خبر حضور افشین قطبی در امارات برای تماشای بازی لژیونرهای فوتبال کشورمان در لیگ این کشور عربی، قابل تأمل بود.
به نوشته قدس؛ به نظر می رسد افشین قطبی، راهی جدا از علی دایی را در پیش گرفته و از همین ماههای ابتدایی حضورش روی نیمکت تیم ملی، سعی می کند علاقه اش به فوتبال امارات را نشان دهد. اتفاقی که شاید در نگاه اول و با دیدی عامیانه، مفید و مثمرثمر به نظر برسد، اما در حقیقت تبعاتی بالاتر از این برداشت اولیه را در پی دارد.
قطبی در مسیر مخالف علی دایی گام برمی دارد. علی دایی اگرچه در فوتبال ایران سیمای مردی شکست خورده را به خود گرفت و چهره اسطوره ای اش شکست، اما در حقیقت بسط دادن تمامی تصمیمات و رفتارهای او به اشتباهها، تلقی اشتباهی است.
دایی در حقیقت پیرو تفکری بود که روزی مصطفی دنیزلی به زبان آورد. اویی که فوتبال زیبا را به خون و گوشت فوتبال ما تزریق کرده بود، روزی گفت: باید از تمامی اهرمهایتان برای جلوگیری از کوچ ستاره هایتان به امارات استفاده کنید. با پول بیشتر، با امکانات بهتر و حتی با دعوت نکردن آنها به تیمهای ملی!
دنیزلی سعی داشت اعتقاد خود را به هر شنونده ای تزریق کند. اعتقاد او به حضور ستاره ها در لیگ ایران و یا سفر آنها به لیگهای اروپایی یک نصیحت دوستانه بود، نه راه حلی برای تجارت خود او!
دنیزلی از قبال جلوگیری از سفر بازیکنان ایرانی به عشرتکده های حوزه خلیج همیشه فارس، چیزی جز جلوگیری از افول فنی و اخلاقی بازیکنان را جستجو نمی کرد.
علی دایی در حقیقت با همین رویه کوشید تا باور بی ارزش بودن لیگهای عربی را در انتخابات خود بگنجاند. وقتی ستاره های ایرانی به تیم ملی راهی نمی یافتند، چاره ای جز بازگشت نمی دیدند.
نمونه های آشکاری وجود دارد. عنایتی و رجب زاده و کعبی بازگشتند و البته هادی عقیلی و فرزاد آشوبی و ... هم در همان مقطع زمانی قید سفر را زدند. مهرزاد معدنچی تا روزی که دایی در تیم ملی سمتی داشت تلاش می کرد راهی برای بازگشت خود به ایران باز کند و از همان روز که اسطوره رفت، میل به بازگشت هم مرد!
دایی منفورترین مرد میان مدیران فوتبالی شیخ نشین امارات بود. آنها می دیدند بازیکنان ایرانی شان میلی برای بقا در این فوتبال تفریحی ندارند و حتی پادرمیانی های میهمانان ایرانی شان مثل حشمت مهاجرانی و ... برای نگاه کردن به این لیگ چندان ارزشی ندارد. شاید شکست ایران و اخراج دایی بهترین خبر برای همین اماراتی ها بود.
اما امروز ورق برگشته است. بازیکنان اماراتی حالا یک خواستگار و حامی جدی را کنار خود می بینند. افشین قطبی که در امارات هم خانه ای دارد و هم شرکتی تجاری برای خود دست و پا کرده و هم دوستانی از همین کشور را به عنوان مشاور و مدیر برنامه های خود برگزیده است.
افشین قطبی به امارات می رود تا بازی چه کسی را ببیند؟ جواد کاظمیان، و ایمان مبعلی و مهرزاد معدنچی که از روز خروج خود از لیگ ایران حتی نیمی از تواناییهایشان را در این لیگ به نمایش نگذاشته اند؟! امارات برای قطبی جاذبه های فراوانی دارد، چون مراودات او در این کشور فقط فوتبالی نیست!
قطبی حالا دوباره نگاه ستاره ها را به فوتبال تفریحی و فاقد ارزش امارات جلب می کند. بازیکنان ما به واسطه دلارهای نفتی اماراتی ها و تمایل سرمربی تیم ملی به این لیگ در اوج کوچ می کنند و بعد از مدتی کوتاه مانند اکبرپور، عنایتی، میداودی، رجب زاده و کعبی، شکست خورده و نزول کرده و ضعیف برگشت می خورند. چه کسی در این میان ضرر می کند؟ فوتبال ملی ایران... چه کسانی نفع می برند؟ همین واسطه ها و دلالان ایرانی و عربی !
افشین قطبی زیرک است، اما نه آن قدر که نتوان فهمید او در پس زمینه سرمربیگری اش در تیم ملی نیم نگاهی هم به منافع مالی خود دارد. نمونه ها موجود است. آیا روایت بازیهای دوستانه و تلاش قطبی برای کانال زدن به بنگاههای دلالی جهت یافتن حریف تدارکاتی را از یاد برده اید؟!
