کربلای زنجان
روز سهشنبه به سوی زنجان حرکت کردیم و نزدیک ظهر به شهر عاشقان حسینی رسیدیم. بعد از اذان ظهر به میان خیل عظیم مردم زنجان رفتیم و همچون قطرهیی کوچک از دریای خروشان جمعیت عزادار مجذوب هیبت و شکوه و در عین حال سادگی و صمیمیت سوگواری ایشان شدیم. منظره عجیبی بود. مردم در گوشه گوشه خیابانها قربانی میکردند.
شنیدم که سال گذشته 1200 گوسفند قربانی کرده بودند و 12 هزار راس هم زنده تحویل دادند که جمعا یک میلیارد و 800 میلیون تومان ارزش نذورات مردم بود. هر سال گوشتهای نذری و قربانیها را به مناطق محروم میبرند و توزیع میکنند. بیتردید، این رقم امسال بیشتر از سال گذشته بوده است.
مردم از حسینیه اعظم زنجان در قالب دستهجات سینهزنی بیرون میآمدند و یک راهپیمایی طولانی را انجام میدادند. ما هم وارد جمعیت شدیم و همراه آنها عزاداری کردیم و به سبک خودشان سینه میزدیم، طوری که کاملا با آنها هم احساس شدیم. البته بیش از سینهزنی، برسر خود میزدند، وقتی علت این کار را از چند نفر پرسیدم ابتدا جواب روشنی نگرفتم اما در ادامه دیدم که اغلب نوحهها و روضهها سبکی حماسی دارد که به نام «مشق قمهزنی» معروف است.
گویا قبلترها که قمهزنی مجاز بود، همه این جمعیت قمه میزدند ولی الان همان مشق را میخوانند و به جای قمه، بر سر خود میزنند. جمعیتی بالای صدهزار نفر در طول خیابان به صورت یکپارچه حرکت میکردند و مسیری چند کیلومتری را از حسینیه اعظم تا امامزاده شهر میپیمودند و در نهایت نماز مغرب را در جوار آن مکان مقدس اقامه میبستند.
جالب این بود که خود مردم نظم را به نحو عالی رعایت میکردند. از هر قشری در میان عزاداران حضور داشتند. از پلاکاردهای گوناگون و متفرقه هم خبری نبود. به کل این جمعیت یکپارچه، دسته عزاداری میگفتند. همرنگی و وحدت در میان جمعیت موج میزد. تقریبا 4 ساعت در میان عزاداران بودیم و در بخشی از آن فرصت یافتیم از فراز ساختمانی در میدان انقلاب جمعیت را مشاهده کنیم. آنجا دیدم که نوشته بود: پایتخت شورحسینی، زنجان.
کربلای تبریز
روز تاسوعا به تبریز رفتیم. در تبریز مردم نزدیک به 20 محله (از جمله محله امیرخیز، زادگاه ستارخان قهرمان) در بازار تاریخی شهر جمع میشوند و به طرز حماسی سینهزنی میکنند. دستههای عزاداری ابتدا وارد دالانهای طولانی و سرپوشیده بازار میشدند و در حین عزاداری از نقطهیی به نام بازار مظفریه عبور میکردند و پس از اندکی توقف و نوحهخوانی به راه خود ادامه میدادند و از بازار خارج میشدند.
آنچه در تبریز از نزدیک شاهد بودم، اوج مظلومیت امام حسین (ع) و یاران و اهل بیتش بود که در نوحهها موج میزد و بسیار مرا تحت تاثیر قرار داد. از نکات جالب مراسم عزاداری در تبریز، روشن کردن شمع در 41 مسجد است؛ بدینصورت که هرکس حاجتی دارد به یکی از این مساجد میرود و شمع روشن میکند.
کربلای اردبیل
روز عاشورا را در میان عزاداران اردبیلی حضور یافتیم. در مردم اردبیل شور و هیجان و گرمی فوقالعادهیی دیدم. مظلومیت و حماسه محور اصلی نوحهها را تشکیل میداد. نکته جالبی که در این شهر دیدم، روسریهای زیادی بود که در کف خیابان زیر دست و پای عزاداران دیده میشد. وقتی پرسوجو کردم فهمیدم که بانوان آذری میخواهند از این طریق به امام حسین (ع) بگویند که اگر ما در کربلا بودیم برای شما سر میدادیم. تعزیهخوانی و شبیهسازی در اردبیل کاملا مشهود بود. عدهیی در نقش یاران و خانواده اباعبدالله و عدهیی دیگر در نقش یزیدیان صحنههای کربلای حسینی را برای مردم به تصویر میکشیدند.
آنچه برای شما خوانندگان گرامی توصیف کردم، صرفا گوشهیی از روحیات عاشورایی ملت ایران بود و بیتردید در این 2 روز عزیز سراسر ایران یکپارچه و خودجوش در حال عزاداری بودند. از قضا، در فرصتهایی که دست میداد و از صداوسیما اخبار مربوط به مراسم دیگر استانها را دنبال میکردم، در همه جای ایران غوغایی بر پا بود.
از گلمالی لرها تا نوحهخوانی خوزستانیها و تا سیهپوشی کرمانیها و مراسم مشابه اصفهانیها، یزدیها و دیگر اقوام ایرانی نشانگر این بود که ایران خود کربلایی تمامعیار بود و فریاد عاشورا یکصدا به گوش میرسید. در روزهای تاسوعا و عاشورا میلیونها نفر در ایران بیتاب و بیقرار هستند و برای امام حسین (ع) و یارانش بر سر و سینه میزنند و فلسفه عاشورا را بازخوانی میکنند؛ چراکه این مردم عاشق مرام و مکتب سیدالشهدا (ع) هستند و درحقیقت گمشده خود را در امامحسین(ع) و نهضت او میبینند و از طریق عزاداری هر سال با او بیعت میکنند و در مقابل فداکاری آن امام عزیز احساس خجالت میکنند.
منبع: ملت ما