اولین نکته ای که من به آن اشاره کردم این بود که فیلم سینمایی باید برای گیشه ساخته شود. از نظر من در سینما این یک امر لازم الاجراست.
امروزه در بین خیلی ازروشنفکران جامعه ما و کسانی که به پیروی از مد روز به قول معروف کلاس روشنفکری می گذارند ساخت فیلم به قصد فروش به گناهی نابخشودنی می ماند، و اگر در بحث هایی که در بین بسیاری از منتقدان فیلم و سینما پیش می آید این جمله از دهان کسی در برود که ' فیلم خوب باید برای گیشه ساخته شود ' به راحتی از طبقه روشنفکران جامعه خارج شده و با حرفی که بر زبان آورده به سمت زباله دان تاریخ روانه می شود. حال آنکه بحث فیلم برای گیشه بحثی بسیار اساسی و قابل تأمّل است. در اینجا من نظریه فیلم برای گیشه را بحث می کنم و استثناء فیلم اخراجی ها در بخش دیگری بحث خواهم کرد.
نظریه فیلم برای گیشه:
هنر فیلمسازی پر هزینه ترین رشته در بین همه رشته های هنریست. به این معنا که اگر پول نباشد فیلمی بر پرده سینما نخواهد بود و این معادله دو دو تا چهار تایی است که جوابش تغییر نمی کند. هنرهایی مثل نقاشی، نویسندگی، شاعری و خطاطی بدون هیچ سرمایه ای قابل تولید هستند. حتّی تئاتر هم با سرمایه ای اندک و با عشق گروهی که کار می کنند قابل اجراست. امّا در سینما اگر پول نباشد فیلم نیست، و اینجاست که بی هیچ شکّی می توان به این نتیجه رسید که در سینما عشق کافی نیست. چه بسیار سینما خوانده ها و فیلمسازان بالقوّه ای که به دلیل بی پولی هیچ وقت فیلم نساختند. پس تا اینجا فکر نمی کنم کسی شک داشته باشد در این اصل که اولین مبنای فیلم خوب فیلمنامه خوب نیست، بلکه پول خوب است. وقتی پای پول به میان می آید یعنی یک نفر آنجا هست که دارد سرمایه می گذارد، و این یعنی وارد مبحث تجارت شده ایم.
فرضیه پرتقال فروش:
فرض کنید شما یک هو تصمیم گرفته اید تجارت کوچکی برای خود راه بیاندازید. مثلاً صد کیلو پرتقال اعلا و درجه یک خریده اید به بهای کیلویی سی ریال ! و حالا می خواهید بفروشید کیلویی چهل ریال. آیا کسی به شما می گوید که پرتقال شما خوب نیست چون از فروش آن قصد سود کردن دارید؟ درصد سودی که شما می برید آیا نشان دهنده یک ضعف اقتصادی - اجتماعی - فرهنگی است یا نشان دهنده هوش شما که از راه حلال هم به مردم سود می رسانید هم به خودتان؟
حالا فرض کنید که شما پرتقال کیلویی سی ریال را بخرید و بگویید من این پرتقال ها را می خواهم مجّانی بدهم به کسانی که ارزش این پرتقال را می دانند. و فرض کنید که در کشور فقط شما و اندک دیگرانی هستید که پرتقال خوب می فروشید.
اگر همه شما پرتقال هایتان را مجّانی بدهید، روزی می رسد که همه پرتقال هایتان تمام می شود و دیگر سرمایه ای هم ندارید که پرتقال خوب به مردم بدهید . فکر می کنید آنروز چه می شود؟ فکر می کنید مردم می نشینند و خاطرات پرتقال شما را زنده می کنند. هرگز چنین نیست . مردم به سادگی می روند و پرتقال هایی با کیفیت پایین تر را می خرند، شاید حتّی به بهایی بالاتر. نتیجه اینکه تجارت یعنی سرمایه بگذار، و در عین حال که به خلق خدمت می کنی سود هم ببر.
