سالهای پایانی قرن نوزدهم میلادی همراه است با دگرگونیهای وسیع در دنیای غرب. سرآغاز این دگرگونیها به قرن هیجدهم میرسد، یعنی آغاز صنعتی شدن. این حرکت در قرن نوزدهم با همه لوازم و مقدورات خود بهخصوص از نیمه دوم قرن به بعد نمایانتر شد.
در حوزههای فکری، ایدئولوژیهای جدیدی پا به عرصه وجود گذاشتند. جنبشهای اجتماعی، سیاسی و فرهنگی بزرگی در اروپا شکل گرفت و چهره اروپا را دگرگون ساخت. آنگاه این جنبش حرکت خود به سمت مشرق زمین را آغاز کرد. در استانبول سالها پیش از مشروطه منجر به صدور فرمان گلخانه شد. لوازم ترقی که ترجمه و انتشار آثار و تولیدات فکری و معرفی ترقیات اروپاییان بود به حوزههای پیرامونی ایران منتقل و تدریجاً از طریق استانبول، قاهره، تفلیس، باکو، دهلی و کلکته وارد ایران شد.
اولین آثار چنین تحولی پیدایش نسلهای متفاوتی از نخبگان بود که نخستین روشنفکران غربگرا که خواهان تغییر در همه ساختارهای کهنه بودند را تقدیم جامعه استبدادزده ایران کرد. این نسل عموماً در انتهای سیر تطورات فکری خود به لامذهبی و نفی همزادی مذهب و سیاست در تاریخ ایران میرسند و از اساس منکر دین و تشیع میشوند. این موضوع جریانی تاریخی است که روشنفکران ایران کماکان از درک آن عاجزند. ریشه این تعارض که به تضادهای ویرانگر در جریانات فکری ایران معاصر تبدیل شده است درک ناقص از ساختارهای ذاتی و ظرفیتهای اجتماعی و فرهنگی موجود در سنتها و باورهای تغییرناپذیر در میان ایرانیان و اصرار این جماعت بر تغییر آنها بهواسطه جایگزین ساختن باورهای ناهمگن وارداتی است. این دور باطل دهها سال است که در ایران جریان دارد. سرآغاز آن را میتوان به نهضت موسوم به مشروطه منتسب کرد. شاید بتوان یکی از علل مهم و کلیدی تداوم این نزاع را فقدان تاریخنویسی درست یا تحلیل صحیح از وقایع و حوادث مشروطه تلقی کرد. ضعف در ارائه تصویر دقیق از یک پدیده یا حادثه منجر به نارسایی و نقص در تحلیل آن میشود و تحلیل غلط درک صحیح و برداشت حقیقی از حوادث را دچار تزلزل میسازد و در نهایت شک و تحریف نتیجه چنین فرآیندی است.
بنابراین یکی از ضعفهای مهم در بازشناسی علل فرازونشیبهای فکری در ایران معاصر ضعف در پردازش حوادث و ارائه چهره شفاف و آشکار از همه رخدادهایی است که در یک فرآیند زمانی مشخص روی داده ، اما وجود قرائتهای متفاوت و گاه متناقض یا جانبدارانه همچنان فضای دسترسی به حقایق را غبارآلود نگاه داشته است. یکی از ابزارهایی که در طول دهههای گذشته تلاش کرده است تا پارههایی از تاریخ معاصر را به تصویر بکشد، تلویزیون است. سوابق نشان میدهد که این رسانه در طول چند دهه گذشته چند مقطع گزینشی از تاریخ معاصر را مورد توجه قرار داده است. پیش از انقلاب همه تلاش کارگزاران و اهالی سینما و تلویزیون تهاجم و تخریب چهره قاجاریه برای توجیه خرابکاریها و وابستگیها و استبداد پهلوی بود. در این دوره فیلمهایی ساخته شد از جمله سلطان صاحبقران پس از انقلاب نیز تا مقطعی پرداختن به دوره قاجار ادامه داشت تا اندازهای که نوعی غفلت از فجایع دوره پهلویها مشهود بود. این روند تعدیل شد اما همچنان ابهامات بزرگ و جدی در تبیین حوادث تاریخی دوره قاجار باقی است. از جمله اینکه به دوره فتحعلی شاه، عباس میرزا و از همه مهمتر به جریان جنگهای ایران و روس و تبیین علل و ریشههای شکست و بیان آثار مخرب و روانی دو قرارداد گلستان و ترکمنچای بر روحیه ملی ایرانیان که همچنان باقی است هیچ اشارهای دیده نمیشود. همچنین تحولات مربوط به مشروطه هم دچار غفلت آشکار شده و طرحهای ارائه شده برای ترسیم و توصیف تحولات این حادثه از 10 سال قبل در آرشیو سیما فیلم خاک میخورد، تا اینکه این اواخر سریال سالهای مشروطه پخش شد. طبیعی است که با ورود به مواردی از این دست حساسیتهای معقولی پیرامون نوع نگاه، جهتگیری، هدفها و نتیجهگیری نهایی از یک ساخت تاریخی بروز میکند. اکنون نخستین تجربه در این باره اتفاق افتاده است. در نگاه اول فاصلههای عمیقی میان حقایق رخ داده و آنچه که به تصویر کشیده شده است به چشم میخورد. هرچه عمیقتر هم که نگاه شود به همان میزان فاصله و شکاف میان حقیقت و مجاز و واقعیت و تخیل آشکارتر میشود. در این جستار تلاش شده است تا با ارائه تصویری واقعگرایانه از اتفاقات مشروطه، مخاطبان در مقام مقایسه قرار گیرند.

جستجویی در میانه تاریخ معاصر
واژه مشروطه یکی از اصطلاحاتی است که همانند برخی واژههای دیگر نظیر دمکراسی از بیرون مرزها وارد ادبیات سیاسی ایران گردیده و مصطلح شده است. برخی آن را برگرفته از واژه انگلیسی Charter بهمعنای اعطای امتیازات ازسوی پادشاه میدانند و همچنین لغت فرانسوی Charte بهمعنای قانون اساسی که پس از دوره ناپلئون در فرانسه رواج یافت. قدمت کاربرد این واژه در ایران ده سال پیش از صدور فرمان مظفرالدین شاه است که در اصل فرمان تشکیل مجلس شورای ملی است. این فرمان در سیزده مرداد 1285 و در پاسخ به متحصنین در باغ سفارت انگلیس امضا و خطاب به مشیرالدوله صدراعظم صادر شد. در این فرمان مظفرالدین شاه اجازه تأسیس مجلس شورای ملی با حضور شاهزادگان قاجار، علما، اعیان و اشراف و ملاکین و تجار و اصناف را صادر کرد. چون در این فرمان به دیگر طبقات مردم اشاره نشده بود فرمان دیگری صادرو فرمان اولیه اصلاح شد. در این فرمان مجلس شورای ملی به مجلس شورای اسلامی تغییر یافت. بنابراین در دو فرمان اولیه نامی از مشروطه در میان نیست و بعدها به فرمان مشروطیت شهرت یافت و در تاریخ سیاسی معاصر ایران ثبت شد. در دوره خیزش نوگرایی در ایران یعنی دهه هشتاد قرن گذشته شمسی، این واژه ابتدا ازسوی روشنفکران سکولار از طریق جزوات و شبنامهها منتشر شد و پس از آن در تحصن و اعتراض مشروطهطلبان متشکل از سکولارها و روحانیون طرفدار تغییر و محدودسازی شاه در باغ سفارت انگلیس بر زبان آمد. این واژه آنگاه عمومیت بیشتری یافت که در نطق معروف تقیزاده در خلال مشاجرات نمایندگان در مجلس اول در دیماه 1285 مستقیماً بهکار رفت. پس از مرگ مظفرالدین شاه هنگامیکه برای نخستین بار محمدعلی شاه در بهمنماه 1285 مورد استیضاح مجلسیان قرار گرفت، مفهوم مشروطه بودن سلطنت در ایران آشکار شد و شاه پس از کشمکشهای فراوان درباره تعریف معانی مشروطه آن را بهصورت کنسطیطوسیون پذیرفت. با توجه به مفاهیم این واژه فرنگی، دلیل شاه برای پذیرش آن ترس از تبدیل رژیم سلطنتی به نظام جمهوری بود و نهایتاً واژه مشروطیت در مقدمه متمم قانون اساسی وارد میشود و بدون ارائه تعریف دقیق و روشن از آن در ماده (7) تنها اشاره میشود که «اساس مشروطیت موقوفالاجرا نیست» یعنی پذیرش شرایط تعریف شده و محدودیتهای شاه قابل بازگشت نمیباشد.
یکی از اتهامات وارده به امیرکبیر در سر داشتن کنسطیطوسیون است. بهمعنای دولت منتظم یعنی اعمال محدودیت اراده فردی و اداره مملکت بر پایه قواعد و اصول و مصون داشتن جان و مال افراد از اعمال خودسرانه. به تعبیری دیگر نفی سنت مالکالرقابی و اینکه هرگاه یکی از ارکان دولت مورد اتهامی قرار گیرد بدون رسیدگی حکمی صادر نشود. امیر بر آن بود تا شاه را متقاعد به پذیرش تغییر رفتار و نوع حکومت خود تحت مفاهیم کنسطیطوسیون کند. برخی اسناد گویای این مفهومند که امیرکبیر بهدنبال فرصت مناسبی بوده تا به اصطلاح «خیال کنسطیطوسیون» را عملی سازد اما همانگونه که خود گفته بود» سرانجام شاه مرا قربان خواهند کرد» پیش از عملی کردن این هدف از میان برداشته شد. مفهوم عملی دولت منتظم همزمان با دوره صدارت امیر در ایران در زمان صدارت رشید پاشا صدر اعظم سلطان عبدالحمید عثمانی تحت عنوان «خط شریف گلخانه» اجرا شده بود. او نیز بهدنبال ایجاد سیستمی بود که با اجرای آن جان وزیران بازیچه هویوهوس سلطان عثمانی قرار نگیرد. این مفهوم در دولت عثمانی پس از امضای «فرمان گلخانه» عملی شد اما در ایران با مرگ امیر عقیم ماند، پس از قتل امیرکبیر دوره توسعه حاکمیت استبداد و نفوذ و دخالت روزافزون دول خارجی در امور داخلی ایران افزون بر گذشته فرا میرسد. رقابت فرساینده روس و انگلیس بر سر منافع خود در ایران لحظههای تاریکی از تاریخ ایران را تا زمان فرار محمدعلی شاه از ایران رقم میزند. حاکمیت فضای دسیسه و بازیهای سیاسی و خصوصاً بازیگران عرصه سیاسی در ایران به اندازهای پیچیده و آثار و تبعات آن در شکلگیری اوضاع جدید در ایران آنقدر عمیق است که شاید از جنبههای تاریخی و ضرورتاً، باید ازسوی گروههای مطالعات تاریخی، مجدداً مورد بازنگری قرار گیرد. در این میان ترسیم نقش بازیگران اصلی در تحولات سیاسی ایران حائز اهمیت بسیاری است.

