در میان اخبار متنوع این روزها و در پناه تحولات سریع بازارهای دیپلماتیک
بینالمللی و منطقهای، برخی رویدادها به آرامی و شاید برای ما ایرانیها،
در حال روی دادن است که غفلت از آن، موجب عمری پشیمانی است؛ هر چند امروز
سیاستمداران و مورخان و نویسندگان مسلمان، از غفلتی میگویند که در شصت سال
پیش، موجب اشغال سرزمین فلسطین و برآمدن رژیمی نامشروع در آن شد، که پس از
گذشت شش دهه از آن به مهمترین عامل ناپایداری در منطقه و به دنبال آن، یکی
از چالشهای عمده و مهم دنیای اسلام مبدل شده است.
این چالش که بیشتر حجم دیپلماتیک و روانی جهان اسلام را به خود معطوف داشته، در پی آن است تا همزاد خود را نیز دست و پا کرده و از این روی، هزینههای بسیاری در این مورد متقبل شده که در صورت تصمیمگیری نکردن بموقع و مناسب، بدون شک، مشکلی دیگر بر مشکلات جهان اسلام افزوده خواهد شد.
آنچه سودان در ماهها و هفتههای گذشته، شاهد آن بوده، نتیجه سرمایهگذاری و روند فرسایشی است که با هدایت و مدیریت کشورهای غربی برای تجزیه کردن پهناورترین کشور جهان اسلام و آفریقا انجام می شود.
درباره سودان باید گفت که یک سر در بیابان بزرگ آفریقا دارد و دیگر سویش، سر به جنگلهای پهناور استوا میزند؛ با 9 کشور آفریقایی مرز مشترک داشته و منابع غنی معدنی به همراه نفت و گاز و زمینهای حاصلخیز، به گونهای که یکی از بزرگترین تولیدکنندگان پنبه جهان به شمار میرود.
رود نیل بیشتر مسافت خود را در سودان پشت سر می گذارد و نیل آبی که یکی از مهمترین سرشاخهای آن است، در شهر خارطوم به هم پیوسته و تشکیل نیل بزرگ را میدهد. هر چند این خلاصه گونه همه جغرافیای سودان را در برنمیگیرد، برای نوشتن این گزارش مناسب است.
دو دهه پس از روی کار آمدن «عمرالبشیر» در سودان و گرایشهای اسلامی وی، کشورهای غربی و برخی از همسایگانش که نمی توانستند سودان را با همه منابع و داراییهایش در خدمت جهان اسلام ببینند، درصدد برآمدند تا از اختلافات قومی و مذهبی بر جای مانده از دوران استعمار در این کشور بهره برداری کرده و با تضعیف دولت مرکزی سودان، نیمه جنوبی آن را نیز جدا و به صورت کشور مستقلی به جرگه دوستان خود درآورند.
بنابراین، با حمایتهای بیچون و چرای غرب و به ویژه رژیم صهیونیستی، آنچه ارتش آزادیبخش جنوب سودان خوانده میشد، با به دست گرفتن سلاح، جنگی خانمانسوز را آغاز کرد تا به زعم خود، به آنچه حق جنوبیها بوده و به دست شمالیها دزدیده شده است، دست یابند.
هرچند خیال خام سران جنوب سودان با مقاومت شدید ارتش و برخی از عقلای قبایل جنوب راه به جایی نبرد و منجر به امضای مصالحهنامهای نیمبند در سال 2005 ـ به نام نیواشا ـ شد، بنا بر طرحهای پیشبینی شده برای تقویت شبهنظامیان جنوبی، زمانی برای تنفس و شاید هم در این زمان راهکاری سیاسی و دیپلماتیک پیدا میشد، ولی خارطوم و شخص بشیر، باید همچنان تاوان نپذیرفتن خواست کشورهای غربی را پرداخت میکردند.
همچنین دارفور که در آغاز دهه کنونی، منابع نه چندان مطمئن نفت در آن پیدا شده بود، روی دیگر سکه بود که علیه دولت و مردم سودان رو شد. در این بازی که باز هم با دقت برنامهریزی شده بود، رژیم اسرائیل نقش فرماندهی نظامی، فرانسه نقش تأمین کننده سلاح و اطلاعات و آمریکا نیز حمایت مالی و سیاسی را بر عهده گرفت، تا جایی که رهبران اصلی شورشیان دافور یا ساکن سرزمینهای اشغالی فلسطین و یا اینکه مقیم فرانسه هستند.
