فرشاد مهدیپور در "الف" نوشت:
بیانیه تازهای که میرحسین موسوی با محوریت حوادث روز عاشورا منتشر کرده، در پارهای سطوح با موجی از خوشبینی مواجه شده است؛ عمده این تحلیلها بر این مبنا استوارند که چون موسوی در بیانیهاش بهطور تلویحی دولت را (که پیشتر نامشروع مینامید) به رسمیت شناخته، از اصلاح قانون انتخابات (با این دریافت که او نظام انتخاباتی موجود را پذیرفته) دفاع کرده، از حمایت آمریکا و انگلیس از فعالیتهاش تبری جسته و اقدام توهینکنندگان به عزای حسین(ع) را مذموم دانسته، اینها فرصتی است که بر مبنای آن میتوان باب مذاکره را گشود (هر چند موسوی با آن لجاجت همیشگی در بند آخر بیانیهاش گفتوگو را رد کرده است)؛ این موارد دقیقا همان نکاتی است که باعث شماتت موسوی از سوی هوادارانش نیز شده است.
اما بازخوانی بیانیه اخیر موسوی نشان میدهد که این برداشتها چندان به حقیقت نزدیک نیست و او تغییرات وسیعی در مواضع خویش ایجاد نکرده است. مثلا این سخن موسوی مبنی بر اینکه وی دعوتی برای تظاهرات روز عاشورا نداشته، در حالی عنوان میشود که صفحه فیسبوک موسوی (که پیشتر برنامههای چهلم درگذشتگان در بهشتزهرا(س) یا حضور موسوی در نماز جمعه 26 تیر اکبر هاشمیرفسنجانی و یا... را اعلام کرده و آن موضوعات هم تحقق یافتهاند)، اطلاعیهای مبنی بر دعوت به تظاهرات در روز عاشورا منتشر ساخته بود و مگر جز این است که موسوی تاکنون بارها از نقش شبکههای اجتماعی مجازی سخن گفته و بر لزوم استفاده جریان سبز از این ابزار تأکید کرده، چگونه در ماجرای اخیر (که این شبکهها نقشی محوری ایفا کردند) خود را کنار کشیده و میگوید در دعوت مردم دخالتی نداشته است؟!
نکته قابل توجه دیگر، لحن و ادبیات مطالبهگرانهای است که موسوی در مقدمه بیانیه (قبل از طرح ۵ پیشنهاد) برگزیده است. موسوی در تمامی موارد مطرح در بیانیه باز هم انگشت اتهام را به سوی دولت (و حاکمیت) نشانه گرفته و میگوید که اگر شعارهای ساختارشکنانه سر داده شده، از آنروست که اغتشاش گران با ترور، ضرب و شتم و ماشین زیر کردن مواجه شدهاند. حال آنکه به گواهی شاهدان عینی و گزارشهای متعدد موجود، بسیاری از موارد پیشگفته در ساعات اولیه تخریبگری اغتشاشگران ( همراه با شعارهای ضدملی و هتک حرمت عزای ابا عبدالله (ص)) بهوقوع نپیوسته و اقدامات خرابکارانه مذکور، واکنش به کنش نیروهای امنیتی نبوده است.
دیگر آنکه موسوی باز هم از محکومیت وهن به ساحت عاشورا (و مراسم تاسوعای حسینی) خودداری میکند و در جملهای شرطیه، حرمت شکنی احتمالی را اگر در روز عاشورا صورت گرفته باشد، تایید نمیکند. آیا این همه تصویر و سند و... او را مجاب نکرده که اتفاقاتی مهم و غیر قابل کتمان رخ داده است؟ آیا او هم به مانند مهدی کروبی، چشمهایش را بسته و جماعتی توهینگر، آشوبگر و ماجراجو را عزادار حسین(ع) مینامد؟ اگر در برخوردهای صورت گرفته از ظهر عاشورا اشتباهاتی صورت گرفته و بیگناهی آسیب دیده، مجرم مستحق مجازات است، اما تقریبا هیچ نشانهای دال بر عزاداری هواداران موسوی در خیابانهای تهران موجود نیست و هرچه دیده شده صدای بوقزدنها و کفزدنهاست که هنوز در گوش پایتخت شنیده میشود.
