بارها افراد خیر، او را به حمام برده‌اند و از نظر بهداشتی به او رسیدگی کرده‌اند. یک شب هوا بسیار سرد بود؛ با تهیه یک پتو به ناچار او را داخل مسجد بردیم اما برای همیشه نمی‌توان او را در مسجد نگهداری کرد. برخی افراد، لباس مناسبی به او می‌دهند، برخی غذای گرم و ... اما او به محلی برای اقامت نیاز دارد.
«خراسان» در گزارشی نوشت: با راهنمایی جمعی از اهالی منطقه، به راحتی او را پیدا می‌کنیم. داخل مغازه ساندویچی روی صندلی نشسته است و بدون توجه به آن چه در اطرافش می‌گذرد، خود را در آینه مغازه نگاه می‌کند. سیه چرده است و کفش‌های پاره و لباس‌های کهنه و مندرس بر تن دارد .با سر و وضعی کاملا به هم ریخته، اما بی سروصدا به فکر فرو رفته است. نمی‌دانم؛ شاید در اعماق وجودش از دست تقدیر و روزگار، شاید از دست مردم و شاید از دست مسئولانی که در حق او بی لطفی و کم لطفی کرده اند، گلایه می‌کند. «علی اعلمی» به گفته اهالی کوی طلاب مشهد یکی از رزمنده‌ها و جانبازان بی نام و نشان محسوب می‌شود که در طول یک دهه اخیر هیچ کس به سراغش نیامده است.
در خیابان‌های این منطقه خیلی‌ها نمی‌دانند که او کیست، نامش چیست و در جبهه چه کرده و اکنون چرا این گونه است. سرو وضع نامناسب او به گونه ای است که رهگذران از او فاصله می‌گیرند عده ای او را روانی، عده ای او را بی کس و کار، عده ای او را سرراهی، عده ای او را ... و خیلی‌ها او را نمی‌شناسند؛ فقط می‌دانند که علی اعلمی صبح تا شب در خیابان‌ها راه می‌رود و ساندویچی و نانوای محله شکم او را سیر می‌کنند.جاو مکانی ندارد. یک شب حاشیه پیاده رو و کنار دیوارگرم نانوایی تا صبح بیتوته می‌کند. یک شب در مغازه ... و بیشتر وقت‌ها در ساندویچی محله شب را به صبح می‌رساند. در این محله هنوز وجدان‌های بیدار برای التیام دادن به زخم‌های کهنه و پنهان دوران جنگ وجود دارد.
پای صحبت بچه‌های مسجد
بازهم همت بچه‌های مسجد که نمی‌توانند چنین صحنه‌هایی را تحمل کنند. جمعی از نیروهای بسیجی مسجد امیرالمومنین(ع) در خیابان مفتح ۳۴ ما را به سوی خود می‌کشانند تا از اوضاع و احوال «علی اعلمی» سخن بگویند. عبدالحسینی، مسئول پایگاه بسیج مسجد، از علی اعلمی و رنج و مصائب او حرف‌های زیادی برای گفتن دارد. این که علی بیشتر روزها و در این هوای سرد و غیرقابل تحمل بدون کفش و با پاهای برهنه راه می‌رود. این که پاهای زخمی او را دیده است و...
درباره گذشته علی می‌پرسیم که او می‌گوید: فتوکپی کارت حضور در جبهه‌اش را به من داده بود و حتی یکی از همرزمانش برای من تعریف کرده بود که علی در مناطق جنگی دچار موج انفجار خمپاره دشمن شد و بر اثر شدت انفجار او را به درمانگاه بردم.
در واحد درمانی پس از مداوای اولیه قرار بود بستری شود، اما علی حاضر نشد و درحالی که وضعیت او خوب نبود، دوباره راهی خط شد، حال او در منطقه چندان رضایت بخش نبود، تا این که پس از بازگشت به مشهد، به مرور زمان حال او وخیم و وخیم تر شد.