هنگامی که شورشهای صورت گرفته در دارفور، نتوانست خارطوم را ناچار به دادن امتیاز کند، نوبت به دادگاه بینالمللی جنایات جنگی شد تا از زبان و کلام قاضی آرژانتینی خود عمر البشیر را محکوم به ارتکاب جنایات جنگی کرده و برای نخستین بار در تاریخ دیپلماسی جهان حکم دستگیری و تعقیب رئیس جمهور کشوری مستقل را صادر کند؛ هر چند آنچه در دارفور گذشت و روی داد، قابل تأمل و برخی از موارد آن قابلیت دفاع را ندارد، ولی نکته اینجاست که چگونه شورشیان یک کشور می توانند به راحتی به سلاح دست پیدا کرده، نبردی خونین را علیه دولت مرکزی راه انداخته و حتی با گسیل کردن نیروهای خود پیرامون پایتخت، جنگ را به دروازههای مرکز حکومت بکشند و صدای اعتراض هیچ کس بلند نشود؟
حال پرسش اینجاست که دو گروه عمده شورشی دارفور، این همه سلاح و امکانات و تجهیزات به ویژه از لحاظ لجستیک را از کجا تدارک کردهاند؛ نه اینکه دارفور منطقهای فقیر و خشک است که مردمش در قحطی و خشکسالی بوده و به نان شب محتاجند؟
حال ثروت این مردم در تأمین نیازهای تسلیحاتی و امکانات نظامی، به ویژه در بخش آموزش و انتقال سلاح از کجاست و دست چه کشورهایی در کار است؟
همه این پرسش ها، پاسخی جز این ندارد که آنچه در دارفور گذشت و میگذرد، ناشی از دخالتهای هدفمند و آشکار قدرتهای بینالمللی است که سودان بزرگ را برنمیتابند.
حال در آستانه سال 2011 و قرار از پیش مشخص شده برای تعیین تکلیف جنوب از طریق رفراندوم، به نظر میرسد که برخی از قدرتهای غربی، در حال سوء استفاده از فرصت پیش آمده هستند؛ از جمعیت چهل میلیونی سودان بیش از 70 درصد مسلمان بوده، 25 درصد آنتیمیست و تنها 5 درصد مسیحی هستند که غرب همین جمعیت دو میلیونی قدرتمند و وابسته به خود را اجیر کرده تا به جای 25 درصد دیگر سخن گفته و ادعای جدایی مناطق جنوبی را داشته باشد، اگر غرب به ویژه آمریکا، انگلیس، فرانسه و رژیم صهیونیستی عزم خود را برای چند پاره کردن سودان جزم کردهاند، باید دید در آیندهای نه چندان دور، سراغ نیجریه و دیگر کشورهای آفریقایی نیز خواهند رفت تا همچنان دایره کشورهای اسلامی را تنگتر کرده و بر تنوع سلطهگری خود بیفزایند.
متأسفانه، در میان غفلت صورت گرفته در پنج سال گذشته و در حالی که دولت مرکزی سودان، مشغول درگیریهای دارفور بود، با کمک افسران اطلاعاتی و نظامی غربی و اسرائیلی ارتش جنوب سودان به شدت تجهیز شده و آمادگی خود را برای ورود به جنگی طولانی مدت بالا برده است. تنوع سلاحهایی که شورشیان جنوب سودان از آن بهره میبرند، به گونهای است که در برخی از ارتشهای مدرن جهان نیز خبری از آنها نیست.
سال گذشته بود که دزدان دریایی سومالی، کشتی باری متعلق به کنیا را متوقف کردند که حامل 42 تانک پیشرفته تی 72 بود.
بر پایه گزارشهای منتشره در آن زمان، تانکهای یادشده برای شورشیان جنوب خریداری شده بود که به واسطه کنیا، راهی سودان میشد. باید به این مجموعه، خریدهای گسترده دیگر نظامی را نام برد که در پوشش کشورهای دیگر ـ به ویژه اتیوپی، اوگاندا و کنیا ـ برای شورشیان جنوب سودان صورت گرفته و متأسفانه، گزارشهای کامل و جامعی تاکنون از آن به صورت رسمی منتشر نشده است.
اظهارنظرهای مقامات آمریکایی و اروپایی در طول چند هفته گذشته به همراه برخی مواضع در پیش گرفته شده از سوی رهبران ارتش آزادیبخش جنوب سودان که به حمایتهای بیدریغ غرب دلگرم هستند، نشان میدهد سودان وارد مرحله تازهای از درگیریهای داخلی خواهد شد.
