با اینکه دو ساعت به پرواز مانده، هنوز در محل کارم هستم. تا فرودگاه یک ساعت راه است و پرواز ما هم از فرودگاه امام خمینی در جاده قم. سر وقت به فرودگاه میرسیم و پس از دقایقی به هواپیما سوار میشویم تا پس از پشت سر گذاشتن مسیری هفتساعته، به پکن برسیم.در مسیر فرودگاه، همراهان من که سه نفر هستند، با هم گپهای خودمانی میزنند. حرف همه از احتمال نرسیدن به فرودگاه با ترافیک احتمالی ورزشگاه آزادی است.یکی از همراهان خاطره خندهداری نقل میکند که در یک سفر، وقتی میخواسته به فرودگاه برود و ماشین آژانس در منزل ایشان بوده با لباس راحتی آمده بیرون آپارتمان که گلدان را در آن نیمه شب آب بدهد که باد ناگهان در را میبندد. میگفت، با چه خجالتی همسایهها را از خواب بیدار کرده و در را شکستهاند و با عجله خود را به پرواز رسانده است.
تا این را شنیدم، به او گفتم: شبیه این کار برای خیلیها پیش میآید و هرجا که لفظ «انشاءالله» بر زبان نیاید، کار یک جاهایی گیر میکند و جالب این که در قرآن هم وقتی از باغدارانی تعریف میکند که با اطمینان کامل میگفتند: فردا صبح اول وقت میرویم و محصولاتمان را حتما میچینیم، چون این امر را استثنا نکردند صبحگاهان توفانی وزیده و همه محصول آنان را چنان در هم ریخت که کشاورزان زمینشان را نمیشناختند. قرآن میفرماید: «و لا یستثنون»؛ یعنی هیچ احتمالی جز چیدن محصول ندادند و کار را با قاطعیت صد درصد تمامشده میدانستند و خدا هم بنا بر سنتهای خود، عجز آنان را آشکار ساخت. مولوی هم در اینباره چه زیبا سروده است که:
انشاءالله را نگفتند از بطر
پس خدا بنمودشان عجز بشر!
بریدن در چند لحظه ممکن است!
هواپیما با یک ساعت تأخیر طبق معمول با یک معذرتخواهی مهماندار هواپیمایی ایرانایر از مسافران چینی و ایرانی از جا بلند میشود. به تابلوی روبهرویم که دما و مسافت و ارتفاع پرواز هواپیما را نشان میدهد، خیره میشوم. در کمتر از چند دقیقه هواپیمایی که روی زمین بود، در ارتفاع 4800 متری از سطح زمین پرواز میکند. به مدد این تکنولوژی!
جای دوری نرویم... مگر در قضیه کربلا حضرت حر ـ علیهالسلام ـ همین یک قدم را برنداشت و چنین نشد؟ کسی که آن همه سپاه شام و کوفه روی فرماندهی او حساب میکردند و بخش عمده حادثه کربلا را هم او با راه بستن بر امام حسین(ع) فراهم کرد. لحظاتی به قول خودش تفکر کرد و خودش را مابین بهشت و جهنم سرگردان دید و پشت پا به آن همه منصب و وعده و وعید زد و پا روی خودش گذاشت و فرزند و غلامش را هم آورد و حسینی کرد.
و چقدر غریب است این نام حر بین ما ایرانیها! شاید به اندازه انگشتان دست در بچههای شیعه ما نام زیبای حر نباشد. حیف نیست این تابلوی قشنگی که امام حسین به بشریت تا ابد نشان داده است و حر را حر کرده و پذیرفته است، از منظر و چشم جان و دل ما پنهان بماند؟
هواپیما هنوز دارد اوج میگیرد و بالا و بالاتر میرود، سرم را برمیدارم و به تابلو مینگرم، باورم نمیشود در فاصله این چند دقیقه نوشتن، این همه هواپیما ارتفاع گرفته باشد! تابلو عدد 11300 متر از سطح دریا را نشان میدهد! کاش کنده شدنهای معنوی را هم میشد به عدد و رقم درآورد تا انسان با دیدن آنها انگشت حیرت به دندان بگیرد و اوج گرفتن بعضیها را ببیند.