پرده سینما یا منبر سخنرانی؟!
یکی از عللی که تجارت فیلمسازی ایران را با مشکل جدّی همراه کرده است، درک نادرست از مفهوم 'سینمای انقلاب اسلامی' است. بعضی فیلمسازان بعد از انقلاب و حتّی برخی مسوؤلین ما غرق در تفکّرات انقلابی - اسلامی خود به این نتیجه رسیدند که از طریق فیلم باید هر چه آیه و حدیث و سخنرانی است به خورد ملّت بدهند تا بلکه درجه معنوی انسانها بالا برود. این در حالیست که امام خمینی (که روحش شاد باد) در سخنرانی خود در بهشت زهرا فرمود: 'ما با سینما مخالف نیستیم، با فحشا مخالفیم'. این یعنی هر فیلمی در هر ژانری دلت می خواهد بساز ولی محتوا طوری نباشد که باعث فساد شود. ساختن فیلم در ژانر وحشت، یا جنایی، یا اجتماعی یا حتّی طنز ذاتاً اشکالی ندارد. حتّی اگر فیلم بار طنز هم نداشته باشد و کمدی و صرفاً با هدف خنداندن مردم ساخته شده باشد ایرادی ندارد. پیامبر بزرگوار ما بارها در احادیث مختلف فرموده اند که شاد کردن و خنداندن مؤمن ثواب است.
به هر حال در سینمای انقلاب اسلامی این اتّفاق افتاد که اشتباهاتی رخ داد و پرده سینما با منبر سخنرانی یکی شد؛ فیلمساز ها شدند روحانیون درس نخوانده و نا آشنا به قران و حدیث که سعی داشتند با سخنرانی بر منبر سینما مردم را به راه راست هدایت کنند. سال های دفاع مقدّس هم به دلیل شرایط خاصّ خود دامن زد بر وارد شدن افراد نا آشنا به عرصه سینما و کلّاً صنعت سینمای ایران از هنر فاصله گرفت. به همین جهت فروش فیلم ها به تدریج کم شد و تولید فیلم ها با یک مضمون خاصّ معنوی روبه رشد رفت و سینما دچار رکود شد.
حالا ماندند فیلمسازانی که کلّی خرج ساخت فیلم هایشان می کنند و فیلم ها نمی فروشد و چاره ای ندارند جز اینکه بگویند سینمای ما یک سینمای معنا گراست یا معنوی با اینجور چیزها و وقتی فیلمها یشان فروش نکرد بگویند مردم شعور این فیلم را نداشتند و برای ما تنها پیام فیلم مهم است حتّی اگر کسی فیلم را نبیند. اکثریت تهیه کنندگان سینمای ایران هم پول از جیب خودشان در نمی آورند که دلشان برای سود و زیان فیلم بتپد.
پس هر چه شد، شد. و من آنروز ها شاید هنوز به دنیا نیامده بودم تا ببینم چه شد و چه کس یا کسانی از موقعیت سوء استفاده کردند و بین مردم شایع کردند که گیشه بد است و فروش کم فیلم هیچ ربطی به سطح پایین بودن فیلم ندارد، بلکه احتمالاً کسی کارگردان و نویسنده را درک نمی کند و هیچ کس در دنیا حرف آنها را نمی فهمد. به هر حال بر سر هر نکته ای اگر بحث و اختلاف باشد همه بر این امر اتّفاق نظر دارند که همه برای ورود به سینما باید از گیشه عبور کنند.
اثبات درستی نظریه فیلم برای گیشه:
از مباحث فوق به این نتیجه می رسیم که سینما تجارتی است که از علائم موفّق بودن آن سود کردن است. و این گفته که "فیلم نباید برای گیشه ساخته شود و تنها پیام فیلم مهم است" راه فراری بوده برای فیلمسازانی که نا آشنا به فیلم و سینما بوده اند. این نتایج را جمع کنید با سرفصل های زیر:
1- سینما یک رسانه است و رسانه راهی است برای ایجاد ارتباط با مردم.