عمر البشیر، که در انتخابات ریاست جمهوری اخیر این کشور، موفق به گرفتن آرای مناسبی شد و حزب متبوعش نیز توانست بیشتر کرسیهای پارلمانی را از آن خود کند، نیز آگاه از این تهدیدات میگوید به هیچ عنوان حاضر به پذیرفتن جدایی سرزمینهای جنوب کشورش نیست، چرا که وی به عنوان سیاستمداری که دوره نظام و دانشکدههای افسری را گذرانده، به خوبی از اهمیت و جایگاه این مناطق در استقلال و تأمین نیازهای نسلهای آینده سودان آگاه است.
شاید در این میان، جالبترین موضع را برخی از سران کودک صفت عرب داشته باشند که به شدت از جدایی سرزمین های جنوب سودان حمایت میکنند.
سرگرد معمر قذافی که مشخص نیست، چه موضعی دارد و عملاً از چه و که دفاع میکند و علیه کیست؛ یکی از این رهبران عربی! است که میگوید بهتر است سودان دوپاره شود. اصولاً مشخص نیست کسی که زمانی دم از اتحاد جهان عرب میزد و نقشه آفریقا را پلاک کرده، بر سینه اش آویزان میکند، چگونه میتواند خود مشوق ایجاد بحرانی تازه در سرزمینهای عربی ـ اسلامی و در بعد دیگر آفریقایی شود؟
البته حال و روز دیگر سران و سردمداران عرب نیز از این بهتر نیست؛ در زمانی کمتر از چند ماه به زمان همهپرسی، جامعه عرب همچنان منفعل مشغول دیدن است و هر کدام از سران آن مرده ریگی را دو دستی چسپیدهاند تا با عنوان پادشاه و امیر و رئیس جمهور دائم العمر و ... بر آن حکم برانند و رعیتی داشته باشند که به نان شب نیز محتاج.
کشوری مانند مصر بدون شک، بزرگترین بازنده جدایی جنوب سودان است. شاهرگ حیاتی این کشور که همان نیل باشد؛ با جدایی جنوب سودان، عملاً مدعی دیگری نیز پیدا میکند که در این صورت، قاهره باید فکری برای تأمین آب کشاورزی و آشامیدنی خود کند.
سالهاست که رژیم اسرائیل بهرغم ادعای دوستی با مصر با یافتن چشم اسفندیار این کشور، سرگرم خارج کردن کنترل مصر بر آب نیل و آن گونه که اویگدور لیبرمن، وزیر خارجه راستگرا و افراطی این رژیم میگوید؛ محاصره مصر در آفریقا هستند.
گزارشهایی که به تازگی برخی از مراکز مطالعاتی منتشر کردهاند نیز از این امر حکایت دارد که نقش عمده اسرائیل در جنوب سودان، به گونهای است که هدف غایی آن نابود کردن اقتصاد مصر به عنوان بزرگترین تهدید عربی در قرن 21 علیه خود است. علاوه بر این اگر جنوب سودان از شاکله اصلی این کشور جدا شود، پیامدهای سوء آن همه کشورهای عربی را در خود فرو خواهد برد و بیرون آمدن از آن بسیار سخت خواهد بود.
تجربه تلخ سومالی نشان داده است، سرزمینهای اسلامی ظرفیت تبدیل شدن به مناطقی بحرانی را دارند؛ بنابراین، تا دیر نشده است، باید به کمک دولت سودان شتافت و از استقلال و یکپارچگی آن به عنوان جزیی از جهان اسلام دفاع کرد.
در حالی که اولویتهای مهمی مانند فلسطین، افغانستان، عراق در میان هستند، به نظر می رسد، اگر درباره سودان غفلت شود، مشکلات عمده ای را برای جهان اسلام رقم خواهد زد. متأسفانه با وجود وخیمتر شدن اوضاع در سودان و اظهارنظرهای گوناگون رسانهها و مطبوعات منطقهای و همچنین وارد شدن بحران سودان به محافل قدرتمند جهانی، نه تنها رسانههای داخلی، بلکه سیاستمداران ما نیز در این باره سکوت کرده و حاضر به اظهار نظر در این زمینه و اولویت دادن به آن نیستند.
سودان عمق استراتژیک ایران در آفریقاست و پیوندهای قدرتمند تهران ـ خارطوم را باید با اتصال به جهان اسلام و تبدیل وضعیت کنونی به نبض اصلی در میان کشورهای مسلمان، موجبات کمک به دولت این کشور و مقابله با سیاستهای زیادهخواهانه غرب را فراهم آورد.