در دوره تجددخواهی ایرانیان و در طول پنجاه سال حکومت ناصرالدین شاه تحولات عمیقی در حوزههای نظری در میان گروههای مختلفی از جامعه نخبگان ایران شکل گرفته است. نقش روحانیت در بیداری و خیزشهای مقطعی نظیر واقعه رژی نقش روشنفکران سکولار و عموماً فراماسونر در طرح واردسازی بینشهای جدید به درون جریانات فکری و اجتماعی نظیر میرزا آقاخان کرمانی و میرزا ملکم خان ارمنی، پیدایش تشکلها و نحلههای فکری مختلف نظیر بابیها و بهاییها و تلاش آنان برای رهبری حرکت نوگرایانه و تجددخواهانه در ایران با هدایت و حمایت روس و انگلیس فضای سیاسی کشور در این دوره را سخت غبارآلود و مملو از منازعات فکری و لفظی و بهگونهای پایانناپذیر پرالتهاب ساخته است. این روند از زمان پیدایش افرادی چون میرزا آقاخان کرمانی، میرزا ملکم خان ناظمالدوله و نیز جریانات ریشهدارتری چون بابیها و بهاییها در صحنه سیاسی ایران آغاز میشود. از آنجا که تبارشناسی جریانات سیاسی و افراد و حاملان افکار و سازندگان جریانات فکری نقش روشنی در آشکارسازی جریانات و حوادث سیاسی ایران دارد، اشاره بهگوشههایی از زندگی و آرای برخی نخبگان فکری مؤثر در میان نوگرایان و تجددخواهان ایرانی ضروری مینماید.
میرزا ملکم خان ناظمالدوله
میرزا ملکم خان فرزند میرزا یعقوب سنگتراش ارمنی در جلفای اصفهان بهدنیا آمده است. پدر وی به ظاهر اسلام آورده بود. او در فرانسه تحصیل کرد و پس از بازگشت به ایران مورد توجه شاه قرار گرفت و بارها ازسوی او با مأموریتهای سیاسی عازم اروپا شد. ملکم در طول حیات خود به ظاهر دچار تشتت و نوسانات فکری فراوانی است. او را از جمله روشنفکران نسل اول ایران که تأثیر شگرفی در پیدایش تفکر تجددخواهی در ایران داشته است میدانند. ملکم در سفری که در سال 1236 شمسی بههمراه فرخ خان امینالدوله برای مذاکرات صلح با انگلستان به پاریس داشت به عضویت تشکیلات فراماسونی در آمد و در یک لژ بهنام «دوستی حقیقی» پذیرفته شد. یک سال بعد مستقلاً فراموش خانهای را در ایران تأسیس کرد. ملکم با تأسیس این لژ افراد مختلفی از رجال و درباریان و روشنفکران و حتی برخی روحانیون را جذب و عضو کرد. یعنی همان کاری که سالها بعد سیدحسن تقیزاده با عضویت در لژ بیداری ایرانیان و تأسیس و بنیانگذاری لژهای آلمانی در ایران انجام داد. نقش ملکم و افکارش در جهتگیری حرکت تجددخواهی در ایران و هدایت آن بهسوی هرجومرج فکری بسیار آشکار و اثرات آن در حوادث دوره مشروطه کاملاً روشن است. او دارای تناقضات حیرتآوری است. فرازوفرودهای فکری او غیرعادی و صرفاً مختص خود اوست. ملکم ابتدا خواهان تقلید بیچون و چرا از مدنیت و نظام سیاسی غرب بود. او اعتقاد داشت «به همان دلیلی که تفنگ را ما اختراع نکردیم و یا ما کالسکه آتشی نساختیم، به همان دلیل نیز دستگاه اجرا نداریم. بنابراین ما در مسائل حکمرانی نیز نمیتوانیم و نباید از پیش خود اختراعی نماییم. حرف آخر او درباره پذیرش بیچون و چرای تمدن فرنگی این است که میگفت؛ من خود اختراعی نخواهم کرد، کاش اولیای دولت ما نیز در اختراعات دولتی یک قدری به عقل خود کمتر اعتماد مینمودند و آن اصولی را که فرنگیها با این همه علم و تجربه یافتهاند، کمتر تغییر میدادند».
ملکم خان در سفر سوم ناصرالدین شاه به فرنگ همراه شاه بود. در این سفر ملکم موفق میشود با پرداخت رشوه به شاه امتیاز معروف لاتاری در ایران را با امضای شاه و با منشی فرانسوی سفارت ایران در لندن منعقد کند این یعنی همان کاری که سیدحسن تقیزاده در دوره رضاخان با تجدید قرارداد دارسی و تمدید واگذاری امتیاز نفت به انگلیس انجام داد این نقطه سیاه دیگری بر فعالیتهای سیاسی اوست. برخی مورخین ملکم را بهدلیل وجود چنین لکههایی در پرونده سیاسیاش فردی فرومایه، حقیر، کلاهبردار، منفعتطلب و کاسبکار معرفی و مواضع سیاسیاش را برای تأمین این هدف میدانستند. از تناقضهای آشکار موجود در افکار او دیدگاه و برداشتش نسبت به نقش روحانیت در جامعه ایران است.
او در یکی از نوشتههای خود خطاب به مشیرالدوله مینویسد: «دشمنترین اشخاص برای نظم مملکت و تربیت ملت و آزادی آنها، طایفه علما و اکابرفناتیکاند». اما او پس از خروج از ایران و اقامت در لندن در روزنامه قانون و در شمارههای مختلف علما را «پهلوانان ترقی» مینامید و مدعی بود که بهزودی بر کل ملل ثابت خواهد شد که «خداوندان آدمیت و پهلوانان ترقی دنیا در همین مسلک علمای ما بودهاند». امروز با مرور افکار و عقاید و آثار برجایمانده از میرزا ملکم خان روشن است که او نقش بهسزایی در تشدید اختلافات فکری، ایجاد تشتت آرا در میان روشنفکران و روحانیون و بهوجود آوردن فضایی آکنده از تشنج اعتقادی میان جریانات سیاسی و نیز سابقهای از فرصتطلبی و ایجاد انحراف در میان گروههای مختلف سیاسی و انگیزههای سازمان یافته برای تنشزایی و اختلال در نظم اجتماعی و سیاسی ایران داشته است، او در 1287 دو سال پس از تشکیل مجلس از دنیا رفت.
میرزا آقا خان کرمانی
چهره دیگری که نمیتوان از کنار او و عقایدش بهسادگی عبور کرد میرزا آقاخان کرمانی است. او همچون میرزا ملکم از نسل اول روشنفکران غربگرای ایران است. میرزا آقاخان فرزند میرزا عبدالرحیم مشیزی از خانهای بردسیر کرمان و از هواداران فرقه علیاللهی بود. وی در کرمان فقه و اصول، حدیث و روایت، تاریخ ملل و نحل، ریاضیات، طب، نجوم، منطق و حکمت و عرفان آموخت. معروفترین استاد وی ملا محمدجعفر کرمانی ملقب به شیخالعلما بود. این استاد در زمان ناصرالدین شاه بارها به اتهام بابیگری به زندان افتاده بود.
میرزا آقاخان پس از تحصیلات به اصفهان رفت و در جلسات سری میرزا هادی دولتآبادی نماینده صبح ازل رهبر بابیها شرکت کرد. در این جلسات با ملکالمتکلمین و سیدجمال واعظ اصفهانی پدر محمدعلی جمالزاده آشنا شد. در این ملاقاتها هوش وی برای بابیها آشکار و پس از آن طی فراز و نشیبهای بسیار ناگزیر به فرار به استانبول شد. از آنجا برای دیدار با مدعی نیابت علیمحمد باب یعنی صبح ازل افندی بهسمت قبرس هدایت شد. در قبرس صبح ازل دختر خود را به عقد آقاخان درآورد و این پیوند پس از بازگشت به استانبول گسست. در استانبول جذب جاذبه سیدجمال اسدآبادی و شیفته او شد پس از مدتی در یکی از نامههایش نوشت: حضرت شیخ «سیدجمال» در خانه خود به استقلال نشسته و چند نفر نوکر گرفته از صبح تا شام به پذیرایی مردم مختلف از هندی، تازی، افغانی، ایرانی، ترک و سودانی مشغولند و غیر از این هیچ کاری ندارند». به این ترتیب از سیدجمال هم برید و پس از سرخوردگیهای متعدد و در اواخر عمر به یکی از جدیترین نقدکنندگان دین و نفیکنندگان حقانیت اسلام و تشیع تبدیل شد. او را مصداق بارز نسل اول از روشنفکران ایرانی میدانند که در سیر تفکرات خود همانند میراز ملکم خان دچار تناقضات و تغییرات عجیب شده و در آخر تبدیل به اولین تدوینکننده اندیشه ناسیونالیسم ایرانی میشود. او سختترین و تندترین انتقادها را متوجه اسلام و تشیع بهعنوان دین و آیین عربی ساخته و روحانیون شیعه را عامل اصلی مجموع تباهی و انحطاط ایران و تاریخ آن معرفی میکند. این افکار از طریق روزنامه قانون متعلق به ملکم خان در لندن منتشر و در محافل روشنفکری ایرانیان در استانبول اشاعه یافته و وارد زیرساختهای فکری جریان نوگرا در ماجرای مشروطه میشود. میرزا آقاخان کرمانی را بنیانگذار تفکر ناسیونالیسم افراطی در ایران و پان ایرانیسم میدانند. اگرچه پیش از او سر جان مالکوم جاسوس ایرانشناس انگلیسی و نویسنده کتاب تاریخ ایران پایههای این تفکر را برای تشدید اسلامستیزی در ایران گذارده بود.