عبدالحسینی با ذکر این ماجرا ادامه می‌‌دهد: چندی پیش به قسمت ایثارگران سپاه مشهد مراجعه کردم تا پیگیر کار علی اعلمی باشم، اما به نتیجه‌ای نرسیدم. بنیاد جانبازان نیز فقط و فقط دنبال مدرک، پرونده پزشکی، برگ سانحه و ... است درحالی که علی هیچ مدرکی ندارد. او پس از بازگشت از جبهه اصلا دنبال این قضایا نرفته است. پدرش ۶سال پیش و مادرش سال گذشته به دیار حق شتافتند و او اکنون تنهای تنهاست. فامیل او نیز خود در تنگناهای زندگی گرفتارند و به واقع توان نگهداری او را ندارند. عباس خاکی یکی از جانبازان این محله است. او ضمن گلایه از مسئولان که چنین افرادی را فراموش کرده‌اند، می‌گوید: علی اعلمی روزها مثل آواره‌ها و شب‌ها سرگردان است. زمانی که پدر و مادرش در قید حیات بودند، در کنار آنها زندگی می‌کرد، اما امروز آواره است به دلیل مشکلات بهداشتی نمی‌توان او را در مسجد نگه داشت و به همین دلیل شب‌ها در مغازه‌ها می‌خوابد. وی گفت: اگر نهادی یا اداره‌ای تعهد بدهد و مسئولیت او را قبول کند، اهل محل حاضرند غذا و محل خواب او را تامین کنند.
باز هم همت خیران
عبدالحسینی با اشاره به همت افراد خیر در این محله می‌‌گوید: بارها افراد خیر، او را به حمام برده‌اند و از نظر بهداشتی به او رسیدگی کرده‌اند. یک شب هوا بسیار سرد بود؛ با تهیه یک پتو به ناچار او را داخل مسجد بردیم اما برای همیشه نمی‌توان او را در مسجد نگهداری کرد. برخی افراد، لباس مناسبی به او می‌دهند، برخی غذای گرم و ... اما او به محلی برای اقامت نیاز دارد.
او در محله برای هیچ کس مزاحمتی ندارد. روزها مشغول حرکت در معابر و شب ها، ساکت و خاموش در گوشه‌ای آرام می‌گیرد. تعداد این افراد زیاد نیست و نمی‌دانم چرا به آنها رسیدگی نمی‌شود. تمام اهل محله و بچه‌های بسیج مسجد حاضرند شهادت بدهند و استشهاد محلی تهیه کنند که این فرد یک جانباز است، اما چرا هیچ مسئولی توجه نمی‌کند؟ او در طول بیماریش برای درمان و مداوا به جایی مراجعه نکرده و این درحالی است که به مرور، موج گرفتگی او حادتر می‌شود و اگر چه آثار ظاهری ندارد اما بر مغز و اعصاب او تاثیر گذاشته است. چرا بنیاد جانبازان که دارای امکانات و تسهیلات است، به چنین افرادی که تعدادشان هم زیاد نیست، رسیدگی نمی‌کند؟ حداقل به عنوان یک بیمار نه به عنوان یک جانباز و ... به او توجه کنید.
حق کجاست؟
مسئول پایگاه بسیج مسجد امیرالمومنین(ع) در ادامه می‌گوید: علی اعلمی حدود ۴۰سال دارد و در طول سال‌هایی که در این محله بوده است شاهد بوده ایم که روز به روز گوشه نشین تر می‌شود. او مدتی پیش با همه صحبت می‌کرد و خیلی از امور را به خاطر داشت اما حالا کاملا گوشه نشین شده است. حق این افراد ضایع شده است و مسئولان و نهادهای مربوط باید رسیدگی کنند. در یکی از همین شب‌های سرد که همه ما نزد خانواده و در کنار بخاری‌های گرم و اتاق‌های راحت در حال استراحت بودیم، «علی اعلمی» بر اثر سرمای شدید به منزل یکی از اهالی مراجعه کرده بود و از شدت سوز و سرما قصد ورود به خانه را داشت، درحالی که هیچ کس در منزل نبود. وقتی صاحب خانه به منزلش بازگشت با جسم ناتوان و سرمازده او روبه رو شد و بالاخره از او درجایی گرم نگهداری کرد.