2- سینما به عنوان یک رسانه با اتّکا بر مخاطبانش سر پاست. وگرنه اگر کسی فیلم نبیند آیا هنوز کسی فیلم خواهد ساخت؟
3- رسانه موفّق رسانه ایست که بلد باشد برای خودش مخاطب جمع کند چرا که همانطور که گفته شد مخاطب عنصر جدایی ناپذیر رسانه است.
4- اگر سینماگرها که با اتّکا بر مخاطبانشان فیلم تولید می کنند در مبحث رسانه و ارتباطات وارد باشند پس باید بلد باشند مخاطب جذب کنند.
5- سینماگرانی که مخاطب جذب نمی کنند به کارشان وارد نیستند.
6 - سینماگرانی که به کار خود واردند و مخاطب جذب می کنند، کارشان می گیرد و گیشه هایشان پر پول می شود.
و باز اگر فیلمی دارای تمام شرایط لازم برای یک فیلم خوب بود؛ یعنی فیلمنامه قوی که مخاطب را سر جایش میخکوب کند، کارگردانی خوب، تصویر و صدا و بازیگری اعلا ... اگر چنین بود و فیلم نفروخت هنوز سازندگان باید به خود مراجعه کنند. آیا راه درستی برای ارتباط با مخاطب در پیش گرفته اند؟ آیا نویسنده سعی داشته که در فیلمنامه اقشار و سنین و طبقات مختلف جامعه را با خود همراه کند. به هر حال این مسأله قابل تأمّلی است که اینجا فرصت باز کردن آنرا نداریم و باید جایی دیگر و تحت عنوان مخاطب شناسی بحث شود.
با در نظر گرفتن همه موارد فوق آیا جای سوؤالی باقی می ماند که فیلم حرفه ای و خوب فیلمی است که خوب بفروشد؟؟؟
از اینها که می گذریم می رسیم به اخراجی ها ...
آیا اخراجی ها فیلم خوبی بود؟ اگر بود که من باید بروم بوق بزنم، امّا اگر نبود پس چرا فروخت؟ در مورد اخراجی ها نقد ها و تحلیل های زیادی وجود دارد. کمتر کسی پیدا می شود که در نقد اخراجی ها بگوید که مثلاً: فیلم از بازی های بی عیب و نقصی برخوردار بود، یا تصویربرداری نو و جذّابی داشت، یا فیلمنامه طوری بود که اجازه نمی داد از پای فیلم تکان بخوری، یا کارگردانی یک اثر هنری به یاد ماندنی بود. حتّی افراد زیادی هم پیدا نمی شوند که بگویند طنز یا کمدی (و یا به تعبیر من مسخره بازی های) اخراجی ها آدم را از خنده روده بر می کرد.
اصلاً قصد این را ندارم که اخراجی ها بلند کنم و با کلّه به زمین بکوبم و فاتحه فیلم را به کلّی بخوانم. به هر حال هر فیلمی نقاط ضعف و نقاط قوّت را با هم دارد و کمتر فیلمی را می بینی که صد در صد ضعیف یا صد در صد موفّق باشد. به هر حال از نظر من که فیلمهایی ابتدایی ساخته ام وسختی و سنگینی فیلمسازی را تا حدّی چشیده ام، اخراجی ها برای ده نمکی پلّه شروع خوبی بود. اما وارد نقد فیلم اخراجی ها نمی شوم و تنها نکاتی کوتاه در مورد فروش فوق العاده فیلم را بیان می کنم.
اگر من بگویم که مهران مدیری بلد است ما را بخنداند، یا اینکه رضا عطّاران طنز های اجتماعی قوی و خوبی می سازد یا اینکه محمّد رضا هنرمند هر چند سال یک بار فیلمی می سازد که بخندیم واز ایرج طهماسب و حمید جبلّی به خاطر کمدی ها و طنز هایشان تشکّر کنم بیجا نبوده است.