آقا خان کرمانی در زمان ولیعهدی محمدعلی شاه و اقامت وی در تبریز ازسوی دولت عثمانی دستگیر و به ولیعهد تحویل داده شد و به دستور وی به قتل رسید.
سیدحسن تقیزاده
چهره دیگری که از معاصران دوره مشروطه و تأثیر او در پیدایش تحولات جدی در تاریخ سیاسی ایران غیرقابل انکار است سیدحسن تقیزاده است. او در تبریز متولد شد و ابتدا با تحصیل علوم دینی لباس روحانیت پوشید. پس از آشنایی با افکار وارداتی که بهواسطه مطالعه مقالات و کتابهای ترجمه شده در استانبول و قاهره وارد ایران میشد با فضای سیاسی و اجتماعی و تحولات جاری در اروپا و غرب آشنا شد. سه سال پیش از امضای فرمان مظفرالدین شاه به چند نقطه از دنیا از جمله به قفقاز، قاهره، بیروت و دمشق مسافرت کرد. این مسافرت تغییرات اساسی را در دیدگاههای وی نسبت به سیاست و حکومت بهوجود آورد. تقیزاده جزء سران و رهبران حزب سوسیال دمکرات قفقاز، در کنار حیدرعمو اوغلی (حیدر برقی ـ بمبی) از تروریستهای معروف قفقاز و عامل اصلی ایجاد انحراف و تفرقه در نهضت جنگل، سیدمحمدرضا مساوات، سلیمان میرزا اسکندری و وحیدالملک از جمله افراد مؤثر در پیدایش روحیه تجددخواهی و روشنفکری سکولار و لامذهب در جریان مشروطه است. اسماعیل رائین در جلد سوم کتاب فراموشخانه او را دومین استاد اعظم مادامالعمر «گراند لژ مستقل ایران» معرفی میکند. تقیزاده یکی از بنیانگذاران اصلی لژهای آلمانی در ایران است. او برای نخستین بار دو سال پس از فرمان مظفرالدین شاه یعنی در 27 اردیبهشت 1287 و آغاز دوره معروف به مشروطیت به عضویت لژ بیداری ایرانیان درآمد. تقیزاده پس از عضویت در فرماسونری بسیاری از اهالی قلم و فرهنگ را وارد تشکیلات ماسونی کرد. پس از به توپ بسته شدن مجلس به سفارت انگلیس پناهنده شد و با حمایت آنها به باکو و تفلیس و از آنجا به فرانسه و انگلیس رفت. در لندن مورد توجه ادوارد براون شرق شناس و ایرانشناس جاسوس انگلیسی قرار گرفت. براون و تقیزاده بههمراه جمعی از نمایندگان مجلس انگلستان کمیته ایران را تشکیل دادند. کار این کمیته تئوریزه کردن حرکتهای سیاسی و اجتماعی مشروطهخواهان و پشتیبانی فکری از جریان روشنفکران غربگرای جریان مشروطه بود.
با افزایش نفوذ جایگاه تقیزاده در میان روشنفکران ایرانی ساکن غرب که عموماً به عضویت لژهای فرماسونری درآمده بودند، با حمایت تشکیلات مرکزی ماسونها مجدداً به ایران بازگشت. در این زمان آرا و نظرات وی در جهتگیریهای مشروطهخواهان تأثیر مستقیمی داشت. تقیزاده از جمله عاملان انحراف نهضت مشروطه بهسمت امیال و برنامههای سیاسی انگلستان و از عوامل اصلی اجرای نقشههای سیاسی آن کشور در ایران طی یک دوره 50 ساله پس از مشروطیت بهشمار میرود. براساس اسناد تاریخی، سیدحسن تقیزاده عضو کمیتهای متشکل از حسینقلی خان نواب، حسن وثوقالدوله، ابراهیم حکیمالملک، محمدولی خان تنکابنی، سردار اسعد بختیاری و چند عضو دیگر بود که دستور اعدام شیخفضلا... نوری را صادر کرد.

یکی از سیاستهای مهم و مخرب تقیزاده ایجاد نفاق در مجالس اول و دوم و رودرروسازی نمایندگان و جریانات سیاسی با یکدیگر بود. او این هدف را از طریق طرح مباحثی همچون عدم دخالت دین در سیاست و... پیگیری میکرد.
تقیزاده را عامل اصلی در ترور و حذف آیتا... بهبهانی در تیرماه 1289 و حیدر عمواوغلی را مجری آن میدانند. پس از فتوای مرحوم آخوند خراسانی و عدهای از علمای نجف درخصوص مسلک انحرافی و فساد سیاسی و فکری، تقیزاده از ایران خارج شد. خروج او از ایران منجربه حضور در آمریکا میشود. پس از شروع جنگ جهانی اول تقیزاده با یک کشتی هلندی به آلمان میرود. در آلمان با راهاندازی نشریه کاوه اقدام به تشکیل کمیته ملّیون ایرانی که هدفش بسیج نیروهای سیاسی برای کمک به آلمان و آزادسازی ایران از روسیه بود میکند. وی توانست جمعی از ایرانیان ملیگرا را متشکل سازد. چنین پوششی به تقیزاده فرصت نفوذ در ارکان حساس آلمان را فراهم میساخت. به همین دلیل پس از جنگ عدهای از مورخان او را جاسوس انگلستان در آلمان معرفی کردند. پس از کودتای رضاخان زمان بازگشت تقیزاده به ایران فرا رسید و پس از 9 سال اقامت در آلمان به ایران بازگشت. تقیزاده در دوره رضاخان بهسرعت ترقی کرده و مناصب مهمی چون استانداری، وزیر مختاری، سفارت و وزارت را بهدست آورد. در زمان وزارت مالیه قرارداد ننگین دارسی را در سال 1312 تجدید کرد.
اگرچه وی خود را آلت فعل رضاخان در این امر قلمداد کرد اما ازسوی افکار عمومی و نمایندگان مجلس بهعنوان «عامل عامد» معرفی و پس از این واقعه از وزارت عزل و بهعنوان وزیر مختار عازم پاریس شد وی پس از اینکه نتوانست از نشر مطالب انتقادی علیه رضاشاه در مطبوعات فرانسه جلوگیری کند در مردادماه 1314 برکنار شد، از آنجا به لندن رفت و با حمایت سر دنیس راس رئیس مؤسسه مطالعات شرقی در لندن مدرس زبان فارسی شد.
او تا پایان سلطنت رضاخان به ایران باز نگشت. پس از شهریور 20 به مناصب تازهای دست یافت. ازجمله سفیرکبیر در فرانسه و انگلیس. در سال 1328 در اولین انتخابات مجلس سنا، سناتور شد و تا زمان مرگ در سال 1346 در سن 92 سالگی نماینده سنا بود. او 6 سال از این مدت را در اوجگیری جریان ملیشدن نفت رئیس مجلس سنا بود. بیگمان تقیزاده یکی از شاخصترین چهرهها در میان روشنفکران سکولار فرماسونر، غربگرا و از جمله مهمترین رهبران فکری مبارزه با سنتهای اجتماعی و باورهای اعتقادی مردم ایران در طول صد سال گذشته است. شخصیت پیچیده و زوایای ناپیدای او در 50 سال تداوم حاکمیت انگلیس در ایران و نیز نقش بیبدیل و انکارناپذیرش در ایجاد انحراف در روند و مسیر مشروطه و خدمات وی به دولت بریتانیا از جمله پارههای مهم تاریخ معاصر ایران است.
تعبیر خود او از واردساختن همه مظاهر تمدنی و فرهنگی غرب به ایران این بود که «اولین بمب تقلید غرب را در ایران منفجر کرده است. او در بین روشنفکران غربگرا از شهرت ویژهای برخوردار است. تقیزاده ازجمله روشنفکرانی است که اعتقاد داشت «از ناخن پا تا موی سر باید غربی شد». از نسل اول روشنفکران ملکم خان در اواخر عمر بهظاهر دچار تغییراتی در افکار خود شد اما تقیزاده تا انتها مهمترین نظریهپرداز غربگرایی و حامی آن باقی ماند. او تنها زمانی به انزوا رفت که ساواک اسناد وابستگی وی به لژهای فرماسونری را منتشر کرد. این کار ساواک برای کاهش سطح نفوذ انگلستان در ایران و در بحبوحه انتقال از دوره حاکمیت انگلیسیها به آغاز سلطه همهجانبه آمریکا بر ایران اتفاق افتاد.
چند نکته:
1. آنچه که از مطالعه تاریخ تحولات و حوادث پس از قراردادهای منتهی به گلستان و ترکمنچای تا مشروطه و از آن زمان تا کودتای رضاخان و از آن دوره تا پیروزی انقلاب اسلامی در ایران دستگیر میشود، مرور یک دوره دویستساله سراسر حادثه و نیرنگ در عرصه سیاسی ایران است. ظهور و بروز چهرههای مختلف در سیاستها و عقاید گوناگون بر پیچیدگی تحولات ایران افزوده است. اگر به این فرآیند پیچیدگی و رمزآلودگی حیات سیاسی ایرانیان در طول قرنهای متمادی را بیافزاییم در خواهیم یافت که نگاه سطحی، شعاری، خالی از حقیقت، آمیخته با تخیل و برخاسته از احساسات فردی هرگز نمیتواند بجای تاریخ ایران بنشیند و نسلهای حاضر کشور را درباره آنچه که بر سر این سرزمین رفته است اقناع سازد.
