نخستین پرسش این است که آیا این حرفها عجولانه و احساسی است؟ یا منطق علمی در ورای آنها نهفته است؟ این اظهارنظرها موجب شگفتی مقامات برخی از کشورهای دنیا شده است؛ زیرا سالهاست که آمریکا چین را تحت فشار قرار داده تا مشابه همین اقدام ایران را انجام دهد، ولی چین تحت هیچ شرایطی حاضر به انجام این کار نشده است.
پیرامون این موضوع، مباحث بسیار مهم و گاه دردناکی هست؛ اقتصاد ایران در یکصد سال اخیر، هزینههای سنگینی بابت عدم درک سیاستمداران خود از علم و تجربه اقتصادی پرداخته است که نمونه آن نظام و سیاستهای ارزی در ایران در همین مدت است.
جنگ اقتصادی چین علیه جهان
نابرابری دلار با یوآن چین نشان میدهد که مدتهاست دولت چین با کمک پول خود دست به جنگ اقتصادی زده است. بانک جهانی در گزارش سال 2005، برابری واقعی دلار امریکا با یوآن چین را 8/ 1 اعلام کرده است؛ یعنی هر دلار آمریکا نزدیک 2 یوآن است، ولی در بازار چین هر دلار آمریکا با 6/ 7 یوآن برابر شده بود. در ماههای اخیر هر دلار امریکا تا 7/ 6 یوآن خرید و فروش شده است. یعنی هر دلار آمریکا در بازار چین به حدود 7 یوآن خرید و فروش میشود. به عبارت دیگر، ارزش دلار در چین به پول ملی چین 5/ 3 برابر ارزش واقعی آن است.
منابع دیگر برابری واقعی را بیشتر برآورد کردهاند. لایحهای به تازگی در کنگره مورد بحث قرار گرفته و در آن گفته شده است که «مازاد تجاری و ذخایر ارزی رو به رشد چین، نشانگر کاهش ارزش یوآن در برابر دلار است. اخیرا اقتصاددانان مقدار آن را 40 درصد برآورد کردهاند». «البته برخی هم معتقد هستند که این محاسبات قابل اعتماد نیست. ولی بیشتر اقتصاددانان بر این باورند که ارزش پول چین در مقابل دلار پایین است.
اگر چنین محاسباتی درست باشد، در هر دلاری که تجار چینی از صادرات کالاهای چینی درآمد کسب میکنند، حداقل 40 درصد سود اضافی به دست میآورند. مصرفکنندگان آمریکایی هم با همان یک دلار، 2 برابر بیشتر از کالای تولیدی خودشان از کالاهای چینی و با همان کیفیت بهرهمند میشوند. یا به تعبیر دیگر، اگر یک آمریکایی یک جفت کفش آمریکایی بخرد، تجار چینی حاضر هستند با همان پولی که آمریکایی خرج کرده، حداقل 2 جفت کفش مشابه و با همان کیفیت به آنها بفروشند تا او کفش تولیدی کشور خود را نخرد و طبیعی است که در این حالت، صادرات از چین به آمریکا افزایش و صادرات آمریکا به چین کاهش مییابد. این موضوع بین چین و دیگر کشورهای دیگر نیز جاری است. ولی با ایران بسیار حادتر از دیگران است که به آن میپردازیم.
این مساله به معنای این است که چین برای سربازان اقتصادی خود یا همان تجار چینی، امکان حمله به بازارهای بینالمللی را فراهم کرده است و آنها مثل مغولها در حال حمله به کشورهای دیگر هستند. هر سرباز اقتصادی چینی، با دوپینگی بهنام یوآن، 2 برابر بیشتر از سربازان اقتصادی غرب توان جنگی دارد. از سوی دیگر دیوار دومی به نام یوآن در اطراف اقتصاد چین به وجود آمده است: واردات سایر کالاها به چین گران میشود؛ به همین دلیل است که ذخایر ارزی چین به 5/ 2 تریلیون دلار رسیده است.
جالب است که سیل سرمایهداران و کارخانهداران و صاحبان بنگاههای غربی، برای استفاده از چنین محیط اقتصادی، به چین سرازیر شدهاند. کشورهایی مانند کانادا در پی تحقیقاتی برای یافتن راهکارهایی برای جلوگیری از فرار سرمایههای مالی، علمی و فنی خود به چین برآمدهاند.
هرچند عوامل دیگری ازجمله کارگر ارزان چینی ازجمله جاذبههای اقتصاد چین است، ولی سیاست پولی چین تاثیر بالایی در پیشرفت اقتصادی آن کشور داشته است.