امّا اگر بگویم که من مرد هزار چهره و مرد دو هزار چهره را سه هزار بار دیده ام و خندیده ام، یا اینکه ترش و شیرین عطّاران را با خانواده بارها و بارها تماشا کرده ام، و اینکه تمام دیالوگ های دختر شیرینی فروش را از حفظم، دیگر جای سوؤال نمی ماند که چرا اخراجی ها را هم می بینم و می خندم. چون خنده کم آورده ام و منتظرم یکی پخ کند تا من بخندم. این فضای امروز جامعه ماست. مردم محتاج خنده اند. برای خندیدن چارچنگولی و خروس جنگی می بینند. چه رسد به اخراجی ها که از اوّل تا آخر پر است از بازیگر های خوب و مخاطب پسند ... و آهنگ لیلی لیلی هم که می گذارد که چه بهتر، دستی هم بالا می برند و دلشاد تر می شوند. چنین فیلمی نه به خاطر خوب بودن بلکه به خاطر احتیاج مردم می فروشد. قضیه همان پرتقال های بد کیفیتی است که چون پرتقال دیگری نیست مردم می خرند.
از همینجا صحبتم را وصل می کنم به نکته دوّمی که در نقد درباره الی با مخالفت مواجه شد؛ گفته بودم که فیلمساز خوب باید به مخاطبش احترام گذاشته و گاهی نه فقط به خاطر دل خود، بلکه برای دل مخاطب فیلم بسازد. مثلاً اینکه فیلمش را هر چه هم تلخ است با یک پایان خوش تمام کند. پایانی که به مخاطب انگیزه و امید بدهد.
پایان خوش یا پایان تلخ؟
جامعه فیلمسازان و فیلم دوستان ما مدّتی است که در گیر و دار یک سری بحث های فلسفی نافرجام در یک سکوت تلخ فرو رفته است. ساخت فیلم هایی با مضمون اجتماعی را از غربی ها یاد گرفتیم. یاد گرفتیم که باید حرف مردم را بیان کرد. شیوه های نوین فیلمسازی مثل پایان باز را یاد گرفتیم، و یک هو سینمای ما پر شد از فیلمهایی با مضمون اجتماعی که یک تکّه از بدبختی جامعه را به تصویر می کشید و بعد ... هیچی. همین ... فقط به تصویر می کشید. فقط به همه ایراد می گرفت. سینما گم شد در تلخی، در تردید، در یک سیاهچاله روشنفکر نمایانه افتاد. و آری، مثل همان سالهای اوّل که سینما با منبر اشتباهی شد، حالا انگار با یک کودک غرغرو اشتباهی شده است.
فیلم اجتماعی خوب است به شرطی که راهکار بدهد به دولت و مردم برای بهتر شدن. فیلم پایان تلخ گاهی لازم است امّا وقتی در تمام سال فقط چند فیلم کمتر از انگشتان دست خوب ساخته می شوند کاش پر از امید باشند و به مردم انگیزه بدهند. برای فرهادی که فیلمنامه نویس است خیلی سخت و دور از تصوّر نیست که فیلمش را همینطور که خوب است نگه دارد و با کم و زیاد کردن چند المان کوچک در فیلمنامه همین مضمون را با پایانی شادتر تحویل مخاطب بدهد.
حرف آخر اینکه چون عادت کرده ایم تا حرف از سینما می شود به هالیوود رجوع کنیم، و چند نفر برای من مثال هایی از فیلمهایی با پایان تلخ آورده بودند که ساخت آمریکا بود ، لازم می دانم اضافه کنم که در مقایسه باید بیشتر دقت کرد. انبوه فیلم های هالیوودی تأکید بر پایان خوش دارند، اگر ما هم آن همه فیلم با پایان خوش داشتیم .... اشکالی ندارد، می گذاریم صد تا فیلممان در سال تلخ باشد!
