یکی از بینندگان «تابناک» در پیامی آورده است: من همیشه از خدا می‌خواستم کارم به دوا و درمان و بیمارستان نیفتد، چون می‌دانستم کسی که بیمارستان برود، ممکن است که از بهشت زهرا سر دربیاورد، ولی امروز فهمیدم اگر کسی کارش به کلانتری و دادگاه بیفتد، ممکن است سر از دارالمجانین درآورد، اگر باو ندارید، داستان واقعی امروز من را بخوانید:
ساعتم رو نگاه می‌کنم؛ 10.45 را نشان می‌‌دهد و در انتهای خیابان مالک اشتر، در حال دور زدن میدان هستم. اتوبوسی را می‌بینم که می‌خواهد از من رد شود و من نیز با کمال احترام، ترمز کرده و اجازه می‌دهم که جناب اتوبوس به مقصود خودش برسد اما ناگهان همراه با صدای مهیبی من به جلو پرت می‌شوم و نمی‌دانم چرا در این لحظه، فکر من متمرکز به این شده بود که آیا واقعا کمربند ایمنی پراید من عمل می‌کند یا نه.
وقتی به خودم می‌ایم، یادم می‌افتد که باید از ماشین پیاده بشوم. دور و برم پر از آدم‌هایی شده که هر کدام چیزی می‌گویند. سرم را که برمی‌گرانم، می‌بینم راننده نیسان وانتی که خودرو نو من را به این روز انداخته، با چالاکی یه دنده عقب و سپس الفرار و من مات و مبهوت به دور شدن نیسان وانت می‌نگرم. نکته اخلاقی داستان برگشت ماشین‌ها و موتورهایی بود که شماره نیسان را برایم می‌اوردند؛ هرچند من خودم شماره‌اش را دیده بودم.
ساعت یازده با مرکز فوریت‌های پلیسی تماس گرفتم و خانمی با کمال طمأنینه، مشخصات من و خودرو و موقعیت جغرافیایی محل تصادف را از من پرسید و گفت تا دقایقی دیگر، مأمور به محل اعزام خواهد شد.
اما ساعت دوازده ظهر را نشان می‌دهد و تا این لحظه، من هفت بار با 110 تماس گرفتم و هر سری آدرس دادم و بقیه چیزها. دیگه داشتم داغ می‌کرم توی این هوای آلوده و گرم تهران.
ساعت 12.30 دقیقه پس از تماس‌های پی‌درپی من، بالاخره افسر راهنمایی و رانندگی را می‌بینم و احساس می‌کنم که بالاخره تموم شده، ولی نه انگار، تازه اولشه. جناب سروان پس از رسیدن به محل و ملاحظه این که ضارب متواری شده به شخص بنده اطلاع می‌دهد که از حیطه اختیارات ایشان خارج بوده و مسئول پیگری مسئله همکاران محترمشان در کلانتری منطقه هستند. پس از گذشت دقایقی، چند افسر گشت کلانتری می‌رسند و من کل ماجرا را برای ایشان تعریف کرده و ایشان با خطی بسیار زیبا مرقوم فرموده و در پایان امضا می‌کنند و یک نسخه را در اختیار بنده می‌گذارند و به من می‌گویند باید به کلانتری بروی و تشکیل پرونده دهی.
ساعت 1.15 پانزده دقیقه ظهر را نشون می‌دهد و من پس از تحویل تلفن همراه خود، وارد کلانتری می‌شوم و یک راست سراغ دفتر افسر نگهبان را می‌گیرم. وارد اتاق که می‌شوم، یک ستوان وظیفه را می‌بینم و با کمال احترام ماجرا را برای ایشان توضیح می‌دهم و ایشان هم از من می‌خواهند که برگه شکواییه را پر کنم و از تمام مدارک یک نسخه کپی گرفته و به ایشان تحویل دهم. من نیز پس از گذراندن همه مراحل دوباره وارد اتاق می‌شوم که مدارک را تحویل بدهم، اما این بار افسر نگهبان را می‌بینم که در حال بحث با شاکی و متشاکی محترم است و حدود پانزده دقیقه صبر می‌کنم تا آن دو نفر از اتاق خارج شوند و نوبت به من برسد، اما وقتی که افسر نگهبان شکواییه من را دید، آن را با کمال احترام از وسط به دو نیم کرده و به من گفت: جزو حیطه وظایف ما نیست و شما باید به دادسرا رفته و از ضارب شکایت کنید. من هم با کمال احترام می‌پذیرم.
ساعت 1.45 دقیقه من وارد دادسرای ... می‌شوم و یکراست به سراغ عریضه‌نویس می روم، اما وی هم به آگاهی شخص بنده می‌رساند که به اینجا مربوط نمی‌شود و از آنجا که مسأله خسارت و تصادف است، شما باید به هیأت حل اختلاف بروید و در ادامه آدرس شورای حل اختلاف شماره 10 را به من می‌دهد و به اطلاع من می‌رساند که ساعت کار این اداره محترم، از ساعت 3 الی 7 بعداز ظهر است.
ساعت سه را نشان می‌دهد، ولی از باز بودن شورای حل اختلاف خبری نیست و من همچنان جلوی در شورا متفکرانه نشسته‌ام.
ساعت 3.45 دقیقه تقریبا بیست نفری پشت سر من ردیف شدن، ولی شورا هنوز باز نشده!
