زن با چشمان اشکبار گوشه‌ای بهت زده نشسته، در باورش نمی‌گنجد که دیگر پسرش را نخواهد دید، دیگر دستانش موهای سیاه او را نوازش نمی‌کند. دیگر صدای خنده‌اش را نخواهد شنید، دیگر ....
وداع غم‌انگیز با درس و زندگی
ایران: صدایی، آرام نجوا می‌کند. جمله‌ای که در دورها هم شنیده بودمش، باز هم تصادف مرگبار در بلوار. گوینده صورتش را که خیس اشک است با دست می‌پوشاند و فقط جمله‌اش در گوشم امتداد می‌یابد و...
آن طرف بلوار چمران، پائین دست بیمارستان، سه جسد پیچیده در کیسه مخصوص زیپ دار کنار خیابان دلت را می‌لرزاند. نور قرمز و سفید آمبولانس‌ها، رفت و آمد امدادگران آتش‌نشانی و اورژانس و مأموران پلیس که تلاش می‌کنند سرنشینان زنده خودروی مچاله را از میان آهن‌پاره‌ها بیرون بکشند هم در کانون نگاه‌های مضطرب مردم است.
عکاس‌های خبری سرگرم تهیه عکس از صحنه‌های تصادف دلخراش هستند و تصویر چهره مضطرب مادران و پدران دانش‌آموزان و راننده سرویس مدرسه در جای جای صحنه هست. چشم‌ها را فشار می‌دهم تا پرده اشک از مقابل دیدگانم کنار برود. ناگهان نگاهم به 5کوله پشتی جا مانده در صندوق عقب پراید خیره می‌ماند، صدای بچه‌ها در گوشم می‌پیچد. راستی که چه وداع تلخی با همکلاسی‌ها و پدر و مادر است.
بلوار چمران در نخستین روز هفته خلوت نیست. پراید حامل دانش آموزان آرام مسیر مدرسه را به سمت خانه‌هایی که مادران دل نگران به انتظار رسیدن فرزندانشان چشم به در دوخته‌اند طی می‌کند، بچه‌ها می‌خندند، قرارشان پس از امتحان آخر است تا شیرینی نمره‌های خوب را به کام راننده سرویس هم بچشانند.


دانش آموزی که جلو نشسته تلفن همراه راننده را قرض می‌گیرد تا به دلهره مادر پایان دهد. هنوز آخرین شماره را نگرفته که ناگهان صدای مهیبی به گوش می‌رسد و لحظه‌ای بعد همه جا تاریک می‌شود.
صدای زنگ تلفن بارها در میان چهاردیواری خانه می‌پیچد و مادر برای چندمین بار بی‌آنکه صدای دلبندش را بشنود، گوشی را با نگرانی قطع می‌کند. حالا دیگر اضطراب بند بند وجودش را پر کرده. به شوهرش تلفن می‌زند شاید او راهی برای فرار از این حس لعنتی انتظار بیابد. اما افسوس...
ساعتی بعد خانواده چند تن از پسرانی که حالا سرویس مدرسه تابوت مرگشان شد دور هم جمع شده‌اند. دیگر دلداری‌ها اثری ندارد، تلفن‌های مدرسه را هم هیچکس پاسخ نمی‌دهد، تلفن همراه راننده سرویس جواب نمی‌دهد، هیچکس نیست که این انتظار را به پایان خوشی متصل کند و...
بلوار باز هم شلوغ است، باز هم ترافیک، باز هم تصادف و باز هم پرونده زندگی انسان‌هایی که در یک چشم به هم زدن بسته شد.
کوله‌پشتی‌ها را خون گرفته، رد خون در میان آب و روغن و بنزین راه به جایی نمی‌برد. خیابان پر از ازدحامی تلخ است، از آدم‌هایی که همه انگشت حسرت بر دندان گزیده‌اند.


