نگذارید نخبگان این کشور در غربت بمیرند تا سوگوارشان باشید!
با کمی فاصله از این دانشمند بزرگ ایرانی، افراد صاحب نظر فراوان دیگری هستند که می توانند این شانس را داشته باشند تا در هنگام حیات، طعم شیرین حمایت های ملی را بچشند و در مسیر خدمت به کشور خود گام بردارند؛ نخبگان بی نظیری که شاید اگر برخی محدودیت های مالی، علمی، سیاسی و اجتماعی آنها را از کشور مادری شان دور نکرده بود، منشأ خدمات فراوانی به ایران و ایرانی می شدند.

بسیاری از کاربران ایرانی در فضای مجازی و شبکه های اجتماعی موجود در آن نسبت به درگذشت « مریم میرزاخانی»، با فعالیت هایی نظیر تغییر تصویر صفحات شخصی به تصویر این دانشمند یا نوشتن مطالبی احساسی در مورد او واکنش نشان دادند.
جدا از کاربران معمولی فضای مجازی بسیاری از مسئولان و مقامات سیاسی و علمی کشور نیز در برابر این خبر پیام تسلیت صادر کردند و هر یک به نحوی تأثر خود را نسبت به این رخداد نشان دادند.
حسن روحانی، رئیس جمهور کشور با صدور پیام تسلیتی، این دانشمند از دست رفته را خلاق و متواضع نامید که همت والای یک زن ایرانی را در رسیدن به قله های معرفت بشری تعریف کرد.
بسیاری از نمایندگان مجلس نیز با ابراز احساسات در رابطه با درگذشت میرزاخانی از پیگیری های خود برای اعطای تابعیت ایرانی به دختر او گفتند و برخی مقامات فرهنگی کشور نیز با انتشار عکس های مشترک خود با میرزاخانی در سال های دور از علاقه و حمایت های خود نسبت به دانشمندان و نخبه های ایرانی پرده برداشتند.
جدا از موارد بالا، بابک نگاهداری رئیس مرکز مطالعات و برنامه ریزی شهر تهران نیز سخن از ارائه پیشنهاد اجرایی برای نامگذاری یکی از اماکن و یا خیابان های پایتخت به نام دانشمند ایرانی «دکتر مریم میرزاخانی» به شورای شهر خبر داد و اضافه کرد: باید یاد و خاطره ایشان به عنوان تنها فرد ایرانی که موفق به دریافت مدال فیلدز (برترین جایزه جهانی تخصصی در حوزه علوم ریاضی) شده، برای همیشه در حافظه شهروندان ثبت و ماندگار شود.
به رغم همه اظهار محبت هایی که پس از مرگ مریم میرزاخانی شکل گرفته و قطعاً کسی آن را نکوهش نمی کند، چند نکته مهم در این باره وجود دارد که شاید اشاره به آنها خالی از لطف نباشد.
نخست اینکه به گواه تاریخ و تجربه، معمولاً با مرگ هر چهره شاخص ایرانی و بسته به جایگاه علمی، سیاسی، مذهبی و یا اجتماعی فرد درگذشته، در کشور موجی از ابراز احساسات در سطح عمومی شکل می گیرد و مقامات سیاسی و فرهنگی کشور نیز همراستا با عموم شهروندان، به آن واکنش نشان می دهند و بعضاً سخن از وعده هایی می گویند که عملیاتی شدن آن زمان بر است و این واکنش های احساساتی با گذشت زمان فراموش می شود و با فروکش کردن حس عمومی و پیگیری های جمعی، مسئولان نیز موضوع عملیاتی کردن وعده و قول های خود را رها می کنند.
حقیقت این است که مریم میرزاخانی به عنوان یک نخبه و نابغه جهانی، سال های سال به دور از کشورش زندگی کرد و در همه این سال ها محدودیت های فراوانی را نیز تجربه کرد، پس از مرگ به یکی از شخصیت های محبوب مردم و مسئولان تبدیل شد و تقدیر بانویی که با هوش، ذکاوت و دانش سرشار خود تعریف دیگری از زن ایرانی به جهانیان عرضه کرده بود، این نبود که در زمان حیات محبت های مردم و مسئولان ایرانی را ببیند و لمس کند.
