دکتر غلامعلی رجایی، یادداشتهای سفر
مسافر چین و ماچین!
چهارشنبه 25/2/87 ـ ساعت 5 بعدازظهر

با این‌که دو ساعت به پرواز مانده، هنوز در محل کارم هستم. تا فرودگاه یک ساعت راه است و پرواز ما هم از فرودگاه امام خمینی در جاده قم. سر وقت به فرودگاه می‌رسیم و پس از دقایقی به هواپیما سوار می‌شویم تا پس از پشت سر گذاشتن مسیری هفت‌ساعته، به پکن برسیم.

در مسیر فرودگاه، همراهان من که سه نفر هستند، با هم گپ‌های خودمانی می‌زنند. حرف همه از احتمال نرسیدن به فرودگاه با ترافیک احتمالی ورزشگاه آزادی است.یکی از همراهان خاطره خنده‌داری نقل می‌کند که در یک سفر، وقتی می‌خواسته به فرودگاه برود و ماشین آژانس در منزل ایشان بوده با لباس راحتی آمده بیرون آپارتمان که گلدان را در آن نیمه شب آب بدهد که باد ناگهان در را می‌بندد. می‌گفت، با چه خجالتی همسایه‌ها را از خواب بیدار کرده و در را شکسته‌اند و با عجله خود را به پرواز رسانده است.

تا این را شنیدم، به او گفتم: شبیه این کار برای خیلی‌ها پیش می‌آید و هرجا که لفظ «ان‌شاء‌الله» بر زبان نیاید، کار یک جاهایی گیر می‌کند و جالب این که در قرآن هم وقتی از باغدارانی تعریف می‌کند که با اطمینان کامل می‌گفتند: فردا صبح اول وقت می‌رویم و محصولاتمان را حتما می‌چینیم، چون این امر را استثنا نکردند صبحگاهان توفانی وزیده و همه محصول آنان را چنان در هم ریخت که کشاورزان زمینشان را نمی‌شناختند. قرآن می‌فرماید: «و لا یستثنون»؛ یعنی هیچ احتمالی جز چیدن محصول ندادند و کار را با قاطعیت صد درصد تمام‌شده می‌دانستند و خدا هم بنا بر سنت‌های خود، عجز آنان را آشکار ساخت. مولوی هم در این‌باره چه زیبا سروده است که:
ان‌شاءالله را نگفتند از بطر
پس خدا بنمودشان عجز بشر!
 
به دوستان گفتم: حضرت سیدالشهدا(ع) در دعای عرفه هم شبیه همین مطلب را به خدا عرض می‌کنند؛ خدایا منظور تو از فراز و فرودهایی که برای من در زندگی پیش می‌آید، این است که می‌خواهی خودت را به من نشان دهی؟ چقدر قشنگ است این کلمه توحید از کسی که ذوب در توحید شد و در عصر خونین عاشورا، آن همه از عالم و آدم که نه، از خدا هم دلبری کرد! اینجاست که کلمات و واژه‌ها نمی‌کشند و در خود می‌شکنند و من هنوز در حیرتم که امام حسین(ع) با خدا چه کرد که این همه محبوب جان‌ها شده است؟! دقایق نخست سفر من در این نوشتار را ذکر نام و یاد امام حسین(ع) معطر و متبرک کرد.
بریدن در چند لحظه ممکن است!
هواپیما با یک ساعت تأخیر طبق معمول با یک معذرت‌خواهی مهماندار هواپیمایی ایران‌ایر از مسافران چینی و ایرانی از جا بلند می‌شود. به تابلوی روبه‌رویم که دما و مسافت و ارتفاع پرواز هواپیما را نشان می‌دهد، خیره می‌شوم. در کمتر از چند دقیقه هواپیمایی که روی زمین بود، در ارتفاع 4800 متری از سطح زمین پرواز می‌کند. به مدد این تکنولوژی!
 
چقدر راحت انسان می‌تواند از زمین بکند و اوج بگیرد، ولی ای کاش این کنده شدن‌ها از زمین و تعلقات مادی و علایق دنیوی که آن همه انبیا آمدند تا این یک کلمه را به آدم بیاموزند و به قول امام ـ رحمت الله علیه ـ شیطان یک تنه جلوی همه آنها ایستاد و متأسفانه پیروز شد و بنی‌بشر را جز عده کمی مؤمن موحد، از راه به در کرده و می‌کند. در مناجات شعبانیه نیز همین آموزه آمده است: «الهی هب لی کمال الانقطاع الیک»؛ اشاره به همین کنده شدن انسان از همه چیز و به ویژه از خود دارد؛ در سفری از خود به خدا.
 
