خاطرات طنز در دوران دفاع مقدس ـ 6
گردآوری: عبدالرحیم سعیدی راد
سرویس دفاع مقدس «تابناک» ـ در ادامه روایت خاطرات طنز در جبهه، بخش دیگری از این خاطرات را تقدیم می‌کنیم:

من بند کفش شما بسیجیان هستم!
سال 61 پادگان 21 حضرت حمزه اقای « فخر الدین حجازی » آمده بودند منطقه برای دیدار رزمندگان. ایشان در سخنانی خطاب به بسیجیان و از روی ارادت و اخلاصی که داشتند گفتند : من بند کفش شما بسیجیان هستم!
یکی از برادران نفهمیدم خواب بود یا عبارت را درست متوجه نشد . از آن ته مجلس با صدای بلند و رسا در تایید و پشتیباینی از این جمله تکبیر گفت . حمعیت هم با تمام توان الله اکبر گفتند و بند کفش بودن او را تایید کردند!
کله مثلثی
مربی که به ما آموزش تاکتیک می‌داد، خیلی سختگیر بود و بچه‌ها سعی می‌کردند به نحوی از زیر بار آموزش شانه خالی کنند. اما مربی برای اینکه خیال همه را راحت کند گفت: «بچه‌ها همانطور که می بینید سر من مثلثی شکل است؟ برای همین هم کسی نمی‌تواند کلاه سرم بگذارد. پس مثل بچه‌های خوب بنشینید و کارتان را انجام بدهید و کلک نزنید.»
تو فقط یک پایت قطع شده
بار اولم بود که مجروح می‌شدم و زیاد بی ‌تابی می ‌کردم یکی از برادران امدادگر بالاخره آمد بالای سرم و با خونسردی گفت: « چیه، چه خبره ؟ تو که چیزیت نشده بابا! تو الان باید به بچه‌های دیگر هم روحیه بدهی آن وقت داری گریه می‌کنی ؟! تو فقط یک پایت قطع شده ببین بغل دستی است سر نداره هیچی هم نمی‌گه!
این را که گفت بی‌اختیار برگشتم و چشمم افتاد به بنده خدایی که شهید شده بود! بعد توی همان حال که درد مجال نفس ‌کشیدن هم نمی‌داد کلی خندیدم و با خودم گفتم عجب عتیقه ‌هایی هستند این امدادگرا...

دیگ و خمپاره
یک روز عصر موقع پخش مستقیم غذا! خمپاره زدند، همه فرار کردیم. هر یک از سویی، برخاستیم و آمدیم. دیدیم خمپاره درست خورده کنار دیگ غذا، اما عمل نکرده است.
به همدیگر نگاه کردیم، دوست رزمنده‌ای گفت: باز گلی به جمال و شجاعت دیگ! با همه سیاهیش از ما رو سفیدتر است. از جایش تکان نخورده، آفرین.
یکی دیگه گفت: اگه این جناب دیگ مثل ما شیرجه رفته بود روی زمین که ما الان چیزی برای خوردن نداشتیم.

ادامه دارد...

ما را دنبال کنید

به اشتراک گذاری این مطلب!
مطالب مرتبط
نظرات
سیدرضایی -> 1389/07/25
پاسخ

نقل خاطره مربوط به مرحوم حجازی از خاطرات مشهوری است که بسیاری از قدیمی های جنگ اونو شنیدن، اما عبارت آخر خاطره که گفته شده بند کفش بودن اونو تایید کردن، هم برای ناقل، بی ادبانه و هم برای تابناک بی سلیقگی است. من به نام یک بسیجی از خوانندگان عزیز و از روح مرحوم حجازی پوزش می خواهم. سیدرضایی

کاربر مهمان -> 1389/07/25
پاسخ

چشمم افتاد به بنده خدایی که شهید شده بود! بعد توی همان حال که درد مجال نفس ‌کشیدن هم نمی‌داد کلی خندیدم یعنی چی؟؟؟؟

کاربر مهمان -> 1389/07/25
پاسخ

جالب بود

علیرضا -> 1389/07/25
پاسخ

از این خاطرات هر چه بیشتر بگذارید باز هم کمه . پس منتظر خاطرات بیشترتان هستیم. ممنون

رستمی -> 1389/07/25
پاسخ

نمی دانم می دانید یا نمی دانید ولی بدانید که خاطره باید زمان، مکان، و راوی داشته باشید و کیفیت اتفاق هم بیان شده باشد. صرف خنداندن خلق الله همانند اخراجی ها دیگر کهنه شده برادر. ضمنا چی شود که دیگر نماینده ای بسیجی مثل فخرالدین حجازی داشته باشید. او سه دوره متوالی نماینده مردم تهران با بالاترین رای بودکه تهران نه آن رای را به خود خواهد دید و نه آن نماینده را. جای جای جبهه ها از حضور او حکایت دارند و کمتر فرمانده جنگ هست که نقش حضور او در تهییج نیروها به جبهه را انکار کند.

کاربر مهمان -> 1389/07/26
پاسخ

واقعا جالبه . رزمندگان بدون اینکه به قوم و ملیتی توهین کنند صحنه های خنده دار ایجا می کردند.

کاربر مهمان -> 1389/07/26
پاسخ

کدام بسجی، بسیجی در هشت سال دفاع مقدس جنگدید، یا بسیجی های الانه؟

kazem -> 1389/07/26
پاسخ

خاطره بند کفش مربوظ است به منطقه عمومی سرپل دهاب سال 63 -تیپ 21 امام رضا علیه لسلام

کاربر مهمان -> 1389/07/26
پاسخ

دست همه رزمندگان درد نکنه.بدانند که در قلب ما جادارند.مردونگی کنید وهواستان باشد کشور از اون مسیر اصلیش به سمت تحجر نره.اخه شما ثابت کردین که کار بلدین

کاربر مهمان -> 1389/07/26
پاسخ

خوشا به حال همان روزهای جنگ

کاربر مهمان -> 1389/07/26
پاسخ

یک روز آقای حجازی در سخنرانی خویش در جبهه گفت شما بسیجیان آدم نیستید همه گوشها آنتن شد سپس گفت انسان هم نیستید بچه ها لنگه کفشهارو داشتند آماده می کردند که گفت بلکه ملائکه هستید اینفدر خندیدیم خندیدم تا سخنرانی تمام شد

کاربر مهمان -> 1389/07/26
پاسخ

سلام درود خدا بر بسیجیان مخلص ولشگریانهمیشه بیروز خدا

کاربر مهمان -> 1389/07/26
پاسخ

بسیجی قهرمان ما بند پوتینتیم

کاربر مهمان -> 1389/07/26
پاسخ

حمعیت هم با تمام توان الله اکبر گفتند و بند کفش بودن او را تایید کردند{خیلی بد نوشتی تابناک }.

کاربر مهمان -> 1389/07/26
پاسخ

در جواب برخی کامنتها که ایراد میگیرند باید عرض کرد که اولا طنز طنزه! چقدر سخت میگیرید؟ دوما آدم وقتی توی متن ماجرا باشه این چیزا براش قابل حله.

نظر شما

نظرهای حاوی توهین، افترا یا نوشته‌شده با حروف لاتین (فینگلیش) منتشر نمی‌شوند.

نظرسنجیآرشیو
نظرسنجی
آخرین اخبار
پربازدیدترین عناوین