مدت پایداری مردان بعد از طلاق
تجربه نشان می دهد مدت پایداری مردان به سه دلیل نیاز فردی مردان به یک شریک، وجود کودک در محیط خانواده و فشار اطرافیان، درصد بسیاری از مردان در دو سال ابتدایی بعد از متارکه اقدام به ازدواج مجدد می کنند.
دینا: فشارهای روحی و روانی، ابتلا به انواع آسیب ها مانند اعتیاد به مواد مخدر، الکل، اختلافات رفتاری، خودکشی، انحرافات جنسی و قرار گرفتن در معرض انواع بیماری های عفونی و ویروسی، از دست دادن پیوندها و همبستگی با خانواده، طرد خانوادگی و اختلاف با سایر اعضای خانواده، تن دادن به ازدواج های موقت و ازدواج های ثانویه، اختلاف بین فرزندان با همسر در صورت ازدواج مجدد و داشتن فرزند، از جمله آثار و پیامدهای منفی طلاق برای مردان است.
مدت مدیدی بود از شهاب خبری نداشتم، تا اینکه هفته گذشته بعد از هشت ماه بی خبری با من تماس گرفت، صدایش می لرزید و مثل گذشته سرحال نبود، هرچه علت را از او پرسیدم چیزی نگفت و از من خواست همان روز در پاتوقی که دوران دانشجوییمان را در آن سپری می کردیم مرا ببیند.
در سه ساعت مانده به موعد قرار، خاطرات گذشته ام را با شهاب مرور می کنم، من و شهاب بعد از دبیرستان در دانشکده فنی قبول شدیم و دوران دانشجویی خود را با هم گذراندیم، سال دوم شهاب پس از کش و قوس فراوان با مریم که یکی از هم دانشگاهی هایمان بود ازدواج کرد.
زیباترین خاطره من روزی بود که به عنوان شاهد ازدواج بر برگه ای از جنس عشق خطی به یادگار نوشتم. در آن روزها گویی دنیا، تنها شهاب را شاد و خندان می خواست و چنین نیز بود، دیگر شهاب را کمتر در تجمعات دوستانه می دیدم، هرازگاهی او را بعد از دانشگاه و اتفاقی در خیابان دیدم و چهره اش را به شکل لبخندی ماندگار در ذهن خود حک کرده بودم، شهاب زندگی آرام و بی دردسری داشت.
اما آن روز پاتوق دوران دانشجوییمان شاهد اتفاق تلخی بود که نه من آن را باور می کردم و نه شهاب، شهاب خسته و رنجور، با چهره ای رنگ پریده، و سیگاری در دست خبر جدایی خود از مریم را به من داد و گفت که این اتفاق بعد از گذشت 8 ماه روزهای آخر صدور حکم را انتظار می کشد، و از من می خواست که به عنوان شاهد برای شهادت به دادسرا بروم.
سه سال پیش شاد و خندان شاهد اتفاقی دو نفره بودم و زیر برگه ای را که خبر از وصال می داد به یادگار پر کردم و امروز غمگین و ناراحت شاهد اتفاقی دو نفره هستم و می بایست برگه ای را امضا کنم که جدایی دو نفر را فریاد می زند. آنقدر وضعیت جسمانی و روحی شهاب بد است که نمی دانم از علت جداییشان بپرسم یا آشفتگی جسمی و روحی دور از انتظارش.
مردان قربانی تاثیرات زیانبار طلاق
دکتر پرویز مظاهری دبیر انجمن روان پزشکان ایران، تاثیرات زیانبار طلاق در خانواده را به ترتیب بر دوش فرزندان، سپس مردان و در انتها زنان دانست و اظهار داشت: از آنجاییکه مردان توانایی برخورد یا کنار آمدن با مشکلات را ندارند و توانایی روانی زنان در این گونه مسایل بیشتر می باشد و علت آن نیز ترشحات هورمون «استروژن» است ، هنگام متارکه مردان به دلیل وابستگی به همسر از نظر مسایل تربیتی و مسایل حاکم بر زندگی ضربه بیشتری را متحمل می شوند.
دکتر مظاهری افزود: از آنجاییکه مردان بخاطر مشغله کاری خارج از محیط خانواده نمی توانند همانند زنان زندگی را اداره کنند و عدم آشنایی با مشکلات محیط خانواده اعم از تربیت فرزندان و مسایل حاکم بر خانه، دچار شکست روحی روانی می شوند.
