در خیابانهای این منطقه خیلیها نمیدانند که او کیست، نامش چیست و در جبهه چه کرده و اکنون چرا این گونه است. سرو وضع نامناسب او به گونه ای است که رهگذران از او فاصله میگیرند عده ای او را روانی، عده ای او را بی کس و کار، عده ای او را سرراهی، عده ای او را ... و خیلیها او را نمیشناسند؛ فقط میدانند که علی اعلمی صبح تا شب در خیابانها راه میرود و ساندویچی و نانوای محله شکم او را سیر میکنند.جاو مکانی ندارد. یک شب حاشیه پیاده رو و کنار دیوارگرم نانوایی تا صبح بیتوته میکند. یک شب در مغازه ... و بیشتر وقتها در ساندویچی محله شب را به صبح میرساند. در این محله هنوز وجدانهای بیدار برای التیام دادن به زخمهای کهنه و پنهان دوران جنگ وجود دارد.
پای صحبت بچههای مسجد
بازهم همت بچههای مسجد که نمیتوانند چنین صحنههایی را تحمل کنند. جمعی از نیروهای بسیجی مسجد امیرالمومنین(ع) در خیابان مفتح ۳۴ ما را به سوی خود میکشانند تا از اوضاع و احوال «علی اعلمی» سخن بگویند. عبدالحسینی، مسئول پایگاه بسیج مسجد، از علی اعلمی و رنج و مصائب او حرفهای زیادی برای گفتن دارد. این که علی بیشتر روزها و در این هوای سرد و غیرقابل تحمل بدون کفش و با پاهای برهنه راه میرود. این که پاهای زخمی او را دیده است و...
درباره گذشته علی میپرسیم که او میگوید: فتوکپی کارت حضور در جبههاش را به من داده بود و حتی یکی از همرزمانش برای من تعریف کرده بود که علی در مناطق جنگی دچار موج انفجار خمپاره دشمن شد و بر اثر شدت انفجار او را به درمانگاه بردم.
در واحد درمانی پس از مداوای اولیه قرار بود بستری شود، اما علی حاضر نشد و درحالی که وضعیت او خوب نبود، دوباره راهی خط شد، حال او در منطقه چندان رضایت بخش نبود، تا این که پس از بازگشت به مشهد، به مرور زمان حال او وخیم و وخیم تر شد.
عبدالحسینی با ذکر این ماجرا ادامه میدهد: چندی پیش به قسمت ایثارگران سپاه مشهد مراجعه کردم تا پیگیر کار علی اعلمی باشم، اما به نتیجهای نرسیدم. بنیاد جانبازان نیز فقط و فقط دنبال مدرک، پرونده پزشکی، برگ سانحه و ... است درحالی که علی هیچ مدرکی ندارد. او پس از بازگشت از جبهه اصلا دنبال این قضایا نرفته است. پدرش ۶سال پیش و مادرش سال گذشته به دیار حق شتافتند و او اکنون تنهای تنهاست. فامیل او نیز خود در تنگناهای زندگی گرفتارند و به واقع توان نگهداری او را ندارند. عباس خاکی یکی از جانبازان این محله است. او ضمن گلایه از مسئولان که چنین افرادی را فراموش کردهاند، میگوید: علی اعلمی روزها مثل آوارهها و شبها سرگردان است. زمانی که پدر و مادرش در قید حیات بودند، در کنار آنها زندگی میکرد، اما امروز آواره است به دلیل مشکلات بهداشتی نمیتوان او را در مسجد نگه داشت و به همین دلیل شبها در مغازهها میخوابد. وی گفت: اگر نهادی یا ادارهای تعهد بدهد و مسئولیت او را قبول کند، اهل محل حاضرند غذا و محل خواب او را تامین کنند.
باز هم همت خیران
عبدالحسینی با اشاره به همت افراد خیر در این محله میگوید: بارها افراد خیر، او را به حمام بردهاند و از نظر بهداشتی به او رسیدگی کردهاند. یک شب هوا بسیار سرد بود؛ با تهیه یک پتو به ناچار او را داخل مسجد بردیم اما برای همیشه نمیتوان او را در مسجد نگهداری کرد. برخی افراد، لباس مناسبی به او میدهند، برخی غذای گرم و ... اما او به محلی برای اقامت نیاز دارد.
او در محله برای هیچ کس مزاحمتی ندارد. روزها مشغول حرکت در معابر و شب ها، ساکت و خاموش در گوشهای آرام میگیرد. تعداد این افراد زیاد نیست و نمیدانم چرا به آنها رسیدگی نمیشود. تمام اهل محله و بچههای بسیج مسجد حاضرند شهادت بدهند و استشهاد محلی تهیه کنند که این فرد یک جانباز است، اما چرا هیچ مسئولی توجه نمیکند؟ او در طول بیماریش برای درمان و مداوا به جایی مراجعه نکرده و این درحالی است که به مرور، موج گرفتگی او حادتر میشود و اگر چه آثار ظاهری ندارد اما بر مغز و اعصاب او تاثیر گذاشته است. چرا بنیاد جانبازان که دارای امکانات و تسهیلات است، به چنین افرادی که تعدادشان هم زیاد نیست، رسیدگی نمیکند؟ حداقل به عنوان یک بیمار نه به عنوان یک جانباز و ... به او توجه کنید.
