• سلسله اعصاب در بدن انسان
سلسله اعصاب در بدن انسان عهده دار انتقال پیامهای عصبی از نقاط مختلف جسم به مغز است. سلولهای عصبی در سراسر بدن پراکندهاند و کوچکترین تماسی را به مرکز اطلاعات بدن یعنی مغز اطلاع میدهند و مغز پس از دریافت پیام، واکنش مناسب را نشان میدهد.
این حسگرهای عصبی در برخی نقاط ـ به اقتضای نیاز و ضرورت ـ تمرکز بیشتر دارند و در برخی نقاط کمتر. کوچکترین اتصال و مزاحمت بیرونی از تماس نوک یک سوزن و حتی کشیده شدن یک پر یا یک قطعه پنبه بر روی پوست تا قرار گرفتن هر یک اعضای بدن در معرض کمترین حرارت باعث واکنش سریع و متناسب بدن میشود.
اگر تماس و مزاحمت بیرونی چیز کم اهمیتی مثل نیش یک پشه باشد، دست حرکت میکند و پشه مزاحم را میپراند و زبان اندکی غُر میزند و اگر نیش یک مار باشد تمام بدن یکباره از جا میپرد و از دهان فریاد و نعره شدید به گوش میرسد. اینها همه به خاطر ایجاد تعادل و تنظیم روابط منطقی میان کنشها و واکنشهای موجود در طبیعت برای حفظ و سلامت جسم انسانی است.
• جسم طبیعی و بدن سالم
البته، این حال جسم طبیعی و بدن سالم است. برای همین همه ما بر اساس توقع و انتظار همین نوع کارکرد سیستم و نظام عصبی تربیت میشویم و اگربدن کسی شیوهای جز این داشته باشد تعجب میکنیم و نگران میشویم. تعجب از این روی که آن را خلاف طبیعت و قاعده میدانیم و نگرانی بدین سبب که آن را هشداری برای سلامت جسم تلقی میکنیم.
همه انسانها هر گونه ترتیبی جز این را برای سلامت و بقای جسم خطرناک میدانند.و البته این مسألهای کاملا روشن و قابل فهم است. تصور کنید اگر نظام عصبی بدن سالم نباشد و مثلا برای یک سوزن ساده نعره بکشد و در یک آتش سوزی هیچ واکنشی نشان ندهد چه اتفاقی خواهد افتاد.
به همین دلیل یکی از بدترین شرایط بهداشتی و پزشکی برای جسم انسان همین ایجاد اختلال در نظام عصبی حتی به کمترین میزان و سطح است و کسانی که چنین بیمارانی داشته باشند میدانند که حتی یک لحظه نمیتوان این بیمار را حتی اگر شخصی بزرگسال باشد بدون مراقبت و نظارت کامل رها کرد.
• سلسله اعصاب روحی و معنوی
روح و جان انسان نیز همین وضعیت را دارد. اگر برای روح و جان بشر نیز مانند جسم، آناتومی تصور کرده و لایههای مختلف آن را ترسیم نماییم و به کارکردهای مختلف هر یک از ارگانها بیندیشیم به طور طبیعی نظام عصبی روح و جان انسان یکی از مهمترین آن هاست ، بلکه باید گفت اساسی ترین و اصلی ترین مکانیزم حاکم برای حفظ سلامت و بقای روح و جان همین سلسله اعصاب است.
ناگفته پیداست که روح و جان طبیعی چنین وضعیتی دارند و بر اساس تربیت و تعلیم صحیح و به اقتضای فطرت سالم و وجدان بیدار و اتصال به منبع معنویت و ایمان واکنشهای درست و منطقی نشان میدهند. با مبدأ «کل مولود یولد علی الفطرة» آموزشهای دینی و اخلاقی صحیح میتواند سلسله اعصاب سالم و طبیعی را باقی بگذارد و در عین حال ممکن است آموزش و تربیت نادرست ـ به هر نسبت و هر اندازه ـ جان انسان را از این نظام عصبی که اولین محافظ وجود از خطرات احتمالی است محروم سازد.