دکتر فربد فدایی، روانپزشک معتقد است بلافاصله بعد از جدایی، برای بیشتر مردان، یک دورهی تضاد، دوگانگی عاطفی و تغییرات خلقی شدید پیدا میشود. تضاد از این جهت که مرد طلاقگرفته، در این که کاری که انجام داده درست بوده یا نه مردد است و همیشه با این سوال که آیا میتوانسته کار بهتری انجام دهد یا نه مواجه است.
مرد در عین حال که از همسر سابق خوشش نمیآید، همزمان نسبت به او احساس مثبتی هم دارد؛ چون ممکن است بعضی از جنبههای وجود او را که در گذشته دوست داشته، هنوز هم دوست داشته باشد.
پس از جدایی گاهی اوقات، مرد احساس تاسف میکند؛ چون فکر میکند میتوانسته بهتر رفتار کند، یا احساس شرم در او به وجود میآید؛ به این دلیل که در یکی از نهادهای مهم اجتماعی که ازدواج و تشکیل خانواده است، شکست خورده است.
طلاق؛ فرایندی با ابتدا و بی انتها
دکتر محمد مهاجری جامعه شناس و آسیب شناس اجتماعی بر این باور است که فرآیند طلاق بر اساس مطالعات جامعه شناختی فرایندی است که ابتدا دارد، اما انتهایی ندارد، به این معنا که طلاق صد در صد اتفاق نمی افتد و صرفا این مساله به شکل حقوقی پایان می پذیرد، اما مسایل عاطفی ناخودآگاه در ذهن طرفین می ماند.
سوختن و ساختن یا سوختن و سوزاندن
دکتر مهاجری در تشریح این نظریه گفت: فرآیند طلاق در بررسیهای جامعه شناسان 13 مرحله است، هفتمین مرحله آن طلاق پنهان است که با رنگ باختن عش و علاقه در محیط خانواده بین زوجین اتفاق می افتد، و از آنجاییکه ساختار سنتی بر جامعه حاکم است، زنان به جمله «می سوزم و می سازم» اکتفا می کنند، در این مرحله زن معتقد به سوختن و ساختن برای نگاهداری از پیوند خود است، این در حالیست که هر چه بسوزد می سوزاند، و قربانی این تفکرزنان، مردان می باشند، در این مرحله که به ظاهر بر اساس ایثار زن صورت گرفته است و مرد برنده آن است، آثار مخرب روحی و روانی و زیانبار آن بیشتر متوجه مرد می شود.
دکتر مظاهری با اشاره به فرهنگ حاکم بر جامعه که از کودکی به دختران اجازه گریستن در صورت بروز مشکل را می دهد، افزود: جامعه ما به زن اجازه گریه کردن را می دهد، از دوران کودکی دختر بچه حق گریستن دارد در صورتی که اگر پسر بچه ای گریه کند همه او را سرزنش می کنند، این تلقین از دوران کودکی مدام در ذهن مرد شکل می گیرد و از آنجاییکه عادتا مردان غرور مردانه ای دارند از گریستن و یا بیان مشکلات خود سرباز می زنند، که این مساله باعث رفتارهای ناهنجاری در مردان پس از متارکه ، مانند پرخاشگری ، افسردگی و... می شود.
افسردگی رایج ترین بحران مردان بعد از طلاق
دکتر امیرحسین توکلی روانپزشک، در تشریح پیامدهای طلاق بر روی مردان گفت: غالبا احساساتی نظیر ناامیدی، یاس، افسردگی، کاهش اعتماد به نفس، کاهش پذیرش شخصیت فردی، زیر سوال بردن زیباییهای شخصی و زیر سوال بردن تواناییهای شخصی و فردی بعد از متارکه به شکل گسترده و پنهان در مردان شکل می گیرد.
دکتر توکلی افسردگی را رایج ترین بحران مردان بعد از متارکه دانست و گفت: افسردگی در این دوران بسیار شایع است؛ زیرا مردان نمیداند چه وضعیتی در انتظار آنهاست. به طور کلی در دورهی پس از طلاق، خشم و تاسف و عشق و نفرت در هم میآمیزند. ممکن است بعضی اوقات، مرد احساس راحتی کند؛ زیرا بر این باور است که دیگر فشارها و دخالتها تمام شده؛ اما ترس از آیندهی نامعلوم، این احساس راحتی موقت را از بین میبرد. در این دوران، مردان با یادآوریهای مکرر گذشته و بررسی رابطهی ازهمگسیختهی خودشان، دچار اختلال تمرکز میشوند و نمیتوانند به هیچچیزی به طور طبیعی فکر کنند.
