ساعتم رو نگاه میکنم؛ 10.45 را نشان میدهد و در انتهای خیابان مالک اشتر، در حال دور زدن میدان هستم. اتوبوسی را میبینم که میخواهد از من رد شود و من نیز با کمال احترام، ترمز کرده و اجازه میدهم که جناب اتوبوس به مقصود خودش برسد اما ناگهان همراه با صدای مهیبی من به جلو پرت میشوم و نمیدانم چرا در این لحظه، فکر من متمرکز به این شده بود که آیا واقعا کمربند ایمنی پراید من عمل میکند یا نه.
وقتی به خودم میایم، یادم میافتد که باید از ماشین پیاده بشوم. دور و برم پر از آدمهایی شده که هر کدام چیزی میگویند. سرم را که برمیگرانم، میبینم راننده نیسان وانتی که خودرو نو من را به این روز انداخته، با چالاکی یه دنده عقب و سپس الفرار و من مات و مبهوت به دور شدن نیسان وانت مینگرم. نکته اخلاقی داستان برگشت ماشینها و موتورهایی بود که شماره نیسان را برایم میاوردند؛ هرچند من خودم شمارهاش را دیده بودم.
ساعت یازده با مرکز فوریتهای پلیسی تماس گرفتم و خانمی با کمال طمأنینه، مشخصات من و خودرو و موقعیت جغرافیایی محل تصادف را از من پرسید و گفت تا دقایقی دیگر، مأمور به محل اعزام خواهد شد.
اما ساعت دوازده ظهر را نشان میدهد و تا این لحظه، من هفت بار با 110 تماس گرفتم و هر سری آدرس دادم و بقیه چیزها. دیگه داشتم داغ میکرم توی این هوای آلوده و گرم تهران.
ساعت 12.30 دقیقه پس از تماسهای پیدرپی من، بالاخره افسر راهنمایی و رانندگی را میبینم و احساس میکنم که بالاخره تموم شده، ولی نه انگار، تازه اولشه. جناب سروان پس از رسیدن به محل و ملاحظه این که ضارب متواری شده به شخص بنده اطلاع میدهد که از حیطه اختیارات ایشان خارج بوده و مسئول پیگری مسئله همکاران محترمشان در کلانتری منطقه هستند. پس از گذشت دقایقی، چند افسر گشت کلانتری میرسند و من کل ماجرا را برای ایشان تعریف کرده و ایشان با خطی بسیار زیبا مرقوم فرموده و در پایان امضا میکنند و یک نسخه را در اختیار بنده میگذارند و به من میگویند باید به کلانتری بروی و تشکیل پرونده دهی.
ساعت 1.15 پانزده دقیقه ظهر را نشون میدهد و من پس از تحویل تلفن همراه خود، وارد کلانتری میشوم و یک راست سراغ دفتر افسر نگهبان را میگیرم. وارد اتاق که میشوم، یک ستوان وظیفه را میبینم و با کمال احترام ماجرا را برای ایشان توضیح میدهم و ایشان هم از من میخواهند که برگه شکواییه را پر کنم و از تمام مدارک یک نسخه کپی گرفته و به ایشان تحویل دهم. من نیز پس از گذراندن همه مراحل دوباره وارد اتاق میشوم که مدارک را تحویل بدهم، اما این بار افسر نگهبان را میبینم که در حال بحث با شاکی و متشاکی محترم است و حدود پانزده دقیقه صبر میکنم تا آن دو نفر از اتاق خارج شوند و نوبت به من برسد، اما وقتی که افسر نگهبان شکواییه من را دید، آن را با کمال احترام از وسط به دو نیم کرده و به من گفت: جزو حیطه وظایف ما نیست و شما باید به دادسرا رفته و از ضارب شکایت کنید. من هم با کمال احترام میپذیرم.
ساعت 1.45 دقیقه من وارد دادسرای ... میشوم و یکراست به سراغ عریضهنویس می روم، اما وی هم به آگاهی شخص بنده میرساند که به اینجا مربوط نمیشود و از آنجا که مسأله خسارت و تصادف است، شما باید به هیأت حل اختلاف بروید و در ادامه آدرس شورای حل اختلاف شماره 10 را به من میدهد و به اطلاع من میرساند که ساعت کار این اداره محترم، از ساعت 3 الی 7 بعداز ظهر است.
ساعت سه را نشان میدهد، ولی از باز بودن شورای حل اختلاف خبری نیست و من همچنان جلوی در شورا متفکرانه نشستهام.
ساعت 3.45 دقیقه تقریبا بیست نفری پشت سر من ردیف شدن، ولی شورا هنوز باز نشده!
ساعت 4.30 دقیقه بالاخره در شورا باز شد و مردمی را میبینم که هجوم میآورند برای دادخواهی خویش.
از صبح چیزی نخوردم. از بس تو ترافیک اینور و اون ور رفتم، دچار حالت تهوع شدم، کاملا فردی غیر قابل احترام شدم، عصبی و به هم ریخته؛ از طرفی هم که امروز کلا از کارم موندم.