حالا یک میرزاخانی چشم از جهات فروبست و بی شک هزاران میرزاخانی زنده اند و در میان همه کم لطفی هایی که به آنان می شود، در فراسوی مرزهای ایران به گسترش مرزهای دانش کشورهای میزبان مشغول هستند؛ دانشمندان جوانی که دوری از خانواده و وطن را تنها به این دلیل باید تحمل کنند که در کشور مادری شان کسی حال و روز آنها را درک نمی کند و به نیازهای آنها ترتیب اثری نمی دهد.
مسئولان سیاسی و مدیران اجرایی کشور باید به این نکته توجه کنند که با کمی فاصله از این دانشمند بزرگ ایرانی، افراد صاحب نظر فراوان دیگری هستند که می توانند این شانس را داشته باشند تا در هنگام زندگی، طعم شیرین حمایت های ملی را بچشند و در مسیر خدمت به کشور خود گام بردارند؛ نخبگان بی نظیری که شاید اگر برخی محدودیت های مالی، علمی، سیاسی و اجتماعی آنها را از کشور مادری شان دور نکرده بود، منشأ خدمت های فراوانی به ایران و ایرانی می شدند.
به نظر می رسد، اکنون دیگر وقت آن است که مدیران اجرایی کشور ضمن بازنگری در سیاست های کلان خود در قبال نخبگان علمی مسیری را آغاز کنند که در جریان آن هم فاصله بعید دانشگاه تا نیازهای جامعه کوتاه و هم زمینه برای بومی کردن دانش فراهم شود؛ شرایطی که سبب خواهد شد امکان تولید دانش و معرفت جدید بشری توسط نخبگان ارزشمند کشورمان در داخل ایجاد و آرام آرام فرصت های بیشتری برای افزایش رفاه جامعه آن هم با کمک حداکثری سرمایه های علمی کشور فراهم شود.
امید این است که موج غم و اندوهی که پس از مرگ مریم میرزاخانی در جامعه شکل گرفت و در بخش های مختلف سیاسی و مدیریتی کشور سخنانی از ارج نهادن برای این بانوی نابغه ایرانی شد، تنها به این چند روز محدود نباشد و ضمن عملیاتی شدن همه این وعده ها، تلاش های جدی و موثری برای پیگیری شرایط کنونی سایر نخبه های خارج از کشور در دستور کار مسئولان قرار بگیرد و از این به بعد نحوه برخورد با سرمایه های علمی کشور به صورت اساسی اصلاح شود.
تابناک را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
نظرات بینندگان
تو کشوری که معلمش مسافرکشی میکنه و این ارزش معلمه معلومه خروجی این میشه . سیزده ساله معلمم اینقدر تحقیر توهین از مسئولان مردم شنیدم
من کشورم و دینم را دوست می دارم.من دکتری تخصصی در یکی از دانشگاههای ازاد تدریس میکنم.پسرم در یکی از کشورهای اروپایی پژوهشگراست. خیلی ناراحت بودم که چرا به ایران نمیاید و برای کشورش کار نمی کند.
در هفته گذشته من مشغول کارها و مطالعاتی بودم که اول مهر به فرصت مطالعاتی بروم. همه برنامه زندگی و کارهام اماده بود .از کارگزینی دانشگاه زنگ میزنند بیایید حکم قطع همکاری بادانشگاه را بگیرید.
از شما سوال میکنم میتوان یک لحظه گفت بابخشنامه جدید و ....با آبرو و روحیه انسانها بازی کرد؟
شخصیت انسانها فدای پول و عمل کرد بد دیگران میشود.
آیا باز به پسرم یا پسرهای دیگر بگویم چرا برنمی گردید؟
پروفسور میرزا خانی که جای خود داردو دنیا کمتر کسانی مثل اینها را سراغ دارد.
بیایید بخود بیاییم.