 و چه زیبا گفت آن عارف در پاسخ کسی که به او می‌گفت: فاصله ما تا خدا دو قدم است، یک قدم کندن از خود و گام دیگر، رفتن به سوی خدا که نه، یک قدم بر نفس خود نه و دیگری در کوی دوست. این گونه است که فاصله ما تا خدا از بیت نفس یک قدم بیشتر نیست. پا روی نفس و خودیت خود که گذاشتی، قدم دیگر لازم نیست، چون با ترک خود و نفس به خدا متصل شده‌ای، جدا که بعضی عبارات به لحاظ محتوا با ده‌ها کتاب برابری می‌کنند.
جای دوری نرویم... مگر در قضیه کربلا حضرت حر ـ علیه‌السلام ـ همین یک قدم را برنداشت و چنین نشد؟ کسی که آن همه سپاه شام و کوفه روی فرماندهی او حساب می‌کردند و بخش عمده حادثه کربلا را هم او با راه بستن بر امام حسین(ع) فراهم کرد. لحظاتی به قول خودش تفکر کرد و خودش را مابین بهشت و جهنم سرگردان دید و پشت پا به آن همه منصب و وعده و وعید زد و پا روی خودش گذاشت و فرزند و غلامش را هم آورد و حسینی کرد.
و چقدر غریب است این نام حر بین ما ایرانی‌ها! شاید به اندازه انگشتان دست در بچه‌های شیعه ما نام زیبای حر نباشد. حیف نیست این تابلوی قشنگی که امام حسین به بشریت تا ابد نشان داده است و حر را حر کرده و پذیرفته است، از منظر و چشم جان و دل ما پنهان بماند؟

هواپیما هنوز دارد اوج می‌گیرد و بالا و بالاتر می‌رود، سرم را برمی‌دارم و به تابلو می‌نگرم، باورم نمی‌شود در فاصله این چند دقیقه نوشتن، این همه هواپیما ارتفاع گرفته باشد! تابلو عدد 11300 متر از سطح دریا را نشان می‌دهد! کاش کنده شدن‌های معنوی را هم می‌شد به عدد و رقم درآورد تا انسان با دیدن آنها انگشت حیرت به دندان بگیرد و اوج گرفتن بعضی‌ها را ببیند.
تفاوت ساعت ایران و پکن
خلبان با ما صحبت می‌کند و می‌گوید: سه ساعت و نیم تفاوت ساعت ما با چین است؛ یعنی الان در چین ساعت یک نیمه‌شب است. کاش وقت اذان صبح به وقت پکن را هم از خلبان می‌شنیدیم تا بدانیم کجا و چگونه باید نماز خواند، ولی... .

به همین سادگی، سه ساعت و نیم از وقت جلو می‌افتیم و از چهارشنبه وارد پنجشنبه می‌شویم؛ در یک لحظه! این است حکایت دنیا و مقررات انسان‌ساخته که در یک لحظه می‌شود ساعت را چند واحد جلو کشید و از روزی به روزی دیگر وارد شد!

