دکترای الکترونیک و فیزیک پلاسما داشت از یکی از بهترین های دانشگاه های آمریکا با بالاترین معدل ودانشگاه هم سخت طالب جذب او وماندگار وغوطه ور کردنش در دنیای پرزرق وبرق پیشرفته ترین کشور دنیا که قبله آمال خیلی ها بوده وهست... تا خوش باشد وخوشی کند واز روزگار کام بگیرد.......
برای من وشما مخیّر ماندن و مردّد ماندن بین تحقیقات علمی در جمع معروف ترین دانشمندان جهان در کالیفرنیا ومعتبرترین دانشگاه آمریکا - برکلی - با ممتاز ترین درجه علمی و با مدرک دکترای الکترونیک و فیزیک پلاسما یا رفتن به جنوب لبنان !! کمی خنده دار است!؟
برای دلبستگان به زخارف دنیا ،بین حضور وتدریس در بهترین دانشگاه های دنیا یا سرپرستی کودکان بی سرپرست ویتیم شیعه وسنی در لبنان تصمیم گرفتن چندان نیازی به تامل ندارد؟!
خدای من مگر میشود کسی که دنیا در چشمش عزیز باشد در این دوراهی درنگ کند؟!
اتفاقا مصطفی که مصطفای خداست هم درنگ نکرد اما نه در ماندن در آمریکا که در تصمیمش به رفتن به لبنان وجنگیدن با رژیم غاصب صهیونیست وسایه افکن شدن بر سر بی کسان ودرماندگان ویتیمان ونیازمندان......
تا از قلب بیروت سوخته و خراب تا قله های بلند کوههای جبل عامل برای همیشه در قلب محرومین و مستضعفین قله نشین شود.............
این دومین هجرت مصطفی بود!
او ابتدا از" منیت" خود هجرت کرد وسپس از آمریکا به لبنان مظلوم.
در لبنان او به کمک امام موسی صدر، رهبر شیعیان لبنان، حرکت محرومین و سپس جناح نظامی آن، سازمان «امل» را بر اساس اصول و مبانی اسلامی پایه گذاری میکند . این سازمان درمیان توطئه ها و دشمنی های گوناگون وپیچیده با تکیه بر ایمان به خدا در طوفان های بنیان برانداز برجای میماند وپرچم جهاد وشهادت را در اهتزاز میگذارد.
اما این تنها یکی از جلوه ها وبازتابش های منشور رنگارنگ شخصیت این مرد الهی در لبنان بی پناه است. ......خانمی که در سال های نورانی حضورش در لبنان با او همگام بوده میگفت که کودکان بی پناه را هجوم برودت در شبی زمستانی با امکاناتی کم درمحاصره خود گرفته بود وپتوها کفاف نمیداد وتا در خواب غلتی میزدند پتو از رویشان می افتاد .صبح از انها پرسیدم چگونه دیشب همه گرم ونرم خوابیدید وبی روانداز نماندید ؟گفتند مگر دکتر چمران را بالای سر ما ندیدی او بیدار مانده بود ومراقب ما بود که در این سرما بی روانداز نمانیم !................
تنور جنگی نابرابر به هیمه اندوزی استکبار جهانی گداخته شده ومرد می طلبد هم آغوشی با این سرکش بی مهار.......خمینی مقتدای مسلمانان ومستضعفین جهان برای دفاع از شرافت وکرامت اسلام هل من ناصر می طلبد.دوباره چمران مکتبی در اندیشه هجرتی جدید است......
به ایران می آید با کوله باری از معنویت ودانش وتجربیات بی نظیر نظامی.
هرچه به دست وپایش زنجیر تعلق میزنند از وزارت ووکالت وپایتخت نشینی تا وسوسه های ریاست وقدرت بر او کارگر نمی افتد او مهاجری است بسوی خدا که جز او را نمی بیند وجز از او نمی شنود وجز از او نمی گوید.
او از آن دسته مدعیان تکلیف نیست که برای خدا مسئولیت می پذیرند ولی هرگز برای خدا آن را رها نمی کنند!!!!
چمران سردار مظفر لبنان وفلسطین ومرد علم وعمل به اهواز آمده است .....
مصطفی چمران بی درنگ گروهی از رزمندگان داوطلب ومخلص را به گردخود جمع کرد وبا تربیت نظامی ومعنوی و سازماندهی آنان، ستاد جنگهای نامنظم را بهمراه مقام معظم رهبری در اهواز تشکیل داد. این گروه کم کم قوت گرفت و منسجم شد و در روزهای بی سروسامانی قوای نظامی ما منشا خدماتی بی مانند شد. ایجاد واحد مهندسی فعال برای ستاد جنگهای نامنظم یکی از این برنامه ها بود، که به کمک آن جاده های نظامی به سرعت و در نقاط مختلف ساخته شد و با نصب پمپ های آب در کنار رود کارون و احداث یک کانال به طول حدود بیست کیلومتر و عرض یکصد متر در مدتی کوتاه ، آب کارون را به طرف تانکهای دشمن روانه ساخت، بطوری که آنها مجبور شدند چند کیلومتری عقب نشینی کنند و سدی عظیم مقابل خود بسازند. این عمل فکر تسخیر اهواز را برای همیشه از سردشمنان به دور کرد .
بارها مرد میدان های سخت در کردستان وخوزستان تا مرز شهادت پیش رفت ولی این بار چمران واضحا در اندیشه هجرتی جاودانه بود.................
آن نوشته ماندگار او و "وداع او با دنیا" لحظاتی پیش از شهادت یکی از درخشان ترین اسناد کرامت مجاهدان مخلص تاریخ تشیع است.
در سحر گاه سی و یکم خرداد 1360 ، ایرج رستمی فرمانده منطقه دهلاویه به شهادت رسید و شهید دکتر چمران بشدت از این حادثه غمگین بود. غصه ای سنگین وطاقت فرسا دل همه رزمندگان ستاد، بخصوص رزمندگان و دوستان رستمی را می فشرد. شهید چمران، یکی دیگر از فرماندهانش را احضار کرد و او را به جبهه برد تا در دهلاویه به جای رستمی معرفی کند .
خودچمران همه رزمندگان را در کانالی پشت دهلاویه جمع کرد، شهادت فرمانده شان را به آنها تبریک و تسلیت گفت و با صدایی محزون و گرفته از غم فقدان رستمی، ولی پرصلابت وبا نگاهی عمیق و نافذ و چهره ای نورانی و دلی مالا مال از عشق به شهادت و شوق دیدار خدا گفت: «خدا رستمی را دوست داشت و برد و اگر ما را هم دوست داشته باشد، می برد.».....این آخرین سخنان چمران پیش از اخرین هجرتش از ظلمت خاک بسوی افلاک بود.
آخرین جملات مردی که همه عمر در حال هجرت بود."مرد هجرت های عظیم".خدا تمنای او را بی درنگ پاسخ گفت تا نشان دهد که چقدر مجاهدان بی ریای راهش را دوست دارد وحرمت میگذارد.خمپاره ای زوزه کشان آغاز هجرت جاودان چمران را فریاد کرد....وچمران پرستوی عاشقی که عمری به هوای وصال به دیوارهای قفس دنیا سر کوبیده بود به سوی آشیانش در عرش خدا پرکشید.............عاش سعیدا ومات سعیدا....
www.dralirezamokhber.blogfa.com
sokhany1383@yahoo.com
www.dralirezamokhber.blogfa.com
sokhany1383@yahoo.com