اما این وضعیت تا کی می‌تواند ادامه یابد؟ مدتی پیش یکی از اقوام نزدیک او را دیدم که می‌گفت علی چهار بار به جبهه رفته است. هرچه تلاش کردیم که علی همراه او به منزلش برود، موفق نشدیم.
خاطره یک رزمنده
محمد ابراهیم لطفی از رزمنده‌های دوران ۸سال دفاع مقدس است. او نیز درباره علی می‌گوید: سال ۶۱ و هنگام بازگشت از منطقه جنگی بود که علی را روی پل کرخه دیدم. من و علی بچه‌های یک محله بودیم و خاطراتی با هم داشتیم. وقتی او را دیدم به سراغش رفتم و متوجه شدم همراه با یکی از دوستانش به نام مظفری از سردرد شدیدی رنج می‌برد. به نظرم هر دو دچار موج گرفتگی شده بودند، لحظاتی با او بودم و پس از دقایقی از او خداحافظی کردم. اکنون نیز علی را می‌بینم و متاسفانه حال و روز خوشی ندارد و امیدوارم به او رسیدگی شود.
اظهارات خواهر
زهرا اعلمی، خواهر علی نیز از حال و هوای برادرش می‌گوید: برادرم در طول ۲سال از دوران جنگ سه نوبت به مناطق جنگی اعزام شد و در آخرین نوبت یکی از بسیجیان درحالی که علی حال خوبی نداشت، او را به منزلمان رساند و گفت: علی سردرد شدیدی دارد و حالش خوب نیست. آن زمان ما همه درگیر بیماری پدرم بودیم و نتوانستیم علی را در بیمارستان بستری کنیم. البته چند بار او را به بیمارستان بردیم، اما هر نوبت از بستری شدن امتناع می‌کرد و حتی یک بار از بیمارستان متواری شد.
حال برادرم هر روز بدتر می‌شد. ضمن این که در منزل پدرم برخی اوقات در یک آن، همه جا را به هم می‌ریخت و در لحظه ای بعد آرام می‌شد. هنوز کارت دوران جبهه او را دارم اما با وجود مراجعه به بنیاد جانبازان، متاسفانه جوابی نگرفتم. اکنون پدر و مادرم که تا چند سال پیش از او نگهداری می‌کردند، فوت کرده‌اند و هیچ کس توان نگهداری علی را ندارد.
مدتی پیش علی را به منزلمان آوردیم اما نتوانستیم جلوی او را بگیریم. حال او برخی اوقات به حدی وخیم می‌شود که خانه و... را به هم می‌ریزد.
چند سوال
به راستی مثل علی اعلمی چند نفر در این شهر بزرگ و پرهیاهو وجود دارند. آیا افرادی مثل او باید مزاحمت ایجاد کنند، شهر را به هم بریزند یا با یک مسئول گلاویز شوند؟
آیا باید حادثه و رویدادی تلخ و غیرقابل جبران به وجود بیاورند؟ آیا باید خطری مردم را تهدید کند؟
آیا باید حتما مدرک و پرونده ای داشته باشند تا به آن‌ها رسیدگی شود؟
به راستی افرادی مثل علی اعلمی چند نفرند؟ حداقل به عنوان یک نیازمند به او رسیدگی کنید نه به عنوان فردی که در جبهه‌ها بوده و اکنون جانباز است.
سرانجام برای اولین بار مجلس شورای اسلامی روز شنبه برای درمان رایگان مصدومان شیمیایی که مدرک کافی برای جانبازی خود ندارند بودجه‌ای در نظر گرفت و خدمت‌رسانی به این گونه افراد را به بنیاد شهید و امورایثارگران واگذار کرد.
با توجه به این که سال گذشته نیز وزارتخانه‌های بهداشت و رفاه مکلف به ارائه این خدمات بودند ولی در عمل این مصدومان شیمیایی را تحت پوشش خود قرار ندادند، باید منتظر ماند و دید که آیا بنیاد شهید و امور ایثارگران به وظیفه خود در قبال امثال علی عمل می‌‌کند؟