2. تجربه حوادث مشروطه امروز آشکار ساخته که نزاع میان نوگرایان و اصلاحطلبان با مدافعان سنتهای پایدار تاریخی فرهنگی و اجتماعی ایران، نزاع محدود در سالهای مشروطه نیست. حوادث دهههای سوم و سالهای آغازین دهه چهارم انقلاب نشانداد که هنوز جریانات ماسونی و وابسته در هر لباس و جایگاه و فرصتی بهدنبال شکستن بنیانهای سنتی با روشهایی هستند که دهها سال است در این سرزمین تکرار شده و پس از ناکامی به خواب هوشیارانه رفته و سپس در فرصتی مناسب مجدداً سر برآوردهاند.
بنابراین نگاه به تاریخ اگر نتواند این تکرارهای همیشگی را آشکار سازد و حقایق آن را با بیانی روشن به مخاطبان منتقل کند، چندی دیگر این جریان که دهها سال است در درون ساختارها و بنیانهای این کشور رسوخ کرده است بهشکل و لباس دیگر ظهور خواهد یافت. باید درنظر داشت که این یک جنگ دائمی است. و این جمله امام علی (ع) را باید همواره در درون زنده نگاه داشت که: اگر خواهان صلح هستید، آماده جنگ باشید.
3. در تاریخ روشن است که میان برخی علما اختلافات آشکاری درباره ماهیت مشروطه و نحوه تحقق و تعریف هدفهای آن وجود داشته است. در منابع بسیاری نوشتهاند که آقای بهبهانی ارتباطی قدیمی با سفارت انگلیس داشته است. بسطنشینی طلاب در باغ سفارت انگلیس توسط او سازماندهی شد. بهطوری که گفته میشود ابتدا با 50 تن از تجار بازار و چند طلبه در خردادماه آغاز و در مردادماه به چهارده هزار نفر رسید. همچنین از گرایشات بابی او هم نوشتهاند. شیخ فضلا... نوری هم برای دفاع از پایههای اعتقادی ـ فکری، حامل یک نگاه مستحکم برای بقای جایگاه دین در جامعه ایرانی است. مخالفت او با جریان مشروطهخواهان ماسون و لیبرال اقتضائاتی را بهوجود آورد که لاجرم در صفبندی دو جناح، شیخ را در اردوگاه محمدعلی شاه جای دادند. اگر شیخ با شاه همسو بود و با او در یک جبهه قرار داشت باید دعوت برای پناهندهشدن به سفارت روس را میپذیرفت و جان خود را نجات میداد اما نپذیرفت و اعدام شد.
بنابراین شیخ فضلا... حامل یک فکر مستقل و اجتهاد مبتنیبر برداشتهای خود از تحولات آن دوره است.
او بنای اصلی تفکر خود را بر پایه صیانت از منافع ملت و دفاع از اصول و احکام دینی که به شدیدترین وجه ممکن مورد هجوم تجددخواهان قرار گرفته بود گذاشت و امروز پس از روشن شدن ابعاد مختلف حوادث مشروطه آشکار شده است که یکی از بزرگترین دروغهای تاریخنویسان لائیک قراردادن شیخ فضلا... در اردوگاه استبدادی محمدعلی میرزاست. چون این شاه بود که برای بقای خود و سلطنتش خود را حامی شیخ قرار داد.

دسته دیگر از روحانیون نیز راه خلاصی از مظالم و استبداد قاجار را در مسیر همراهی با نیروها و جریاناتی میدیدند که آثار پیروزی آنها بر شاه مشهود بود. رهبری این دسته را بهبهانی بهعهده داشت حال بیان این حقایق که آشکارکننده عظمت فتنهها و غبارآلودگی فضای سیاسی و اجتماعی ایران دوره مشروطه است چه زیانی را برای افکار عمومی و مردم و جوانانی که باید تاریخ را آنگونه که هست یاد بگیرند دارد؟ چگونه باید از عبرتهای مشروطه درس گرفت؟ چه کسی نمیتواند تشخیص بدهد که حوادث امروز ادامه رویارویی تاریخی میان دو جریان اصلی یعنی بنیادهای سنتی و دینی و نهادهای تاریخی ایرانیان با ماسونهای جدیدی است که فقط فراموشخانههای آنها تبدیل به دفاتر و مراکزی با نامهای جدید شده است؟ بنابراین در شرایط کنونی و برای درک درست از تحولات تاریخی، ایجاد جریان بازگشت به تاریخ و برپایی نوعی نهضت مطالعه تاریخ در ایران امری کاملاً ضروری بهنظر میرسد انعکاس این مباحث در رسانههای جمعی، مطبوعات، تولید کتب جدید تاریخی، نرمافزارهای تاریخی و از همه مهمتر ساخت فیلمهای تاریخی مبتنیبر حقایق تاریخی و به دور از شعار و سلایق و قرائتهای شخصی کارگشاست.
4. بهکارگیری عنصر مذهب علیه مذهب و روحانیت در مقابل روحانیت در جریان مشروطه یکی از شاخصترین حوادث است و به استناد تاریخ و مدارک موجود و سیر تفکرات تقیزاده میدانیم که او مهمترین هدف خود را بر ایجاد تفرقه و اختلاف در میان نمایندگان مجلس که اکثراً از سران مشروطه بودند گذارده بود. خصوصاً مجلس دوم که همه تلاش تقیزاده در بر هم زدن انسجام و جهتگیریهای مجلس صرف شد. جمله معروف تقیزاده درباره عبدا... بهبهانی خود گویای تلاش او برای ایجاد اختلاف و نزاع میان روحانیت است. تقیزاده بهبهانی را بزرگترین مؤسس مشروطه و سکاندار کشتی نهضت ملی معرفی میکند و چنین القا میکند که: «اگر بهبهانی نمیبود جریان تاریخ به آن نوع عاقلانه رو به کامیابی سیر نمیکرد». همین تقیزاده عضو اصلی شورایی است که حکم اعدام شیخ فضلا... را امضا میکنند و پس از اینکه بزرگترین مدافع مشروعیت مشروطه بر دار شد نوبت به بهبهانی میرسد و بهگواه تاریخ تقیزاده در ترور و قتل بهبهانی نقش مستقیم ایفا میکند. او با تغییر عقیده، بهبهانی را «مداخلهجویی» که بهدست هوادارانش به فساد کشیده شد معرفی میکند. به این ترتیب بهبهانی که بهقول تقیزاده «فرشتهای است که خداوند برای پیشرفت کار مشروطیت مأمور کرده» بهدست یا فکر و یا آمریت تقیزاده احتمالاً توسط حیدر عمواوغلی ترور میشود و به این شکل سناریوی حذف روحانیت از عرصههای سیاسی که با فتوای میرزای شیرازی در واقعه رژی و حضور آنان در تشجیع مردم برای دفاع از کشور در مقابل روسها در جریان جنگ دوم میان ایران و روس آغاز شده بود، با دسیسههای روشنفکران سکولار، ماسونها، بابیها و کمونیستها از درون مشروطه حذف و شرایط برای سر بر آوردن رضاخان فراهم میشود.
5. داستان ارائه شده در سریال سالهای مشروطه، از ارائه حقایق جاری در جامعه ایرانی عاجز است. فضا و جو غالب و حاکم بر افت و خیزهای سیاسی میان مشروعهخواهان و مشروطهچیها مبهم است. براساس اسناد موجود فضای سیاسی آنچنان غبارآلود و رقابت جریانات آنچنان نزدیک و پر از درگیری و تنش است که جامعه لحظهای آرامش ندارد. پخش شبنامهها، اعلامیهها، زدوبندهای سیاسی، درگیریهای آشکار و پنهان بر همه شئونات اجتماعی و سیاسی غلبه دارد و التهاب کامل بر جامعه حاکم است.
در این سریال از قتلهای سیاسی مثل قتل فریدون فارسی زرتشتی از تهدیدات فرقه دمکرات یعنی اجتماعیون اعتدالیون (سوسیالیستهای قفقاز) علیه مراجع و روحانیت در تهران و نجف خبری نیست. از ارائه تصویر مناسبی از آثار اشاعه و غلبه افکار چپ رشد یافته در قفقاز و باکو در مشروطه و همراهی محمدامین رسولزاده تئوریسین این جریان در کنار تقیزاده و انتشار روزنامه ارگان حزب به سردبیری رسولزاده خبری نیست.

از اولتیماتوم انجمنها و تشکلهای تروریستی نظیر حزب دمکرات که تحت تأثیر و هدایت جریانات مشکوک بهظاهر مشروطهچی شکل گرفته به روحانیت برای کنارهگیری از فعالیتهای سیاسی خبری نیست.
6. چهره مشروطهخواهان در داستان فیلم مفقود است. آنها چه میخواستند؟ که بودند؟ جریان فکری آنها چیست؟ رهبرانشان چه کسانی بودند؟ فضای حاکم بر مطبوعات چگونه بود؟ نقش مطبوعات در تهییج احساسات عمومی در این ایام بارز است. در مقابل اگر انتقادی از آنهاست میشد بلافاصله انگ طرفداری از شاه به منتقدان زده شده و متهم به کفر و تهدید به قتل میشدند. هر حرکتی ضدیت با مجلس تلقی و منتقدان تخطئه میشدند.
در هیچ کجای سریال موصوف وجود و غلبه چنین فضایی بر جامعه و شرایط سیاسی کشور احساس نمیشود برای اینکه مخاطب غیرآشنا با زوایای تاریخ مشروطه توجیه شود، دلایل اعدام شیخ فضلا... و ترسیم چهره سیاسی حاکم بر جامعه آن روز ضروری است. اتفاقی که در این سریال نیافتاد و بر ابهامات مشروطه افزود. بنابراین آنچه که در قالب ارائه تصویری از مشروطه عرضه شد کاملاً دستساز و تحریف شده و سلیقهای است.