دکتر مظاهری درمورد پیامدهای جسمی و روحی طلاق برای مردان تصریح کرد: متارکه می تواند استرس مضاعفی را برای مردان ایجاد کند، در کنار افسردگی حاصل از این اتفاق، مرد دچار اضطراب می شود، اضطرابی که در مردان بعد از متارکه شکل می گیر بسته به نوع شخصیت مردان باعث بروز ناراحتیهای قلب و عروق، بیماریهای ریوی، ناراحتیهای گوارشی، ریزش مو و یا سفید شدن موی سر می شود.
دکتر مهاجری اعتقاد دارد آثار مخرب طلاق ضربه روحی سنگین تری را بر مردان وارد می کند و می افزاید: حوزه آسیب ها و کارکرد های منفی طلاق بر روی مردان شبیه زنان نیست و به مراتب بیشتر است، اما جلوه دادن و تجلی دادن آثار منفی نزد زنان بیشتر است که آن هم به مکانیزم دفاعی زنان باز می گردد.
زنان مکانیزم دفاعی بسیار خوبی دارند و آن مکانیزم برون ریزی اتفاقات تلخ و بیان مشکلات و تجلی آن است که باعث ایجاد تعادل در زنان می شود، اما مردان از آنجاییکه از این مکانیزم برخوردار نیستند و آثار روانی و اجتماعی طلاق و مشکلات ناشی از آن را نهفته و پنهان در خود دارند که این مساله باعث اختلال در مکانیزم دفاعی مردان می شود.
دکتر مهاجری پیامدهای منفی اقتصادی بعد از طلاق را در دو دهه اخیر پر رنگ تر دانست و گفت: یکی از پیامدهای منفی طلاق برای مردان که در دو دهه گذشته رواج پیدا کرده است مسایل اقتصادی ناشی از مهریه های سنگین است.
متاسفانه بخاطر رسم و عرف اشتباه حاکم بر جامعه مردانی که توان مالی کمتری دارند براساس هیجان، احساسات، چشم و همچشمی و بیان عشق و علاقه خود مهریه های سنگینی را که دور از عقل و منطق است تقبل می کنند و دلیل برخورد خود را جمله بی معنای « کی داده ، کی گرفته » می دانند.
این مساله باعث ضررهای سنگین اقتصادی، روانی و اجتماعی برای مرد می شود و سپس مرد را دچار عقده های نهفته برای بازپرداخت مهریه می کند، و در صورت عدم توان پرداخت مرد دچار فرایند قضایی تازه ایی می شود که تبعات روانی منفی در پی خواهد داشت.
مدت پایداری مردان بعد از طلاق
دکتر مظاهری درباره مدت پایداری مردان نسبت به همسر سابق خود پس از طلاق خاطر نشان کرد: عادتا مدت پایداری مردان پس از متارکه یا فوت همسر بسته به میزان علاقه و وابستگی متغیر است، در بعضی اوقات علاقه و وابستگی به همسر سابق مدت پایداری مردان را بالا می برد، و در شرایطی دیگر سرخوردگی از ازدواج اول باعث بالا رفتن مدت تجرد مردان بعد از متارکه می شود.
دکتر مظاهری افزود: تجربه نشان می دهد مدت پایداری مردان به سه دلیل نیاز فردی مردان به یک شریک، وجود کودک در محیط خانواده و فشار اطرافیان، درصد بسیاری از مردان در دو سال ابتدایی بعد از متارکه اقدام به ازدواج مجدد می کنند.
مردان بعد از طلاق غمگین تر از زنان
مردان در مقابله با تمامی مراحل مختلف قطع رابطه از زنان ضعیف تر هستند و طی چند سال اول پس از طلاق، روابط کمتری با دوستانشان
برقرارمی کنند. روانشناسان و محققان معتقدند زنان در مقایسه با مردان در مواجهه با بحران ناگهانی مثل طلاق، با شرایط بهتر کنار می آیند.
بنابر یک تحقیق در یورکشایر انگلستان ، 61 درصد از زنان طی 2 سال اول بعد از طلاق، بسیار خوشحالتر از موقعی هستند که هنوز در حال زندگی مشترک بودند در حالی که این رضایتمندی تنها در 51 درصد از مردان وجود داشته است.
براساس این تحقیقات زنان در مقابله با تمامی مراحل مختلف قطع رابطه از مردان قویتر هستند و طی چند سال اول پس از طلاق، این روابط بیشتری با دوستانشان برقرار و وقت بیشتری را صرف خانوادهشان می کنند و بهدنبال مشاورهها و درمان ناراحتیهایشان هستند در حالی که مردان غالبا بهدنبال لذتهای موقتی اند.