تفاوت ساعت ایران و پکن
خلبان با ما صحبت میکند و میگوید: سه ساعت و نیم تفاوت ساعت ما با چین است؛ یعنی الان در چین ساعت یک نیمهشب است. کاش وقت اذان صبح به وقت پکن را هم از خلبان میشنیدیم تا بدانیم کجا و چگونه باید نماز خواند، ولی... .
به همین سادگی، سه ساعت و نیم از وقت جلو میافتیم و از چهارشنبه وارد پنجشنبه میشویم؛ در یک لحظه! این است حکایت دنیا و مقررات انسانساخته که در یک لحظه میشود ساعت را چند واحد جلو کشید و از روزی به روزی دیگر وارد شد!

دیپلمات دیوانه!
یکی از همراهان ما در چین، آقای علیمحمد سابقی است که مدت پنج سال را به عنوان رایزن فرهنگی ما در پکن بوده و اطلاعات خوبی از چین دارد. وی از چینشناسان خوب موجود در کشور ماست و در صندلی کنار من نشسته است.
از خاطرات دوران چهارسالهاش در سریلانکا میگوید و از رفتار عجیب و غریب یک دیپلمات ایرانی که با اینکه هیچ دستکمی از دیوانهها نداشته، چند جا در خارج نماینده سیاسی بوده است.
آقای سابقی میگفت: از طرف وزیر خارجه وقت، دکتر ولایتی، جناب آقای مصطفوی، رئیس کنونی سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی که در این سفر از قضا رئیس هیأت ما به چین است و یک نفر دیگر آمدند تا مراتب جنون او را که آن همه به تهران گزارش شده بود، از نزدیک ببینند که دیدند، در جا به او ابلاغ شد، بار و بنهاش را جمع کند و به ایران بازگردد.
آقای سابقی میگفت: این آدم اینقدر در مأموریتش بد عمل کرده بود که برای مأموریت سوم، ناچار شد نام فامیلش را عوض کند تا کسانی که از گذشته او اطلاعات منفی دارند، متوجه ماهیت او نشوند! او با این ترفند و حیله توانسبت به مأموریت سوم دیپلماسی خود برود! نمیدانم کسانی که این جور آدمهای عجیب و غریب نالایق را به این سفرهای حساس و سفارت و ... میفرستند! چه میخواهند به خدا و ملت و امام جواب بدهند.
آقای سابقی میگفت: آقای مصطفوی در همان روزهای نخست، وقتی متوجه رفتار نامناسب این آدم شد، همه کسانی را که با او همکار بودند، در جلسهای گرد هم آورد و رسما از یکایک آنان به خاطر تحمل رفتارهای جناب سفیر! عذرخواهی کرده بود که در این مدت نزدیک به دو سال رفتار وی را کرامتمندانه تحمل کردهاند!
نام پایتخت چین، پکن نیست!
از آقای سابقی راجع به وجه تسمیه «پکن» ـ پایتخت چین با جمعیت یک میلیارد و چهارصد میلیونی ـ میپرسم. میگوید: در هفتاد سال پیش، نام قدیمی پکن به «بی جینگ» تبدیل شده است که به معنای پایتخت شمالی است و هماکنون در مرکز چین کسی پکن را به کار نمیبرد. وقتی از جمعیت پکن میپرسم، میگوید: روزها هفده میلیون جمعیت دارد و شبها چهارده میلیون یعنی مثل مسکو و پاریس و بعضی جاها مردم پس از پایان وقت کاری و اداری خود به بیرون از شهر میروند و به این ترتیب، با فرا رسیدن شب، سه میلیون نفر از جمعیت پکن کم میشود.

آقای سابقی میگوید: جمعیت مسلمان پکن، حدود 350 هزار نفر است که در 72 مسجد در پکن و حومه عبادات خود را به جای میآورند. جای خوشحالی است در پکن که «مائو» آن همه در ضدیت با مذهب تلاش کرد، این همه مسجد بنا شده باشد.