اما راستی حالا دیگر تفاوتی نمی‌کند چه کسی مقصر بود. فرقی نمی‌کند که شایعه‌ای، راننده را به برخی مسائل متهم کند یا رئیس پلیسی نبود شمشاد میان خیابان را علت اصلی مرگ بچه‌ها بداند.
گوش مادر پر شده از آخرین صدای فرزندش که صبح روز حادثه با مادر وداع کرد و از او خواست دعا کند تا از امتحان آخر هم موفق بیرون بیاید.
چشم پدر پر است از تصویر پسر عزیزش که چه خواب‌ها برای جوانی و دامادی‌اش ندیده بود.
زن با چشمان اشکبار گوشه‌ای بهت زده نشسته، در باورش نمی‌گنجد که دیگر پسرش را نخواهد دید، دیگر دستانش موهای سیاه او را نوازش نمی‌کند. دیگر صدای خنده‌اش را نخواهد شنید، دیگر .... و فریادی جگرخراش تمام خانه را می‌لرزاند، فریادی که خدا را می‌خواند، پسرش را صدا می‌زند، دلش در همین چند ساعت به اندازه یک دنیا برای او تنگ شده است. برای بازیگوشی‌هایش، برای درس‌خواندنش، برای لحظه لحظه‌های زندگی با جگرگوشه‌اش دلش تنگ شده،‌ تنگ تنگ تنگ، .... دیگر مهم نیست که چه کسی دیگری را مقصر جلوه می‌دهد. دیگر چه اهمیتی دارد که رئیس شورا چه می‌گوید، عضو شورا، پلیس را زیر سؤال می‌برد و پلیس شهرداری را برای نکاشتن درخت متهم جلوه می‌دهد.
مهم این است که دیگر صدای خنده‌های آنها در میان دیوارهای خانه نمی‌پیچد. مهم نیست که چه کسی مقصر اصلی خوانده می‌شود، مهم این است که دیگر راننده سرویس مدرسه غصه قسط‌های ماشینش را نمی‌خورد، دیگر نیست که هر روز نگران سالم رسیدن پنج جگر گوشه مردم به خانه و مدرسه باشد. مهم این است که چندین خانواده گرفتار ماتم و اندوهی سنگین هستند.
به یقین این حادثه هم با آمدن حادثه بعدی تمام می‌شود. فردا دیگر حتی خاطره‌ای هم از آن به جا نمی‌ماند، همانطور که خاطره آن دختر بچه‌هایی که در سرویس مدرسه با زندگی خداحافظی کردند محو شد و هنوز هم مقصرش معلوم نیست.
اما ای کاش طراحان و سازندگان بلوار چمران یک‌بار دیگر از میان دوربین‌های نقشه‌برداری و طراحی‌شان، پیچ و خم‌ها را واکاوی می‌کردند. کاش باردیگر هدف از احداث این خیابان را از خود می‌پرسیدند، کاش،‌ همه ما اشتباهمان را قبول کنیم و بدانیم در مرگ این عزیزان مقصریم. همین و بس!
نمی‌توان در بلوار دیوار برلین ساخت!
یک عضو کمیسیون عمران شورای اسلامی شهر شیراز نیز با رد هرگونه ایراد فنی در بلوار چمران، گفت: نمی‌توان بین دو معبر بلوار چمران دیوار ساخت، مگر یک دیوار بتنی به ارتفاع 4 متر مانند دیوار برلین تا از پرواز خودروها جلوگیری کند. سیدمحسن معین با اعلام این مطلب افزود: تنها کمبودی که در بلوار چمران بشدت حس می‌شود، حضور مداوم پلیس است نه دوربین‌های ترافیکی. البته حضور پلیس برسر پیچ‌ها و کوچه‌ها به‌صورت مخفی برای گرفتن رانندگانی که کمربند ایمنی نبسته‌اند، بسیار نیکو است!
به گزارش ایسنا وی با بیان این که نظر برخی دوستان درخصوص ترمیم بلوار چمران غیرفنی و غیرتخصصی است، گفت: سرعت مطمئنه در این بلوار حداکثر 80 کیلومتر است و اغلب تصادف‌هایی که در این مسیر رخ داده و به طور معمول هم جرحی و منجر به فوت می‌شود، به‌دلیل رعایت نکردن سرعت مطمئنه است.
عضو شورای اسلامی شهر شیراز گفت: بلوار چمران یکی از شریان‌های اصلی شیراز است که از عرض کافی برخوردار است. اما به‌رغم این که سرعت مطمئنه در این مسیر مشخص شده، هر 10 روز شاهد وقوع یک حادثه منجر به فوت و جرح به دلیل رعایت نکردن سرعت قانونی هستیم. معین اضافه کرد: این که بعد از هر تصادفی تا مدتی موضوع مطرح شده و بعد هم به فراموشی سپرده شود، درست نیست بلکه باید فکر عاجلی برای حل این مشکل بشود. گفتنی است، روز شنبه یک دستگاه خودروی «گل» که از شمال به جنوب بلوار چمران شیراز در حرکت بود، بر روی یک دستگاه پراید- که در مسیر مقابل حرکت می‌کرد- سقوط کرد که در این حادثه سه دانش‌آموز به نام‌های محمدامین عربی، مجید ادیب و محمدحسین کرمی‌زاده به همراه راننده پراید- سرویس مدرسه- جان باختند.
علت اصلی حادثه
سرهنگ محمد ضیایی، رئیس پلیس راهنمایی و رانندگی شیراز هم علت حادثه سرویس مدرسه را سرعت غیرمجاز خودروی گل دانست که راننده آن یک خانم پزشک است.
تسلیت رئیس شورای آموزش و پرورش شیراز
حسین قاسمی فرماندار و رئیس شورای آموزش و پرورش شیراز نیز در پیامی، درگذشت حادثه ناگوار و دلخراش تصادف سرویس دانش‌آموزان شیرازی را تسلیت گفت.

ما را دنبال کنید

به اشتراک گذاری این مطلب!
مطالب مرتبط

نظر شما

نظرهای حاوی توهین، افترا یا نوشته‌شده با حروف لاتین (فینگلیش) منتشر نمی‌شوند.

نظرسنجیآرشیو
نظرسنجی
آخرین اخبار