اینکه نوشتید همون تتلو براتون بسه.اینو خوب اومدی .کلی خندیدم.20 دقیقه خندیدم.مرسی از همه
مهاجرت در ذات برخی وجود دارد وبیشتر توجیحات بهانه است جلوی یک مهاجر را با هیچ امتیازی نمیتوان گرفت
چرا مریم میرزاخانی و میرزاخانی ها باید ایران می موندند؟ مگر برایشان ارزش و احترامی قایل بودند خوب کردند که رفتند امیدوارم هرگز هم برنگردند تا سرنوشتی مانند دکتر قاسم اکسیری فرد داشته باشند ایشون از هم دوره ای های خانم میرزاخانی و نفر اول المپیاد فیزیک بودند که با دکترا از اروپا برگشتند به کشور ولی با دلیل احمقانه ایی با عنوان داشتن تن صدای زنانه از کار اخر اج شدند شرم بر همچنین سیستم اموزشی و دانشگاهی مایه خجالت و سر افکندگی است و بس. من به عنوان یک ایرانی به نخبگان پیشنهاد می کنم اگر بنا است مانند دکتر اکسیری فرد بشوید هر چه زودتر از ایران بروید شنیدن افتخاراتتون برای ما ایرانیان بس که هیچ از سرمان هم زیادیه.به قول سعدی بزرگ که می فرماید : حب وطن گر چه حدیثی است شریف نتوان مرد به ذلت که من اینجا زادم/
اقا یه دکتر میشناسم در حد دکتر سمیعی متخصص مغز ولی رشته اش یه چیز دیگه هستش و یکی از متدهای جراحی در جهان به اسم این اقای ایرانی ثبت شده اما بخاطر اذیتهای سازمان غیر مردمی امور مالیاتی قید ایران را زد
الان اگه بخای استخدام عادی دستگاههای دولتی بشی باید کلی پارتی و غیره داشته باشی بعدش هم گزینش واسه 1 میلیون حقوق بجای نکیر و منکر ازت سوالاشون رو میکنن . در دستگاههای خصوصی هم که باید سابقه کار داشته باشی یعنی مادر زادی یه کار رو بلد باشی. ولی اگر طلبه شی کلی عزت و احترام و حقوق هم میدن و کلی مزایا و بدون سابقه کار
این کشور کشور پزشکان است نخبه ها باید مهاجرت کنند.
شاید زمانی برسد که مدیران دولتی از لابی پزشکان نجات پیدا کنند و بفهمند که کشور با آمپول و سرنگ پیشرفت نمی کند.
من نمیقهمم چرا کسی در مورد فوت مشکوک ایشون چیزی نمیگیه حتی روسا گقتن ترور شده اما شماها مثل همیشه چرت و پرت پخش میکنید
من دانشج.ی دکترا در خارج هستم. بورس کامل از کشور حارجی دارم. کارمند رسمی دولت هم هستم و با مرخصی بدون حقوق اومدم برای تحصیل. توی این مدت یه پوستی از من کندن که خدا میدونه. محل کارم تهران بوده من رو فرستادن جنوب کشور. جقوق که به من ندادن هیچ عیدی سال قبل رو هم که کار کردم الان که 4 ماه از سال میگذره بهم ندادن. کلی تهدید و ارعاب کردن که احراجت میکنیم و ال میکنیم، بل میکنیم. پ.ل . جقوق نخواستیم. فقط بگدارید راحت درسمون رو بخونیم. نحبه هم نیستم. ولی مثل بعضیها هم با رانت و پول و رشوه و پارتی بازی هم دانشگاه نرفتم.
ضمنا توی این مدت به هرکس که عقلم می رسید نامه زدم. از
مسئولین سازمان مربوط به خودم تا رییس جمهور و وزارت علوم و غیره. دریغ از یک پاسخ ولو فرمالیته
میگوییم ومیسوزیم همین
دختر من که الان مدیر بخش مهمی از میکروسافت هست میگوید اول کارم تو شرکت رییس شرکت عکسی از خانم میرزاخانی به من داد وگفت هروقت خواستی الهام بگیری به او نگاه کن
مریم میرزاخانی ودختر من وهزاران نفر امثال انها را میپروریم وبه علت نبود شرایط مناسب تقدیم دیگران میکنیم وفقط حرفش برای ما میماند همین