سخن آخر
داستان باید چنان تلفیقی با حقایق تاریخی پیدا کند که وقتی به زبان گفتگوهای تصویری تبدیل میشود انتقالدهنده هر آن چیزی باشد که رخ داده است. تغییر و تبدیل تاریخ یکی از خطرناکترین روشها در بیان تاریخ است. خصوصاً اگر تخیل یا تعمد بجای تاریخ بنشیند و جایگاه چهرههای موجه تاریخی را تغییر دهد و تطهیر بخشهای تاریک برخی چهرهها را هدف بگیرد. کاری که در سه اثر کارگردان سالهای مشروطه مشهود بود. نخست تطهیر چهره پیچیده، مؤثر و تأثیرگذار جریان فرماسونری در ایران یعنی محمدعلی فروغی که سالها در جهت تحکیم سلطه انگلستان در ایران کوشید و در فیلم مورد بحث در مقابل رضاخان تطهیر و تبدیل به فردی مظلوم شد که دست تقدیر خدا انتقام او را از رضاخان گرفت و در فیلم اخیر امیرکبیر که بهواسطه عشق نافرجام ملکه مادر به او و دسیسههای ناشی از ناکامی مادر شاه در رسیدن به امیر مقدمات مرگ او را فراهم کرد. درحالی که تاریخ میداند که امیر چرا و بر سر چه چیز از میان برداشته شد. بنابراین مشروطه ارائه شده در سریال سالهای مشروطه، مشروطه تاریخی نیست، تحلیلی هم نیست، مجموعهای است از برداشتهای سطحی از حوادث مشروطه و آمیزهای است از برداشتهای غلط و تخیلات فردی. این مشروطه مخصوص آقای وزری و بهطریق اولی مشروطه تلویزیون و آقای مهندس ضرغامی است. اوست که باید پاسخگوی هدردادن بیتالمال و اشاعه جعلیات بهنام تاریخ در تلویزیون ملی باشد. باید از این حادثه و فرصت سوخته افسوس خورد و در انتظار بروز فکرهایی که غیر از آوازه و جیب به مصالح کشور هم میاندیشند نشست.
تهیه و تنظیم: حمید صفری
منبع: سایت "الف"
در حوزههای فکری، ایدئولوژیهای جدیدی پا به عرصه وجود گذاشتند. جنبشهای اجتماعی، سیاسی و فرهنگی بزرگی در اروپا شکل گرفت و چهره اروپا را دگرگون ساخت. آنگاه این جنبش حرکت خود به سمت مشرق زمین را آغاز کرد. در استانبول سالها پیش از مشروطه منجر به صدور فرمان گلخانه شد. لوازم ترقی که ترجمه و انتشار آثار و تولیدات فکری و معرفی ترقیات اروپاییان بود به حوزههای پیرامونی ایران منتقل و تدریجاً از طریق استانبول، قاهره، تفلیس، باکو، دهلی و کلکته وارد ایران شد.
اولین آثار چنین تحولی پیدایش نسلهای متفاوتی از نخبگان بود که نخستین روشنفکران غربگرا که خواهان تغییر در همه ساختارهای کهنه بودند را تقدیم جامعه استبدادزده ایران کرد. این نسل عموماً در انتهای سیر تطورات فکری خود به لامذهبی و نفی همزادی مذهب و سیاست در تاریخ ایران میرسند و از اساس منکر دین و تشیع میشوند. این موضوع جریانی تاریخی است که روشنفکران ایران کماکان از درک آن عاجزند. ریشه این تعارض که به تضادهای ویرانگر در جریانات فکری ایران معاصر تبدیل شده است درک ناقص از ساختارهای ذاتی و ظرفیتهای اجتماعی و فرهنگی موجود در سنتها و باورهای تغییرناپذیر در میان ایرانیان و اصرار این جماعت بر تغییر آنها بهواسطه جایگزین ساختن باورهای ناهمگن وارداتی است. این دور باطل دهها سال است که در ایران جریان دارد. سرآغاز آن را میتوان به نهضت موسوم به مشروطه منتسب کرد. شاید بتوان یکی از علل مهم و کلیدی تداوم این نزاع را فقدان تاریخنویسی درست یا تحلیل صحیح از وقایع و حوادث مشروطه تلقی کرد. ضعف در ارائه تصویر دقیق از یک پدیده یا حادثه منجر به نارسایی و نقص در تحلیل آن میشود و تحلیل غلط درک صحیح و برداشت حقیقی از حوادث را دچار تزلزل میسازد و در نهایت شک و تحریف نتیجه چنین فرآیندی است.
بنابراین یکی از ضعفهای مهم در بازشناسی علل فرازونشیبهای فکری در ایران معاصر ضعف در پردازش حوادث و ارائه چهره شفاف و آشکار از همه رخدادهایی است که در یک فرآیند زمانی مشخص روی داده ، اما وجود قرائتهای متفاوت و گاه متناقض یا جانبدارانه همچنان فضای دسترسی به حقایق را غبارآلود نگاه داشته است. یکی از ابزارهایی که در طول دهههای گذشته تلاش کرده است تا پارههایی از تاریخ معاصر را به تصویر بکشد، تلویزیون است. سوابق نشان میدهد که این رسانه در طول چند دهه گذشته چند مقطع گزینشی از تاریخ معاصر را مورد توجه قرار داده است. پیش از انقلاب همه تلاش کارگزاران و اهالی سینما و تلویزیون تهاجم و تخریب چهره قاجاریه برای توجیه خرابکاریها و وابستگیها و استبداد پهلوی بود. در این دوره فیلمهایی ساخته شد از جمله سلطان صاحبقران پس از انقلاب نیز تا مقطعی پرداختن به دوره قاجار ادامه داشت تا اندازهای که نوعی غفلت از فجایع دوره پهلویها مشهود بود. این روند تعدیل شد اما همچنان ابهامات بزرگ و جدی در تبیین حوادث تاریخی دوره قاجار باقی است. از جمله اینکه به دوره فتحعلی شاه، عباس میرزا و از همه مهمتر به جریان جنگهای ایران و روس و تبیین علل و ریشههای شکست و بیان آثار مخرب و روانی دو قرارداد گلستان و ترکمنچای بر روحیه ملی ایرانیان که همچنان باقی است هیچ اشارهای دیده نمیشود. همچنین تحولات مربوط به مشروطه هم دچار غفلت آشکار شده و طرحهای ارائه شده برای ترسیم و توصیف تحولات این حادثه از 10 سال قبل در آرشیو سیما فیلم خاک میخورد، تا اینکه این اواخر سریال سالهای مشروطه پخش شد. طبیعی است که با ورود به مواردی از این دست حساسیتهای معقولی پیرامون نوع نگاه، جهتگیری، هدفها و نتیجهگیری نهایی از یک ساخت تاریخی بروز میکند. اکنون نخستین تجربه در این باره اتفاق افتاده است. در نگاه اول فاصلههای عمیقی میان حقایق رخ داده و آنچه که به تصویر کشیده شده است به چشم میخورد. هرچه عمیقتر هم که نگاه شود به همان میزان فاصله و شکاف میان حقیقت و مجاز و واقعیت و تخیل آشکارتر میشود. در این جستار تلاش شده است تا با ارائه تصویری واقعگرایانه از اتفاقات مشروطه، مخاطبان در مقام مقایسه قرار گیرند.

جستجویی در میانه تاریخ معاصر
واژه مشروطه یکی از اصطلاحاتی است که همانند برخی واژههای دیگر نظیر دمکراسی از بیرون مرزها وارد ادبیات سیاسی ایران گردیده و مصطلح شده است. برخی آن را برگرفته از واژه انگلیسی Charter بهمعنای اعطای امتیازات ازسوی پادشاه میدانند و همچنین لغت فرانسوی Charte بهمعنای قانون اساسی که پس از دوره ناپلئون در فرانسه رواج یافت. قدمت کاربرد این واژه در ایران ده سال پیش از صدور فرمان مظفرالدین شاه است که در اصل فرمان تشکیل مجلس شورای ملی است. این فرمان در سیزده مرداد 1285 و در پاسخ به متحصنین در باغ سفارت انگلیس امضا و خطاب به مشیرالدوله صدراعظم صادر شد. در این فرمان مظفرالدین شاه اجازه تأسیس مجلس شورای ملی با حضور شاهزادگان قاجار، علما، اعیان و اشراف و ملاکین و تجار و اصناف را صادر کرد. چون در این فرمان به دیگر طبقات مردم اشاره نشده بود فرمان دیگری صادرو فرمان اولیه اصلاح شد. در این فرمان مجلس شورای ملی به مجلس شورای اسلامی تغییر یافت. بنابراین در دو فرمان اولیه نامی از مشروطه در میان نیست و بعدها به فرمان مشروطیت شهرت یافت و در تاریخ سیاسی معاصر ایران ثبت شد. در دوره خیزش نوگرایی در ایران یعنی دهه هشتاد قرن گذشته شمسی، این واژه ابتدا ازسوی روشنفکران سکولار از طریق جزوات و شبنامهها منتشر شد و پس از آن در تحصن و اعتراض مشروطهطلبان متشکل از سکولارها و روحانیون طرفدار تغییر و محدودسازی شاه در باغ سفارت انگلیس بر زبان آمد. این واژه آنگاه عمومیت بیشتری یافت که در نطق معروف تقیزاده در خلال مشاجرات نمایندگان در مجلس اول در دیماه 1285 مستقیماً بهکار رفت. پس از مرگ مظفرالدین شاه هنگامیکه برای نخستین بار محمدعلی شاه در بهمنماه 1285 مورد استیضاح مجلسیان قرار گرفت، مفهوم مشروطه بودن سلطنت در ایران آشکار شد و شاه پس از کشمکشهای فراوان درباره تعریف معانی مشروطه آن را بهصورت کنسطیطوسیون پذیرفت. با توجه به مفاهیم این واژه فرنگی، دلیل شاه برای پذیرش آن ترس از تبدیل رژیم سلطنتی به نظام جمهوری بود و نهایتاً واژه مشروطیت در مقدمه متمم قانون اساسی وارد میشود و بدون ارائه تعریف دقیق و روشن از آن در ماده (7) تنها اشاره میشود که «اساس مشروطیت موقوفالاجرا نیست» یعنی پذیرش شرایط تعریف شده و محدودیتهای شاه قابل بازگشت نمیباشد.