ساعت 4.30 دقیقه بالاخره در شورا باز شد و مردمی را می‌بینم که هجوم می‌آورند برای دادخواهی خویش.
از صبح چیزی نخوردم. از بس تو ترافیک اینور و اون ور رفتم، دچار حالت تهوع شدم، کاملا فردی غیر قابل احترام شدم، عصبی و به هم ریخته؛ از طرفی هم که امروز کلا از کارم موندم.
پشت میزی می‌روم که همه میرن و آقایی از من می‌پرسد مشکل شما چیه و من هم برای ایشون توضیح می‌دهم، راهنمایی ایشون در نوع خودش واقعا جالب و شنیدنی بود:
شما دو راه دارید؛ نخست این‌که از شکایت خود صرف‌نظر کنید و در صورتی که بیمه دارید، از بیمه خودتان استفاده کنید. در این صورت، باید عریضه‌ای به این مضمون نوشته و درخواست کارشناس نموده و پس از پرداخت بیست هزار تومان هزینه کارشناسی، ما شما را به بیمه معرفی می‌نماییم. راه دوم آن که شما شکواییه خودتان را ادامه می‌دهید و عریضه‌ای به این شکل نوشته و ما در این مرحله نیز پس از دریافت مبلغ بیست هزار تومان هزینه کارشناسی، شماره خودرو ضارب را استعلام می‌کنیم و الباقی ماجرا و در انتها نیز به من سفارش می‌کند که راهکار دوم به نتیجه نمی‌رسد و چه و چه و چه.
من با قاطعیت راه نخست را انتخاب می‌کنم و پس از پرداخت هزار تومان هزینه عریضه‌نویسی، دو هزار تومان هم هزینه ابطال تمبر را پرداخت می‌کنم و پس از گذراندن مراحلی چند که از این اتاق به آن اتاق رفتن باشد، در نهایت به سمت میز خانمی پرتاب می‌شوم و ایشان پس از دریافت پرونده من، از من می‌خواهند که بیرون اتاق منتظر بمانم.
ساعت 6.30 بعد از ظهر را نشان می‌دهد و من دیگه طاقت بیرون ماندن را ندارم و وارد اتاق می‌شوم و آن خانم را می‌بینم که در حال صحبت همکارشان هستند و وقتی از ایشان درباره سرنوشت پرونده‌ام می‌پرسم. من را به آقایی که تازه وارد اتاق شده و همکارشان هست، حواله می‌دهد. از اینجا به بعد دیگه دارم کاملا کنترل خودم را از دست می‌دهم؛ ماشینم داغون شده، از کارم ماندم، از اینجا به اونجا پرتاب شدم، به عنوان یک ارباب رجوع حسابی مورد تکریم و احترام قرار گرفتم، مخارجی را هم پرداخت کردم، ولی این آخری را دیگر نمی‌تانم تحمل کنم، چون آن آقا با کمال بی‌اعتنایی و بی‌تفاوتی به من می‌گوید که ما دیگر در این حوزه استعلام شماره پلاک خودرو نمی‌کنیم و اگر دوست دارید فقط می‌توانیم برایتان کارشناس تعیین خسارت بفرستیم و اگر هم نمی‌خواهید، می‌توانید به شورای حل اختلاف 9 یا 11 مراجعه کنید و در آنجا برای شما استعلام آدرس ضارب صورت خواهد گرفت و دیگر هیچ!
پرونده‌ام را از روی میز برمی‌دارم و به هوا پرتاب می‌کنم، اطرافیان سعی می‌کنند من را کنترل کنند، احساس می‌کنم باید یکراست برم پیش روانپزشک.
ساعت دوازده شب است و من الان به حالت اول خودم برگشتم و دارم به نتایج جالبی می‌رسم، الان می‌فهمم که چرا اون راننده فرار کرد، چون می‌دانست کسی نمیتونه براش دردسر درست کنه، تازه اگه گیر هم بیفته، حتما برای خودش هزار راه فرار داره. بعد اینه که چرا هر روز به تعداد جنایت‌ها افزوده می‌شه، شاید یک دلیلش این باشد که افراد احساس می‌کنند جایی نیست، در صورتی که داد عرضه کنند، دادخواهی صورت بگیرد و در این حالت، احتمالا خودشان دست به اعمالی می‌زنند که بیشتر آنها نابخردانه بوده و عواقب بسیار بدی را برایشان رقم می‌زند و در پایان، باید بگویم این گونه برخورد با متخلفی که از صحنه متواری می‌شود، عاقبتش چیزی نیست، جز شجاعت بخشیدن به خلافکارانی که ممکن است به جای ماشین من، به عابری زده و سپس بی‌تفاوت از عاقبت کار از صحنه متواری شوند و این پرسش من از شما مسئولان است که آیا این عابر ممکن نیست از خانواده و عزیزان خود شما باشد و آیا نباید علاج واقعه را پیش از وقوع کرد و آیا نباید با تعیین قوانینی، عرصه را بر این گونه خلافکاران تنگ کرد تا شاهد این همه تصادفات جاده‌ای و غیر جاده‌ای و تلف شدن هموطنانمان نباشیم؟
کاری که می‌شد با یک بی‌سیم و استعلام آدرس ضارب و توقیف خودرو ظرف حداکثر نیم ساعت به انجام رساند، بی هیچ نتیجه پایان یافت و تنها استهلاک اعصاب و روان و جسم و مال من باقی ماند و یک خلافکار آسوده از قانون.

