بالای 250 میلیون تومان داشت باز هم به احترام ما و مردم شیراز سفید امضا کرد در این شرایط صبا نیز با مهدی کریمیان تماس گرفت و پیکان با خرید عابدی اما هر دو را در تیم با مبلغ بسیار پائین تر از آنها در تیم نگه داشتیم.
از فلاح داستان پیوستن داریوش یزدانی را به تیم سئوال کردیم بازیکنی که همه شیرازی ها میدانند محمد عباسی او را نمی خواست!
فلاح صحبت ما را تأیید میکند و می گوید: داریوش یزدانی در حال بستن قرارداد با استقلال اهواز بود به او زنگ زدم و با گلایه و ناراحتی گوشی را قطع کردم، فردای آن روز ساعت 9 صبح در حالی که در اتاق خود نشسته بودم داریوش یزدانی با چشمان پف کرده وارد اتاق شد!
او پس از قطع کردن تلفن من یک تاکسی تلفنی از اهواز می گیرد و یک سر می آید دفتر من در شیراز، وقتی هم وارد اتاق شد گفت: حاجی قرارداد کجاست من انگشت و امضا بزنم! وقتی قرارداد سفید را امضا کرد اجازه خواست برود کمی بخوابد! یزدانی به احترام من به باشگاه آمد، بازیکنی که از نوجوانی در تیم من توپ زده بود. آیا اگر یک مدیریت صحیح و رفاقت و مردانگی با بازیکنان نبود، در این آشفته بازار و رد و بدل شدن پول همین محدود بازیکنان هم در تیم می ماندند؟ با این بضاعت و شرایط بود که تلفیقی از بازیکنان خوب و جوان را روانه میدان کردیم اما چرا از هفته دهم اینجور شد؟ بیشترین فشار و سنگینی بازی ها روی مهره های با تجربه تیم بود. در حالی که با سپاهان و در یک بازی سنگین یک بر یک کرده بودیم، ناگهان سازمان لیگ آمد و گفت 3 روز بعد با استقلال بازی داریم، چینش مهره های با تجربه و جوان تا آن موقع خوب جواب داده بود چرا که هفته ای یک بار بازی داشتیم اما، بازی با استقلال آغاز بدشانسی های ما بود در این بازی نیکخواه که دفاع آخر تیم بود و تا آن موقع هم عالی بازی کرده بود مصدوم شد، جعفری هم که یک پیستون چپ کلاسیک بود رباط صلیبی پاره کرد. بازیکنی که با ستار خوب جور شده بودند. بیرانوند هم در این بازی مصدوم شد 2 روز بعد از اینکه از تهران آمدیم قرار شد با پرسپولیس بازی کنیم یعنی به فاصله 3 روز! بیرانوند حاضر شد با پای آسیب دیده برابر پرسپولیس بازی کند چرا که دروازه بان دیگر ما خیلی جوان بود و بازی در جو ورزشگاه آزادی دشوار. پرسپولیس با تمام توان و 80 هزار تماشاگر به جنگ ما آمد، در شرایطی که بازی های قبلی خود را پیروز نشده بود و یک پیروزی وضعیت این تیم را بهبود می بخشید آنجا مهدی کریمیان به تیم ملی دعوت شد، در تیم ملی مصدوم شد و 10 هفته او را نداشتیم، به این ها اضافه کنید سه کارته ها و محروم ها را. وقتی تیم در 21 روز 6 بازی انجام داد همه ی مهره های کلیدی خود را از دست داد. 6 بازی در 21 روز برای تیم کم بضاعتی چون برق خیلی زیاد بود چرا که همه فشار روی چند بازیکن بود و معلوم است که آنها مصدوم می شوند.
فلاح به اینجا که می رسد می گوید از شیرینی که خبری نشد چای میل کنید! وقتی یک بار دیگر با صدای بلند از منشیاش طلب شیرینی میکند، منشی با چکی وارد اتاق می شود که پول ناچیزی در آن قید شده و پاس نمیشود. باشگاه حتی برای خرید یک جعبه شیرینی پول ندارد!!؟
داغ فلاح تازه میشود و می گوید: اگر 600 میلیون تومان پول داشتم 4 مهره حداقل 150 تومانی می گرفتم برای روزهای مبادا، روزهایی که مجبور نبودیم در 21 روز بازیکنان بیشترین فشار را متحمل شوند. آقا بنویس فلاح در روزهایی که باید دنبال بستن تیم بود دنبال ثبات تیم بود، بنویس فلاح مثل مدیران دیگر باشگاه ها به ایتالیا و مالزی نرفت تا از کیان برق دفاع کند، بنویس فلاح یک بچه بسیجی صادق و شفاف است که چیزی برای پنهان کردن ندارد. من که با سابقه دلالی به تیم نیامدم! چرا من پارسال توانستم امسال نمی توانم، چون نخواستند. آقا بنویس مشکلات ما از بازی با سپاهان شروع شد روزی که 18 هزار تماشاگر به ورزشگاه آمدند و برخی ذوق زده جمعیت دنبال جایی در هیأت مدیره بودند! تربیت بدنی متولی ورزش شهر است، روزی که میبایست کمک نکردند... آقا بنویس مدیران تربیت بدنی قبلی از طریق مسئولان استان مشکلات را همیشه حل می کردند اما، این مدیران چه؟! نه حمایت معنوی از ما شد و نه حمایت مادی... آقا بنویس خیلی حرف ها دارم اما روزی که مرا عزل کردند همهی ناگفته هایم را می گویم تا برخی شبانه از این شهر فرار کنند! چرا باید تیمی با یک یا 2 میلیارد بسته شود تیمی دیگر با 15 میلیارد؟ مگر همه آنها دولتی نیستند؟ آیا نباید به یک سهم از دولت حمایت شوند؟ مدیری که در ساختمان 6 طبقه نشسته و 6 منشی دارد باید با مدیرانی چون من و جعفری و یا مدیران ملوان و پیام یک جور نگاه شود؟ در این شرایط خبرنگار از من سئوال می کند یزدانی را چرا فروختید؟ یزدانی را که من به تیم آورده بودم، او را البته با نظر مساعد سرمربی فروختم، عباسی معتقد بود یزدانی با سیستم او نمی خواند. یزدانی را فروختم تا 20 درصد قرارداد بازیکنان را بپردازم که اگر نمیپرداختم فاجعه بار می آمد، آبروی باشگاه و شهر را نگه داشتم، اشتباه من این بود که باید می گذاشتم به علت مشکلات مالی حیثیت استان زیر سئوال برود تا شما من را مقصر ندانید!