قضیه در دیگر امور اعتباری دنیایی نیز به همین سادگی است. ما هنوز در آسمان ایران هستیم که ساعتمان را به وقت چین تنظیم می‌کنیم؛ یعنی می‌شود در دنیا بود و برای آخرت کار کرد! وگرنه به قول معصوم، پل صراط از متن همین دنیا می‌گذرد؛ یعنی آخرت در متن دنیا نهفته است! و چه زیبا قرآن این را به ما می‌آموزد که می‌گوید: «و ان جهنم لمحیطه بالکافرین» جهنم در همین دنیا بر کافران احاطه دارد؛ یعنی جهنم از همین دنیا آغاز می‌شود و به آخرت می‌رسد.
دیپلمات دیوانه!
یکی از همراهان ما در چین، آقای علی‌محمد سابقی است که مدت پنج سال را به عنوان رایزن فرهنگی ما در پکن بوده و اطلاعات خوبی از چین دارد. وی از چین‌شناسان خوب موجود در کشور ماست و در صندلی کنار من نشسته است.
از خاطرات دوران چهارساله‌اش در سریلانکا می‌گوید و از رفتار عجیب و غریب یک دیپلمات ایرانی که با این‌که هیچ دست‌کمی از دیوانه‌ها نداشته، چند جا در خارج نماینده سیاسی بوده است.
آقای سابقی می‌گفت: از طرف وزیر خارجه وقت، دکتر ولایتی، جناب آقای مصطفوی، رئیس کنونی سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی که در این سفر از قضا رئیس هیأت ما به چین است و یک نفر دیگر آمدند تا مراتب جنون او را که آن همه به تهران گزارش شده بود، از نزدیک ببینند که دیدند، در جا به او ابلاغ شد، بار و بنه‌اش را جمع کند و به ایران بازگردد.
آقای سابقی می‌گفت: این آدم اینقدر در مأموریتش بد عمل کرده بود که برای مأموریت سوم، ناچار شد نام فامیلش را عوض کند تا کسانی که از گذشته او اطلاعات منفی دارند، متوجه ماهیت او نشوند! او با این ترفند و حیله توانسبت به مأموریت سوم دیپلماسی خود برود! نمی‌دانم کسانی که این جور آدم‌های عجیب و غریب نالایق را به این سفرهای حساس و سفارت و ... می‌فرستند! چه می‌خواهند به خدا و ملت و امام جواب بدهند.
آقای سابقی می‌گفت: آقای مصطفوی در همان روزهای نخست، وقتی متوجه رفتار نامناسب این آدم شد، همه کسانی را که با او همکار بودند، در جلسه‌ای گرد هم آورد و رسما از یکایک آنان به خاطر تحمل رفتارهای جناب سفیر! عذرخواهی کرده بود که در این مدت نزدیک به دو سال رفتار وی را کرامت‌مندانه تحمل کرده‌اند!
نام پایتخت چین، پکن نیست!
از آقای سابقی راجع به وجه تسمیه «پکن» ـ پایتخت چین با جمعیت یک میلیارد و چهارصد میلیونی ـ می‌پرسم. می‌گوید: در هفتاد سال پیش، نام قدیمی پکن به «بی جینگ» تبدیل شده است که به معنای پایتخت شمالی است و هم‌اکنون در مرکز چین کسی پکن را به کار نمی‌برد. وقتی از جمعیت پکن می‌پرسم، می‌گوید: روزها هفده میلیون جمعیت دارد و شب‌ها چهارده میلیون یعنی مثل مسکو و پاریس و بعضی جاها مردم پس از پایان وقت کاری و اداری خود به بیرون از شهر می‌روند و به این ترتیب، با فرا رسیدن شب، سه میلیون نفر از جمعیت پکن کم می‌شود.

مسلمانان پکن
آقای سابقی می‌گوید: جمعیت مسلمان پکن، حدود 350 هزار نفر است که در 72 مسجد در پکن و حومه عبادات خود را به جای می‌آورند. جای خوشحالی است در پکن که «مائو» آن همه در ضدیت با مذهب تلاش کرد، این همه مسجد بنا شده باشد.

مسلمانان پکن دو هزار رستوران در این شهر دارند که به مشتریان خود غذای اسلامی ارایه می‌کنند و بنابراین، برای یک مسافر مسلمان در پکن، اصلا دغدغه خوردن غذای پاک و حلال مطرح نیست.
انجمن اسلامی پکن!
در چین سازمانی هست به نام «امور ادیان» که رئیس آن به هیأت دولت چین وابسته است و چهار انجمن مسلمان مسیحی بودایی و تائوئیسم را زیر نظر خود دارد. این انجمن که پیروان مذاهب نامبرده را توسط رهبرانشان رهبری می‌کند، رابط مسلمانان با دولت چین از طریق مرکزی به نام انجمن اسلامی چین تمشیت می‌شود. این انجمن، متقابلا سیاست‌های دولت چین را به مسلمانان ارایه می‌کند. مرکز انجمن اسلامی در شهر پکن است که از طریق انجمن‌های اسلامی محلی، کارهای خود را دنبال می‌کند.
مسلمانان در سراسر چین پراکنده هستند، به گونه‌ای که اگر در هر کجای چین پای بگذاری، اسم و رسمی از مسلمانی می‌بینی؛ بیشتر مسلمانان چین در دو منطقه «سین‌کیانگ» و «نینگ‌شیا» که استان‌های خودمختار مسلمان‌نشین هستند، مستقرند.