اگر این سلسله اعصاب در روح جان انسان کوچکترین اختلالی پیدا کند، خطرات بزرگی برای تمام وجود انسان به وجود خواهد آمد. اگر کسی مثلا اهانت به نام خانوادگی یا نوع لباسش را تحمل نکند اما در مورد توهین به کرامت و عزت خواهر و مادرش بی تفاوت باشد و... این خود نشان دهنده اختلال در آن نظام عصبی است.
انتظار منطقی و عقلانی از چنین انسانی آن است که در مورد بی احترامی به شلوار یا پیراهنش مانند واکنش به نیش مختصر یک پشه و در مورد لکه دارشدن عفت خانواده اش مثل زخمی شدن با نیش مار و عقرب رفتار کند. این حال روح و جان سالم است.
همین تنظیر را میتوان در عرصههای دیگر انجام داد. مثلا تصور کنید نگهبانان یک قلعه به یک گله گوسفند در حال چرا واکنش شدید نشان دهند و تیراندازی کنند و جنگ به راه بیاندازند اما در برابر حمله نیروهای دشمن بی اعتنا و بی تفاوت باقی بمانند و واکنش جدی نشان ندهند!
• آیا ما سالم هستیم؟
حال برای اینکه بفهمیم نظام عصبی اعتقاد و فکر و روح ما سالم است یا نه باید چه کنیم؟ چگونه باید بفهمیم که از نظر معنوی سالم هستیم یا نه؟ از کجا باید مطمئن شویم که سلولهای عصبی ما درست کار میکنند و حجم واقعی خطرها را درست تشخیص میدهند و پیامهای عصبی لازم را به مغز تصمیم گیرنده به درستی مخابره میکنند و مغز معنویت ما درست تصمیم میگیرد و به شکل صحیح واکنش نشان میدهد؟
همان طور که برای تشخیص سلامت جسمی به نزد پزشک میرویم و او مثلا با استفاده از یک چکش کائوچویی به سر زانویمان ضربهای میزند و واکنش بدن ما را محاسبه میکند، برای تشخیص سلامت روحی و معنوی خود نیز باید به سراغ پزشک معنوی برویم.
و باز همان طور که هر کسی برای جسم خود پزشک مشخصی انتخاب میکند، هرکسی برای روح خود نیز به سراغ پزشکی میرود که به توانمندی و دانش و صلاحیت او باور بیشتری دارد. ممکن است یکی پاپ واتیکان را انتخاب کند و یکی کارل مارکس را برگزیند.
ظاهرا ما ادعا داریم که پیروان محمد و آل محمدیم ـ و این ادعایمان هم گوش فلک را کر کرده است ـ بنا براین آنان را پزشک روح و جان خود میدانیم و آنان هم البته به این مسئولیت اذعان دارند، چنان که امیرمؤمنان علیه السلام در وصف پیامبر فرمود: «طبیب دوار بطبه» او نه تنها پزشک است بلکه پزشک دوره گرد و متنقلی است که منتظر بیمار نمیماند و خود به مداوای بیمار میشتابد.
• جواب آزمایش در سیره پیامبر و اهل بیت او
بر اساس این ادعا ـ و افتخار ـ باید برای تشخیص سلامت نظام عصبی معنوی خود، به سیره پیامبر اکرم و اهل بیت مراجعه کنیم. یعنی اگر فرضا قرار است برای تشخیص سلامت سلسله اعصاب ایمان و دین و معنویت و روح خود آزمایشی بدهیم، جواب آزمایش در سیره پیامبر و اهل بیت گرامی اوست.
اگر سیره آن بزرگواران (اقوال و افعال و تقریر آنان) را مورد بررسی قرار دهیم و واکنش خود را نسبت به موضوعات مختلف بسنجیم پاسخ را دریافت خواهیم کرد و معلوم خواهد شد آیا ایمان و دین ما از نظر عصبی سالم است یا نه، و بر اساس نتیجه آزمایش آیا نیاز به بستری شدن و درمان فوری دارد یا وضعیت وخیم تر است و حتی شاید...