شخصا بسیار از مرگ ایشان در مقام یک دانشمند متاسفم اما به نظرم برخی از هم میهنان عزیز کمی دچار اغراق شده اند. خانم میرزاخانی با منابع این کشور درس خوانده اند، به المپیادها اعزام شده اند و موفق به جلب نظر دانشگاه های آمریکایی شده اند. و سپس با تصمیم شخصی اقدام به مهاجرت کرده و در آمریکا به تحصیل و کار پرداخته اند و به عنوان یک آمریکایی موفق شده، جایزه دریافت کرده و معروف شده اند. تا جایی که من میدانم ایشان در هیچ مراسم رسمی ای به تبار خود نبالیده و ایرانی بودن خود را اعلام نیز نکرده اند. و باز تا جایی که من میدانم ایشان در کشور مادری اشان نیز هرگز منشا خدمت، حداقل در برابر امکاناتی که دریافت کرده اند، از تدری گرفته تا تحقیق نبوده اند. پس چرا ما باید گریبان خود را چنین برای فردی که سالهاست از کشور رفته و هرگز هم برای کشورش کاری نکرده است، بدرانیم؟ افراد مستعد و دانشمند بسیاری در این کشور هستند که از ایشان هیچ کم نداشته اند اما خدمت در کشور را به فعالیت در کشورهای دیگر ترجیح داده اند. بله شرایط در کشور ما سخت است، میزان درامدها پایین است، تحقیق موانعی بزرگ در برابر خود دارد، استانداردها پایین است...من همه ی اینها را میدانم و دقیقا به همین دلیل برای افراد نخبه ای که اینجا میمانند و مصدر خدمت میشوند احترامی بسیار بیشتر قائلم تا برای آنها که مهاجرت را برمیگزنند. من برای آن معلمی که در روستاها درس میدهد یا پزشکانی که با امکانات ناچیز درد ما را درمان میکنند احترام بیشتری قائلم تا برای کسانی که بار میهن پرستی را گران دانسته و به بهانه های مختلف از کشور میروند. هرکسی میتواند به بهانه های مختلف از این کشور برود و موفقیت خود را در دیگر کشورها بیازماید، هیچ منعی نیست، اما دیگر به چه دلیلی باید کشور را بدهکار به ایشان دانست؟ از نظر من یک ریاضیدان آمریکایی فوت کرده و من بسیار متاسفم ولی بگذارید به نخبگانی که اینجا مانده و برای کشور زحمت میکشند فکر کنیم و ...با درود.
انسانهای نخبه، انسانهای پژوهشگر نیاز به امکانات، ایجاد شرایط مناسب تحقیقاتی و زیرساختهای لازم برای پژوهش دارند. مثل اسفند روی آتش توان سکون رو ندارند. اکثر این افراد در بالاترین سطح علمی مشغول به کار با هزار بدبختی و البته با دستاوردهای اندک هستند. بر اساس کدام زیرساخت یک پژوهشگر بایستی کار تحقیقاتی انجام بده و نهایتا کارش به کدام درد این مملکت بخوره؟ کجا حاضره بیاد روی کار این نخبگان سرمایه گذاری کنه؟ بر اساس کدوم چشم انداز پژوهشی و صنعتی در کشور؟ چه کسی یا ارگان یا سازمانی برنامه مثلا صنعت خودرو کشور رو تا 20 سال آینده خبر داره؟ آیین نامه وزارت علوم مقاله محور هست. یعنی مقاله بنویس از صبح تا به شب و از شب تا به صبح. با امکانات حداقلی و دانشجویانی که فکر رفتن از سرشون یک لحظه خارج نمیشه. بعدشم پز بدیم که بله. پژوهگر پرسشگری که صبح مکیره تو محل کارش شب میاد بیرون یا تو آزمایشگاه، یا در حال تدریس یا تحقیق باید باشه درگیر هزار تا بدبختی هست که که کم کم نخبلگی از سرش بپره.
معلوم نیست تو این کشور چه خبره؟
پروفسور علی جوان مخترع اولین لیزر گازی دنیا در 22 شهریور ش395 فوت کرد، انگار هیچ کس اصلا او را نمی شناخت.
همین الان دهها دانشمند ایرانی در داخل و خارج در راه علم تلاش می کنند و حتی برخی از آنها پروژه های خیریه در داخل و خارج اجرا می کنند اما انگار نه انگار؟
آقای کامران نجف زاده که از پریده پشه های اطراف کاخ سفید هم گزارش تهیه میکنه اصلا هیچ ایرانی رو تو خارج نمیشناسه؟ انگار نه انگار.
همین الان پروفسور بهزاد رضوی کسی که کتابهاش در دانشگاههای سطح اول دنیا در رشته برق و الکترونیک تدریس میشه ولی انگار نه انگار که ایرانی است و ... .