فلاح با عصبانیت داد می زند: مدیریت باشگاه مقصر است، بازیکن رباط صلیبی پاره می کند؟ مدیریت باشگاه مقصر هست، فرید دقیقه 92 مقابل ابومسلم پنالتی را گل نمی کند من مقصر هستم در بازی با پیام به مدیریت باشگاه توهین می کنند اما حراست اداره کل تربیت بدنی عکس العمل نشان نمی دهد؟ مدیریت باشگاه مقصر است مصدوم داریم؟ مدیریت باشگاه مقصر است سفر ایتالیا و مالزی که همه مدیران رفتند، نمی رود؟!
فلاح سپس در پاسخ به اظهارات شب گذشته مدیر کل تربیت بدنی که سابقه ورزش او را زیر سئوال برده می گوید: مرصاد را از استان آوردم زیر گروه، بعد آوردم لیگ یک حجب و یا حیا دارم که خیلی از مسائل را نگفتم، چرا وقتی تیم ششم شد کسی سراغی از ما نگرفت؟
در بازی با سایپا چرا آقای مدیر کل همزمان با این بازی تجلیل از قهرمانان می گذارند اما از فوتبالیست ها تجلیل نمی شود؟ چه اصراری وجود داشت که جلسه تجلیل از قهرمانان ورزشی استان که فوتبالیست ها را شامل نمی شد همزمان با بازی برق با سایپا باشد؟ درست در زمانی که در سالن حافظ و در جلسه تجلیل از قهرمانان ورزش جشن و پایکوبی و موسیقی بود، روبروی آن یعنی در ورزشگاه حافظیه و در رختکن برق بازیکنان گریه و عزاداری می کردند! جالب اینکه آقای خدابخش در جلسه جشن خود نه از مقاومت و نه از برق هیچ بازیکنی را بازیکن اخلاق معرفی نکردند!
فلاح با انتقاد از صحبت های مدیر کل تربیت بدنی فارس ادامه داد: ایشان مدعی شده بود به هر کس از بازیکنان برق که گل زد 2 میلیون تومان پاداش می دهد اما ستار وقتی به پرسپولیس گل زد چرا آقای مدیر کل به او 2 میلیون نداد؟ او می خواست این 2 میلیون را بین بازیکنان تقسیم کند.
وی که یادآوری سخنان مدیر کل تربیت بدنی و آنچه در جلسه شب گذشته اش با خبرنگاران او را آزار می داد گفت: آیا باید در افتتاحیه سالن تربیت بدنی جناب مدیر کل فیلم نشست خصوصی ما با وی پخش شود؟ این مسأله نشان می دهد هدف آقایان از این جلسه مچ گیری بوده نه چیز دیگر!
آقای مدیر کل اصفهانی فارس چه اصراری دارد قبل از بازی با ذوب آهن اصفهان روحیه برق را پایین بیاورد؟ اگر کسی شک کند که نیت او آیا کمک به قهرمانی ذوب آهن است آیا درست فکر کرده؟
فلاح یک بار دیگر عصبانی می شود و می گوید: باشگاهی که در استرس فروش بیفتد نمی شود آن را مدیریت کرد، من یک سال است که مدیریت بحران می کنم.
او در پایان و در پاسخ برخی دیگر از اتهامات مدیر کل تربیت بدنی گفت: از سال 60 تا به حال در شیراز هستم ضمن اینکه "ابرقو"! قبلاً زیرنظر فارس بوده اما اگر سابقه نزدیک به 30 سال حضور مرا در شیراز در نظر بگیرید چه کسی می تواند بگوید من شیرازی نیستم در حالی برای یک دوره مدیریت 2 ساله به شیراز نیامده ام!
فلاح همچنین گفت: زمانی که مهدی شیری، فرید عابدی، غلامزاده، صمد زارع، میرهانی هاشمی و... در تیم مرصاد که من مدیریتش را برعهده داشتم خدابخش کجا بود که حالا از من سابقه مدیریت می خواهد؟ زمانی که جزو 70 نفر دعوت شده تیم ملی جوانان بودم جناب خدابخش کجا بود که از من عکس با شورت ورزشی بگیرد؟ با این حال امیدواریم برق به لیگ یک سقوط نکند اما اگر هم سقوط کرد مثل برخی تیم های دیگر که به لیگ برتر بازگشتند، انشاء ا... بازگشتی مقتدرانه خواهد داشت.
وقت خداحافظی "فلاح" از ما سئوال می کند برای ناهار میمانیم یا نه! و ما البته به شوخی پاسخ میدهیم انشا اله هروقت پول خرید یک جعبه شیرینی را داشتید، ناهار هم مزاحم می شویم!