1- حکایت تیم ما و جام جهانی که گویا قرار است حسرتش دوباره شود، شده داستان همان ساده دل روستائیان بروجردی که زمانی گمان می بردند «کدخدا» می تواند باری از دوششان برداشته و حال شان را تغییر دهد. همان روستائیانی که نهایت گناهشان ساده دلی بود و ایمان به این خیال که «ارباب» دلی پررحم و دستی کریم دارد.
می گویند: در یکی از آبادیهای بروجرد اربابی بود ظالم و سختگیر. از آن ها که جز به دوشیدن ضعفا نمی اندیشند و نان به جان مردمان می زنند.
آورده اند که سالی همین «ارباب» حکم کرد که رعیتها موظفند جفتی دومن کره برای سر سلامتی او بیاورند. رعیتهایی که چیزی نداشتند و دو من کره یعنی هرآنچه داشتند و نداشتند.خلاصه هرچه فکر میکنند که باید چه کنند عقلشان به جایی نمیرسد و دست آخر میروند تا دست به دامن کدخدا شوند و از او بخواهند که پیش ارباب برود و وساطتی کند. بخواهند که از او بخواهد این درخواست را بر آنها ببخشد و از دادن کره معافشان کند. غافل اما از این که چون قرار به بهبود اوضاعشان نباشد از ساده دلی کدخدا هم نه منفعت که زیانی بزرگتر حاصل خواهند برد.
کدخدا پیش ارباب میرود و میگوید: ارباب! رعیتها امسال کار زیادی ندارند، قوهشان نمیرسد جفتی دو من کره بدهند پس شما بیا و لطفی کن. ارباب از خدا بیخبر که رعیتهاش را خوب میشناخته و میدانسته که چقدر صاف و صادقند میگوید: والله کدخدا هرچه فکر میکنم دلم رضا نمی شود که تو را ناراضی بفرستم . باشد، برو به رعیتها بگو کره را بهشان بخشیدم، به جایش جفتی دومن روغن بیاورند! کدخدای ساده دل هم به خیال اینکه برای رعیتها کاری کرده خوشحال و خندان میآید و رعیتها را جمع میکند و میگوید: "مردم! حالا مدام بگوئید ارباب آدم خوبی نیست، رفتم پیش او و آنقدر التماس کردم تا راضی شد به جای دو من کره، دو من روغن از شما بستاند! بروید و به جان من دعا کنید»
2- میان تمام اتفاقات عجیب و غریبی که حول مستطیل سبز می گشتند، هنوز بودند کسانی که امید به تاثیر کلام مقام بالاتر داشته و ته دل شان بگویند: «بالاخره اینطور هم نیست که سازمانی ها ندانند داستان از چه قرار است، لازم شود امور را اداره کرده و کار راست می کنند». افسوس، چه خیال عبث و بیهوده ای که گویا این روزها رقابت نه بر سر «تدبیر و سخن راندن آگاهانه» که انگار بر سر «شگفتی سازی» است. شگفتی سازی اما نه از آنها که بر پایه اتفاقات خوش و امید آفرین پدید آمده باشد، شگفت ساختن خلق ا... از شنیدن هزار سخن متناقض و متفاوت در کسری از زمان چنان که جز حیرت برایشان پدید نیاورد.
خلاصه کلام حاصل تمام آن تاکیدی که بر انتخاب «بهترین و موثرترین رهبران فوتبال جهان» شد، سهم فوتبال ما گویا قرار است جز همین امتحان پس داده ها و شکست خورده های دم دست نباشد. گویا باید جای «کرش و گونش» به «امیر و منصور» خودمان قانع باشیم و دعایی هم نثار کنیم که لااقل تیم ملی مان بی صاحب و مسئول نماند. میان این غائله از خاطر هم ببریم که رییس ورزش مان زمانی مقابل اصحاب رسانه گفته بود «بزرگترین و بهترین» ها را صید می کند و حالا بی هیچ پرده پوشی و اضطرابی در چشم همان خبرنگارها می گوید: مگر مربی ایرانی چه ایرادی دارد؟ از خاطر ببریم که شاید می شد همان کره را بدهیم و حالا زیربار بدهی روغن نمانیم.
کتابت http://zamanabadi.blogfa.com/post-204.aspx