آقای 16.9 باید به اطلاع تان برسانم که همین نخبه گان ازهمان دانشگاهی فارغ تحصیل شده اند که به همت و پشتکاری پرفسور حسابی با اخذ زمین و بودجه از رضا شاه احداث کردند حسابی را دنیا خوب می شناسه من و تو نمی شناسیم
اینها فقط پرفسور حسابی رو می شناسند که دنیا نمی شناسه
به نظر من روسای جمهور که از اول انقلاب با رای مردم انتخاب شدند مقصر اصلی این وضعیت نخبگان علمی هستند چون اولا اعضای کابینه را خودشون انتخاب می کنند و ثانیا برای هر کاری می توانند ردیف اعتباری در نظر بگیرند اما هر رییس جمهوری امد فقط بفکر جیب خود واطرافیانش بود و متاسفانه یا بخاطر حسادت ویا یا بی تفاوتی نسبت به سرنوشت جامعه 8 سال را گذراند ورفت. چطور در دولتهای قبل مثلا یک شبه قیمت سوخت را دوبرابر کردند و کوچکترین اعتراضی هم نشد و یا قیمت اجناس وخدمات در طول یک سال چند برابر شد وباز مردم سکوت کردند ایا دولتها نمی توانستند از بابت اضافه درامدهای اینچنینی یک سهم کوچکی را برای نخبگان در نظر بگیرند تا از مملکت خارج نشوند بله میتوانستند اما نکردند و اینها تمامشان زیر دین این نخبگان عزیز هستند و باید پاسخگوی اعمال خودشان در محضر خدا وخلق خدا باشند. همه مردم با جان ودل موافق این کار هستند و خوشحال می شوند که به نخبگان باید توجه ویژه ای شود چون انها هستند که می توانند با خلاقیت خود چرخهای از کار افتاده اقتصاد. فرهنگ . سیاست و راه وروش درست زندگی کردن را با خلاقیت وابتکار خود به حرکت وادارند و جامعه ای پویا وشاداب را رقم بزنند . مشکل ما این است که مدیر ومدبردلسوز ونخبه در حوزه سیاسی و اقتصادی و اجتماعی نداریم هر چه داریم براساس پارتی و باند بازی می باشد و هر کسی مقامی دارد تخصصش را ندارد بخاطر همین است که متاسفانه وضعیت جامعه ما اینچنین است. خدایا کاری کن که نخبگان دلسوز ومتعهد زمام عموم مملکت را در دست بگیرند و راه دزدی بعضیها نیز بسته شود . امین یا رب العالمین. تابناک عزیز لطفا این متن را نمایش بده.متشکرم
چرا غرب میتونه دانشجو دکترا از ایران بگیره و بهش حقوق بده ولی دلنشجوی دکترا تو ایران باید یه پولی هم خرج کنه
تو غربت بمیرن بهتر از اینکه تو این مملکت بمونن و بهشون بهایی داده نشه
قدر آیینه در آن وقت بدانید که هست
نه در آن وقت که افتاد و شکست
واقعیت اینه که یک نابغه ایرانی تا در یک دانشگاه معتبر غربی نره و استعدادش شکوفا نشه اصلا دیده نمیشه. مستندی هست بنام میراث آلبرتا در مورد مهاجرت نخبگان ایرانی به غرب که در مورد علل فرار مغزها از ایران صحبت میکنه.اگر با تعمق به آن توجه کنیم متوجه می شویم که اکثرا از بی برنامگی دانشگاههای ما و برخورد غلط و گاها توام با تمسخر مسئولان در سازمانها برای جذب آنها شکایت داشته اند. چرا یک نابغه در ایران از آنسوی مرزها رصد میشه و دعوتنامه براش صادر میشه اما همون نابغه در کنار ما بهش بی توجهی میشه.
واقعیت این است که مردم ومسئولین ایرانی عاشق حرکات نمایشی هستند.اما در عمل کمتر ظاهر می شوند.
شما کتاب نخبه کشی را بخوانید می فهمید که مشکل از ملت است ! این ملت نخبه کش است ! مگر مصدق را نکشتند ! مگر امیر کبیر را نکشتند ! ملت ما تمامی افرادی را که از جامعه خود جلوتر باشند را می کشد ! دیگر به دشمن نیازی نیست ! برادر زاده ام در همان مدرسه فررزانگان است دختری است که از بچگی متوجه استعداد او شده بودم وقتی که در مدرسه تیزهوشان قبول شد مادرش فکر می کرد که امتحانش را خراب کرده قبول نمی شود بهش گفتم نه قبول می شود چون متوجه استعدادش شده بودم از همان بچگی دارای هوش و استعداد بود در یک سالگی جمله میگفت ! جملاتش کامل بود و بی معنی حرف نمی زد ! سال قبل امد یک چادری که مادرش بریده و کوک کردهب ود دا داد به من تا برایش چرخ کنم ! گفت چادر نماز است باید بگذارد در گنجه مدرسه برای نماز جماعت ! گفت خوب مجبوریم دیگر !!!! گفتم عمه جان مجبور نیستی ! گفت نه باید برویم نماز جماعت اجباری است ! بهش گفتم خدا اینهمه نعمت به تو داده است ! زیبایی ! استعداد ! هوش ! پدر و مادر خوب و مهربان ! سلامتی ! قد بلند ! خوش زبانی و اخلاق حسنه ! نمی خواهی از خداوند به خاطر این نعمتها تشکر کنی ! خندید و گفت چرا ! راست می گی ! ولی وقتی اجبار می کنند ادم بدش میاد !!!!! فکر کردم ببین تو را به خدا از حالا دارند به بچه ها دو رویی را اموزش می دهند ! اینها باهوش هستند و یاد می گیرند که موقعیت ها را از دست ندهند ولی تا کی می توان به شعور و شخصیت چنین افراد باهوشی توهین کرد !