پس سودان را فراموش نکنیم، چنانکه سومالی فراموش شد و یکی از مهمترین و راهبردیترین مناطق جهان، اکنون دستخوش هرج و مرج و ناآرامی و برادرکشی است... .
این چالش که بیشتر حجم دیپلماتیک و روانی جهان اسلام را به خود معطوف داشته، در پی آن است تا همزاد خود را نیز دست و پا کرده و از این روی، هزینههای بسیاری در این مورد متقبل شده که در صورت تصمیمگیری نکردن بموقع و مناسب، بدون شک، مشکلی دیگر بر مشکلات جهان اسلام افزوده خواهد شد.
آنچه سودان در ماهها و هفتههای گذشته، شاهد آن بوده، نتیجه سرمایهگذاری و روند فرسایشی است که با هدایت و مدیریت کشورهای غربی برای تجزیه کردن پهناورترین کشور جهان اسلام و آفریقا انجام می شود.
درباره سودان باید گفت که یک سر در بیابان بزرگ آفریقا دارد و دیگر سویش، سر به جنگلهای پهناور استوا میزند؛ با 9 کشور آفریقایی مرز مشترک داشته و منابع غنی معدنی به همراه نفت و گاز و زمینهای حاصلخیز، به گونهای که یکی از بزرگترین تولیدکنندگان پنبه جهان به شمار میرود.
رود نیل بیشتر مسافت خود را در سودان پشت سر می گذارد و نیل آبی که یکی از مهمترین سرشاخهای آن است، در شهر خارطوم به هم پیوسته و تشکیل نیل بزرگ را میدهد. هر چند این خلاصه گونه همه جغرافیای سودان را در برنمیگیرد، برای نوشتن این گزارش مناسب است.
دو دهه پس از روی کار آمدن «عمرالبشیر» در سودان و گرایشهای اسلامی وی، کشورهای غربی و برخی از همسایگانش که نمی توانستند سودان را با همه منابع و داراییهایش در خدمت جهان اسلام ببینند، درصدد برآمدند تا از اختلافات قومی و مذهبی بر جای مانده از دوران استعمار در این کشور بهره برداری کرده و با تضعیف دولت مرکزی سودان، نیمه جنوبی آن را نیز جدا و به صورت کشور مستقلی به جرگه دوستان خود درآورند.
بنابراین، با حمایتهای بیچون و چرای غرب و به ویژه رژیم صهیونیستی، آنچه ارتش آزادیبخش جنوب سودان خوانده میشد، با به دست گرفتن سلاح، جنگی خانمانسوز را آغاز کرد تا به زعم خود، به آنچه حق جنوبیها بوده و به دست شمالیها دزدیده شده است، دست یابند.
هرچند خیال خام سران جنوب سودان با مقاومت شدید ارتش و برخی از عقلای قبایل جنوب راه به جایی نبرد و منجر به امضای مصالحهنامهای نیمبند در سال 2005 ـ به نام نیواشا ـ شد، بنا بر طرحهای پیشبینی شده برای تقویت شبهنظامیان جنوبی، زمانی برای تنفس و شاید هم در این زمان راهکاری سیاسی و دیپلماتیک پیدا میشد، ولی خارطوم و شخص بشیر، باید همچنان تاوان نپذیرفتن خواست کشورهای غربی را پرداخت میکردند.
همچنین دارفور که در آغاز دهه کنونی، منابع نه چندان مطمئن نفت در آن پیدا شده بود، روی دیگر سکه بود که علیه دولت و مردم سودان رو شد. در این بازی که باز هم با دقت برنامهریزی شده بود، رژیم اسرائیل نقش فرماندهی نظامی، فرانسه نقش تأمین کننده سلاح و اطلاعات و آمریکا نیز حمایت مالی و سیاسی را بر عهده گرفت، تا جایی که رهبران اصلی شورشیان دافور یا ساکن سرزمینهای اشغالی فلسطین و یا اینکه مقیم فرانسه هستند.