به نوشته قدس؛ به نظر می رسد افشین قطبی، راهی جدا از علی دایی را در پیش گرفته و از همین ماههای ابتدایی حضورش روی نیمکت تیم ملی، سعی می کند علاقه اش به فوتبال امارات را نشان دهد. اتفاقی که شاید در نگاه اول و با دیدی عامیانه، مفید و مثمرثمر به نظر برسد، اما در حقیقت تبعاتی بالاتر از این برداشت اولیه را در پی دارد.
قطبی در مسیر مخالف علی دایی گام برمی دارد. علی دایی اگرچه در فوتبال ایران سیمای مردی شکست خورده را به خود گرفت و چهره اسطوره ای اش شکست، اما در حقیقت بسط دادن تمامی تصمیمات و رفتارهای او به اشتباهها، تلقی اشتباهی است.
دایی در حقیقت پیرو تفکری بود که روزی مصطفی دنیزلی به زبان آورد. اویی که فوتبال زیبا را به خون و گوشت فوتبال ما تزریق کرده بود، روزی گفت: باید از تمامی اهرمهایتان برای جلوگیری از کوچ ستاره هایتان به امارات استفاده کنید. با پول بیشتر، با امکانات بهتر و حتی با دعوت نکردن آنها به تیمهای ملی!
دنیزلی سعی داشت اعتقاد خود را به هر شنونده ای تزریق کند. اعتقاد او به حضور ستاره ها در لیگ ایران و یا سفر آنها به لیگهای اروپایی یک نصیحت دوستانه بود، نه راه حلی برای تجارت خود او!
دنیزلی از قبال جلوگیری از سفر بازیکنان ایرانی به عشرتکده های حوزه خلیج همیشه فارس، چیزی جز جلوگیری از افول فنی و اخلاقی بازیکنان را جستجو نمی کرد.
علی دایی در حقیقت با همین رویه کوشید تا باور بی ارزش بودن لیگهای عربی را در انتخابات خود بگنجاند. وقتی ستاره های ایرانی به تیم ملی راهی نمی یافتند، چاره ای جز بازگشت نمی دیدند.
نمونه های آشکاری وجود دارد. عنایتی و رجب زاده و کعبی بازگشتند و البته هادی عقیلی و فرزاد آشوبی و ... هم در همان مقطع زمانی قید سفر را زدند. مهرزاد معدنچی تا روزی که دایی در تیم ملی سمتی داشت تلاش می کرد راهی برای بازگشت خود به ایران باز کند و از همان روز که اسطوره رفت، میل به بازگشت هم مرد!
دایی منفورترین مرد میان مدیران فوتبالی شیخ نشین امارات بود. آنها می دیدند بازیکنان ایرانی شان میلی برای بقا در این فوتبال تفریحی ندارند و حتی پادرمیانی های میهمانان ایرانی شان مثل حشمت مهاجرانی و ... برای نگاه کردن به این لیگ چندان ارزشی ندارد. شاید شکست ایران و اخراج دایی بهترین خبر برای همین اماراتی ها بود.
اما امروز ورق برگشته است. بازیکنان اماراتی حالا یک خواستگار و حامی جدی را کنار خود می بینند. افشین قطبی که در امارات هم خانه ای دارد و هم شرکتی تجاری برای خود دست و پا کرده و هم دوستانی از همین کشور را به عنوان مشاور و مدیر برنامه های خود برگزیده است.
افشین قطبی به امارات می رود تا بازی چه کسی را ببیند؟ جواد کاظمیان، و ایمان مبعلی و مهرزاد معدنچی که از روز خروج خود از لیگ ایران حتی نیمی از تواناییهایشان را در این لیگ به نمایش نگذاشته اند؟! امارات برای قطبی جاذبه های فراوانی دارد، چون مراودات او در این کشور فقط فوتبالی نیست!
قطبی حالا دوباره نگاه ستاره ها را به فوتبال تفریحی و فاقد ارزش امارات جلب می کند. بازیکنان ما به واسطه دلارهای نفتی اماراتی ها و تمایل سرمربی تیم ملی به این لیگ در اوج کوچ می کنند و بعد از مدتی کوتاه مانند اکبرپور، عنایتی، میداودی، رجب زاده و کعبی، شکست خورده و نزول کرده و ضعیف برگشت می خورند. چه کسی در این میان ضرر می کند؟ فوتبال ملی ایران... چه کسانی نفع می برند؟ همین واسطه ها و دلالان ایرانی و عربی !
افشین قطبی زیرک است، اما نه آن قدر که نتوان فهمید او در پس زمینه سرمربیگری اش در تیم ملی نیم نگاهی هم به منافع مالی خود دارد. نمونه ها موجود است. آیا روایت بازیهای دوستانه و تلاش قطبی برای کانال زدن به بنگاههای دلالی جهت یافتن حریف تدارکاتی را از یاد برده اید؟!