اما هنوز چندی نگذشته بود که عزیزان پرکار شهرداری با تراکتور و تجهیزات و وسایلشان در کوچه مستقر شدند و خدا نصیب کافر نکند، چندین ماه با این متههای معروف پر سر و صدایشان به جان آسفالت کوچه افتادند و همه آسفالت کوچه را کندند. علاوه بر آسفالت، تمام جدولهای مورب جوی آب را نیز از جا درآوردند و الحق عزیزان دل ما در این مدت از هیچ عملی برای بر هم زدن آسایش و سوهان زدن روح و روان ساکنان کوتاهی نکردند که خداوند جزای خیرشان دهاد!
خلاصه کوچه را کندند و یک روز صبح دیدیم که تعداد بسیاری بلوک کف پوش آوردهاند و مشغول پوشاندن کف کوچه با سنگ فرش شدند. علاوه بر آن، یک جوی آب عمیق نیز ساختند و روی آن را با شبکه فلزی پوشاندند. اما از آنجا که زیرسازی مناسب برای بلوکها انجام نشد و همین طور بندکشی نیز انجام نگرفت و از سوی دیگر، خود بلوکها کیفیت مناسبی نداشت، هنوز دو هفته از این تغییر چهره نگذشته بود که تعداد زیادی از بلوک ها شکست، از جا درآمد و داخل جوی آب افتاد و فقط این را بگویم که ای کاش عکسی از آن زمان میگرفتم تا اکنون که قلم در وصف آن شرایط قاصر است، به آن استناد میکردم.
در این اوضاع وخیم بود که باز عزیزان ما آمدند و یک تپه بزرگ روی چاه آب شبیه لانه مورچهها ساختند و با آن ذوق بالای هنری خویش، آن را آراستند که بسیار روح افزاست!
اما بدبختانه داستان به اینجا پایان نمییابد.
اوایل تابستان امسال بود که عزیزان ما پس از این که دیدند امسال به سال نوآوری و شکوفایی نامگذاری شده، پس از سه ماه فکر و بحث و بررسی و کار کارشناسی به این نتیجه رسیدند که برویم و در کوچه سجاد نوآوری کنیم و این بود که علاوه بر قطعی پیاپی آب و برق در تیر و مرداد، این عزیزتران از جان نیز آمدند و با روحیه ای سرشار از خدمت رسانی به کندن کوچه اهتمام ورزیدند و در نتیجه، این اقدامات است که اکنون ما در محله ای زندگی میکنیم که هرچند نام آن قلهک است، اما از وسط آن نهری روان است و کف خاکی کوچه همواره گل و شل و فقط کافی است که اسبی، الاغی، قاطری از آن بگذرد که دیگر با دهات اجدادمان تفاوتی نکند. ما در آرزوی همان آسفالت روز اولیم.
اینها را گفتم که نتیجه بگیرم در این سرزمین و به ویژه در شهرداری منطقه 3 تهران، هنوز عزیزانی هستند که لحظهای از فکر خدمترسانی به مردم غافل نمیمانند و هرگز خدای نکرده نباید این اقدامات را به سکونت یکی از مقامات شهرداری در این کوچه منتسب دانست.
این در حالی است که در تقاطع کوچه سجاد و خیابان جلالی، شمار زیادی مغازه هست که در طرح قرار دارند و باید تخریب شوند و منطقه بافت شهری مناسب خود را پیدا کند، اما نمیدانم که عزیزان ما را چه شده است که عوارض نوسازی را صرف این امور میکنند؟! بلوکهای غیر استاندارد عزیزی روی دستش مانده و فروش نمیرود؟ عزیز پیمانکاری بیکار شده است؟ گزارش نوسازی شهری باید تا چند وقت دیگر ارایه شود؟ نمیدانم!
این رخدادها، ضربالمثل دوستی خاله خرسه را به یاد میآورد و البته صحنههایی از کارتون پت و مت را نیز در ذهن تداعی میکند.
امیدوارم که خداوند ما را به بدتر از این دچار نفرماید. انشاءالله.