ما را دنبال کنید

به اشتراک گذاری این مطلب!
مطالب مرتبط
نظرات
کاربر مهمان -> 1387/04/19
پاسخ

آخ خدا از دهنت بشنوه! ماجرای من را هم بشنوی همه چیز دستت میاد. ماشین به یکی از اقوام نزدیک من زد بنده خدا شانس آورد که فقط چند جا شکستگی داشت. شماره ماشین رو مردم برداشته بودند. من از همون روز اول گفتم بی خیالش شوید که چیزی جز اعصاب خردی دستتون رو نمی گیره. گوش ندادن. مادرش یک مدت کارش شده بود بره کلانتری و دادسرا و کپی گرفتن. تقریبا مثل داستان شما از اون هم پول خواستند ولی آخرش به حرف من رسید و بی خیال شد. به قول نویسنده حتما راننده اون ماشین می دونسته کسی نمی تونه گیرش بندازه.

کاربر مهمان -> 1387/04/19
پاسخ

با سلام حالا خوش به حال شما که حداقل اینجا شانس به شما روی آورده و ماجرایتان را بازتاب داده است.

کاربر مهمان -> 1387/04/19
پاسخ

کاملا موافقم، البته من قبلا مشابه همچین چیزی رو برایتان ارسال کردم که لطف کردید مثل همیشه تو ساین نیاوردید. حالا دیدید راست میگم...

کاربر مهمان -> 1387/04/19
پاسخ

بنیده الان داخل کشور نیستم ولی این اتفاق برای من بارها رخ داده حال نویسنده را درک می کنم (دقیقا مسیری که در مقاله أمده طی کرده ام)

کاربر مهمان -> 1387/04/19
پاسخ

البته امیدوارم خسارت این آقا زیاد نباشد ولی برای من هم جنین اتفاقی افتاد ولی چون خسارت کم بود زیاد پیگیری نکردم ، فقط به این دلیل که میدانستم که مثل توپ فوتبال به اینطرف و آنطرف می روم و نتیجه نمیگیرم ، البته جاهایی که شما مراجعه کردید بصورت طبیعی فرقی نمیکند همه افراد را با یک چشم میبینند ( همه مجرمند ) وبه همین دلیل شما نتیجه نگرفتید . البته همه ادارات ما به نحوی برخورد مشابه دارند من با آموزش وپرورش مشکل داشتم همه آنها از کارمند و مدیر وبازرس آموزش و پرورش به عنوان فردی بیسواد با من برخورد میکردند و همه چیز را میگفتند مقررات اینطور است و فلانی فردی متعهد و متدینی است ، فلانی آدم با سابفه ایست چنین اشتباهی نمیکند ، فلانی با تجربه است ،کم کم به این نتیجه رسیدم که حتما تمام مشکلات بوجود آمده باید دست عوامل خارجی در کار باشد!!!!!