هنگامی که شورشهای صورت گرفته در دارفور، نتوانست خارطوم را ناچار به دادن امتیاز کند، نوبت به دادگاه بینالمللی جنایات جنگی شد تا از زبان و کلام قاضی آرژانتینی خود عمر البشیر را محکوم به ارتکاب جنایات جنگی کرده و برای نخستین بار در تاریخ دیپلماسی جهان حکم دستگیری و تعقیب رئیس جمهور کشوری مستقل را صادر کند؛ هر چند آنچه در دارفور گذشت و روی داد، قابل تأمل و برخی از موارد آن قابلیت دفاع را ندارد، ولی نکته اینجاست که چگونه شورشیان یک کشور می توانند به راحتی به سلاح دست پیدا کرده، نبردی خونین را علیه دولت مرکزی راه انداخته و حتی با گسیل کردن نیروهای خود پیرامون پایتخت، جنگ را به دروازههای مرکز حکومت بکشند و صدای اعتراض هیچ کس بلند نشود؟
حال پرسش اینجاست که دو گروه عمده شورشی دارفور، این همه سلاح و امکانات و تجهیزات به ویژه از لحاظ لجستیک را از کجا تدارک کردهاند؛ نه اینکه دارفور منطقهای فقیر و خشک است که مردمش در قحطی و خشکسالی بوده و به نان شب محتاجند؟
حال ثروت این مردم در تأمین نیازهای تسلیحاتی و امکانات نظامی، به ویژه در بخش آموزش و انتقال سلاح از کجاست و دست چه کشورهایی در کار است؟
همه این پرسش ها، پاسخی جز این ندارد که آنچه در دارفور گذشت و میگذرد، ناشی از دخالتهای هدفمند و آشکار قدرتهای بینالمللی است که سودان بزرگ را برنمیتابند.
حال در آستانه سال 2011 و قرار از پیش مشخص شده برای تعیین تکلیف جنوب از طریق رفراندوم، به نظر میرسد که برخی از قدرتهای غربی، در حال سوء استفاده از فرصت پیش آمده هستند؛ از جمعیت چهل میلیونی سودان بیش از 70 درصد مسلمان بوده، 25 درصد آنتیمیست و تنها 5 درصد مسیحی هستند که غرب همین جمعیت دو میلیونی قدرتمند و وابسته به خود را اجیر کرده تا به جای 25 درصد دیگر سخن گفته و ادعای جدایی مناطق جنوبی را داشته باشد، اگر غرب به ویژه آمریکا، انگلیس، فرانسه و رژیم صهیونیستی عزم خود را برای چند پاره کردن سودان جزم کردهاند، باید دید در آیندهای نه چندان دور، سراغ نیجریه و دیگر کشورهای آفریقایی نیز خواهند رفت تا همچنان دایره کشورهای اسلامی را تنگتر کرده و بر تنوع سلطهگری خود بیفزایند.
متأسفانه، در میان غفلت صورت گرفته در پنج سال گذشته و در حالی که دولت مرکزی سودان، مشغول درگیریهای دارفور بود، با کمک افسران اطلاعاتی و نظامی غربی و اسرائیلی ارتش جنوب سودان به شدت تجهیز شده و آمادگی خود را برای ورود به جنگی طولانی مدت بالا برده است. تنوع سلاحهایی که شورشیان جنوب سودان از آن بهره میبرند، به گونهای است که در برخی از ارتشهای مدرن جهان نیز خبری از آنها نیست.
سال گذشته بود که دزدان دریایی سومالی، کشتی باری متعلق به کنیا را متوقف کردند که حامل 42 تانک پیشرفته تی 72 بود.
بر پایه گزارشهای منتشره در آن زمان، تانکهای یادشده برای شورشیان جنوب خریداری شده بود که به واسطه کنیا، راهی سودان میشد. باید به این مجموعه، خریدهای گسترده دیگر نظامی را نام برد که در پوشش کشورهای دیگر ـ به ویژه اتیوپی، اوگاندا و کنیا ـ برای شورشیان جنوب سودان صورت گرفته و متأسفانه، گزارشهای کامل و جامعی تاکنون از آن به صورت رسمی منتشر نشده است.
اظهارنظرهای مقامات آمریکایی و اروپایی در طول چند هفته گذشته به همراه برخی مواضع در پیش گرفته شده از سوی رهبران ارتش آزادیبخش جنوب سودان که به حمایتهای بیدریغ غرب دلگرم هستند، نشان میدهد سودان وارد مرحله تازهای از درگیریهای داخلی خواهد شد.
