کیوان که مثلا عاشق دلباخته ام بود با تهدید به خودکشی، رضایت خانواده اش را برای ازدواج مان جلب کرد و به این ترتیب بود که ما با هم ازدواج کردیم. اوایل روزهای خیلی خوبی داشتیم و واقعا خوش می گذشت، ولی طولی نکشید که عذاب وجدان و همچنین شک و تردید مثل موریانه ای به جان شوهرم افتاد و کاخ رویاهای مان را نابود کرد.
خراسان: تمام امیدم به پدرم بود و در کنار او، جای خالی مادرم را احساس نمی کردم، اما وقتی فهمیدم می خواهد با زن دیگری ازدواج کند دلم شکست و خیلی گریه کردم.
زن ۲۰ ساله افزود: پدرم سه سال بعد از مرگ مادرم ازدواج کرد و نامادری ام با این که سعی داشت خودش را توی دلم جا بدهد، اما من از همان لحظه اول سر ناسازگاری و لج بازی گذاشتم و آن قدر آزارش دادم که حرص او را درآوردم و با هم اختلاف پیدا کردیم.
با این وضعیت پدرم که نمی دانست چه کار کند مرا در سن ۱۴ سالگی عروس کرد و پا به خانه مردی گذاشتم که ۲۰ سال تفاوت سنی داشتیم. شوهرم آدم عصبی بود و هیچ چیزی به اندازه کار و پول درآوردن برایش اهمیت نداشت به همین خاطر نمی توانست نیازهای عاطفی ام را برآورده سازد. ما ۴ سال زیر یک سقف و در خانه ای سرد و بی روح زندگی کردیم و در این مدت روز به روز از هم فاصله گرفتیم تا این که من با وجود داشتن یک فرزند تعهدات زناشویی ام را زیر پاگذاشتم و با پسر دانشجویی که در همسایگی مان زندگی می کرد دوست شدم. کیوان جوان شهرستانی بود و با محبت هایش توانست مرا شیفته خود کند.
حدود ۶ ماه از این رابطه مخفیانه گذشت و شوهرم که به حرکات و رفتارم مشکوک شده بود مرا زیر نظر گرفت و خیلی زود متوجه شد چه دسته گلی به آب داده ام. او با اطلاع از این رابطه زشت، غیرتی شد و طلاقم داد و در این شرایط پدرم نیز مرا به خانه راه نداد و من حضانت فرزندم را به پدرش سپردم و به خانه دوست پسرم پناه بردم.
کیوان که مثلا عاشق دلباخته ام بود با تهدید به خودکشی، رضایت خانواده اش را برای ازدواج مان جلب کرد و به این ترتیب بود که ما با هم ازدواج کردیم. اوایل روزهای خیلی خوبی داشتیم و واقعا خوش می گذشت، ولی طولی نکشید که عذاب وجدان و همچنین شک و تردید مثل موریانه ای به جان شوهرم افتاد و کاخ رویاهای مان را نابود کرد. بدبینی او روز به روز نسبت به من بیشتر شد تا جایی که حالا هر موقع سرکار می رود درها را به رویم قفل می کند و در هر فرصتی به دنبال بهانه ای می گردد تا مرا زیر مشت و لگد بگیرد.
شوهرم همچنین با جملاتی توهین آمیز و الفاظی رکیک می گوید تو زنی خیابانی هستی و مثل بختک شومی سرنوشتم را تباه کرده ای و ...!
خوب می دانم که کیوان پشیمان شده است و قصد دارد آن قدر مرا افسرده و عصبی کند که زندگی ام را رها کنم و بدون هیچ دردسری بروم.
زن جوان در دایره کلانتری شهرک ناجای مشهد افزود: سه روز قبل او از سرکار برگشت و درحالی که خیلی خشمگین بود گفت: تو باعث شدی پدر و مادرم مرا آق کنند و از ارث محروم شوم. امروز تکلیفت را روشن می کنم و...!
با حالتی که در شوهرم دیدم احساس خطر کردم و پا به فرار گذاشتم. به خانه پدرم رفتم اما او مرا راه نداد و در این مدت نامادری ام در خانه پدرش پناهم داده است. من دادخواست طلاق داده ام چون این زندگی فایده ای ندارد و در پایان فقط می توانم بگویم هر کس ارزش و قیمت خودش را درک نکرد بی ارزش و بی مقدار خواهد شد. جوان ها باید واقعا حواس خود را جمع و ایمان خود را حفظ کنند.

ما را دنبال کنید

به اشتراک گذاری این مطلب!
مطالب مرتبط

نظر شما

نظرهای حاوی توهین، افترا یا نوشته‌شده با حروف لاتین (فینگلیش) منتشر نمی‌شوند.

نظرسنجیآرشیو
نظرسنجی
آخرین اخبار
پربازدیدترین عناوین