مصطفی عابدی در شهروند نوشت:
یکی از ائمه جمعه در سخنانی ابراز داشتهاند که: «البته کسی نمیگوید کشور باید متوقف شود و از نظر رشد اقتصادی کاملا غیرپویا باشد خیر، هیچ آدم غیرعاقلی هم این حرف را نمیزند چه برسد به آدم عاقل، اما این معنای توسعه که عزیزان ما در پی آن هستند با توسعه اقتصادی متفاوت است و منظور آنان توسعه رفاه و زندگی است... توسعه زندگی در رفاه، دید اسلامی نیست و اگر اصطلاحات دینی را بررسی کنیم، متوجه میشویم که قرآن به کسانی که به دنبال توسعه رفاه هستند «مُترِف» میگوید. در سوره مبارکه واقعه در تعریف اصحاب شمال آمده است: اصحاب شمال، قبل از اینکه وارد عرصه آخرت بشوند در دنیا مترفین بودند؛ مُترِف مرادف توسعه در رفاه و زندگی است.»
اگرچه این برداشت چندان غریب و نامنتظره نیست و منطق و پشتوانه نظری خود را دارد و برخی از افراد نیز در زندگی شخصی خود بر همین پایه رفتار کردهاند از اینرو تا وقتی که در سطح نظری است و بهعنوان عقیده شخصی مطرح میشود ایرادی ندارد. ولی اگر قرار باشد بهعنوان برنامه جمهوری اسلامی تلقی شود، در این صورت باید گفت موافق با واقعیت نیست، زیرا در اصل سوم قانون اساسی آمده است: «دولت جمهوری اسلامی ایران موظف است برای نیل به اهداف مذکور در اصل دوم، همه امکانات خود را برای امور زیر به کار برد (پس از ذکر ۱۱ بند و در بند بعدی به این مورد اشاره میکند): پیریزی اقتصادی صحیح و عادلانه بر طبق ضوابط اسلامی جهت ایجاد رفاه و رفع فقر و برطرف ساختن هر نوع محرومیت در زمینههای تغذیه و مسکن و کار و بهداشت و تعمیم بیمه.»
مشکل از آنجا آغاز میشود که بخواهیم رفتار و سیاستهای رسمی دولت را بر مبنای این برداشت کاملاً شخصی از تضاد میان رفاه و اسلام نقد و رد کنیم. درحالیکه مسئولان کشور باید براساس اصل قانون اساسی ایجاد رفاه را با رعایت سایر شرایط ذکرشده هدف خود قرار دهند. آنچه که امروز در ایران با آن دستبهگریبان هستیم، وجود نگرش معطوف به تأمین رفاه نیست، بلکه مسأله اصلی این است که برقراری رفاه همراه با شکاف اجتماعی و اقتصادی نباشد. همراه با چهرههای خشن فقر و تنگدستی نباشد.
موضوعی که نویسندگان قانون اساسی نیز متوجه آن بودهاند. مسأله این است که تأمین رفاه از طریق فساد اداری و چپاول اموال مردم نباشد. چنین نباشد که یک نفر بدون آن که نقش مفیدی در تولید و نوآوری اقتصادی ایفا کند، بتواند در چند سال محدود، ثروتی معادل میلیاردها دلار به دست آورد و در نهایت، خودش نیز قربانی این وضع شود یا اعدام گردد یا در صف اعدام و زندان باشد. مشکل ما رسیدن به رفاه نیست، بلکه مشکل اصلی وجود رفاه عجیب و غریب در کنار فقر و تنگدستی مفرط است. مسأله این است که نهتنها ثروتهای کسبشده از طریق مشروع و تولید نیست، بلکه این صاحبان رفاه افسانهای سهم مردم و دولت از طریق مالیات را نیز نمیپردازند. مشکل این است که موانع راه برای کسبوکار شرافتمندانه و تولید و ایجاد اشتغال، بیشتر از روشهای ناسالم کسب ثروت است.
نکتهای که باید به طرفداران دیدگاههای مخالف اسلام با رفاه گفت این است که در سطح فردی میتوانند به رفاه پشت پا زده و دنیا را ترک کنند، ولی در سطح ملی و دولت چنین کاری شدنی نیست.
زیرا همه کشورها در رقابت سختی برای رسیدن به موفقیت و پیشرفت قرار دارند و هرگونه تعللی موجب عقب ماندن کشور و در نتیجه شکست در برابر دیگران خواهد شد و حتی امنیت کشور نیز در خطر قرار میگیرد. بنابراین پا گذاشتن در مسیر رسیدن به رشد اقتصادی و سپس بهبود رفاه و نیز افزایش قدرت یک انتخاب نیست، بلکه یک ضرورت است و گریزی از آن وجود ندارد. دیگر چون گذشتههای دور نیست که سطح رفاه و تولید پایین باشد و صدها سال نیز تغییری نکند. امروز اگر یک فناوری نو و جدید بیاید و خود را در استفاده از آن محروم کنیم، به سرعت عقب خواهیم ماند و امنیت کلی جامعه ما دچار اختلال شده و تحت خطر قرار خواهد گرفت.
به نظر میرسد که مواجهه با برخی مظاهر ناخوشایند، عدهای را به این نقطه رسانده که مشکل ما وجود رفاه و کوشش برای تأمین آن است. این ذهنیت نهتنها کمکی به حل مسائل جامعه نمیکند، بلکه به نوعی میکوشد صورتمسأله را پاک کند، چون نمیتواند آن را حل کند. مشکل در وجود رفاه نیست، بلکه برعکس مشکل در کمبود رفاه از یک سو و نیز نابرابری چشمگیر و غیر قابلقبول آن از سوی دیگر است. پس اگر نمیتوانیم نابرابری را حل کنیم لزومی ندارد که به رفاه حمله کنیم و آن را در تضاد با اسلام معرفی کنیم