پشت میزی میروم که همه میرن و آقایی از من میپرسد مشکل شما چیه و من هم برای ایشون توضیح میدهم، راهنمایی ایشون در نوع خودش واقعا جالب و شنیدنی بود:
شما دو راه دارید؛ نخست اینکه از شکایت خود صرفنظر کنید و در صورتی که بیمه دارید، از بیمه خودتان استفاده کنید. در این صورت، باید عریضهای به این مضمون نوشته و درخواست کارشناس نموده و پس از پرداخت بیست هزار تومان هزینه کارشناسی، ما شما را به بیمه معرفی مینماییم. راه دوم آن که شما شکواییه خودتان را ادامه میدهید و عریضهای به این شکل نوشته و ما در این مرحله نیز پس از دریافت مبلغ بیست هزار تومان هزینه کارشناسی، شماره خودرو ضارب را استعلام میکنیم و الباقی ماجرا و در انتها نیز به من سفارش میکند که راهکار دوم به نتیجه نمیرسد و چه و چه و چه.
من با قاطعیت راه نخست را انتخاب میکنم و پس از پرداخت هزار تومان هزینه عریضهنویسی، دو هزار تومان هم هزینه ابطال تمبر را پرداخت میکنم و پس از گذراندن مراحلی چند که از این اتاق به آن اتاق رفتن باشد، در نهایت به سمت میز خانمی پرتاب میشوم و ایشان پس از دریافت پرونده من، از من میخواهند که بیرون اتاق منتظر بمانم.
ساعت 6.30 بعد از ظهر را نشان میدهد و من دیگه طاقت بیرون ماندن را ندارم و وارد اتاق میشوم و آن خانم را میبینم که در حال صحبت همکارشان هستند و وقتی از ایشان درباره سرنوشت پروندهام میپرسم. من را به آقایی که تازه وارد اتاق شده و همکارشان هست، حواله میدهد. از اینجا به بعد دیگه دارم کاملا کنترل خودم را از دست میدهم؛ ماشینم داغون شده، از کارم ماندم، از اینجا به اونجا پرتاب شدم، به عنوان یک ارباب رجوع حسابی مورد تکریم و احترام قرار گرفتم، مخارجی را هم پرداخت کردم، ولی این آخری را دیگر نمیتانم تحمل کنم، چون آن آقا با کمال بیاعتنایی و بیتفاوتی به من میگوید که ما دیگر در این حوزه استعلام شماره پلاک خودرو نمیکنیم و اگر دوست دارید فقط میتوانیم برایتان کارشناس تعیین خسارت بفرستیم و اگر هم نمیخواهید، میتوانید به شورای حل اختلاف 9 یا 11 مراجعه کنید و در آنجا برای شما استعلام آدرس ضارب صورت خواهد گرفت و دیگر هیچ!
پروندهام را از روی میز برمیدارم و به هوا پرتاب میکنم، اطرافیان سعی میکنند من را کنترل کنند، احساس میکنم باید یکراست برم پیش روانپزشک.
ساعت دوازده شب است و من الان به حالت اول خودم برگشتم و دارم به نتایج جالبی میرسم، الان میفهمم که چرا اون راننده فرار کرد، چون میدانست کسی نمیتونه براش دردسر درست کنه، تازه اگه گیر هم بیفته، حتما برای خودش هزار راه فرار داره. بعد اینه که چرا هر روز به تعداد جنایتها افزوده میشه، شاید یک دلیلش این باشد که افراد احساس میکنند جایی نیست، در صورتی که داد عرضه کنند، دادخواهی صورت بگیرد و در این حالت، احتمالا خودشان دست به اعمالی میزنند که بیشتر آنها نابخردانه بوده و عواقب بسیار بدی را برایشان رقم میزند و در پایان، باید بگویم این گونه برخورد با متخلفی که از صحنه متواری میشود، عاقبتش چیزی نیست، جز شجاعت بخشیدن به خلافکارانی که ممکن است به جای ماشین من، به عابری زده و سپس بیتفاوت از عاقبت کار از صحنه متواری شوند و این پرسش من از شما مسئولان است که آیا این عابر ممکن نیست از خانواده و عزیزان خود شما باشد و آیا نباید علاج واقعه را پیش از وقوع کرد و آیا نباید با تعیین قوانینی، عرصه را بر این گونه خلافکاران تنگ کرد تا شاهد این همه تصادفات جادهای و غیر جادهای و تلف شدن هموطنانمان نباشیم؟
کاری که میشد با یک بیسیم و استعلام آدرس ضارب و توقیف خودرو ظرف حداکثر نیم ساعت به انجام رساند، بی هیچ نتیجه پایان یافت و تنها استهلاک اعصاب و روان و جسم و مال من باقی ماند و یک خلافکار آسوده از قانون.