عمر البشیر، که در انتخابات ریاست جمهوری اخیر این کشور، موفق به گرفتن آرای مناسبی شد و حزب متبوعش نیز توانست بیشتر کرسیهای پارلمانی را از آن خود کند، نیز آگاه از این تهدیدات میگوید به هیچ عنوان حاضر به پذیرفتن جدایی سرزمینهای جنوب کشورش نیست، چرا که وی به عنوان سیاستمداری که دوره نظام و دانشکدههای افسری را گذرانده، به خوبی از اهمیت و جایگاه این مناطق در استقلال و تأمین نیازهای نسلهای آینده سودان آگاه است.
شاید در این میان، جالبترین موضع را برخی از سران کودک صفت عرب داشته باشند که به شدت از جدایی سرزمین های جنوب سودان حمایت میکنند.
سرگرد معمر قذافی که مشخص نیست، چه موضعی دارد و عملاً از چه و که دفاع میکند و علیه کیست؛ یکی از این رهبران عربی! است که میگوید بهتر است سودان دوپاره شود. اصولاً مشخص نیست کسی که زمانی دم از اتحاد جهان عرب میزد و نقشه آفریقا را پلاک کرده، بر سینه اش آویزان میکند، چگونه میتواند خود مشوق ایجاد بحرانی تازه در سرزمینهای عربی ـ اسلامی و در بعد دیگر آفریقایی شود؟
البته حال و روز دیگر سران و سردمداران عرب نیز از این بهتر نیست؛ در زمانی کمتر از چند ماه به زمان همهپرسی، جامعه عرب همچنان منفعل مشغول دیدن است و هر کدام از سران آن مرده ریگی را دو دستی چسپیدهاند تا با عنوان پادشاه و امیر و رئیس جمهور دائم العمر و ... بر آن حکم برانند و رعیتی داشته باشند که به نان شب نیز محتاج.
کشوری مانند مصر بدون شک، بزرگترین بازنده جدایی جنوب سودان است. شاهرگ حیاتی این کشور که همان نیل باشد؛ با جدایی جنوب سودان، عملاً مدعی دیگری نیز پیدا میکند که در این صورت، قاهره باید فکری برای تأمین آب کشاورزی و آشامیدنی خود کند.
سالهاست که رژیم اسرائیل بهرغم ادعای دوستی با مصر با یافتن چشم اسفندیار این کشور، سرگرم خارج کردن کنترل مصر بر آب نیل و آن گونه که اویگدور لیبرمن، وزیر خارجه راستگرا و افراطی این رژیم میگوید؛ محاصره مصر در آفریقا هستند.
گزارشهایی که به تازگی برخی از مراکز مطالعاتی منتشر کردهاند نیز از این امر حکایت دارد که نقش عمده اسرائیل در جنوب سودان، به گونهای است که هدف غایی آن نابود کردن اقتصاد مصر به عنوان بزرگترین تهدید عربی در قرن 21 علیه خود است. علاوه بر این اگر جنوب سودان از شاکله اصلی این کشور جدا شود، پیامدهای سوء آن همه کشورهای عربی را در خود فرو خواهد برد و بیرون آمدن از آن بسیار سخت خواهد بود.
تجربه تلخ سومالی نشان داده است، سرزمینهای اسلامی ظرفیت تبدیل شدن به مناطقی بحرانی را دارند؛ بنابراین، تا دیر نشده است، باید به کمک دولت سودان شتافت و از استقلال و یکپارچگی آن به عنوان جزیی از جهان اسلام دفاع کرد.
در حالی که اولویتهای مهمی مانند فلسطین، افغانستان، عراق در میان هستند، به نظر می رسد، اگر درباره سودان غفلت شود، مشکلات عمده ای را برای جهان اسلام رقم خواهد زد. متأسفانه با وجود وخیمتر شدن اوضاع در سودان و اظهارنظرهای گوناگون رسانهها و مطبوعات منطقهای و همچنین وارد شدن بحران سودان به محافل قدرتمند جهانی، نه تنها رسانههای داخلی، بلکه سیاستمداران ما نیز در این باره سکوت کرده و حاضر به اظهار نظر در این زمینه و اولویت دادن به آن نیستند.
سودان عمق استراتژیک ایران در آفریقاست و پیوندهای قدرتمند تهران ـ خارطوم را باید با اتصال به جهان اسلام و تبدیل وضعیت کنونی به نبض اصلی در میان کشورهای مسلمان، موجبات کمک به دولت این کشور و مقابله با سیاستهای زیادهخواهانه غرب را فراهم آورد.
پس سودان را فراموش نکنیم، چنانکه سومالی فراموش شد و یکی از مهمترین و راهبردیترین مناطق جهان، اکنون دستخوش هرج و مرج و ناآرامی و برادرکشی است... .