مثلا اگر طبق تعالیم اسلامی دروغ بدترین و زشت ترین گناه برای سلامت جان و ایمان شمرده میشود و بر این اساس باید سلسله اعصاب ما نسبت به آن واکنش شدید نشان بدهد باید ببینیم نوع واکنش ما به این زشت ترین گناه (طبق روایات بدتر از شرب خمر و سرقت) چگونه است و چقدر آن را زشت میدانیم؟
یا مثلا اگر طبق روایات مشهور غیبت برای وجود معنوی از زنا شدیدتر و خطرناکتر است، آیا ما به همان مقدار نسبت به آن نگران میشویم و واکنش نشان میدهیم یا نه؟ و یا احیانا بر عکس، مثلا عدم حضور کسی در نماز جماعت را آن اندازه زشت میشماریم؟
و یا مثلا امام کاظم علیه السلام که میفرماید جوان شیعه را با تازیانه خواهم زد به خاطر این است که او در جلسهای دانشجویی پرسشی تند کرده یا به این دلیل که بیتفاوت و بیاعتنا و بیاهمیت شده و بر عکس درباره عقیده و باور خود سؤال ـ و به تعبیر امام هفتم تفقه ـ نمیکند؟
و یا مثلا بررسی کنیم و ببینیم امیر مؤمنان که نخستین حکومت اسلامی را تشکیل داد و تا ابد خورشید درخشان حاکمیت صالح جامعه بشری شد برای چه چیزی تازیانه به دست میگرفت و در کوچه و بازار کوفه میگشت؟ آیا برای کنترل کردن طول آستین مردم و رنگ لباس شان یا برای جلوگیری از گران فروشی و احتکار و ظلم و ستم به مردمی که اگر فقر از یک در به خانه شان برود ایمان از در دیگر خارج خواهد شد؟
راستی امیرمؤمنان به چه چیزی شهره است؟ کدام رفتار و حرکت علی علیه السلام او را در تاریخ ماندگار کرده و هنوز بعد از هزار و چهارصد سال اشک از چشمان مسیحی غربی و شرقی سرازیر میکند؟
آیا فریاد علی به خاطر آن بود که سپاهیان معاویه در انبار خلخال از پای دخترکی یهودی کشیدهاند و در آن لحظه برای نالههای دردمندانه او دادرسی نبوده، یا به خاطر آن که کسی نماز صبحش قضا شده؟
آیا علی علیه السلام به خاطر این فرمود «اگر مسلمان از غصه دق کند حق دارد» که مثلا کسی در خودرو خود نوار کاستی روشن کرده یا بر بام خانه اش دیش ماهواره داشته است؟
آیا علی علیه السلام که فریاد زد اگر در دفاتر رسمی بیت المال تعبیر «امانت» قید نشده بود، دست دخترم را به عنوان نخستین دختر بنی هاشم قطع میکردم ! به خاطر این عصبانی بود که دخترش با متصدی نامحرم بیت المال حرف زده یا به خاطر آنکه پای بیت المال مسلمین در میان بوده است؟
راستی این علی که در دادگاه از قاضی گله میکند که چرا مرا با احترامی بیشتر از طرف دعوای یهودی صدا زدی، این علی که به طرف مقابل میگوید من را قصاص کن، این علی که میگوید اگر تمام دنیا را به من بدهند در ازای آنکه پرکاهی از دهان مورچهای بگیرم والله چنین نخواهم کرد، این علی که ما دین و دنیا و آخرتمان را از او میدانیم، در مقابل موضوعات مختلف چگونه واکنش نشان میداد و واکنشهای ما در مقابل آن موضوعات چه نسبتی با آنها دارد؟
شک نیست که هر خطا و جُرم و گناهی هم از آن رو که نافرمانی پروردگار است و هم از آن جهت که تأثیر خود را بر حیات فرد و جامعه ـ و حتی طبیعت و نظام آفرینش ـ میگذارد، باید به سهم خود و به میزان اهمیت و حساسیت خود مورد توجه باشد.