یکی از اتهامات وارده به امیرکبیر در سر داشتن کنسطیطوسیون است. بهمعنای دولت منتظم یعنی اعمال محدودیت اراده فردی و اداره مملکت بر پایه قواعد و اصول و مصون داشتن جان و مال افراد از اعمال خودسرانه. به تعبیری دیگر نفی سنت مالکالرقابی و اینکه هرگاه یکی از ارکان دولت مورد اتهامی قرار گیرد بدون رسیدگی حکمی صادر نشود. امیر بر آن بود تا شاه را متقاعد به پذیرش تغییر رفتار و نوع حکومت خود تحت مفاهیم کنسطیطوسیون کند. برخی اسناد گویای این مفهومند که امیرکبیر بهدنبال فرصت مناسبی بوده تا به اصطلاح «خیال کنسطیطوسیون» را عملی سازد اما همانگونه که خود گفته بود» سرانجام شاه مرا قربان خواهند کرد» پیش از عملی کردن این هدف از میان برداشته شد. مفهوم عملی دولت منتظم همزمان با دوره صدارت امیر در ایران در زمان صدارت رشید پاشا صدر اعظم سلطان عبدالحمید عثمانی تحت عنوان «خط شریف گلخانه» اجرا شده بود. او نیز بهدنبال ایجاد سیستمی بود که با اجرای آن جان وزیران بازیچه هویوهوس سلطان عثمانی قرار نگیرد. این مفهوم در دولت عثمانی پس از امضای «فرمان گلخانه» عملی شد اما در ایران با مرگ امیر عقیم ماند، پس از قتل امیرکبیر دوره توسعه حاکمیت استبداد و نفوذ و دخالت روزافزون دول خارجی در امور داخلی ایران افزون بر گذشته فرا میرسد. رقابت فرساینده روس و انگلیس بر سر منافع خود در ایران لحظههای تاریکی از تاریخ ایران را تا زمان فرار محمدعلی شاه از ایران رقم میزند. حاکمیت فضای دسیسه و بازیهای سیاسی و خصوصاً بازیگران عرصه سیاسی در ایران به اندازهای پیچیده و آثار و تبعات آن در شکلگیری اوضاع جدید در ایران آنقدر عمیق است که شاید از جنبههای تاریخی و ضرورتاً، باید ازسوی گروههای مطالعات تاریخی، مجدداً مورد بازنگری قرار گیرد. در این میان ترسیم نقش بازیگران اصلی در تحولات سیاسی ایران حائز اهمیت بسیاری است.

میرزا ملکم خان ناظمالدوله
میرزا ملکم خان فرزند میرزا یعقوب سنگتراش ارمنی در جلفای اصفهان بهدنیا آمده است. پدر وی به ظاهر اسلام آورده بود. او در فرانسه تحصیل کرد و پس از بازگشت به ایران مورد توجه شاه قرار گرفت و بارها ازسوی او با مأموریتهای سیاسی عازم اروپا شد. ملکم در طول حیات خود به ظاهر دچار تشتت و نوسانات فکری فراوانی است. او را از جمله روشنفکران نسل اول ایران که تأثیر شگرفی در پیدایش تفکر تجددخواهی در ایران داشته است میدانند. ملکم در سفری که در سال 1236 شمسی بههمراه فرخ خان امینالدوله برای مذاکرات صلح با انگلستان به پاریس داشت به عضویت تشکیلات فراماسونی در آمد و در یک لژ بهنام «دوستی حقیقی» پذیرفته شد. یک سال بعد مستقلاً فراموش خانهای را در ایران تأسیس کرد. ملکم با تأسیس این لژ افراد مختلفی از رجال و درباریان و روشنفکران و حتی برخی روحانیون را جذب و عضو کرد. یعنی همان کاری که سالها بعد سیدحسن تقیزاده با عضویت در لژ بیداری ایرانیان و تأسیس و بنیانگذاری لژهای آلمانی در ایران انجام داد. نقش ملکم و افکارش در جهتگیری حرکت تجددخواهی در ایران و هدایت آن بهسوی هرجومرج فکری بسیار آشکار و اثرات آن در حوادث دوره مشروطه کاملاً روشن است. او دارای تناقضات حیرتآوری است. فرازوفرودهای فکری او غیرعادی و صرفاً مختص خود اوست. ملکم ابتدا خواهان تقلید بیچون و چرا از مدنیت و نظام سیاسی غرب بود. او اعتقاد داشت «به همان دلیلی که تفنگ را ما اختراع نکردیم و یا ما کالسکه آتشی نساختیم، به همان دلیل نیز دستگاه اجرا نداریم. بنابراین ما در مسائل حکمرانی نیز نمیتوانیم و نباید از پیش خود اختراعی نماییم. حرف آخر او درباره پذیرش بیچون و چرای تمدن فرنگی این است که میگفت؛ من خود اختراعی نخواهم کرد، کاش اولیای دولت ما نیز در اختراعات دولتی یک قدری به عقل خود کمتر اعتماد مینمودند و آن اصولی را که فرنگیها با این همه علم و تجربه یافتهاند، کمتر تغییر میدادند».
ملکم خان در سفر سوم ناصرالدین شاه به فرنگ همراه شاه بود. در این سفر ملکم موفق میشود با پرداخت رشوه به شاه امتیاز معروف لاتاری در ایران را با امضای شاه و با منشی فرانسوی سفارت ایران در لندن منعقد کند این یعنی همان کاری که سیدحسن تقیزاده در دوره رضاخان با تجدید قرارداد دارسی و تمدید واگذاری امتیاز نفت به انگلیس انجام داد این نقطه سیاه دیگری بر فعالیتهای سیاسی اوست. برخی مورخین ملکم را بهدلیل وجود چنین لکههایی در پرونده سیاسیاش فردی فرومایه، حقیر، کلاهبردار، منفعتطلب و کاسبکار معرفی و مواضع سیاسیاش را برای تأمین این هدف میدانستند. از تناقضهای آشکار موجود در افکار او دیدگاه و برداشتش نسبت به نقش روحانیت در جامعه ایران است.
او در یکی از نوشتههای خود خطاب به مشیرالدوله مینویسد: «دشمنترین اشخاص برای نظم مملکت و تربیت ملت و آزادی آنها، طایفه علما و اکابرفناتیکاند». اما او پس از خروج از ایران و اقامت در لندن در روزنامه قانون و در شمارههای مختلف علما را «پهلوانان ترقی» مینامید و مدعی بود که بهزودی بر کل ملل ثابت خواهد شد که «خداوندان آدمیت و پهلوانان ترقی دنیا در همین مسلک علمای ما بودهاند». امروز با مرور افکار و عقاید و آثار برجایمانده از میرزا ملکم خان روشن است که او نقش بهسزایی در تشدید اختلافات فکری، ایجاد تشتت آرا در میان روشنفکران و روحانیون و بهوجود آوردن فضایی آکنده از تشنج اعتقادی میان جریانات سیاسی و نیز سابقهای از فرصتطلبی و ایجاد انحراف در میان گروههای مختلف سیاسی و انگیزههای سازمان یافته برای تنشزایی و اختلال در نظم اجتماعی و سیاسی ایران داشته است، او در 1287 دو سال پس از تشکیل مجلس از دنیا رفت.
میرزا آقا خان کرمانی
چهره دیگری که نمیتوان از کنار او و عقایدش بهسادگی عبور کرد میرزا آقاخان کرمانی است. او همچون میرزا ملکم از نسل اول روشنفکران غربگرای ایران است. میرزا آقاخان فرزند میرزا عبدالرحیم مشیزی از خانهای بردسیر کرمان و از هواداران فرقه علیاللهی بود. وی در کرمان فقه و اصول، حدیث و روایت، تاریخ ملل و نحل، ریاضیات، طب، نجوم، منطق و حکمت و عرفان آموخت. معروفترین استاد وی ملا محمدجعفر کرمانی ملقب به شیخالعلما بود. این استاد در زمان ناصرالدین شاه بارها به اتهام بابیگری به زندان افتاده بود.
میرزا آقاخان پس از تحصیلات به اصفهان رفت و در جلسات سری میرزا هادی دولتآبادی نماینده صبح ازل رهبر بابیها شرکت کرد. در این جلسات با ملکالمتکلمین و سیدجمال واعظ اصفهانی پدر محمدعلی جمالزاده آشنا شد. در این ملاقاتها هوش وی برای بابیها آشکار و پس از آن طی فراز و نشیبهای بسیار ناگزیر به فرار به استانبول شد. از آنجا برای دیدار با مدعی نیابت علیمحمد باب یعنی صبح ازل افندی بهسمت قبرس هدایت شد. در قبرس صبح ازل دختر خود را به عقد آقاخان درآورد و این پیوند پس از بازگشت به استانبول گسست. در استانبول جذب جاذبه سیدجمال اسدآبادی و شیفته او شد پس از مدتی در یکی از نامههایش نوشت: حضرت شیخ «سیدجمال» در خانه خود به استقلال نشسته و چند نفر نوکر گرفته از صبح تا شام به پذیرایی مردم مختلف از هندی، تازی، افغانی، ایرانی، ترک و سودانی مشغولند و غیر از این هیچ کاری ندارند». به این ترتیب از سیدجمال هم برید و پس از سرخوردگیهای متعدد و در اواخر عمر به یکی از جدیترین نقدکنندگان دین و نفیکنندگان حقانیت اسلام و تشیع تبدیل شد. او را مصداق بارز نسل اول از روشنفکران ایرانی میدانند که در سیر تفکرات خود همانند میراز ملکم خان دچار تناقضات و تغییرات عجیب شده و در آخر تبدیل به اولین تدوینکننده اندیشه ناسیونالیسم ایرانی میشود. او سختترین و تندترین انتقادها را متوجه اسلام و تشیع بهعنوان دین و آیین عربی ساخته و روحانیون شیعه را عامل اصلی مجموع تباهی و انحطاط ایران و تاریخ آن معرفی میکند. این افکار از طریق روزنامه قانون متعلق به ملکم خان در لندن منتشر و در محافل روشنفکری ایرانیان در استانبول اشاعه یافته و وارد زیرساختهای فکری جریان نوگرا در ماجرای مشروطه میشود. میرزا آقاخان کرمانی را بنیانگذار تفکر ناسیونالیسم افراطی در ایران و پان ایرانیسم میدانند. اگرچه پیش از او سر جان مالکوم جاسوس ایرانشناس انگلیسی و نویسنده کتاب تاریخ ایران پایههای این تفکر را برای تشدید اسلامستیزی در ایران گذارده بود.
