ایران: هنوز کوچه باغ خاطرهمان از عطر وجود مادر لبریز است. کاش امشب ماه تابان مادرم را لب پنجره بیاورد تا حضورش نور امیدی به زندگی تاریکمان بتاباند. حالا به امید یافتن نشانی از آن گمشده راه دور، به درگاه خدا زانو زدهام تا شاید قاصدکی خوش خبر از راه برسد.همه قصه سرگردانیام برمیگردد به 10 سال قبل. همان شبی که مادرم «ملیحه بحرالعلومی» شیراز را ترک کرد و 2 دختر و 2 پسر کوچکش را تنها گذاشت. زندگیمان آنقدر سخت و پردرد شده بود که یک سال بعد از رفتنش، پدرمان هم از غصه دوریاش دق کرد و مرد.
انگار خوشبختی در زندگی ما، همراه مادر به سفری بی نشان رفته بود. چرا که 4 سال بعد هم خواهر 18 سالهام «ناهید» تسلیم مرگی غم انگیز شد که اندوه ناباورانهاش تا مغز استخوانمان را سوزاند.
راستی که بهار و فصلها، هیچ وقت نصیبمان نشد وقتی که کولهبار فصلهای زندگیمان پر از اندوه زمستان بود. پس از آن همه ناملایمات، تنها تکیهگاهمان پدربزرگ و مادربزرگ مهربان بودند که از ما با عشق و علاقه نگهداری میکردند تا اینکه قامت خمیده پدربزرگ میهمان خاک سرد گورستان شد و تنها حامی زندگیمان بعد از خدا را هم از دست دادیم.
با این حال بی پناهتر از همیشه در برابر بادها ایستادم. برای پیدا کردن مادر تمام شهر شیراز را زیر پا گذاشتم و از هر که در راه بود، سراغ عزیز سفر کردهام را گرفتم. آرام و قرار نداشتم و دربه در شهرها شدم تا این که شنیدم مادرم «ملیحه» همه این سالها در تهران بوده است.
حالا 2 ماه است که به امید دیدار او سرگردان کوچه و خیابانهای شهر غریب شدهام با این که آخرین محل اقامتش را یافتهام افسوس که او را ندیدهام انگار هر چه میدوم از او دورتر میشوم. کاش میدانست که شوق دیدار او در دلم چه غوغایی برپا کرده و قلبم را به آتش کشیده است.
کاش میشنید که پسرش «نوید توسلی» در قلب تاریکی پشت درهایی که باز نمی شود، در جست وجوی اوست و با لب خسته فقط مادرش را صدا میزند.امشب به میهمانی مهتاب آمدهام اما نمیدانم آیا شبی کلبه احزانمان گلستان خواهد شد؟
چشمان امیدوار نوید همچنان چشم انتظار دیدار مادر است تا قاصدک از راه برسد و مژده یافتن مادر را بدهد. اگر نشانی از آن عزیز سالهای دور داری با تلفن 88761621 گروه جویندگان عاطفه روزنامه ایران تماس بگیرید.