اقلیت‌های خودمختار در چین
از سیاست‌های زیرکانه دولت چین این است که اداره مدیریت هر استان را به فراخور اقلیت نژادی هر منطقه، به خود آنان واگذار و سیاست‌های کلی دولت را ابلاغ می‌کند تا آنها در چهارچوب این سیاست‌ها، استان و نطقه خود را اداره کنند. دولت چین حتی برای اقلیت‌ها، دانشگاهی خاص راه‌اندازی کرده که مرکز آن در پکن است و در مراکز اقلیت‌های خودمختار شعبه دارد.
در چین، 56 قوم هستند که اداره آنها تحت یک چتر واحد حکومتی، کار بسیار دشواری به نظر می‌رسد، اما این چشم‌بادامی‌های زرنگ از پس آن به خوبی برآمده‌اند. روش چینی‌ها در کنترل نژادهای پراکنده و گوناگون در چین، بها دادن و به رسمیت شناختن خط، زبان، فرهنگ و آداب و تمدن و مذهب هر نژاد است. این هویت‌بخشی به گونه‌ای است که در چهارچوب سیاست‌های حکومت و هیأت حاکمه چین، هیچ تضاد و مخالفتی دیده نمی‌شود. مدیران حاکم بر این استان‌های خودمختار کسانی هستند که هرچند از متن این اقلیت‌ها و نژادها برخاسته‌اند، اما تحت یک سیاست واحد در همه دانشگاه‌های مخصوص اقلیت چینی پرورش می‌یابند که در نهایت با همان سیاست‌هایی که فراگرفته‌اند، به مناطق خود بازگشته و بر مسند مسئولیت و مدیریت امور می‌نشینند؛ چین دو هزار دانشگاه دارد.
شنیده‌ام چند سال پیش، دولت چین در یک حرکت ابتکاری، یکصد دانشگاه را از بین دو هزار دانشگاه به عنوان دانشگاه مادر و برتر برگزیده و برای آن دانشگاه‌ها نسبت به بقیه دانشگاه‌های چین اعتبارات بیشتری قرار داد؛ تجربه درخشان مدیریتی در چین متعلق به عموم بشریت است.
پرواز بر فضای سمرقند
ساعت دو بامداد به وقت چین است و ما در فضای ازبکستان پرواز می‌کنیم. ترکمنستان را پشت سر گذاشته‌ایم. الان درست بر بالای شهر سمرقند در پرواز هستیم. آقای سابقی که این مسیر را پیاپی آمده و رفته است، یادآوری خوبی می‌کند و می‌گوید: به او می‌گویم سمرقند، شهر تیمور لنگ است و اضافه می‌کنم: همو که حافظ رندانه پاسخ این فاتح کشورگشای آسیا و غیرآسیا را با یک بیت داد و هست و نیستش را با یک بیت شعر به سخره گرفت و به او فهماند که هرچند این همه راه را از سمرقند آمده و ایران را گرفته است ولی او دو شهر سمرقند و بخارا را به خال هندوی یار ترک شیرازی‌اش می‌بخشد!

اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم، سمرقند و بخارا را
معروف است تیمور، وقتی با حافظ که اشعارش در بین مردم آن زمان دهان به دهان می‌گشت، ملاقات و دیدار کرد و از او درباره این شعر معترضانه توضیح خواست، این رند شیراز خودش را با پاسخی رندانه از عتاب و عقوبت احتمالی این فاتح مغرور، اما ادب‌شناس رها می‌کند و به او می‌گوید: سمرقند و بخارایی را می‌بخشم که تو در آن نیستی!
چه نکرده‌اند این رندان با تاریخ حیات و ادب بشری! از این بهتر نمی‌شود کسی مثل تیمور را از خطاب عتاب! به شوق و شیفتگی کشاند؛ آن هم با یک بیت! چه کرده است این حافظ با تاریخ ما!

ما را دنبال کنید

به اشتراک گذاری این مطلب!
مطالب مرتبط
نظرات
کاربر مهمان -> 1387/03/07
پاسخ

سلام آقای رجایی شما خودت دیر رفتی فرودگاه کسی چیزی نگفت حالا هواپیما تاخیر داشته برو خدا را شکر کن که سر وقت نپرید وگرنه بلطیت پر.

کاربر مهمان -> 1387/03/07
پاسخ

بسیار ممنون از قلم زیبای نویسنده محترم در صورت امکان ادامه سفرنامه را هم چاپ کنید با تشکر از سایت شما

کاربر مهمان -> 1387/03/08
پاسخ

امیدوارم خوش گذشته باشد. ولی نگفتید برای چی رفتید!

