سیامک داودی: از گوشه و کنار خیابان که رد می شویم چشممان به مهاجران افغان می افتد که به کشور ما پناهنده شده اند جالب است این افراد بدون اینکه در کشور ما هیچ پشت و پناهی داشته باشند یا اینکه کسی آنها را حمایت کند اکثرا در مشاغل مختلف مشغول کارند و بی کار نیستند یکی نگهبان ساختمان است دیگری مشغول جوشکاری است و ………. اینجا پرسشی برایمان پیش می¬آید که چرا هزاران جوان ایرانی یکی از اصلی ترین مشکلاتشان بیکاری است اما در مقابل هزاران مهاجر افغانی در کشور به راحتی مشغول کارند؟ پاسخ تقریبا مشخص است جوانان ایرانی در داخل کشور حاضر نیستند که برای اشتغال هر کاری را انجام بدهند مثلا یک مهندس راه و ساختمان بیکار حاضر به انجام شغل بنایی نیست یا یک مهندس کشاورزی حاضر نیست که به کار کشاورزی بپردازد و ……..
در میان داستانهای قدیمی در جایی مطالعه کرده ام پسر پادشاهی به خواستگاری دختری می رود که از نظر عقلی و زیبایی در دوره خودش شهره روزگار بود آن دختر شرط ازدواجش را با پسر پادشاه به تبحر پیدا کردن او در حرفه ای که مورد علاقه اش باشد منوط کرد تمام دوستان و آشنایان به آن دخترمی گفتند که پسر پادشاه با تمام ثروتی که دارد چه نیاز به آموختن حرفه ای دارد این چه شرطی است که گذاشته ای؟ پاسخ دختر شعری بود که در زیر لب زمزمه می کرد .
روزگار است که گه عزت دهد گه خوار دارد
چرخ بازیگر از این بازیچه ها بسیار دارد
اتفاقا پسر پادشاه به خاطر علاقه اش به دختر شرط او را پذیرفت و در حرفه نجاری تبحر پیدا کرد و سپس با برآورده شدن شرط دختر مورد علاقه اش با او ازدواج کرد مدتی نگذشت که دشمنان آن پادشاه به کشور او حمله کردند و تمامی مال و اموال آنها را گرفتند پسر پادشاه به همراه دختر مورد علاقه اش به کشور دیگری پناهنده شدند و همین حرفه آن پسر بیشتر از پسر پادشاه بودن در کشور دیگر به کمکشان آمد چون نجار متبحری بود بدون اینکه لازم باشد تن به ذلت بی پولی بدهد در آنجا نیزبا استفاده از تبحرش و درآمد ناشی از آن زندگی مناسبی را برای خانواده اش تامین کرد به گونه ای که در اینجا به حکمت شرط همسرش پی برد.
یادم است پند این داستان باعث شد که در دوران دانشجویی هنگامی که در خوابگاه زندگی می¬کردم برای اینکه بتوانم درآمدی نیز در حین تحصیل داشته باشم در یک دوره آرایشگری چند ماهه شرکت کردم و مدرک آرایشگری مردانه گرفتم در همان خوابگاه در اوقات مناسب سر دانشجویان را با مبلغ پایینی اصلاح می¬کردم و برای خودم درآمد داشتم ولی تعدادی از دوستان دانشجویم چشمشان به مبالغی بود که از طرف خانواده برایشان ارسال می¬شد و حاضر نبودند به اصطلاح خودشان هر کاری را انجام دهند.
بعد از فارغ التحصیلی تعدادی از دوستانم برای ادامه تحصیل به خارج از کشور رفتند بعد از مدتی کاشف به عمل آمد که همان افرادی که در ایران حاضر نبودند هر کاری را انجام دهند در یکی از کشورهای اروپایی برای تامین هزینه ادامه تحصیل خود در مقاطع بالاتر در باغات آنجا مانند کارگران روزمزد میوه چینی می¬کردند تا بتوانند هزینه های خود را پوشش دهند .
اکنون سوال این است که چرا جوانانمان موقعی که به خارج از کشور می روند حاضر به انجام اکثر کارها جهت کسب درآمد مشروع هستند ولی در ایران خیر؟ پاسخ به این سوال نیز ساده است متاسفانه در کشور ما فرهنگی جا افتاده است که فرد تحصیلکرده حتما باید یک کار دولتی یا کاری مطابق با رشته تحصیلیش پیدا کند و به این دلیل در ایران جوانانمان به جای تن دادن به کار متاسفانه فقط سطح توقعشان به خاطر تحصیلاتشان بالا رفته است به گونه ای که دولت نمی تواند و ممکن نیست که برای هر کس به اندازه سطح توقعش کار ایجاد کند.
عزیزان خواننده این مطلب یادمان باشد که اگر خودمان بخواهیم در بدترین شرایط هم کار هست همانگونه که برای هزاران مهاجر افغان در کشورمان کار وجود دارد .