برابری پولی، ابزاری برای رقابت
برابری پولهای کشورها با یکدیگر یا نرخ ارز، با برابری قدرت خرید آن کشورها مرتبط است و با قدرت رقابتی آن کشورها نیز ارتباط دارد. دولتها با کمک نرخ ارز و برابری پول ملی خود با سایر پولها میتوانند قدرت خرید خود را از کالاها و خدمات خارجی تغییر دهند. آنها همچنین میتوانند قدرت فروش کالاهای خود را در بازارهای جهانی تغییر دهند. اگر دولتها از طریق نرخ ارز، ارزش پول ملی خود را بالا نگه دارند، واردات به کشور زیادتر و صادرات کمتر میشود و اگر ارزش پول ملی را کاهش دهند، این فرآیند معکوس خواهد بود. البته شرایطی باید فراهم باشد که مهمترین آنها کشش عرضه و آمادگی تولید در آن کشورهاست.
خودتحریمی در ایران
چیزی که در کشور ما به عکس چین اجرا میشود؛ یعنی ما دیوارهای خود را در مقابل صادرات خود بالا بردهایم و در مقابل واردات کشورهای دیگر پایین آوردهایم. ما با بالا نگه داشتن ارزش پول ملی خود در مقابل دلار، دیوار بلندی در مقابل صادرات خود به کشورهای دیگر درست کردهایم، ولی دیوارهای خود را در مقابل واردات کوتاه کردهایم. برای صادرات خود مانعتراشی کردهایم و برای واردات کشورهای دیگر تسهیلات فراهم کردهایم.
اگر طی 15 سال گذشته سیاست ارزی مناسبی در جهت تقویت تولید ملی وجود داشت، باید صادرات غیرنفتی ایران طی این مدت به 500 میلیارد دلار و طی پنج سال گذشته به 200 میلیارد دلار میرسید.
خوشبختانه شرایط تولیدی و منحنی عرضه طی 15 سال اخیر در ایران روبه بهبود گذاشته بود، ولی سیاست ارزی به عنوان بزرگترین مانع اجازه پرش به تولید ملی را نداده است. البته کاهش ناگهانی تعرفهها در 5 سال اخیر به ویژه در زمینه واردات کالاهای کشاورزی سیلی دومی بود که به گونه تولید ملی نواخته شد. این دو سیاست ارزی و تعرفهای سیل واردات به کشور را رقم زد و تولید ملی را با آسیب جدی روبهرو کرد. اکنون که کشور با تحریمهای یکجانبه آمریکا مواجه شده است، تولید ملی تضعیف شده را باید به سرعت تقویت کرد تا بتواند فشار تحریمها را کاهش دهد.
یارانه به کالاهای چینی
کالاهای چینی از دو شانس برای ورود به ایران تاکنون برخوردار بودهاند؛ یکی پایین نگه داشتن قیمت یوآن پول رسمی چین از ارزش واقعی آن و دیگری بالا نگه داشتن ریال پول رسمی ایران از قیمت واقعی خود است، گویی دولتهای چین و ایران هر دو به کالاهای چینی یارانه میدهند و از تولیدکنندگان ایرانی مالیات میگیرند. تجار چینی در اقتصاد ایران تشویق و تولیدکنندگان ایرانی و تولید ملی در داخل کشور خود تنبیه میشوند. پس هر کالای چینی در ورود به ایران حداقل 50 درصد از همان کالای مشابه ایرانی ارزانتر است و این مساله به معنای سیل عظیمی است که اقتصاد ایران را بیش از 20 سال است که درنوردیده است.
نرخ ارز و تحریمها
البته هنگامی بود که تضعیف ریال در ایران موجب تورم میشد؛ به این دلیل که اقتصاد ایران از کشش عرضه کمی برخوردار بود. ولی طی 15 سال گذشته با وجود آنکه کشش عرضه (تولیدی) در ایران تغییر کرد، سیاستهای ارزی همچون گذشته ادامه یافت. در حالیکه هیچ کشوری در دنیا از یک نظام و سیاست با ثبات و طولانیمدت ارزی برخوردار نیست و در هر دورهای بین 10 تا 20 سال نظام ارزی میتواند مورد بازنگری قرار گیرد، کاری که متاسفانه در ایران صورت نگرفت.
روشن نیست چرا مسئولان ایران در 15 سال گذشته بر سر سیاست غلط برابری ارزی ایستادند و این همه تولید ملی را تضعیف کردند. البته در شرایط تحریمهای جدید، شرایط اقتصادی ایران تغییر کرده است و نباید به اقدامات شتابزده دست زد. یک تیم ورزیده زیر نظر بانک مرکزی ایران و بخشهای اقتصادی باید در نشستهایی، به محاسبه واقعی نرخ ارز و انتخاب سیاست ارزی متناسب بپردازد. التهاب اخیر را نیز باید کنترل کرد، ولی نباید به سیاست گذشته ارزی ادامه داد.