کاربر مهمان -> 1387/03/09
پاسخ

با تشکر از نویسنده محترم البته در اشاره به موضوع جواب رندانه حافظ به تیمور یادآوری این نکته خالی از لطف نیست که حافظ بطور ماهرانه ای با جواب دو پهلو که در آن از صنعت ایهام ادبی استفاده کرده هم رضایت و ابساط خاطر تیمور را بدست آورده و هم در لفافه به تیمور می گوید که جای تو در ایران نیست بلکه سمرقند وبخارا مناسب حضور توست . این هم به نوعی وطن پرستی و زیرکی حافظ را در رساندن پیام به نسلهای ما بعد خود را به ثبوت می رساند!! فارغ التحصیل رشته ادبیات دانشگاه پیام نور بندرلنگه

کاربر مهمان -> 1387/03/10
پاسخ

پس خدا خواهد نگفتنداز بطر پس خدا بنمودشان عجز بشر

کاربر مهمان -> 1387/03/11
پاسخ

اگر دنباله مطلب را بنویسید ممنون می شوم چون بنده هم 4 سال در چین بوده ام و گفتنی های بسیار بسیار دارم

کاربر مهمان -> 1387/03/12
پاسخ

رجائی جان دوست قدیمی الان من درازبکستان هستم کاش میشد کاری کردکه این مردم بتوانند نماز یاد بگیرندکاش بتوانند تاریخ خود را که بزبان فارسی است بخوانند مردم سمرقندوبخاراوخیلی جاهای این کشور باستانی فارسی حرف میزنندولی نمیتوانندبخوانندوبنویسنداغلبشان هم مسلمان و به ان تعصب دارندرئیس جمهور محترم اینجا هم اهل سمرقنداست این همه فرصت برای کار وکمک به این مردم که مثل ایرانیان نجیب ومستقل هستندوجود دارد شما که از توانائیهایتان من مطلع هستم کاری را شروع کنید روی من هم حساب کنیدمن اینجاتجارت میکنم .

کاربر مهمان -> 1387/03/13
پاسخ

می خواهم از اقای رجایی بپرسم آیا شما کاملا راجع به آن آقایی که آقای سابقی چین شناس مورد علاقه شما آنچنان از ایشان هتک حیثیت کردند ، به یقین رسیدید که اینچنین ناجوانمردانه و بدون تحقیق ایشان را با قلم گریز پایتان نواختید؟ برادرم جناب آقای رجایی آیا می دانید به گفته قرآن کریم هتک حرمت یک انسان مسلمان مساوی است با خراب کردن خانه کعبه؟ من هم آن آقایی که شما به ایشان بعنوان یک دیوانه! اشاره داشتید می شناسم و هم جناب آقای سابقی! اما اگر نبود جز رضایت خدا و ترس از عقاب بخاطر بردن آبروی یک مسلمان آنوقت به پاره ای از سجایای اخلاقی! جناب آقای سابقی اشاره می داشتم.ان شاء الله ایشان از آن آقا طلب حلالیت نماید تا خدا آبروی ایشان را حفظ نماید.چرا که خدا هیچ کسی را بدتر از مهلت دادن نیازموده است.

کاربر مهمان -> 1387/03/14
پاسخ

با سلام خدمت دانشجوی فارغ التحصیل رشته ادبیات.لازم است بدانید که در زمان حافظ سمرقند و بخارا بخشی از خاک ایران بوده و در این بیت هیچ ایهامی بکار نرفته است

کاربر مهمان -> 1387/03/18
پاسخ

سلام. دولت چین در حال در آوردن پدر مسلمانان چین خاصه مسلمانان اویغور است .همه مبارزان اویغور کشته و نخبگان آنها در زندان و دخترانشان به تاراج.

کاربر مهمان -> 1387/03/20
پاسخ

باتشکر از جناب آقای رجایی و سایت بازتاب به خاطر انتشار این سفر نامه ، لطفا بخش های بعدی را سریعتر روی سایت قرار دهید. سعیدی از تهران

کاربر مهمان -> 1387/03/20
پاسخ

جالب بود.

کاربر مهمان -> 1387/03/20
پاسخ

خوش به حالت بالاخره یک سفر رفتی

نظر شما

نظرهای حاوی توهین، افترا یا نوشته‌شده با حروف لاتین (فینگلیش) منتشر نمی‌شوند.

نظرسنجیآرشیو
نظرسنجی
آخرین اخبار
پربازدیدترین عناوین