خرسندی از آنکه موسوی دولت را مشروع دانسته و از تقلب سخن نگفته، آنجا رنگ میبازد که توجه کنیم او تاکنون حداقل 2 بار دیگر چنین سخنانی را به زبان آورده است. موسوی در فیلم ویدئویی پس از حوادث 13 آبان، بهدولت (و مجلس) توصیههایی امنیتی و اقتصادی در مورد لایحه هدفمند کردن یارانهها میکند (پس در آن هنگام تلویحا دولت را به رسمیت شناخته) و یا در موردی دیگر او اخیرا از شورای نگهبان انتقاد کرده که اگر انتخابات درست بوده، چرا نتوانسته مردم را در این باره قانع کند و معنای سخناش همان چیزی است که در پیشنهاد اصلاح قانون انتخابات وی گنجانده شده است. پس این سخن هم تازه نیست، هرچند که میشود آن را به فال نیک گرفت و افسوس خورد که چرا اینقدر دیر چنین حرفهایی زده میشود؟ موسوی بهراحتی میتوانست صاحب اکثریت مواضعی باشد که در این بیانیه به زبان آورده و همراهی شهروندان و نخبگان را در فضایی آرام با خود داشته باشد.
آنچه موسوی در بخش پیشنهادها پیش کشیده، عمدتا مورد توافق بسیاری از نخبگان و دلسوزان بوده (و قرائت دیگر آن را در خطبههای نمازجمعه هاشمیرفسنجانی شنیدهایم) و شرط تحقق آن هم عادی شدن شرایط بوده، شرایطی که موسوی تا امروز امکان تعادلبخشیاش را فراهم نکرده بود و با جملاتی نظیر (در انتهای بیانیه مربوط به 16 آذر): 16 آذر دانشگاه را تحمل نمیکنید. 17 آذر چه میکنید؟ 18 آذر چه میکنید؟... مدام بر هیمنه آتش دمیده است.
***
ادامه وضع موجود به صلاح هیچکس نیست؛ فضای رادیکالیزه و ملتهب سیاسی که حداقل بخشی از فضای عمومی حاکم بر تهران را از آستانه تحمل عبور داده است. موسوی هم دیگر رهبری جریان اعتراضی را برعهده ندارد (همان نکتهای که در روزهای اول پس از انتخابات به او گوشزد شده بود و او به نوعی در بیانیه اخیرش به آن اشاره کرده) و ضدانقلاب صحنهگردان اصلی وقایع تاسفبار کنونی است؛ ادامه رفتارهای موسوی، موجب استمرار شرایط امنیتی شده و محدودیتها را 2 چندان کرده است، چرا که از جانب او هیچگاه امکان تعامل فراهم نشد (و این عدم تعامل به واکنشهایی بعضا نادرست منجر شده که مطمئنا مورد تایید منتقدان موسوی نیست). بیانیه موسوی شش ماه دیر صادر شده و این حرفها برای فردای ۲۵ خرداد نه تنها خوب، بلکه عالی بود. آنجا که موسوی میتوانست خود را رهبر جمعیت منتقد دولت بداند و تا امروز ضمن تثبیت جایگاه سیاسیاش، مانع از این همه فجایع انسانی، فرهنگی و... بیحد و حصر برای کشور شود. اگر موسوی آن روزها این بیانیه را میداد، سیر سیاسی کشور حتما تغییر میکرد. بیانیه موسوی 6 ماه دیر صادر شده است، اما اگر تنها به این نقطه منجر شود که صف براندازان را از معترضان جدا کند، باید آن را مورد توجه قرار داد.
