هادی معیرینژاد در خبرآنلاین نوشت:
چند سال پیش هنگامیکه کسی میوهای را حیفومیل میکرد و یا کودکی در مورد خوردن غذایی یا میوهای بدقلقی میکرد به او میگفتند در اروپا اینقدر میوه گران است که مثلا پرتقال را دانهای میخرند.
سالهایی نه چندان دراز از آن روزگار میگذرد و اکنون به همت مسئولان در دولت قبل، عقبماندگیهایی این چنین از کشورهای اروپایی جبران شد و هم اکنون هموطنان ما برای خریدن چند عدد سیب و پرتقال و یا چند کیلوگرم گوشت باید از ماه قبل برنامهریزی کنند.
در این میان برخی از اظهارنظرها انسان را به فکر فرو میبرد. نظیر گفتههای معاون تحقیقات و فناوری وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی آقای ملک زاده که گفته است 50 درصد ایرانیان پر خور هستند.
گرچه ممکن است برای برخی این سوال پیش بیاید که چگونه با وجود گرانی افسار گسیخته موادغذایی در سالهای اخیر هنوز ایرانیان میتوانند پرخوری کنند؟
پاسخ در این جاست که الگوی غلط تغذیه ای ما ایرانیان باعث شده است حتی در بدترین وضعیت از لحاظ قیمت گوشت و لبنیات و میوهوتره بار چاقی دست از سر ایرانیان برندارد. مصرف بیشاز اندازه برنج و نان (گوش شیطان کر تا گرانتر نشود) در سفره ایرانیان و جایگزین شدن موادغذایی با ارزش کمتر غذایی مانند سیبزمینی و حبوبات و برنج و گندم به جای گوشت و ماهی و لبنیات و میوهجات و همچنین استفاده از روغنها با ترانس بالا و از همه اینها مهمتر ارزش فرهنگی پرخوری باعث شده است که ایرانیان علیرغم شداید روزگار صورت خود را با سیلی سرخ نگه دارند و جایگاه خود را در جدول ملل چاقوچله از دست ندهند.
در فرهنگ ما متاسفانه زیاد غذا خوردن از دوران کودکی و داشتن هیکل درشت نشانه خوبی است و با تاییدات جامعه و اطرافیان مواجه میشود .
چاقی و هیکل درشت تا همین چند سال قبل چه برای زنان و چه برای مردان یک ارزش اجتماعی محسوب میشد که البته این الگو در مورد خانمهای جوان در حال تغییر است اما در مورد آقایان داشتن «هیکلمیکل میزون» که البته بیشتر با خوردن زیاد و تزریق هورمون به دست میآید، هنوز ارزشی قابل تقدیر است
این فرهنگ به همراه الگوی غلط تغذیه و عدم تحرک در برخی از اقشار نظیر خانمهای غیرشاغل باعث بروز چاقی و از آن بدترناراحتیهای قلبی و عروقی شده است.
در این میان گرچه بهتر شدن وضع اقتصادی مردم و توانایی استفاده از موادغذایی سالمتر و کم ضررتر در کاهش نرخ چاقی موثر است اما از آن مهمتر برنامهریزی فرهنگی خانوادهها برای عادت دادن کودکان به کم خوری و سالمخوری است.
اگر فرهنگی بپذیرد که وزن حضور هر فرد در جامعه و حق او به اندازه انسانیت وی است و درشتی هیکل ارزش اجتماعی محسوب نشود ناخودآگاه فرهنگ تغذیه مردم به سمتی خواهد رفت که کنترل چربی و کالری مورد نیاز در حد تناسب اندام متحول شده و هر فرد به اندازهای که نیاز دارد از موادغذایی در دسترسش استفاده خواهد کرد.
چند سال پیش هنگامیکه کسی میوهای را حیفومیل میکرد و یا کودکی در مورد خوردن غذایی یا میوهای بدقلقی میکرد به او میگفتند در اروپا اینقدر میوه گران است که مثلا پرتقال را دانهای میخرند.
سالهایی نه چندان دراز از آن روزگار میگذرد و اکنون به همت مسئولان در دولت قبل، عقبماندگیهایی این چنین از کشورهای اروپایی جبران شد و هم اکنون هموطنان ما برای خریدن چند عدد سیب و پرتقال و یا چند کیلوگرم گوشت باید از ماه قبل برنامهریزی کنند.
در این میان برخی از اظهارنظرها انسان را به فکر فرو میبرد. نظیر گفتههای معاون تحقیقات و فناوری وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی آقای ملک زاده که گفته است 50 درصد ایرانیان پر خور هستند.
گرچه ممکن است برای برخی این سوال پیش بیاید که چگونه با وجود گرانی افسار گسیخته موادغذایی در سالهای اخیر هنوز ایرانیان میتوانند پرخوری کنند؟
پاسخ در این جاست که الگوی غلط تغذیه ای ما ایرانیان باعث شده است حتی در بدترین وضعیت از لحاظ قیمت گوشت و لبنیات و میوهوتره بار چاقی دست از سر ایرانیان برندارد. مصرف بیشاز اندازه برنج و نان (گوش شیطان کر تا گرانتر نشود) در سفره ایرانیان و جایگزین شدن موادغذایی با ارزش کمتر غذایی مانند سیبزمینی و حبوبات و برنج و گندم به جای گوشت و ماهی و لبنیات و میوهجات و همچنین استفاده از روغنها با ترانس بالا و از همه اینها مهمتر ارزش فرهنگی پرخوری باعث شده است که ایرانیان علیرغم شداید روزگار صورت خود را با سیلی سرخ نگه دارند و جایگاه خود را در جدول ملل چاقوچله از دست ندهند.
در فرهنگ ما متاسفانه زیاد غذا خوردن از دوران کودکی و داشتن هیکل درشت نشانه خوبی است و با تاییدات جامعه و اطرافیان مواجه میشود .
چاقی و هیکل درشت تا همین چند سال قبل چه برای زنان و چه برای مردان یک ارزش اجتماعی محسوب میشد که البته این الگو در مورد خانمهای جوان در حال تغییر است اما در مورد آقایان داشتن «هیکلمیکل میزون» که البته بیشتر با خوردن زیاد و تزریق هورمون به دست میآید، هنوز ارزشی قابل تقدیر است
این فرهنگ به همراه الگوی غلط تغذیه و عدم تحرک در برخی از اقشار نظیر خانمهای غیرشاغل باعث بروز چاقی و از آن بدترناراحتیهای قلبی و عروقی شده است.
در این میان گرچه بهتر شدن وضع اقتصادی مردم و توانایی استفاده از موادغذایی سالمتر و کم ضررتر در کاهش نرخ چاقی موثر است اما از آن مهمتر برنامهریزی فرهنگی خانوادهها برای عادت دادن کودکان به کم خوری و سالمخوری است.
اگر فرهنگی بپذیرد که وزن حضور هر فرد در جامعه و حق او به اندازه انسانیت وی است و درشتی هیکل ارزش اجتماعی محسوب نشود ناخودآگاه فرهنگ تغذیه مردم به سمتی خواهد رفت که کنترل چربی و کالری مورد نیاز در حد تناسب اندام متحول شده و هر فرد به اندازهای که نیاز دارد از موادغذایی در دسترسش استفاده خواهد کرد.