ما را دنبال کنید

به اشتراک گذاری این مطلب!
مطالب مرتبط
نظرات
کاربر مهمان -> 1386/11/29
پاسخ

آن زمان که دشمن تا پشت دروازه های اهواز پیش آمده بود و نعره می کشید. زمانی که جنایات آن چنان وحشتناک را در سوسنگرد و اطراف سوسنگرد در حق خانواده های بی دفاع انجام داد. آنوقتی که مردم دزفول در خواب بودند و موشکهای روسی دشمن آنها را به خاک و خون نشاند. آن موقعی که مردم مظلوم سردشت و حلبچه با بمب های شیمیایی قتل عام شدند. در آن موقع چه کسانی شهامت، غیرت و مردانگی از خود نشان دادند. جلوی اشغال آبادان را گرفتند. خرمشهر راآزاد کردند. آیا اینها یادمان رفته است؟!

کاربر مهمان -> 1386/11/29
پاسخ

من به عنوان یک ایرانی وقتی این گزارش را خواندم به حال و روز خودمان گریه کردم و یاد روزهایی افتادم که رفتن به جبهه ها هنر مردان بزرگ بود و امروز من جا مانده از قافله باید برای این بزرگ گریه کنم

کاربر مهمان -> 1386/11/29
پاسخ

شب گذشته کانال اول سیما فیلمی از مسکو را به نمایش گذاشت که برای من خیلی جالب بود. خیابانهای مسکو و کاخ کرملین و بناها و سازه هایی که بعنوان یادبود مبارزین و کشته های جنگ جهانی بنا شده بود و جالب تر اینکه همین بناها و سازه ها هنوز هم یکی از پر ببیننده ترین و زیبا ترین مکانهای مسکو بحساب می آید یعنی با گذشت این همه سال هنوز مردم برای ادای احترام در این مکانها جمع می شوند و خاطرات دوران سخت را زنده نگه می دارند.

کاربر مهمان -> 1386/11/29
پاسخ

امام فرمود نگذارید پیشکسوتان خون وشهادت درپیج وخم زندگی فراموش شوند.

کاربر مهمان -> 1386/11/29
پاسخ

با سلام آقای عزبز مگر فقط آقای علی اعلمی دارای مشکل موج انفجار است و به حال خود رها شده است؛ من برادرم هم جانباز اعصاب و روان است در منطقه فاو دچار موج انفجار شد و پرونده هم دارد، برای او چه کارکردند که برای این بنده خدای بدون مدرک کاری کنند. بخدا قسم حتی یک ذره هم کمکش نکرده اند و اگر من و خانواده ام نبودیم سرنوشتی شاید بدتر از آقای اعلمی داشت؟؟؟ در عوض... یاد دوران جنگ بخیر که اینها گل سر سبد بودند وبرای دفاع از دین و مملکت سلامتی خود را دادند. یا حق

کاربر مهمان -> 1386/11/29
پاسخ

با سلام و عرض ادب و احترام به پیشگاه تمامی رزمندگان 8 سال دفاع مقدس با خواندن این گزارش اشک در چشمانم حلقه زده و یاد و خاطره آنهمه دلاوری و رشادت مردان خدا در ذهنم نقش بسته است در زمانیکه تمامی سیاسیون محترم در هیاهو و تقلا برای راه یافتن به صحن مجلس هستند با کمی اندیشیدن به وضعیت جانبازان و یادگاران دفاع مقدس باید آگاه باشند که همت این مردان مرد بود که آنان هم اکنون آسوده خاطر و با امنیت کامل مشغول دنیا شده اند. امیدوارم مسئولین محترم از خواب غفلت بیدارشده و قبل از وقوع واقعه علاج آن را بیابند. با تشکر

