عبدالرحیم سعیدی راد
آرام
آن تن لش را تکان می دهد
و از رختخوابی که بوی تند خواب های نفرین شده اش
مشام را می آزارد، کنده می شود.
از کوچه که می گذرد
بوی گند اسکناس و اختلاس
رد عبورش را نشان می دهد.
دست های جن زده اش را
به طرف هر گلی که دراز می کند،
 فاتحه اش را بایدخواند،
بیچاره!
اگر پولهایش را روی هم بگذارد
از برج میلاد هم بالاتر می روند،
اما
برای اینکه پنج تومان کمتر پول میوه بدهد
از قیطریه تا رباط کریم را پیاده می رود.
او
آن قدر پول چاپیده است
که یکجا می تواند حوزه خلیج فارس را
با همه شیخ نشین ها و شاهزاده هایش بخرد
اما  آب از آب تکان نخورد.
همه ثروت «شهرام جزایری»
پول یک انگشتری برلیان اوست
که در یک مناقصه ایتالیایی برنده شده است
با این حال
وقتی او را در صف نماز می بینی که شکمش
 از لای دکمه های پیراهن کهنه اش
بیرون زده است
دلت به حالش می سوزد
و دعا می کنی، هر چه زودتر کمیته امداد به داد او برسد!
***
از روزی که یک کلمن به جبهه اهدا کرده است
از همه ملت طلب کار است
و انتظار دارد که «روایت فتح»
از ایثارگری هایش تمجید کند.
***
چقدر دلم هوای بهمن درولی را کرده است
همان که وصیت کرد روی سیمان قبرش
با انگشت بنویسند:
پر کاهی تقدیم به آستان قدس الهی
یاد سید علی بخیر!
وقتی یک سوزن ته گرد از اداره به لباسش مانده بود
 تا صبح خواب نداشت.
غلامعلی وقتی شهید شد
فهمیدیم
همه پولهایش را
به نام حزب الله به جبهه داده است.

***
چقدر هوای اینجا مه گرفته است
بوی گند اسکناس
کوچه را برداشته است...
به نقل از وبلاگ:‌ http://saeedirad.blogfa.com

ما را دنبال کنید

به اشتراک گذاری این مطلب!
مطالب مرتبط
نظرات
کاربر مهمان -> 1389/04/23
پاسخ

گفتگو با همسر شهید مهدی باکری زمان انجام این مصاحبه به طور اتفاقی مصادف بوده است با 24 بهمن ماه، سالگرد ازدواج خانم مدرس و شهید باکری ................................................................................... کل وسایل زندگی ما در شروع زندگی مشترکمان، کادوهایی بود که به ما داده بودند و 2 تخته فرش ماشینی. فرش را در یک اطاق پهن کردیم و اطاق دیگر را هم موکت کردیم. آقا مهدی می گفت بیا هر دو اطاق را موکت کنیم و فرش ها را به مسجد تازه تاسیسی که چیزی ندارد اهدا کنیم. حتی ما تمام کادوهایمان را دادیم و کلمن خریدیم چون شنیدیم جبهه ها محتاج کلمن هستند و تمام آنها را به جنوب ارسال کردیم.

کاربر مهمان -> 1389/04/24
پاسخ

بسیار عالی و تاثیرگذار بود.

کاربر مهمان -> 1389/04/24
پاسخ

جای شعرهای اعتراضی در تابناک خالی بود که پر شد. این شعر ها گرچه مخاطب خاصی ندارند اما از این آدم ها در دور و بر ما فراوانند. حداقل در تهران ما زیادند.

کاربر مهمان -> 1389/04/24
پاسخ

حالا که چی؟ چی رو می خواهید ثابت کنید؟

کاربر مهمان -> 1389/04/24
پاسخ

احسنت!

کاربر مهمان -> 1389/04/24
پاسخ

این بوی گند از جیب خیلی از آقایون بیشتر در میاد!!!!!!!

کاربر مهمان -> 1389/04/24
پاسخ

"""همه ثروت «شهرام جزایری» پول یک انگشتری برلیان اوست که در یک مناقصه ایتالیایی برنده شده است"""" آقای شاعر محترم خرید را در "مزایده" برنده می شوند نه در "مناقصه" و نکته دیگر اینکه....

فرزاد -> 1389/04/24
پاسخ

با سلام بهتر بود به جای این که اینهمه در پرده ابهام صحبت کنی اسمی از شهیدان بزرگوار می آوردی تا هم مردم با کرامت و بزرگی آنها ره توشه ای برای آخرت خود می اندوختند ولی متاسفانه این بوی گند ، نه فقط از لباس آن شکم گُنده ناف بیرون زده مشام را می آزارد بلکه بوی گَند متملقین دروغین و مدعیان عطر پاک شهیدان و ایثارگران را در ایران اسلامی محو کرده است باور نداری بروید از فرزندان و وارثان اصلی انقلاب ، فرزندان شهدا ء بپرسید تا ببینید از ثری تا به ثریا تفاوت وجود دارد

کاربر مهمان -> 1389/04/24
پاسخ

بدبخت شهرام که اسمش توی شعرها هم اومده. شهرام جزایری باید جلوی پولدارای امروزی لنگ بیاندازه.

کاربر مهمان -> 1389/04/24
پاسخ

یادش بخیر. مولا ویلا نداشت!

کاربر مهمان -> 1389/04/24
پاسخ

اگر راست میگید اسامی مفسدان اقتصادی را اعلام نمایید

نظر شما

نظرهای حاوی توهین، افترا یا نوشته‌شده با حروف لاتین (فینگلیش) منتشر نمی‌شوند.

نظرسنجیآرشیو
نظرسنجی
آخرین اخبار
پربازدیدترین عناوین