اینکه شرایط نامطلوب داخلی برا نخبگان علمی داریم تا حدودی درست است لکن باید این موضوع را هم در نظر داشت که منابع انسانی هستند که یک کشور را سرآمد می کنند . آمریکا و انگلستان و امثالهم با تکیه بر چنین افرادی که تعدادشان در آنجا بسیار زیاد است اکنون دارای قدرت شده اند. گرچه دانشمند ما در آنجا دارای رفاه خواهد شد اما باید بداند که دارد عمر و استعدادش را صرف پیشرفت قدرتهایی می کند که منشا تمام فساد حال حاضر روی زمین هستند. با حمایت آمریکا مسلمانان میانمار و 80 هزار کودک زیر 5 سال در آستانه مرگ قرار گرفته اند. با حمایت آمریکا داعش و بوکوحرام به خونریزی پرداختند. به نظر من هیچ دلیلی ندارد که از دانشمندی که در جهت اعتلای استکبار قدم بردارد تقدیر یا تشکری شود. ر آنها رفاه را به قیمت راه رفتن بر روی اموال غارت شده هند و آفریقا و خاور ماینه و ... خریده اند.
خيلي هم طرفو گندش نكنيد دوست داشته بي حجاب و بي نماز و بي روزه و خلاصه بي دين اسلام باشه و در كشور پيشرفته زندگي مرفه هم داشته باشه و هم درامد بالايي داشته باشه و هم شهرت هم داشته باشه در كنارشم كار علمي ، اونوقت ميگين چرا ايران بهش بي مهري كرده جمع كنيد چرت و پرتاتونو
یک سری از بدیهی ترین عوامل فرار نخبه ها و غیر نخبه ها: فساد مالی عمده - اختلاف طبقاتی زیاد - تورم بالا - مشکل اشتغال - مشکل مسکن - مشکل ازدواج - سربازی اجباری - حجاب اجباری - اینترنت محدود - ماهواره ممنوع - موسیقی ممنوع - و غیره
نتیجه تمام اینها میشه ناامیدی مطلق از آینده کشور. انتظار دارید نخبه یا غیر نخبه میل به موندن داشته باشه؟!!!!!
اینجا موندن یعنی حروم شدن و اتلاف عمر ، این مملکت لیاقت نخبگان رو نداره
به وضع همینایی که الان تو کشورن رسیدگی بشه
اونایی ک رفتن پیشکش
به وضع همینایی که الان تو کشورن رسیدگی بشه
اونایی ک رفتن پیشکش
«از المپیادیهای همدورهای مریم میرزاخانی، فقط یک نفر بعد از تکمیل تحصیلات به ایران برگشت. قاسم اکسیریفرد؛ بچه خونگرم جهرم. او در تهران عضو هیئتعلمی دانشگاه خواجهنصیر شد و مشغول پژوهش در زمینه فیزیک ذرات بنیادی و گرانش.
ولی در ایران بعد از مدتی به جرم/بهانه اینکه «صدایش زنانه است» از ادامه کارش جلوگیری کردند... نوشتن در اينباره عجیب است. شاید فقط لوئیس بونوئل میتواند سورئالیسم این موقعیت را به تصویر بکشد. با این حال، قاسم خواست که از منطقیترین راههایی که به ذهنش میرسید برای حق تدریس و پژوهشاش بجنگد. کسانیکه که او را میشناسند میدانند در این مدت کلکسیون نسبتاً کاملی از تمام مصائب ممکن برای یک چهره دانشگاهی به سرش آمد. به هر طریقی که به ذهنش رسید اعتراض کرد. هر کسی را میتوانست ملاقات کرد تا به این ظلم عیان و آبزرد شکایت کند. همه راهها به رویش قفل شد. گرگ شرایط کاری ایران نبود به نظرم.
