شاید به چشم بیاید. شاید دیگران، همان هایی که در کشورهای دیگر در فوتبال های دیگر مشغولند به تجارت فوتبال نگاهی هم بیندازند به سمت ما.
ابرار : دربی برای فوتبال ایران مدتهاست حکم آخرین بادکنک را دارد. وقتی نمی توانیم برزیل را وارد تهران کنیم، وقتی فوتبال ما به آن مرحله از خودباوری نرسیده که حاضر باشد دومیلیون دلار بدهد و برزیل را بیاورد ایران و تنها از راه فروش حق پخش به کشورهای دیگر بالای ۵۰ میلیون دلار سود خالص کند، وقتی تیم های ملی پایه ما پشت سر هم می بازند و تو حس می کنی حتی صبر و سرمایه گذاری هم جواب نداده، آن وقت دربی می شود آخرین بالن نجات. بادش کن و بفرستش به آسمان شاید
از آن ور دنیا هم دیدند که «ما» هم هستیم. که ما هم فوتبال داریم، که ما هم آنجا سرمان گرم است به «قوطی بگیر و بنشون جهانی فوتبال» که ما هم برای خودمان شهرآوردی داریم که دیگر به اندازه شهرآوردهای محلی کلکته و برزیل هم تماشاگر ندارد، که قطعا کیفیت فنی اش در حد دربی کشورهای بزرگ نیست، که قطعا میزان رضایت خاطری که به مخاطبش می پردازد پایین تر از چیزی است که مهران مدیری با پکیج شادی اش به مخاطب هدیه می کند. باد کردن باد کنک دربی یک وظیفه خطیر ملی است و ما که اهل این محل نیستیم و کوچکتر از آنیم که برای ملت پیامی داشته باشیم اما حالا که اصرار می کنید...
مشغول می شویم به همین وظیفه شهروندی. بیاورید این بادکنک سوراخ دربی را. بدهید ما هم دو روزی در صفحه پرونده در حد نفس ضعیف و دم بی قدرمان ، بدمیم داخل آن، شاید فرجی شد. شاید افاقه کرد، شاید این بادکنک بالا رفت شاید فوتبال ما دیده شد، شاید دنیا ورزشگاه آزادی ما را پر از تماشاگرنشان داد به همه جهانیان.
ما که مدتهاست در آزادی جرأت نداریم بازی ملی برگزار کنیم، ما که مدتهاست از ترس سکوهای خالی در آزادی آفتابی نمی شویم که سوژه دست کسی نیفتد، حالا باید هر چقدر که می توانیم فوت کنیم در این بادکنک سوراخ شاید گرم شد و پر شد و مثل بالن ها بالا رفت و دیگران ما را دیدند.
•••
یک زمانی دربی جایی برای دیده شدن ستاره ها بود. یک زمانی آقای خبرنگار جوان که اگر حکم مشاور را داشت - در گوش تازه واردهای پرسپولیس زمزمه می کرد که می خواهند یک شبه ره صدساله را بروند، باید روز دربی که رسید بروند توی کار نیکبخت و تا می توانند رویش کار کنند، موهایش را بکشند، فحشش دهند، عصبی اش کنند تا تماشاگر از آنها خوشش بیاید. روزی روزگاری امیرحسین صادقی و میثم بائو در استقلال با همین بازی دربی چهره شدند. اولی دایی را مهار کرد و دومی در دربی گل زد تا بتواند عمر فوتبال خود را چند سال دراز کند. حالا اما قصه دربی فرق دارد. حالا ما باید دعا کنیم تا یکی گوش یکی را بکشد و یکی با آن یکی دعوا کند و آن دیگری آن دیگری را بزند، بلکه یک شوری برپا شود و بازی چهار نفر بیشتر تماشاگر داشته باشد. که بادکنک توخالی ما بیشتر دیده شود. هیهات ... هیهات... هیهات...
ابرار : دربی برای فوتبال ایران مدتهاست حکم آخرین بادکنک را دارد. وقتی نمی توانیم برزیل را وارد تهران کنیم، وقتی فوتبال ما به آن مرحله از خودباوری نرسیده که حاضر باشد دومیلیون دلار بدهد و برزیل را بیاورد ایران و تنها از راه فروش حق پخش به کشورهای دیگر بالای ۵۰ میلیون دلار سود خالص کند، وقتی تیم های ملی پایه ما پشت سر هم می بازند و تو حس می کنی حتی صبر و سرمایه گذاری هم جواب نداده، آن وقت دربی می شود آخرین بالن نجات. بادش کن و بفرستش به آسمان شاید
از آن ور دنیا هم دیدند که «ما» هم هستیم. که ما هم فوتبال داریم، که ما هم آنجا سرمان گرم است به «قوطی بگیر و بنشون جهانی فوتبال» که ما هم برای خودمان شهرآوردی داریم که دیگر به اندازه شهرآوردهای محلی کلکته و برزیل هم تماشاگر ندارد، که قطعا کیفیت فنی اش در حد دربی کشورهای بزرگ نیست، که قطعا میزان رضایت خاطری که به مخاطبش می پردازد پایین تر از چیزی است که مهران مدیری با پکیج شادی اش به مخاطب هدیه می کند. باد کردن باد کنک دربی یک وظیفه خطیر ملی است و ما که اهل این محل نیستیم و کوچکتر از آنیم که برای ملت پیامی داشته باشیم اما حالا که اصرار می کنید...
مشغول می شویم به همین وظیفه شهروندی. بیاورید این بادکنک سوراخ دربی را. بدهید ما هم دو روزی در صفحه پرونده در حد نفس ضعیف و دم بی قدرمان ، بدمیم داخل آن، شاید فرجی شد. شاید افاقه کرد، شاید این بادکنک بالا رفت شاید فوتبال ما دیده شد، شاید دنیا ورزشگاه آزادی ما را پر از تماشاگرنشان داد به همه جهانیان.
ما که مدتهاست در آزادی جرأت نداریم بازی ملی برگزار کنیم، ما که مدتهاست از ترس سکوهای خالی در آزادی آفتابی نمی شویم که سوژه دست کسی نیفتد، حالا باید هر چقدر که می توانیم فوت کنیم در این بادکنک سوراخ شاید گرم شد و پر شد و مثل بالن ها بالا رفت و دیگران ما را دیدند.
•••
یک زمانی دربی جایی برای دیده شدن ستاره ها بود. یک زمانی آقای خبرنگار جوان که اگر حکم مشاور را داشت - در گوش تازه واردهای پرسپولیس زمزمه می کرد که می خواهند یک شبه ره صدساله را بروند، باید روز دربی که رسید بروند توی کار نیکبخت و تا می توانند رویش کار کنند، موهایش را بکشند، فحشش دهند، عصبی اش کنند تا تماشاگر از آنها خوشش بیاید. روزی روزگاری امیرحسین صادقی و میثم بائو در استقلال با همین بازی دربی چهره شدند. اولی دایی را مهار کرد و دومی در دربی گل زد تا بتواند عمر فوتبال خود را چند سال دراز کند. حالا اما قصه دربی فرق دارد. حالا ما باید دعا کنیم تا یکی گوش یکی را بکشد و یکی با آن یکی دعوا کند و آن دیگری آن دیگری را بزند، بلکه یک شوری برپا شود و بازی چهار نفر بیشتر تماشاگر داشته باشد. که بادکنک توخالی ما بیشتر دیده شود. هیهات ... هیهات... هیهات...