کاربر مهمان -> 1386/11/29
پاسخ

جالبه که بیش از 3500 نفر تا به حال این خبر رو خوندند اما ... من واقعا می خوام چیزی رو بگم. بابا جان ول کنید این بنیاد و آن بنیاد رو حداقل انسان است این بشر ما که در مشهد نیستیم ولی بهزیستی و کمیته امداد و گرمخانه های شهرداری که آنجا هست مطلع کنید در ضمن روشی را برای کمک افراد خارج از مشهد برای این رزمنده دلاور و شهید زنده تشکیل دهیم ، همه مان هی می گوییم دولت و بنیاد و جبهه و فلان ووو باغیرتها همان طوری که این عزیر عاشقانه رفت جبهه و دنبال مدرک و سند و رتبه دنیایی نبود بیایید چند نفر جمع شویم و مشکلات این عزیران را حل کنیم مگر همچین کسی در ماه چقدر هزینه می خواهد مگر در کل کشور چند نفر مثل او هستند. جهاد آن زمان آن طور بود و جهاد امروز این طور، بیاید همت کنیم و انشاالله تشکلی ایجاد کنیم تا به مواردی مثل این عزیر کمک شود جای دوری نمی رود والهی . مطمن هستم در مراحل بعدی دولت و دیگران هم کمک خواهند کرد انشاالله . همت کنید دوستان بسم الله بنده به عنوان یک ایرانی آمادگی دارم در این زمینه پیشقدم شوم. ایمیل من در سایت تابناک ثبت گردیده است. نفرات بعدی هم بیایند.

کاربر مهمان -> 1386/11/29
پاسخ

واقعا شرم آور است. اصلا جانباز نیست آدم که هست بابا شاید دوباره نیاز بشه به حضور مردم در صحنه ها مختلف از جنگ گرفته تا انتخابات، راهپیمائی واقعا این حق کسی است که رفته جبهه برای راحتی من و امثال من. این مسئله مرا یاد برخورد بد بنیاد شهید با یکی از شهدای سرباز می اندازد که مادرش بدنبال اثبات شهادت او بود. شما فکر جوان شما از بین رفته یکی می گوید شهید است یکی می گوید بدون اجازه رفته قس علی هذا.

کاربر مهمان -> 1386/11/29
پاسخ

با سلام واحترام به تمامی کسانی که به بچه های جبهه عشق میورزند ؛ اینجانب از دو چشم مجروح شیمیایی شده ام و حالا کسی بدادمان نمیرسد فقط شانس آوردم که درسم را خواندم تا چه رسد به آدمی مثل ایشان یادمان نرود "از ماست که بر ماست" با تشکر

کاربر مهمان -> 1386/11/29
پاسخ

پیش از این مردم دنیا دلشان درد نداشت هیچ کس غصه این را که چه می کرد نداشت چشمه سادگی از لطف زمین می جوشید خودمانیم زمین این همه نامرد نداشت!

کاربر مهمان -> 1386/11/29
پاسخ

از اینکه شما هم به این موضوع پرداختید و به آن اهمیت دادید از طرف بچه های مسجد امیرالمومنین(ع) تشکر میکنم و نظر شما را به یادداشت سردبیر محترم روزنامه خراسان هم در همین رابطه و در همین روز (29/11/86) جلب میکنم.

کاربر مهمان -> 1386/11/29
پاسخ

حکایت تلخ جانبازان بی نام ونشان بسیار است .هستند جانبازانی که در گمنامی گذران امور می کنند و با داشتن همسر و چند فرزند بدون داشتن سرپناه به سختی و با بدن رنجور و در فقر کامل زندگی می کنند. البته ماجرای علی اعلمی دل هر انسان آزاده ای را بدرد می آورد . مسوولان محترم بایدبدانندکه در قبال این جانبازان مسوولیت بسی سنگین دارند وامور آنان به مراتب واجب تر از ورود به مناقشات سیاسی است . چگونگی تعامل مسوولان در قبال این افراد نشانه میزان پایبندی واقعی به اصولگرایی و پاسداری از سرمایه های انقلاب اسلامی است .برای من که خود از نزدیک رنجها و مشقتهای برخی از جانبازان جنگ تحمیلی را نظاره گر هستم باورنکردنی است که این سرمایه ها به ورطه فراموشی سپرده شده اند و این یکی از نقاط تاریک عملکرد مسوولان بشمار می آید . آیا واقعا کشورهای دیگر با قهرمانان کشور خود اینگونه برخورد می کنند؟ به اعتقاد من خود بچه های بسیج باید با ایجاد بنیاد های خیریه محلی به اینگونه مسایل رسیدگی کنند و اجازه دهند مسوولان محترم بیش از پیش به امورات سیاسی بپردازند!!