«خاکی صدیق» رئیس دانشگاه خواجهنصیر دستور داده بود حراست به داخل دانشگاه راهش ندهد. دانشجوها مفصل اعتراض کردند، بیفایده بود. اساتید و فیزیکدانان داخلی و خارجی در حمایتش نامه نوشتند، بیاثر. مدتی با تابلوی اعتراضی جلو دانشگاه میایستاد. بعد تصمیم گرفت در همان خیابان تخته ببرد و به تدریس فیزیک برای عموم مشغول شود. گزارشهایش را روی فیسبوک میگذاشت. میگفت بیشترین سوالات رهگذران درباره نسبیت عام است. با احضار به دادسرا، تدریس فیزیک در خیابان را هم بر او ممنوع کردند. پس از مدتی حتی از ورودش به ساختمان وزارت علوم برای تسلیم شکایتنامهاش جلوگیری شد. مقامات وزارت علوم از دیدار با او سرباز میزدند.
طبعاً ماجرا کمی سیاسی شد. مسیح علینژاد درباره صدای دردسرسازش با او مصاحبه کرد و ماجرایش در وبسیاتهای خبری منعکس شد. مثل تمام آدمهای عادی که هیچ چاره دیگری برای مشکلات غیرسیاسی نمیابند، متوجه شد کار از بیخ و بن میلنگد. تصمیم گرفت برای نمایندگی شهر جهرم در مجلس شورای اسلامی ثبتنام کند تا شاید گره مشکلات را در لایه عمیقتری باز کند. صلاحیتاش «احراز نشد». طبعاً بدون اعلام دلیل. پروندهاش را هنوز پیمیگیرد. اراده عجیبی دارد. واقعاً امیدوارم مشکلش به طریقی حل شود. حیف است.
در جوانی افسوس میخوردم که استیون هاوکینگ بدشانسترین و حیفترین نابغه جهان است. الان میدانم حداقل در زمان و مكان درستی بیمار شد. قدر ديد و بر صدر نشست. در یک زمان یا جامعهای بدویتر، ممکن بود به عنوان عنصر بیمصرف بیندازندنش توی کوره.»
- این متن متعلق به آقای حامد هاشمی ست و برگرفته از صفحه فیس بوک ایشان
جهان هزاران ميرزاخاني ندارد چه برسد بما
بله نخبه زياد داريم ولي هر صد سال يك بار ايران شايد يكي مانند ميرزاخاني بخود ببيند
واقعا" اگراینطوره باید گفت غیرممکنه.
سلام.
من هم رتبه تک رقمی کنکور بودم و الان در هلند کار میکم و بچه زابل در استان سیستان و بلوچستان هستم. خیلی هم دوست دارم برگردم و توی همون زابل کار کنم. اما وقتی به استعدادم بها داده نمیشه ترجیح میدهم اینجا بمونم و حداقل با درامد خوبی که دارم به بچه های یتیم و فقیر سیستان کمک کنم و کمک دانشجویانی باشم که دنبال ادامه تحصیل در خارج هستند و مشاور دانشجویان ارشد و دکتری باشم و براشون مواد ازمایشگاهی از اینجا بفرستم.
تا ما متفکران و استادانی مثل یامینی و عباسی و رائفی و روازاده داریم نیاز به امثال میرزاخانی نداریم.
شما قدر همین نخبه گانی که در دانشگاه صنعتی شریف باقی مانده اند را نصفه و نیمه بدانید و حقوق اساتید ایشان که به رغم درجات بالای علمی در حد مشاغل خدماتی هم شاید گاهی اوقات نباشد را دریابید. اگر احترام ایشان را نگه دارید شاید آنهایی از ایشان که رها کرده اند و رفته اند هم متوجه شوند که احترامی دارند ولی تا وقتی که می بییند اوضاع همتایان داخلی ایشان این است از ترک وطن خشنود هم خواهند بود.
قدر زر زرگر شناسد قدر گوهر گوهری.
سال 76 هفت نخبه را با اتوبوس قراضه فرستادید ته دره و اوج جوانی و نبوغ از دنیا رفتند . مریم میرزاخانی بازمانده حادثه بود . مملکتی که حاضر نیست برای نخبه هاش یک پول بلیط هواپیما بده انتظار نداشته باشه نابغه ای مثل مریم اینجا بمونه . بهترین کار را کرد رفت جایی که در این مدت کوتاه عمرش مفید ترین کارها کرد. می موند الان معلوم نیست چه کار میکرد. .