بیانیه تازهای که میرحسین موسوی با محوریت حوادث روز عاشورا منتشر کرده، در پارهای سطوح با موجی از خوشبینی مواجه شده است؛ عمده این تحلیلها بر این مبنا استوارند که چون موسوی در بیانیهاش بهطور تلویحی دولت را (که پیشتر نامشروع مینامید) به رسمیت شناخته، از اصلاح قانون انتخابات (با این دریافت که او نظام انتخاباتی موجود را پذیرفته) دفاع کرده، از حمایت آمریکا و انگلیس از فعالیتهاش تبری جسته و اقدام توهینکنندگان به عزای حسین(ع) را مذموم دانسته، اینها فرصتی است که بر مبنای آن میتوان باب مذاکره را گشود (هر چند موسوی با آن لجاجت همیشگی در بند آخر بیانیهاش گفتوگو را رد کرده است)؛ این موارد دقیقا همان نکاتی است که باعث شماتت موسوی از سوی هوادارانش نیز شده است.
اما بازخوانی بیانیه اخیر موسوی نشان میدهد که این برداشتها چندان به حقیقت نزدیک نیست و او تغییرات وسیعی در مواضع خویش ایجاد نکرده است. مثلا این سخن موسوی مبنی بر اینکه وی دعوتی برای تظاهرات روز عاشورا نداشته، در حالی عنوان میشود که صفحه فیسبوک موسوی (که پیشتر برنامههای چهلم درگذشتگان در بهشتزهرا(س) یا حضور موسوی در نماز جمعه 26 تیر اکبر هاشمیرفسنجانی و یا... را اعلام کرده و آن موضوعات هم تحقق یافتهاند)، اطلاعیهای مبنی بر دعوت به تظاهرات در روز عاشورا منتشر ساخته بود و مگر جز این است که موسوی تاکنون بارها از نقش شبکههای اجتماعی مجازی سخن گفته و بر لزوم استفاده جریان سبز از این ابزار تأکید کرده، چگونه در ماجرای اخیر (که این شبکهها نقشی محوری ایفا کردند) خود را کنار کشیده و میگوید در دعوت مردم دخالتی نداشته است؟!
نکته قابل توجه دیگر، لحن و ادبیات مطالبهگرانهای است که موسوی در مقدمه بیانیه (قبل از طرح ۵ پیشنهاد) برگزیده است. موسوی در تمامی موارد مطرح در بیانیه باز هم انگشت اتهام را به سوی دولت (و حاکمیت) نشانه گرفته و میگوید که اگر شعارهای ساختارشکنانه سر داده شده، از آنروست که اغتشاش گران با ترور، ضرب و شتم و ماشین زیر کردن مواجه شدهاند. حال آنکه به گواهی شاهدان عینی و گزارشهای متعدد موجود، بسیاری از موارد پیشگفته در ساعات اولیه تخریبگری اغتشاشگران ( همراه با شعارهای ضدملی و هتک حرمت عزای ابا عبدالله (ص)) بهوقوع نپیوسته و اقدامات خرابکارانه مذکور، واکنش به کنش نیروهای امنیتی نبوده است.
دیگر آنکه موسوی باز هم از محکومیت وهن به ساحت عاشورا (و مراسم تاسوعای حسینی) خودداری میکند و در جملهای شرطیه، حرمت شکنی احتمالی را اگر در روز عاشورا صورت گرفته باشد، تایید نمیکند. آیا این همه تصویر و سند و... او را مجاب نکرده که اتفاقاتی مهم و غیر قابل کتمان رخ داده است؟ آیا او هم به مانند مهدی کروبی، چشمهایش را بسته و جماعتی توهینگر، آشوبگر و ماجراجو را عزادار حسین(ع) مینامد؟ اگر در برخوردهای صورت گرفته از ظهر عاشورا اشتباهاتی صورت گرفته و بیگناهی آسیب دیده، مجرم مستحق مجازات است، اما تقریبا هیچ نشانهای دال بر عزاداری هواداران موسوی در خیابانهای تهران موجود نیست و هرچه دیده شده صدای بوقزدنها و کفزدنهاست که هنوز در گوش پایتخت شنیده میشود.