آقا خان کرمانی در زمان ولیعهدی محمدعلی شاه و اقامت وی در تبریز ازسوی دولت عثمانی دستگیر و به ولیعهد تحویل داده شد و به دستور وی به قتل رسید.
سیدحسن تقیزاده
چهره دیگری که از معاصران دوره مشروطه و تأثیر او در پیدایش تحولات جدی در تاریخ سیاسی ایران غیرقابل انکار است سیدحسن تقیزاده است. او در تبریز متولد شد و ابتدا با تحصیل علوم دینی لباس روحانیت پوشید. پس از آشنایی با افکار وارداتی که بهواسطه مطالعه مقالات و کتابهای ترجمه شده در استانبول و قاهره وارد ایران میشد با فضای سیاسی و اجتماعی و تحولات جاری در اروپا و غرب آشنا شد. سه سال پیش از امضای فرمان مظفرالدین شاه به چند نقطه از دنیا از جمله به قفقاز، قاهره، بیروت و دمشق مسافرت کرد. این مسافرت تغییرات اساسی را در دیدگاههای وی نسبت به سیاست و حکومت بهوجود آورد. تقیزاده جزء سران و رهبران حزب سوسیال دمکرات قفقاز، در کنار حیدرعمو اوغلی (حیدر برقی ـ بمبی) از تروریستهای معروف قفقاز و عامل اصلی ایجاد انحراف و تفرقه در نهضت جنگل، سیدمحمدرضا مساوات، سلیمان میرزا اسکندری و وحیدالملک از جمله افراد مؤثر در پیدایش روحیه تجددخواهی و روشنفکری سکولار و لامذهب در جریان مشروطه است. اسماعیل رائین در جلد سوم کتاب فراموشخانه او را دومین استاد اعظم مادامالعمر «گراند لژ مستقل ایران» معرفی میکند. تقیزاده یکی از بنیانگذاران اصلی لژهای آلمانی در ایران است. او برای نخستین بار دو سال پس از فرمان مظفرالدین شاه یعنی در 27 اردیبهشت 1287 و آغاز دوره معروف به مشروطیت به عضویت لژ بیداری ایرانیان درآمد. تقیزاده پس از عضویت در فرماسونری بسیاری از اهالی قلم و فرهنگ را وارد تشکیلات ماسونی کرد. پس از به توپ بسته شدن مجلس به سفارت انگلیس پناهنده شد و با حمایت آنها به باکو و تفلیس و از آنجا به فرانسه و انگلیس رفت. در لندن مورد توجه ادوارد براون شرق شناس و ایرانشناس جاسوس انگلیسی قرار گرفت. براون و تقیزاده بههمراه جمعی از نمایندگان مجلس انگلستان کمیته ایران را تشکیل دادند. کار این کمیته تئوریزه کردن حرکتهای سیاسی و اجتماعی مشروطهخواهان و پشتیبانی فکری از جریان روشنفکران غربگرای جریان مشروطه بود.
با افزایش نفوذ جایگاه تقیزاده در میان روشنفکران ایرانی ساکن غرب که عموماً به عضویت لژهای فرماسونری درآمده بودند، با حمایت تشکیلات مرکزی ماسونها مجدداً به ایران بازگشت. در این زمان آرا و نظرات وی در جهتگیریهای مشروطهخواهان تأثیر مستقیمی داشت. تقیزاده از جمله عاملان انحراف نهضت مشروطه بهسمت امیال و برنامههای سیاسی انگلستان و از عوامل اصلی اجرای نقشههای سیاسی آن کشور در ایران طی یک دوره 50 ساله پس از مشروطیت بهشمار میرود. براساس اسناد تاریخی، سیدحسن تقیزاده عضو کمیتهای متشکل از حسینقلی خان نواب، حسن وثوقالدوله، ابراهیم حکیمالملک، محمدولی خان تنکابنی، سردار اسعد بختیاری و چند عضو دیگر بود که دستور اعدام شیخفضلا... نوری را صادر کرد.

تقیزاده را عامل اصلی در ترور و حذف آیتا... بهبهانی در تیرماه 1289 و حیدر عمواوغلی را مجری آن میدانند. پس از فتوای مرحوم آخوند خراسانی و عدهای از علمای نجف درخصوص مسلک انحرافی و فساد سیاسی و فکری، تقیزاده از ایران خارج شد. خروج او از ایران منجربه حضور در آمریکا میشود. پس از شروع جنگ جهانی اول تقیزاده با یک کشتی هلندی به آلمان میرود. در آلمان با راهاندازی نشریه کاوه اقدام به تشکیل کمیته ملّیون ایرانی که هدفش بسیج نیروهای سیاسی برای کمک به آلمان و آزادسازی ایران از روسیه بود میکند. وی توانست جمعی از ایرانیان ملیگرا را متشکل سازد. چنین پوششی به تقیزاده فرصت نفوذ در ارکان حساس آلمان را فراهم میساخت. به همین دلیل پس از جنگ عدهای از مورخان او را جاسوس انگلستان در آلمان معرفی کردند. پس از کودتای رضاخان زمان بازگشت تقیزاده به ایران فرا رسید و پس از 9 سال اقامت در آلمان به ایران بازگشت. تقیزاده در دوره رضاخان بهسرعت ترقی کرده و مناصب مهمی چون استانداری، وزیر مختاری، سفارت و وزارت را بهدست آورد. در زمان وزارت مالیه قرارداد ننگین دارسی را در سال 1312 تجدید کرد.
اگرچه وی خود را آلت فعل رضاخان در این امر قلمداد کرد اما ازسوی افکار عمومی و نمایندگان مجلس بهعنوان «عامل عامد» معرفی و پس از این واقعه از وزارت عزل و بهعنوان وزیر مختار عازم پاریس شد وی پس از اینکه نتوانست از نشر مطالب انتقادی علیه رضاشاه در مطبوعات فرانسه جلوگیری کند در مردادماه 1314 برکنار شد، از آنجا به لندن رفت و با حمایت سر دنیس راس رئیس مؤسسه مطالعات شرقی در لندن مدرس زبان فارسی شد.
او تا پایان سلطنت رضاخان به ایران باز نگشت. پس از شهریور 20 به مناصب تازهای دست یافت. ازجمله سفیرکبیر در فرانسه و انگلیس. در سال 1328 در اولین انتخابات مجلس سنا، سناتور شد و تا زمان مرگ در سال 1346 در سن 92 سالگی نماینده سنا بود. او 6 سال از این مدت را در اوجگیری جریان ملیشدن نفت رئیس مجلس سنا بود. بیگمان تقیزاده یکی از شاخصترین چهرهها در میان روشنفکران سکولار فرماسونر، غربگرا و از جمله مهمترین رهبران فکری مبارزه با سنتهای اجتماعی و باورهای اعتقادی مردم ایران در طول صد سال گذشته است. شخصیت پیچیده و زوایای ناپیدای او در 50 سال تداوم حاکمیت انگلیس در ایران و نیز نقش بیبدیل و انکارناپذیرش در ایجاد انحراف در روند و مسیر مشروطه و خدمات وی به دولت بریتانیا از جمله پارههای مهم تاریخ معاصر ایران است.
تعبیر خود او از واردساختن همه مظاهر تمدنی و فرهنگی غرب به ایران این بود که «اولین بمب تقلید غرب را در ایران منفجر کرده است. او در بین روشنفکران غربگرا از شهرت ویژهای برخوردار است. تقیزاده ازجمله روشنفکرانی است که اعتقاد داشت «از ناخن پا تا موی سر باید غربی شد». از نسل اول روشنفکران ملکم خان در اواخر عمر بهظاهر دچار تغییراتی در افکار خود شد اما تقیزاده تا انتها مهمترین نظریهپرداز غربگرایی و حامی آن باقی ماند. او تنها زمانی به انزوا رفت که ساواک اسناد وابستگی وی به لژهای فرماسونری را منتشر کرد. این کار ساواک برای کاهش سطح نفوذ انگلستان در ایران و در بحبوحه انتقال از دوره حاکمیت انگلیسیها به آغاز سلطه همهجانبه آمریکا بر ایران اتفاق افتاد.
چند نکته:
1. آنچه که از مطالعه تاریخ تحولات و حوادث پس از قراردادهای منتهی به گلستان و ترکمنچای تا مشروطه و از آن زمان تا کودتای رضاخان و از آن دوره تا پیروزی انقلاب اسلامی در ایران دستگیر میشود، مرور یک دوره دویستساله سراسر حادثه و نیرنگ در عرصه سیاسی ایران است. ظهور و بروز چهرههای مختلف در سیاستها و عقاید گوناگون بر پیچیدگی تحولات ایران افزوده است. اگر به این فرآیند پیچیدگی و رمزآلودگی حیات سیاسی ایرانیان در طول قرنهای متمادی را بیافزاییم در خواهیم یافت که نگاه سطحی، شعاری، خالی از حقیقت، آمیخته با تخیل و برخاسته از احساسات فردی هرگز نمیتواند بجای تاریخ ایران بنشیند و نسلهای حاضر کشور را درباره آنچه که بر سر این سرزمین رفته است اقناع سازد.