بیاید تا زمانی که مسئولان عزیز کشورمان راه چاره ای برای ایجاد اشتغال حداکثری جوانان پیدا می¬کنند کمی از توقعات خودمان کم کنیم چشممان به پول توجیبی پدریا مادر عزیزمان که اکنون در سن بازنشستگی است نباشد با کمال افتخار و سرافرازی تن به کار یا آموختن حرفه مورد علاقه بدهیم هر چند که احساس کنیم آن کار یا حرفه در شان ما نیست بکوشیم که با فرهنگ پشت میز نشینی مبارزه کنیم و بدانیم که اکثر مخترعان و نوابغ کاری و ثروتمندان دنیا در اثر تلاش و کوششش و تن دادن به کار مورد علاقه موفق شده اند آنها افرادی خود ساخته و با پشتکار بوده اند و هرگز توقع نداشته اند که حتما حکومت برایشان ایجاد اشتغال کند .
در میان داستانهای قدیمی در جایی مطالعه کرده ام پسر پادشاهی به خواستگاری دختری می رود که از نظر عقلی و زیبایی در دوره خودش شهره روزگار بود آن دختر شرط ازدواجش را با پسر پادشاه به تبحر پیدا کردن او در حرفه ای که مورد علاقه اش باشد منوط کرد تمام دوستان و آشنایان به آن دخترمی گفتند که پسر پادشاه با تمام ثروتی که دارد چه نیاز به آموختن حرفه ای دارد این چه شرطی است که گذاشته ای؟ پاسخ دختر شعری بود که در زیر لب زمزمه می کرد .
روزگار است که گه عزت دهد گه خوار دارد
چرخ بازیگر از این بازیچه ها بسیار دارد
اتفاقا پسر پادشاه به خاطر علاقه اش به دختر شرط او را پذیرفت و در حرفه نجاری تبحر پیدا کرد و سپس با برآورده شدن شرط دختر مورد علاقه اش با او ازدواج کرد مدتی نگذشت که دشمنان آن پادشاه به کشور او حمله کردند و تمامی مال و اموال آنها را گرفتند پسر پادشاه به همراه دختر مورد علاقه اش به کشور دیگری پناهنده شدند و همین حرفه آن پسر بیشتر از پسر پادشاه بودن در کشور دیگر به کمکشان آمد چون نجار متبحری بود بدون اینکه لازم باشد تن به ذلت بی پولی بدهد در آنجا نیزبا استفاده از تبحرش و درآمد ناشی از آن زندگی مناسبی را برای خانواده اش تامین کرد به گونه ای که در اینجا به حکمت شرط همسرش پی برد.
یادم است پند این داستان باعث شد که در دوران دانشجویی هنگامی که در خوابگاه زندگی می¬کردم برای اینکه بتوانم درآمدی نیز در حین تحصیل داشته باشم در یک دوره آرایشگری چند ماهه شرکت کردم و مدرک آرایشگری مردانه گرفتم در همان خوابگاه در اوقات مناسب سر دانشجویان را با مبلغ پایینی اصلاح می¬کردم و برای خودم درآمد داشتم ولی تعدادی از دوستان دانشجویم چشمشان به مبالغی بود که از طرف خانواده برایشان ارسال می¬شد و حاضر نبودند به اصطلاح خودشان هر کاری را انجام دهند.
بعد از فارغ التحصیلی تعدادی از دوستانم برای ادامه تحصیل به خارج از کشور رفتند بعد از مدتی کاشف به عمل آمد که همان افرادی که در ایران حاضر نبودند هر کاری را انجام دهند در یکی از کشورهای اروپایی برای تامین هزینه ادامه تحصیل خود در مقاطع بالاتر در باغات آنجا مانند کارگران روزمزد میوه چینی می¬کردند تا بتوانند هزینه های خود را پوشش دهند .
اکنون سوال این است که چرا جوانانمان موقعی که به خارج از کشور می روند حاضر به انجام اکثر کارها جهت کسب درآمد مشروع هستند ولی در ایران خیر؟ پاسخ به این سوال نیز ساده است متاسفانه در کشور ما فرهنگی جا افتاده است که فرد تحصیلکرده حتما باید یک کار دولتی یا کاری مطابق با رشته تحصیلیش پیدا کند و به این دلیل در ایران جوانانمان به جای تن دادن به کار متاسفانه فقط سطح توقعشان به خاطر تحصیلاتشان بالا رفته است به گونه ای که دولت نمی تواند و ممکن نیست که برای هر کس به اندازه سطح توقعش کار ایجاد کند.
عزیزان خواننده این مطلب یادمان باشد که اگر خودمان بخواهیم در بدترین شرایط هم کار هست همانگونه که برای هزاران مهاجر افغان در کشورمان کار وجود دارد .
بیاید تا زمانی که مسئولان عزیز کشورمان راه چاره ای برای ایجاد اشتغال حداکثری جوانان پیدا می¬کنند کمی از توقعات خودمان کم کنیم چشممان به پول توجیبی پدریا مادر عزیزمان که اکنون در سن بازنشستگی است نباشد با کمال افتخار و سرافرازی تن به کار یا آموختن حرفه مورد علاقه بدهیم هر چند که احساس کنیم آن کار یا حرفه در شان ما نیست بکوشیم که با فرهنگ پشت میز نشینی مبارزه کنیم و بدانیم که اکثر مخترعان و نوابغ کاری و ثروتمندان دنیا در اثر تلاش و کوششش و تن دادن به کار مورد علاقه موفق شده اند آنها افرادی خود ساخته و با پشتکار بوده اند و هرگز توقع نداشته اند که حتما حکومت برایشان ایجاد اشتغال کند .