ایرانیها جوگیر هستند
ده تا میرزاخانی توی ایران را نمی بینند ولی یکی را می بینند
کسی تا حالا نگفته ما جز اسم ایرانی چه سودی برای ملتمان داشته ایم
همه ما در همه امور صاحب نظر و متخصص هستیم
...
مشكل اين است كه نخبه ها بايد از اين مملكت بروند تا بفهميد نخبه هستند.
صدها هزار مریم میرزاخانی در کشورهایی که قدر دان آنها هستند در حال خدمات دهی به پیشرفت بشریت هستند
که چی
متاسفانه گرنت های تحقیقاتی در دانشگاه ها دست افراد بی سواد و عمدتا با سن بالا می باشد. در دانشگاه های معتبر افرادی داریم با سابقه 32 سال به بالا حتی 40 سال و ماشالله کم هم نیستند!!!
فکر میکنید اگه امکانات مالی و تحقیقاتی برای نخبگان تامین بشه میمونن؟ اونا به چیزایی بیشتر از اینا نیاز دارن مثل مبارزه جدی با رشوه و اختلاس. عدم دادن مسوولیت به صرف داشتن فقط تعهد. عدم مخالفت با چیزایی مثل سند. 2030 . عدم تبعیض جنسیتی. و خیلی چیزای دیگه که اگه بگم چاپ نمیشه
من فارغ التحصیل شریفم با مدرک فوق لیسانس و در یکی ارگانهای نظامی مشغولم درامدم ماهانه 2.6 میلیونه. سرپرستم مدرک پایین تر از دانشگاه بسیار پایین تر ولی سابقه بیشتره جانشین سرپرست بنده هم با مدرکی بسیار پایینتر و دانشگاه پایینتر و سابقه یه کم بیشتر از بنده هست. از همه بدتر کارهایی که باید انجام بدم در حد تکنسین و بسیار محقره و احساس فسیل شدن دارم. با این تفاسیر به عنوان یه ادم مذهبی که از دولتمردان امریکا نفرت دارم ولی همچنان نمیتونم به دوستانم در خارج از کشور بگم که برگردید ایران چون میدونم عزتشون له میشه.
تا زمانی که در دانشگاهها پخمه ها بر نخبگان مدیریت می کنند وضعیت همین گونه خواهد بود و اوضاع بهتر نمی شود
یک مقاله حرف حساب.
ایشان همسر و فرزند در امریکا داشتند و اگر ۱۰ برابر حقوق را هم بهشون میدادند به ایران برنمیگشتند
در ایران هم از توجه و امکانات کمی برخوردار نبودند و مطمئنا بیکار هم نمیماندند با اینحال رفتند دیگه بیخودی خود زنی نکنید انهایی را که علاقه به بازگشت دارند یا تلاش به ماندن دریابید
او در غربت نمرد انجا وطنش بود
من رفتم مصاحبه هیات علمی دانشگاه صنعتی اصفهان مصاحبه علمی 10 دقیقه طول کشید مصاحبه عقیدتی 45 دقیقه!!!! یکی تو جلسه در مورد حجاب مادرم سوال میکرد میگفت چادریه با مانتو میپوشه!!!!
جوگیر شدین دوباره؟ جوری نوشتین که انگار از در و دیوار نخبه می ریزه؟
بله با شما موافقم. ایشان باید می ماند در ایران تا به سرنوشت هم دوره ایهایش که در جاده خوزستان به کتم مرگ رفتند، دچار شود
از همه مسئولینی که بدلائل مختلف از فوت این فرهیخته علمی اظهار تاسف کردند می توان یک سئوال پرسید!
اگر مرحوم مریم میرزاخانی پس از سالها فعالیت و درخشش در دنیای ریاضیات، تصمیم می گرفت که به عنوان عضوی از اعضای هیات علمی یک دانشگاه برتر کشور مثلا دانشگاه شریف باشد و به مردم خود خدمت کند آیا سیستم گزینش دانشگاه و وزارت عتف او را پذیرش می کرد
آب از سرچشمه آلوده است .تا زمانیکه ملاک گزینش ریش و رد مهر روی پیشونی باشد وضع همین است و بس
اساسآ سیستیم مدیریت ایران نمی تواند نخبه پرور و نگهدارنده و جذب کننده نخبگان باشد.
نظر شما
سایت تابناک از انتشار نظرات حاوی توهین و افترا و نوشته شده با حروف لاتین (فینگیلیش) معذور است.