حق کجاست؟
مسئول پایگاه بسیج مسجد امیرالمومنین(ع) در ادامه میگوید: علی اعلمی حدود ۴۰سال دارد و در طول سالهایی که در این محله بوده است شاهد بوده ایم که روز به روز گوشه نشین تر میشود. او مدتی پیش با همه صحبت میکرد و خیلی از امور را به خاطر داشت اما حالا کاملا گوشه نشین شده است. حق این افراد ضایع شده است و مسئولان و نهادهای مربوط باید رسیدگی کنند. در یکی از همین شبهای سرد که همه ما نزد خانواده و در کنار بخاریهای گرم و اتاقهای راحت در حال استراحت بودیم، «علی اعلمی» بر اثر سرمای شدید به منزل یکی از اهالی مراجعه کرده بود و از شدت سوز و سرما قصد ورود به خانه را داشت، درحالی که هیچ کس در منزل نبود. وقتی صاحب خانه به منزلش بازگشت با جسم ناتوان و سرمازده او روبه رو شد و بالاخره از او درجایی گرم نگهداری کرد.
اما این وضعیت تا کی میتواند ادامه یابد؟ مدتی پیش یکی از اقوام نزدیک او را دیدم که میگفت علی چهار بار به جبهه رفته است. هرچه تلاش کردیم که علی همراه او به منزلش برود، موفق نشدیم.
خاطره یک رزمنده
محمد ابراهیم لطفی از رزمندههای دوران ۸سال دفاع مقدس است. او نیز درباره علی میگوید: سال ۶۱ و هنگام بازگشت از منطقه جنگی بود که علی را روی پل کرخه دیدم. من و علی بچههای یک محله بودیم و خاطراتی با هم داشتیم. وقتی او را دیدم به سراغش رفتم و متوجه شدم همراه با یکی از دوستانش به نام مظفری از سردرد شدیدی رنج میبرد. به نظرم هر دو دچار موج گرفتگی شده بودند، لحظاتی با او بودم و پس از دقایقی از او خداحافظی کردم. اکنون نیز علی را میبینم و متاسفانه حال و روز خوشی ندارد و امیدوارم به او رسیدگی شود.
اظهارات خواهر
زهرا اعلمی، خواهر علی نیز از حال و هوای برادرش میگوید: برادرم در طول ۲سال از دوران جنگ سه نوبت به مناطق جنگی اعزام شد و در آخرین نوبت یکی از بسیجیان درحالی که علی حال خوبی نداشت، او را به منزلمان رساند و گفت: علی سردرد شدیدی دارد و حالش خوب نیست. آن زمان ما همه درگیر بیماری پدرم بودیم و نتوانستیم علی را در بیمارستان بستری کنیم. البته چند بار او را به بیمارستان بردیم، اما هر نوبت از بستری شدن امتناع میکرد و حتی یک بار از بیمارستان متواری شد.
حال برادرم هر روز بدتر میشد. ضمن این که در منزل پدرم برخی اوقات در یک آن، همه جا را به هم میریخت و در لحظه ای بعد آرام میشد. هنوز کارت دوران جبهه او را دارم اما با وجود مراجعه به بنیاد جانبازان، متاسفانه جوابی نگرفتم. اکنون پدر و مادرم که تا چند سال پیش از او نگهداری میکردند، فوت کردهاند و هیچ کس توان نگهداری علی را ندارد.
مدتی پیش علی را به منزلمان آوردیم اما نتوانستیم جلوی او را بگیریم. حال او برخی اوقات به حدی وخیم میشود که خانه و... را به هم میریزد.
چند سوال
به راستی مثل علی اعلمی چند نفر در این شهر بزرگ و پرهیاهو وجود دارند. آیا افرادی مثل او باید مزاحمت ایجاد کنند، شهر را به هم بریزند یا با یک مسئول گلاویز شوند؟
آیا باید حادثه و رویدادی تلخ و غیرقابل جبران به وجود بیاورند؟ آیا باید خطری مردم را تهدید کند؟
آیا باید حتما مدرک و پرونده ای داشته باشند تا به آنها رسیدگی شود؟
به راستی افرادی مثل علی اعلمی چند نفرند؟ حداقل به عنوان یک نیازمند به او رسیدگی کنید نه به عنوان فردی که در جبههها بوده و اکنون جانباز است.
سرانجام برای اولین بار مجلس شورای اسلامی روز شنبه برای درمان رایگان مصدومان شیمیایی که مدرک کافی برای جانبازی خود ندارند بودجهای در نظر گرفت و خدمترسانی به این گونه افراد را به بنیاد شهید و امورایثارگران واگذار کرد.
با توجه به این که سال گذشته نیز وزارتخانههای بهداشت و رفاه مکلف به ارائه این خدمات بودند ولی در عمل این مصدومان شیمیایی را تحت پوشش خود قرار ندادند، باید منتظر ماند و دید که آیا بنیاد شهید و امور ایثارگران به وظیفه خود در قبال امثال علی عمل میکند؟