موضع ما اکنون آن رویکرد عوامانه و جاهلانه نیست که: «ای بابا، خدای به این عظمت کی وقت میکند وسط این همه شلوغی به دوتار موی ما گیر بدهد؟» چرا که همان دو تار مو هم در دادگاهی که حتی یک «مثقال ذرة» را به حساب میکشد مخفی نخواهد ماند، لیکن بحث بر سر میزان اهمیت و نسبت حساسیت هر یک از این گناهان وخطاهاست؟
امیرمؤمنان حتی نسبت به قضاشدن نماز صبح هم واکنش نشان دادهاند و از نگاه ناروای یک پسرجوان به نامحرم هم سخن گفتهاند و در باره حیا و عفاف بانوان هم موضع گرفتهاند، اما یک جا زمزمه کردهاند و یک جا درد دل گفتهاند و یک جا نالیدهاند و یک جا آه کشیدهاند و... و جایی هم شمشیر برداشته و فریاد سر دادهاند؟
حسن و حسین علیهما السلام که «امامان قاما أو قعدا» هر دو از یک موضع و بر اساس یک رویکرد گاه با دشمن صلح میکنند و بر زمین مظلومیت مینشینند و گاه در برابر دشمن شمشیر میکشند و در میدان مظلومیت برمیخیزند.
باید دید پیامبر و اهل بیت کجا به نرمی و آهستگی توصیه کرده و نصیحت گفتهاند و کجا فریاد کشیده و از جای جستهاند؟ بحث بر سر این سنجش و نسبت است. اگر ترکیب روح و جان آنان را الگوی سلامت ایمان خود میدانیم باید ببینیم اولویتها و نسبتها چیستند؟
آیا نخستین آیاتی که بر پیامبر اکرم نازل شد از خواندن و قلم و کرامت الهی و خبر میداد و از عزت بشری و آزادی سخن میگفت یا احکام شرعی حجاب و حرمت خمر و تفاصیل نماز و روزه را بیان میکرد؟ چرا میان برخی آیات الهی و ترتیب تقدم و تأخر نزول آنها تا چند سال فاصله است؟
• پرسش منطقی از امامان جمعه و علما
این روزها ـ مثل همه روزها ـ دوباره جوگیر شدهایم، از بیحجابی و بدحجابی دردمندیم والبته حق هم داریم. رواج و شیوع فساد و خطرات فرهنگی تهاجم دشمن چنان آشکار شده که جای سکوت باقی نمیگذارد. آنچه پیشتر پیران در خشت خام میدیدند و کسی به هیچشان نمیگرفت امروز جوانانش در آینه میبینند و دیگر جای تردید ندارد.
آنچه مقام معظم رهبری سالها پیش به عنوان تهاجم و شبیخون فرهنگی مورد توجه قرار داده و از آن بیم داده بودند اکنون به وضوح قابل مشاهده است. لیکن پرسش منطقی از همه مراجع بزرگوار و علمای دین و ائمه محترم جمعه و اعضای مجلس خبرگان و نمایندگان دلسوز مجلس و فقها و حقوقدانان شورای نگهبان و... این است که:
راستی اگر قرار باشد فهرستی از خطاها و گناهان و فسادها و خطرات و تهدیدها بنویسیم و در مقابل آنها واکنش نشان بدهیم، اهمیت و نسبت خطر هرکدام چقدر است؟ بر اساس تعالیم پیامبر اکرم و اهل بیت علیهم السلام برای کدام یک باید نیمه شب ناله کنیم و برای کدام یک باید در میانه روز فریاد بکشیم؟
آیا در کنار مشکلاتی چون بدحجابی و دختربازی و فیلمهای هالیوودی و شبکههای ماهوارهای و رابطه محرم و نامحرم و چاپ یک مطلب در یک نشریه دانشجویی و قضا شدن نماز صبح و توهین به روحانیت و... که معتقدیم هیچیک بی اهمیت و ناچیز نیست، مشکلات بی اهمیت و ناچیزی! مثل بی عدالتی و فقر و فساد اداری و رشوه و پارتی بازی و آه مظلوم و سرکوب انتقادهای ساده و دروغ و غیبت و بازی با آبروی مردم و بی حرمتی به مؤمنین و بی اعتمادی مخاطب و سلب باورهای عمومی و... هم جایی برای نگرانی و حساسیت دارند یا نه؟
و اگر دارند ـ که بر طبق روایات صحیحه و مشهوره چنین است ـ برای آنها باید قبل از بدحجابی و بی حجابی فریاد زد یا خیر؟ و راستی اگر قرار شود یک بار دیگر فهرست آن خطرات و تهدیدها را مرور کنیم آیا همین موضوع حجاب خطرسازترین است یا چیزهای دیگری هم هست... مثل قدیمها که به ما یاد داده بودید که هیچ چیزی با ظلم پابرجا نمی ماند؟