کاربر مهمان -> 1387/04/19
پاسخ

با سلام همین مشکل برای اینجانب در اذرماه سال قبل اتفاق افتاد و خانمی با ماشین خود به ماشین من که در کنار خیابن پارک شده بود تصادف کرده و بلافاصله هم فرار کرد و فقط شماره ایشان موجود بود ، که پس از تماس با کلانتری شهرک غرب برای من گزارش تهیه شده و قرار شد که من برای تشکیل پرونده به کلانتری بروم و در انجا بعد از کلی معطلی بهمن گفته شد که در ساعت 3 بعدازظهر باید پرونده من به شورای حل اختلاف فرستاده شود و فقط باید تاسف خورد به حال این مردم که این پلیس خدوم هیچ راهنمایی به انها نمی دهد و وقتی من در کلانتری به یکی از مامورین میگویم که در گزارش ارسالی دوشماره که احتمالی یکی از انها مربوط به ضارب می باشد به من می گوید که فقط یک شماره را می نویسم و خدا را شکر که یکی از بستگان اینجانب کاملا به این امور اشنا بود ومن توانستم از طریق ایشان ادرس ضارب را به دست بیاورم و خودم حق و خسارتم را بگیرم.

کاربر مهمان -> 1387/04/19
پاسخ

چند ایراد: 1. تصادف شما چه فوریتی داشت که به مرکز فوریتهای 110 زنگ زدید و بیجهت وقتشان را گرفتید. 2. شما فکر میکنید در پیشرفته ترین کشورها هم میشود بجز گزارش به بیمه کار دیگری کرد؟ اگرچه من منکر مشکلات اداری در ایران نیستم.

کاربر مهمان -> 1387/04/20
پاسخ

من هم کاملا موافقم و عین این حادثه برای من اتفاق افتاد با این تفاوت که مقصر حادثه هم فرار نکرد ولی تا زمان تعیین مقصر به مدت 20 روز ماشین من توقیف شد و کلی بدبختی کشیدم تا آن را از پارکینگ خارج کنم . هیچ خسارتی هم نگرفتم و 20 روز از کار افتادم.شوراهای حل اختلاف فقط باعث سرگردانی بیشتر مردم اند.

کاربر مهمان -> 1387/04/20
پاسخ

کاملا موافقم . چنین مساله ای برای من اتفاق افتاده و پس از دوندگی بسیار و اخذ استعلام از شماره اتومبیل،‌گفتند که 2 آدرس از این شماره موجود است ! و شما خودت ببین می تونی بری و از طرف پولت رو بگیری و اگه نتونستی بیا بقیه کارها رو انجام بدیم . واقعا متاسفم برای خودمون

کاربر مهمان -> 1387/04/22
پاسخ

4 سال پیش یک موتوری به مادر 70 سال من زد واهالی منطقه ایشان را فراری دادند از آن روز مادر من فلج شده و فقط روی تخت هستند دچار افسردگی هم شده و هزینه درمان کلانی روی دست من ماند مجرم هم راحت به زندگی خود ادامه می دهد

کاربر مهمان -> 1387/04/22
پاسخ

شما که بی گناه در این وادی افتادی اما یقین داشته باشید ظرف کمتر از چند روز به بلایی جند صد برابر بدتر که بر سر شما آورده گرفتار خواهد شد و آنجاست که به خود می آید که ای دل غافل این جواب همان نامردی است که در حق دیگری نمودم و خودش را می بیند با یک ماشین داغون یا پای لنگون و ...... بله و این وصف را فقط خدا میداندو بس.

کاربر مهمان -> 1387/04/22
پاسخ

دوست گرامی ،حرف دل ما را گفتی . دلیل این کار عدم قاطعیت ومسولیت ناپذیریه بعضی از مسولین می باشد . که بخاطر عدم مسولیت پذیری پوروسه کار را افزایش میدهند ،مگر کلانتری نمی توانست به رااهنمایی بنویسد و آدرس راننده را بکیرد و سپس به داد سرا ارسال کند .

نظر شما

نظرهای حاوی توهین، افترا یا نوشته‌شده با حروف لاتین (فینگلیش) منتشر نمی‌شوند.

نظرسنجیآرشیو
نظرسنجی
آخرین اخبار
پربازدیدترین عناوین