مسلمانان پکن دو هزار رستوران در این شهر دارند که به مشتریان خود غذای اسلامی ارایه میکنند و بنابراین، برای یک مسافر مسلمان در پکن، اصلا دغدغه خوردن غذای پاک و حلال مطرح نیست.
انجمن اسلامی پکن!
مسلمانان در سراسر چین پراکنده هستند، به گونهای که اگر در هر کجای چین پای بگذاری، اسم و رسمی از مسلمانی میبینی؛ بیشتر مسلمانان چین در دو منطقه «سینکیانگ» و «نینگشیا» که استانهای خودمختار مسلماننشین هستند، مستقرند.

از سیاستهای زیرکانه دولت چین این است که اداره مدیریت هر استان را به فراخور اقلیت نژادی هر منطقه، به خود آنان واگذار و سیاستهای کلی دولت را ابلاغ میکند تا آنها در چهارچوب این سیاستها، استان و نطقه خود را اداره کنند. دولت چین حتی برای اقلیتها، دانشگاهی خاص راهاندازی کرده که مرکز آن در پکن است و در مراکز اقلیتهای خودمختار شعبه دارد.
در چین، 56 قوم هستند که اداره آنها تحت یک چتر واحد حکومتی، کار بسیار دشواری به نظر میرسد، اما این چشمبادامیهای زرنگ از پس آن به خوبی برآمدهاند. روش چینیها در کنترل نژادهای پراکنده و گوناگون در چین، بها دادن و به رسمیت شناختن خط، زبان، فرهنگ و آداب و تمدن و مذهب هر نژاد است. این هویتبخشی به گونهای است که در چهارچوب سیاستهای حکومت و هیأت حاکمه چین، هیچ تضاد و مخالفتی دیده نمیشود. مدیران حاکم بر این استانهای خودمختار کسانی هستند که هرچند از متن این اقلیتها و نژادها برخاستهاند، اما تحت یک سیاست واحد در همه دانشگاههای مخصوص اقلیت چینی پرورش مییابند که در نهایت با همان سیاستهایی که فراگرفتهاند، به مناطق خود بازگشته و بر مسند مسئولیت و مدیریت امور مینشینند؛ چین دو هزار دانشگاه دارد.
شنیدهام چند سال پیش، دولت چین در یک حرکت ابتکاری، یکصد دانشگاه را از بین دو هزار دانشگاه به عنوان دانشگاه مادر و برتر برگزیده و برای آن دانشگاهها نسبت به بقیه دانشگاههای چین اعتبارات بیشتری قرار داد؛ تجربه درخشان مدیریتی در چین متعلق به عموم بشریت است.
پرواز بر فضای سمرقند
ساعت دو بامداد به وقت چین است و ما در فضای ازبکستان پرواز میکنیم. ترکمنستان را پشت سر گذاشتهایم. الان درست بر بالای شهر سمرقند در پرواز هستیم. آقای سابقی که این مسیر را پیاپی آمده و رفته است، یادآوری خوبی میکند و میگوید: به او میگویم سمرقند، شهر تیمور لنگ است و اضافه میکنم: همو که حافظ رندانه پاسخ این فاتح کشورگشای آسیا و غیرآسیا را با یک بیت داد و هست و نیستش را با یک بیت شعر به سخره گرفت و به او فهماند که هرچند این همه راه را از سمرقند آمده و ایران را گرفته است ولی او دو شهر سمرقند و بخارا را به خال هندوی یار ترک شیرازیاش میبخشد!
اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم، سمرقند و بخارا را
معروف است تیمور، وقتی با حافظ که اشعارش در بین مردم آن زمان دهان به دهان میگشت، ملاقات و دیدار کرد و از او درباره این شعر معترضانه توضیح خواست، این رند شیراز خودش را با پاسخی رندانه از عتاب و عقوبت احتمالی این فاتح مغرور، اما ادبشناس رها میکند و به او میگوید: سمرقند و بخارایی را میبخشم که تو در آن نیستی!
چه نکردهاند این رندان با تاریخ حیات و ادب بشری! از این بهتر نمیشود کسی مثل تیمور را از خطاب عتاب! به شوق و شیفتگی کشاند؛ آن هم با یک بیت! چه کرده است این حافظ با تاریخ ما!
