تهران امروز: در ابتدای جلسه محاکمه که در شعبه 71 دادگاه کیفری استان تهران برگزار شد نماینده دادستان تهران گفت: یونس و علی دو متهم حاضر در دادگاه اواسط سال 85 با مردی به نام قربان که پیمانکار بوده است نزاع کردهاند. در این گیر ودار قربان آتش گرفته و بعد از انتقال به بیمارستان جان سپرده است.
هر چند تحقیقات دادسرا نشان میدهد این دو متهم عامل این خودسوزی نبودند اما اولیای دم به این تصمیم دادسرا اعتراض کرده و این موضوع مورد قبول دادگاه عمومی واقع شده و کیفر خواستی علیه متهمان صادر شد.
سپس نوبت به اولیای دم رسید که در جایگاه حاضر شوند. آنها نیزبا این ادعا که این دو مرد باعث مرگ پدرشان شدهاند برای متهمان تقاضای قصاص کردند.
پسر مقتول که در زمان این حادثه در محل بود به ماموران این طور گفت: من و پدرم پیمانکار بودیم و با یونس و علی کار می کردیم.مرحوم پدرم میگفت که 8 میلیون تومان از این دو مرد طلبکار است ولی آنها مدعی بودند بدهی آنها تنها 3 میلیون تومان است. روز حاثه پدرم که برای وصول طلب پیش آنها رفته بود با من تماس گرفته و از من خواست دفتر حساب را برایش ببرم... وقتی به آنجا رسیدم و حساب کردیم متوجه شدیم که یونس و علی شش و نیم میلیون تومان به ما بدهکارند. اما آنها زیر بار نرفتند و از ما خواستند برای این مبلغ فاکتور بیاوریم.
سر این موضوع با هم حرفمان شد و ما آنجا را ترک کردیم. اما دقایقی بعد پدرم گفت تو اینجا باش و من دوباره میروم با آنها صحبت کنم شاید از خر شیطان پایین آمدند.
من از پدرم خواستم که دومرتبه به آنجا نرود اما او گفت: پس چه جور خرج مادرت و خواهر و برادرهایت را بدهم. من دیگر چیزی نگفتم تا اینکه صدای فریادهای دردناک پدرم را شنیدم؛ فکر کردم با یونس و علی درگیر شده است و به سرعت داخل رفتم.ولی دیدم که پدرم در هالهای از آتش در حال سوختن و ضجه زدن است.
پدرم دو روز در بیمارستان بستری بود و تنها توانست بگوید که بنزین را رویش ریختهاند اما نگفت کدام از خدا بیخبری این کار را کرده است؟!
سپس قاضی دادگاه ازمتهمان خواست که به جایگاه بیایند.
یونس ابتدا در جایگاه ایستاده و گفت: ما میخواستیم پولی را که قربان طلب داشت را به او پس بدهیم ولی ابتدا باید فاکتورهای او را چک میکردیم. سر همین موضوع با هم بحثمان شد و آنها قهر کرده و رفتند. اما دقایقی بعد قربان دوباره برگشت. در کارگاه ما همیشه یک کوره روشن است. قربان این بار گفت اگر پولم را ندهی خودم را آتش میزنم.
من هم همان حرف قبلی ام را تکرارکردم که پولت را می دهم ولی وقتی که برایمان فاکتور بیاوری. اما او یکمرتبه کلی بنزین روی خودش ریخت.
قربان نزدیک کوره بود و آتش کوره به او سرایت کرده و بنزین گرگرفت. ما با هول و هراس دست به کار شده و آتش بدن او را خاموش کردیم اما قسمت زیادی از بدن وی سوخته بود و او دربیمارستان درگذشت.
آقای قاضی! تمام کارگرانی که در کارگاه بودند شاهد درستی حرفهای من هستند. آنها هم به ماموران گفتهاند که قربان روی خودش بنزین ریخت و حرارت کوره باعث اشتعال او شده است. من نمیدانم چرا قربان در بیمارستان گفته بنزین را کس دیگری روی او ریخته است. سپس علی دیگر متهم این پرونده هم مقابل قضات ایستاده و حرفهای یونس را تایید کرد. در پایان هم هیات قضات شعبه 71 وارد شور شدند و هر دو متهم را تبرئه کردند.