کاربر مهمان -> 1386/11/29
پاسخ

...من به عنوان یک ایرانی که مدت 21 ماه د ر میدان های نبرد حضور داشته و دوبار مجروح شد ه ام واقعا از خواندن این مطلب به گریه افتادم . ببینید با علی چه می کنند . برخی این مسوولان غرق در سیاستند و علی ها رافراموش کرده اند . خدا از تقصیر شان نگذرد. خدا روح سردار حمید باکری را با مولایش محشور گرداند ، که این روز را برای ما رزمندگان پیش بینی کرده بود .

کاربر مهمان -> 1386/11/29
پاسخ

آدمایی مثل اون هستن که ادعایی ندارن نه کسایی که داعیه بی ادعاییشون گوش فلک رو کر کرده. جملات بعدی که میگم بخاطر ادعا نیست چون خوشبختانه اینجا هیچکس کسیو نمیشناسه، یادمه که 16 سال بیشتر نداشتم تو شلمچه مجروح شدم فقط اینو میدونم که وقتی مادرم در حیاط رو باز کرد دید که پسر بچش با سرو صورت خونین و لباس کثیف و خاکی جلو در حیاط ایستاده. الان که پدر شدم میفهمم اصلا وضعیت خوبی واسه اون نبوده. حالا موندم که کی یه بچه زخمی رو همینجوری بدون هیچ پرونده‌ای و پولی در جیب فرستاده خونش. خدا خیرش بده اون کسی که واسم بلیت گرفت و راننده تاکسی که منو مفتکی رسوند در خونه.

کاربر مهمان -> 1386/11/30
پاسخ

من یکی از رزمندگان تخریب هستم که از سال61 تا پایان جنگ در جبهه بودم (بطور مستمر)بعد آن هم مشغول پاکسازی مناطق آلوده ، در سال 81 بازنشسته شدم بگذریم ازاینکه چه بی مهریهایی را دیدم ولی بعد از بازنشستگی حدود پنج سال است که حتی یکنفر هم از تشکیلات تماس نگرفته تا ببیند ما زنده ایم یا مرده . در برنامه ایی از سیما دیدم که در یک کشور اروپایی از یک بازنشسته آتش نشانی بدلیل نجات دو نفر از مرگ چطور تجلیل شد و مدال شجاعت گرفت و در مقابل اولین روزی که بازنشست شدیم نامه دادند که هرچه سریعتر منزل سازمانی را خالی کنیم!! دیده اید که ورزشکار یا هنرمندی که در جایی درخششی داشته باهماهنگی سازمان مربوطه در جمعی خصوصی خدمت مقام رهبری میرسد ، تشکیلات بسیج و...حداقل کاری که میتوانستند انجام دهند هماهنگی حضور بود در جمع چند نفره تا ضمن دیدار حداقل دردلی گفته میشد که نشد .

کاربر مهمان -> 1386/11/30
پاسخ

بنام خدا امید آن دارم مسئولین محترم وجدان بیداری برایشان مانده باشد که با مشکل این برادر بسیجی جا مانده از قافله شهدا رسیدگی کنن امید انکه در زرق و برق زندگی شهری و پست و مقام وظیفه اداری خود را فراموش نکرده باشند داشتن صورت سانحه جبهه شاید قانون باشد ولی راه کار برای آن هم وجود دارد آن کسانی که از جبهه و جانبازی خود پل ساختند تا به دنیا برسند تمام شده اند و اکنون در زندگی آلوده مادی خود غرقند بنیاد جانبازان باید به فکر اینگونه جانبازان که کم نیستند باشد تا خدای نکرده مشمول نفرین شهدا و خانواده ایثارگران قرار نگیرد. فردی بازمانده از قافله شهدا

کاربر مهمان -> 1386/11/30
پاسخ

فقط میتوانم بگویم افسوس افسوس از من وامانده از قافله عشق و افسوس از ....