2. تجربه حوادث مشروطه امروز آشکار ساخته که نزاع میان نوگرایان و اصلاحطلبان با مدافعان سنتهای پایدار تاریخی فرهنگی و اجتماعی ایران، نزاع محدود در سالهای مشروطه نیست. حوادث دهههای سوم و سالهای آغازین دهه چهارم انقلاب نشانداد که هنوز جریانات ماسونی و وابسته در هر لباس و جایگاه و فرصتی بهدنبال شکستن بنیانهای سنتی با روشهایی هستند که دهها سال است در این سرزمین تکرار شده و پس از ناکامی به خواب هوشیارانه رفته و سپس در فرصتی مناسب مجدداً سر برآوردهاند.
3. در تاریخ روشن است که میان برخی علما اختلافات آشکاری درباره ماهیت مشروطه و نحوه تحقق و تعریف هدفهای آن وجود داشته است. در منابع بسیاری نوشتهاند که آقای بهبهانی ارتباطی قدیمی با سفارت انگلیس داشته است. بسطنشینی طلاب در باغ سفارت انگلیس توسط او سازماندهی شد. بهطوری که گفته میشود ابتدا با 50 تن از تجار بازار و چند طلبه در خردادماه آغاز و در مردادماه به چهارده هزار نفر رسید. همچنین از گرایشات بابی او هم نوشتهاند. شیخ فضلا... نوری هم برای دفاع از پایههای اعتقادی ـ فکری، حامل یک نگاه مستحکم برای بقای جایگاه دین در جامعه ایرانی است. مخالفت او با جریان مشروطهخواهان ماسون و لیبرال اقتضائاتی را بهوجود آورد که لاجرم در صفبندی دو جناح، شیخ را در اردوگاه محمدعلی شاه جای دادند. اگر شیخ با شاه همسو بود و با او در یک جبهه قرار داشت باید دعوت برای پناهندهشدن به سفارت روس را میپذیرفت و جان خود را نجات میداد اما نپذیرفت و اعدام شد.
بنابراین شیخ فضلا... حامل یک فکر مستقل و اجتهاد مبتنیبر برداشتهای خود از تحولات آن دوره است.
او بنای اصلی تفکر خود را بر پایه صیانت از منافع ملت و دفاع از اصول و احکام دینی که به شدیدترین وجه ممکن مورد هجوم تجددخواهان قرار گرفته بود گذاشت و امروز پس از روشن شدن ابعاد مختلف حوادث مشروطه آشکار شده است که یکی از بزرگترین دروغهای تاریخنویسان لائیک قراردادن شیخ فضلا... در اردوگاه استبدادی محمدعلی میرزاست. چون این شاه بود که برای بقای خود و سلطنتش خود را حامی شیخ قرار داد.

4. بهکارگیری عنصر مذهب علیه مذهب و روحانیت در مقابل روحانیت در جریان مشروطه یکی از شاخصترین حوادث است و به استناد تاریخ و مدارک موجود و سیر تفکرات تقیزاده میدانیم که او مهمترین هدف خود را بر ایجاد تفرقه و اختلاف در میان نمایندگان مجلس که اکثراً از سران مشروطه بودند گذارده بود. خصوصاً مجلس دوم که همه تلاش تقیزاده در بر هم زدن انسجام و جهتگیریهای مجلس صرف شد. جمله معروف تقیزاده درباره عبدا... بهبهانی خود گویای تلاش او برای ایجاد اختلاف و نزاع میان روحانیت است. تقیزاده بهبهانی را بزرگترین مؤسس مشروطه و سکاندار کشتی نهضت ملی معرفی میکند و چنین القا میکند که: «اگر بهبهانی نمیبود جریان تاریخ به آن نوع عاقلانه رو به کامیابی سیر نمیکرد». همین تقیزاده عضو اصلی شورایی است که حکم اعدام شیخ فضلا... را امضا میکنند و پس از اینکه بزرگترین مدافع مشروعیت مشروطه بر دار شد نوبت به بهبهانی میرسد و بهگواه تاریخ تقیزاده در ترور و قتل بهبهانی نقش مستقیم ایفا میکند. او با تغییر عقیده، بهبهانی را «مداخلهجویی» که بهدست هوادارانش به فساد کشیده شد معرفی میکند. به این ترتیب بهبهانی که بهقول تقیزاده «فرشتهای است که خداوند برای پیشرفت کار مشروطیت مأمور کرده» بهدست یا فکر و یا آمریت تقیزاده احتمالاً توسط حیدر عمواوغلی ترور میشود و به این شکل سناریوی حذف روحانیت از عرصههای سیاسی که با فتوای میرزای شیرازی در واقعه رژی و حضور آنان در تشجیع مردم برای دفاع از کشور در مقابل روسها در جریان جنگ دوم میان ایران و روس آغاز شده بود، با دسیسههای روشنفکران سکولار، ماسونها، بابیها و کمونیستها از درون مشروطه حذف و شرایط برای سر بر آوردن رضاخان فراهم میشود.
5. داستان ارائه شده در سریال سالهای مشروطه، از ارائه حقایق جاری در جامعه ایرانی عاجز است. فضا و جو غالب و حاکم بر افت و خیزهای سیاسی میان مشروعهخواهان و مشروطهچیها مبهم است. براساس اسناد موجود فضای سیاسی آنچنان غبارآلود و رقابت جریانات آنچنان نزدیک و پر از درگیری و تنش است که جامعه لحظهای آرامش ندارد. پخش شبنامهها، اعلامیهها، زدوبندهای سیاسی، درگیریهای آشکار و پنهان بر همه شئونات اجتماعی و سیاسی غلبه دارد و التهاب کامل بر جامعه حاکم است.
در این سریال از قتلهای سیاسی مثل قتل فریدون فارسی زرتشتی از تهدیدات فرقه دمکرات یعنی اجتماعیون اعتدالیون (سوسیالیستهای قفقاز) علیه مراجع و روحانیت در تهران و نجف خبری نیست. از ارائه تصویر مناسبی از آثار اشاعه و غلبه افکار چپ رشد یافته در قفقاز و باکو در مشروطه و همراهی محمدامین رسولزاده تئوریسین این جریان در کنار تقیزاده و انتشار روزنامه ارگان حزب به سردبیری رسولزاده خبری نیست.

6. چهره مشروطهخواهان در داستان فیلم مفقود است. آنها چه میخواستند؟ که بودند؟ جریان فکری آنها چیست؟ رهبرانشان چه کسانی بودند؟ فضای حاکم بر مطبوعات چگونه بود؟ نقش مطبوعات در تهییج احساسات عمومی در این ایام بارز است. در مقابل اگر انتقادی از آنهاست میشد بلافاصله انگ طرفداری از شاه به منتقدان زده شده و متهم به کفر و تهدید به قتل میشدند. هر حرکتی ضدیت با مجلس تلقی و منتقدان تخطئه میشدند.
در هیچ کجای سریال موصوف وجود و غلبه چنین فضایی بر جامعه و شرایط سیاسی کشور احساس نمیشود برای اینکه مخاطب غیرآشنا با زوایای تاریخ مشروطه توجیه شود، دلایل اعدام شیخ فضلا... و ترسیم چهره سیاسی حاکم بر جامعه آن روز ضروری است. اتفاقی که در این سریال نیافتاد و بر ابهامات مشروطه افزود. بنابراین آنچه که در قالب ارائه تصویری از مشروطه عرضه شد کاملاً دستساز و تحریف شده و سلیقهای است.
سخن آخر
داستان باید چنان تلفیقی با حقایق تاریخی پیدا کند که وقتی به زبان گفتگوهای تصویری تبدیل میشود انتقالدهنده هر آن چیزی باشد که رخ داده است. تغییر و تبدیل تاریخ یکی از خطرناکترین روشها در بیان تاریخ است. خصوصاً اگر تخیل یا تعمد بجای تاریخ بنشیند و جایگاه چهرههای موجه تاریخی را تغییر دهد و تطهیر بخشهای تاریک برخی چهرهها را هدف بگیرد. کاری که در سه اثر کارگردان سالهای مشروطه مشهود بود. نخست تطهیر چهره پیچیده، مؤثر و تأثیرگذار جریان فرماسونری در ایران یعنی محمدعلی فروغی که سالها در جهت تحکیم سلطه انگلستان در ایران کوشید و در فیلم مورد بحث در مقابل رضاخان تطهیر و تبدیل به فردی مظلوم شد که دست تقدیر خدا انتقام او را از رضاخان گرفت و در فیلم اخیر امیرکبیر که بهواسطه عشق نافرجام ملکه مادر به او و دسیسههای ناشی از ناکامی مادر شاه در رسیدن به امیر مقدمات مرگ او را فراهم کرد. درحالی که تاریخ میداند که امیر چرا و بر سر چه چیز از میان برداشته شد. بنابراین مشروطه ارائه شده در سریال سالهای مشروطه، مشروطه تاریخی نیست، تحلیلی هم نیست، مجموعهای است از برداشتهای سطحی از حوادث مشروطه و آمیزهای است از برداشتهای غلط و تخیلات فردی. این مشروطه مخصوص آقای وزری و بهطریق اولی مشروطه تلویزیون و آقای مهندس ضرغامی است. اوست که باید پاسخگوی هدردادن بیتالمال و اشاعه جعلیات بهنام تاریخ در تلویزیون ملی باشد. باید از این حادثه و فرصت سوخته افسوس خورد و در انتظار بروز فکرهایی که غیر از آوازه و جیب به مصالح کشور هم میاندیشند نشست.
تهیه و تنظیم: حمید صفری
منبع: سایت "الف"