هر چند تحقیقات دادسرا نشان میدهد این دو متهم عامل این خودسوزی نبودند اما اولیای دم به این تصمیم دادسرا اعتراض کرده و این موضوع مورد قبول دادگاه عمومی واقع شده و کیفر خواستی علیه متهمان صادر شد.
سپس نوبت به اولیای دم رسید که در جایگاه حاضر شوند. آنها نیزبا این ادعا که این دو مرد باعث مرگ پدرشان شدهاند برای متهمان تقاضای قصاص کردند.
پسر مقتول که در زمان این حادثه در محل بود به ماموران این طور گفت: من و پدرم پیمانکار بودیم و با یونس و علی کار می کردیم.مرحوم پدرم میگفت که 8 میلیون تومان از این دو مرد طلبکار است ولی آنها مدعی بودند بدهی آنها تنها 3 میلیون تومان است. روز حاثه پدرم که برای وصول طلب پیش آنها رفته بود با من تماس گرفته و از من خواست دفتر حساب را برایش ببرم... وقتی به آنجا رسیدم و حساب کردیم متوجه شدیم که یونس و علی شش و نیم میلیون تومان به ما بدهکارند. اما آنها زیر بار نرفتند و از ما خواستند برای این مبلغ فاکتور بیاوریم.
سر این موضوع با هم حرفمان شد و ما آنجا را ترک کردیم. اما دقایقی بعد پدرم گفت تو اینجا باش و من دوباره میروم با آنها صحبت کنم شاید از خر شیطان پایین آمدند.
من از پدرم خواستم که دومرتبه به آنجا نرود اما او گفت: پس چه جور خرج مادرت و خواهر و برادرهایت را بدهم. من دیگر چیزی نگفتم تا اینکه صدای فریادهای دردناک پدرم را شنیدم؛ فکر کردم با یونس و علی درگیر شده است و به سرعت داخل رفتم.ولی دیدم که پدرم در هالهای از آتش در حال سوختن و ضجه زدن است.
پدرم دو روز در بیمارستان بستری بود و تنها توانست بگوید که بنزین را رویش ریختهاند اما نگفت کدام از خدا بیخبری این کار را کرده است؟!
سپس قاضی دادگاه ازمتهمان خواست که به جایگاه بیایند.
یونس ابتدا در جایگاه ایستاده و گفت: ما میخواستیم پولی را که قربان طلب داشت را به او پس بدهیم ولی ابتدا باید فاکتورهای او را چک میکردیم. سر همین موضوع با هم بحثمان شد و آنها قهر کرده و رفتند. اما دقایقی بعد قربان دوباره برگشت. در کارگاه ما همیشه یک کوره روشن است. قربان این بار گفت اگر پولم را ندهی خودم را آتش میزنم.
من هم همان حرف قبلی ام را تکرارکردم که پولت را می دهم ولی وقتی که برایمان فاکتور بیاوری. اما او یکمرتبه کلی بنزین روی خودش ریخت.
قربان نزدیک کوره بود و آتش کوره به او سرایت کرده و بنزین گرگرفت. ما با هول و هراس دست به کار شده و آتش بدن او را خاموش کردیم اما قسمت زیادی از بدن وی سوخته بود و او دربیمارستان درگذشت.
آقای قاضی! تمام کارگرانی که در کارگاه بودند شاهد درستی حرفهای من هستند. آنها هم به ماموران گفتهاند که قربان روی خودش بنزین ریخت و حرارت کوره باعث اشتعال او شده است. من نمیدانم چرا قربان در بیمارستان گفته بنزین را کس دیگری روی او ریخته است. سپس علی دیگر متهم این پرونده هم مقابل قضات ایستاده و حرفهای یونس را تایید کرد. در پایان هم هیات قضات شعبه 71 وارد شور شدند و هر دو متهم را تبرئه کردند.