کاربر مهمان -> 1386/11/30
پاسخ

از سایت محترم تابناک خواهش میکنم این جریان را پیگیری کند و اگر مسوولان فکری به حال ایشان نکردند لطفا شماره حساب معرفی کنید. با اینکه به همین سکه ای که قرار است مثلا به عنوان عیدی به ما کارمندان بدهند نیاز دارم ، اما بنده به نوبه خودم حاضرم این سکه را تقدیم کنم.

کاربر مهمان -> 1386/11/30
پاسخ

درحالی که میلیاردها دلار پول نفت کشور بدون حساب وکتاب مشخص هدر میرود مدافعان بی تمنای ناموس این مردم اینچنین به فراموشی سپرده می شوند باید مسئول بود تا احساس مسئولیت داشت ولی متاسفانه هرگز نمی توانند افرادی مثل علی اعلمی رادرک کنند.

کاربر مهمان -> 1386/11/30
پاسخ

با سلام. خدمتتان عارضم که مثل علی اعلمی زیادند که نه تنها از یاد رفته اند بلکه برای جبهه و جنگ رفتنشان تمسخر هم میشوند و شاید اینگونه بهتر باشد که بگویم با گذشت این سالها مرده وزنده بودن رزمندگان آن برهه هیچ تفاوتی برای هیچکس ندارد و من خود از همان بسیجیانی هستم که پس از اتمام جنگ تا کنون یک نفر سراغ مرا که در سال 65 در منطقه اروند رود شیمیائی شده ام نگرفته است و با درد و رنج خودم مدارا میکنم و حدود 16سال است خودم با درامد ناچیزی که دارم مشغول مداوایم هستم و فقط یک بار در سال 70 به بنیاد مراجعه کردم که فقط آدرس یک پزشک را به من بدهند که متاسفانه با برخورد بدی که با من شد رفتم و دیگر پشت سرم را نگاه نکردم و خدا را شاکرم که از هیچ امتیاز جبهه و جانبازی استفاده نکرده ام و به مانند خیلی از همرزمانم به انتظار روزی هستم که ترک دنیا کنم و از این رنج و سختی نجات یابم. هیچ منتی هم بر سر کسی ندارم چرا که با نیت قلبی و به عشق امام حسین ع رفتم ولی دریغا که لیاقت زیارت قبرش را نیز پیدا نکردم. آری در مملکت ما امثال اعلمی ها فراوانند که اگر از درون دلشان بگویند کتابها نوشته میشود و فقط از خدا بخواهید که به من و امثال من صبر عنایت کند. انشاالله

کاربر مهمان -> 1386/11/30
پاسخ

شک نکنیدکه همه ما چه مردم وچه دولت اول به عنوان یک انسان وبعد به عنوان یک مسلمان مسئولیم وسعی نکنیم خودمان را گول بزنیم.یا علی بگوئیم واقدام موثری انجام دهیم.انشاا...

کاربر مهمان -> 1386/11/30
پاسخ

این رزمنده عزیز از دسته ای است که در تقسیم بندی شهید باکری باید خون دل بخورد رزمنده ای را سراغ دارم 40 ماه جبهه داوطلبانه دارد 28 ماه هم خدمت کرده و در گوشه از شهر قم یک کلبه ی آرایشگری دارد و یک بار هم به بسیج مراجعه نکرده که گواهی جبهه بگیرد.