خرسندی از آنکه موسوی دولت را مشروع دانسته و از تقلب سخن نگفته، آنجا رنگ میبازد که توجه کنیم او تاکنون حداقل 2 بار دیگر چنین سخنانی را به زبان آورده است. موسوی در فیلم ویدئویی پس از حوادث 13 آبان، بهدولت (و مجلس) توصیههایی امنیتی و اقتصادی در مورد لایحه هدفمند کردن یارانهها میکند (پس در آن هنگام تلویحا دولت را به رسمیت شناخته) و یا در موردی دیگر او اخیرا از شورای نگهبان انتقاد کرده که اگر انتخابات درست بوده، چرا نتوانسته مردم را در این باره قانع کند و معنای سخناش همان چیزی است که در پیشنهاد اصلاح قانون انتخابات وی گنجانده شده است. پس این سخن هم تازه نیست، هرچند که میشود آن را به فال نیک گرفت و افسوس خورد که چرا اینقدر دیر چنین حرفهایی زده میشود؟ موسوی بهراحتی میتوانست صاحب اکثریت مواضعی باشد که در این بیانیه به زبان آورده و همراهی شهروندان و نخبگان را در فضایی آرام با خود داشته باشد.
آنچه موسوی در بخش پیشنهادها پیش کشیده، عمدتا مورد توافق بسیاری از نخبگان و دلسوزان بوده (و قرائت دیگر آن را در خطبههای نمازجمعه هاشمیرفسنجانی شنیدهایم) و شرط تحقق آن هم عادی شدن شرایط بوده، شرایطی که موسوی تا امروز امکان تعادلبخشیاش را فراهم نکرده بود و با جملاتی نظیر (در انتهای بیانیه مربوط به 16 آذر): 16 آذر دانشگاه را تحمل نمیکنید. 17 آذر چه میکنید؟ 18 آذر چه میکنید؟... مدام بر هیمنه آتش دمیده است.
***
ادامه وضع موجود به صلاح هیچکس نیست؛ فضای رادیکالیزه و ملتهب سیاسی که حداقل بخشی از فضای عمومی حاکم بر تهران را از آستانه تحمل عبور داده است. موسوی هم دیگر رهبری جریان اعتراضی را برعهده ندارد (همان نکتهای که در روزهای اول پس از انتخابات به او گوشزد شده بود و او به نوعی در بیانیه اخیرش به آن اشاره کرده) و ضدانقلاب صحنهگردان اصلی وقایع تاسفبار کنونی است؛ ادامه رفتارهای موسوی، موجب استمرار شرایط امنیتی شده و محدودیتها را 2 چندان کرده است، چرا که از جانب او هیچگاه امکان تعامل فراهم نشد (و این عدم تعامل به واکنشهایی بعضا نادرست منجر شده که مطمئنا مورد تایید منتقدان موسوی نیست). بیانیه موسوی شش ماه دیر صادر شده و این حرفها برای فردای ۲۵ خرداد نه تنها خوب، بلکه عالی بود. آنجا که موسوی میتوانست خود را رهبر جمعیت منتقد دولت بداند و تا امروز ضمن تثبیت جایگاه سیاسیاش، مانع از این همه فجایع انسانی، فرهنگی و... بیحد و حصر برای کشور شود. اگر موسوی آن روزها این بیانیه را میداد، سیر سیاسی کشور حتما تغییر میکرد. بیانیه موسوی 6 ماه دیر صادر شده است، اما اگر تنها به این نقطه منجر شود که صف براندازان را از معترضان جدا کند، باید آن را مورد توجه قرار داد.