کاربر مهمان -> 1386/11/30
پاسخ

من فرزند یک سرتیپ شهید این مملکتم. خدا توفیق داد تا در 14 سالگی و در اواخر جنگ روزگاری اندک را در جمع ملائک خاکی باشم. روزی به یکی از دوستان با سابقه و از رزمندگان اهل علم صحبتی داشتم. او گفت ممکن است روزی بیاید که من و تو را به عدد روزهای حضور در جنگ شلاق بزنند. علی و امثال علی شلاق من و امثال من را الان می خورد.

کاربر مهمان -> 1386/11/30
پاسخ

در واقع امثال علی اعلمی هنوز هم به ما نیازی ندارند (یا لااقل چنین احساسی ندارند) بلکه این ما هستیم که به آنها، روحیاتشان، سرگذشتشان، ایثار و مردانگیشان، و از همه مهمتر به غرور همزمان با فروتنیشان نیازمندیم.

کاربر مهمان -> 1386/11/30
پاسخ

کجا هستند آنهایی که از صدقه سر این بزرگواران به نام و نانی رسیدند و هم اکنون هم برای مال و جاه رگهای گردنشان برمی خیزد. تابناکی های عزیز، بانی خیر بشین و یک شماره حساب اعلام کنین. فکر نمی کنم انسانیت و مسلمونی توی این مملکت مرده باشه. ما در خدمتیم.

کاربر مهمان -> 1386/11/30
پاسخ

من خود و تک تک سلولهایم را مدیون این ملت و ولی نعمتان خود نظیر ایشان میدانم و بدهکار این مملکت بوده و هستم، آما این حق ادای این گلایه و شکوه از مسئولین مربوطه را برای خود محفوظ میدارم که چرا باید با این سربازان جان بر کف وطن که تنها مایملک با ارزش خود ،جانشان،را در طبق اخلاص گذاشته اندچنین رفتار شود.اگر اطلاع نداشته باشند که عذر بدتر ازگناه خواهند بود .اطمینان دارم اگر نیازی هم باشد فی الواقع ما نیازمند این عزیزان هستیم اما با کمال میل و پذیرش منت، من آماده ام تا به قدر وسعم(تمام دارائی موجودم )در خدمت این عزیز باشم.موجب سعادت است به نحو مقتضی منعکس و به بنده اطلاع داده شود.

کاربر مهمان -> 1386/11/30
پاسخ

ماجرای علی دو باره ما را به مکان نوروهدایت دلیری پاکی شجاعت وشهادت مردان بی ادعا برد.توصیه من به بسیجیان مسجد امیرالمومنین این است که خود آستین بالا زده از مرد میدان نگهداری کنند.اگر حسابی جهت کمک باز کردید اعلام کنید تا همگی کمک کنیم.

کاربر مهمان -> 1386/11/30
پاسخ

فقط خدا میداند که دردهای ناگفتنی امثال این عزیزان ، چقدر زیاد است. و فقط خدا میداند که امثال این عزیز ، چقدر زیاد هستند. بنده نیز یکی از همانها هستم ، با دردها و آسیبهای مختلف. و چون برای ثبت در تاریخ به جنگ نرفته بودم و از 33 ماه از حضورم در جنگ فقط 14 ماه آن ثبت شده (بدلیل اشتباه تعاون لشگر ما در آن زمان). بنیاد هم مرا به عنوان جانباز نمیشناسد و برگه سانحه میخواهد. و ده‌ها کاغذبازی دیگر. باز جای شکرش باقیست که هنوز سربار و مزاحم کسی نشده‌ام.

کاربر مهمان -> 1387/01/28
پاسخ

درخواست صورت سانحه از جانبازی که دچار مصدومیت ومجرحیت و صدمات فراوانی جسمی وروحی شده آنهم از منطقه عملیاتی فاو!!!! و علیرغم تائید مجروحیت ایشان توسط پزشکان بیمارستان بقیه ا.. و تائید فرماندهان وقت ایشان بازهم میگویند نمی شود صورت سانحه بایستی باشد

نظر شما

نظرهای حاوی توهین، افترا یا نوشته‌شده با حروف لاتین (فینگلیش) منتشر نمی‌شوند.

آخرین اخبار
پربازدیدترین عناوین