با از بین رفتن قبح فرآیند طلاق و افزایش آمار روبه رشد آن، روزانه افراد بسیاری را در قالب دوست یا آشنا مشاهده می کنیم که خواسته یا ناخواسته درگیر این اتفاق شوم شده اند. اما در این بین تأثیر طلاق بر روی مردان به صورت ناهنجاری هایی در جامعه بروز می کند، گاها برای مقابله با مشکلات ناشی از طلاق به مسایلی پناه می برند که از لحاظ عرف جامعه مذموم و نکوهیده است و برای خود شخص بار منفی بسیاری دارد. بی شک عدم اندیشه و وجود راهکار مناسب برای مقابله با این مشکلات، جامعه را به سوی ورطه ای هولناک سوق می دهد، ورطه ای که هر لحظه هر کداممان را به سوی خود می کشد و می بلعد.
مدت مدیدی بود از شهاب خبری نداشتم، تا اینکه هفته گذشته بعد از هشت ماه بی خبری با من تماس گرفت، صدایش می لرزید و مثل گذشته سرحال نبود، هرچه علت را از او پرسیدم چیزی نگفت و از من خواست همان روز در پاتوقی که دوران دانشجوییمان را در آن سپری می کردیم مرا ببیند.
در سه ساعت مانده به موعد قرار، خاطرات گذشته ام را با شهاب مرور می کنم، من و شهاب بعد از دبیرستان در دانشکده فنی قبول شدیم و دوران دانشجویی خود را با هم گذراندیم، سال دوم شهاب پس از کش و قوس فراوان با مریم که یکی از هم دانشگاهی هایمان بود ازدواج کرد.
زیباترین خاطره من روزی بود که به عنوان شاهد ازدواج بر برگه ای از جنس عشق خطی به یادگار نوشتم. در آن روزها گویی دنیا، تنها شهاب را شاد و خندان می خواست و چنین نیز بود، دیگر شهاب را کمتر در تجمعات دوستانه می دیدم، هرازگاهی او را بعد از دانشگاه و اتفاقی در خیابان دیدم و چهره اش را به شکل لبخندی ماندگار در ذهن خود حک کرده بودم، شهاب زندگی آرام و بی دردسری داشت.
اما آن روز پاتوق دوران دانشجوییمان شاهد اتفاق تلخی بود که نه من آن را باور می کردم و نه شهاب، شهاب خسته و رنجور، با چهره ای رنگ پریده، و سیگاری در دست خبر جدایی خود از مریم را به من داد و گفت که این اتفاق بعد از گذشت 8 ماه روزهای آخر صدور حکم را انتظار می کشد، و از من می خواست که به عنوان شاهد برای شهادت به دادسرا بروم.
سه سال پیش شاد و خندان شاهد اتفاقی دو نفره بودم و زیر برگه ای را که خبر از وصال می داد به یادگار پر کردم و امروز غمگین و ناراحت شاهد اتفاقی دو نفره هستم و می بایست برگه ای را امضا کنم که جدایی دو نفر را فریاد می زند. آنقدر وضعیت جسمانی و روحی شهاب بد است که نمی دانم از علت جداییشان بپرسم یا آشفتگی جسمی و روحی دور از انتظارش.
مردان قربانی تاثیرات زیانبار طلاق
دکتر پرویز مظاهری دبیر انجمن روان پزشکان ایران، تاثیرات زیانبار طلاق در خانواده را به ترتیب بر دوش فرزندان، سپس مردان و در انتها زنان دانست و اظهار داشت: از آنجاییکه مردان توانایی برخورد یا کنار آمدن با مشکلات را ندارند و توانایی روانی زنان در این گونه مسایل بیشتر می باشد و علت آن نیز ترشحات هورمون «استروژن» است ، هنگام متارکه مردان به دلیل وابستگی به همسر از نظر مسایل تربیتی و مسایل حاکم بر زندگی ضربه بیشتری را متحمل می شوند.
دکتر مظاهری افزود: از آنجاییکه مردان بخاطر مشغله کاری خارج از محیط خانواده نمی توانند همانند زنان زندگی را اداره کنند و عدم آشنایی با مشکلات محیط خانواده اعم از تربیت فرزندان و مسایل حاکم بر خانه، دچار شکست روحی روانی می شوند.
دکتر فربد فدایی، روانپزشک معتقد است بلافاصله بعد از جدایی، برای بیشتر مردان، یک دورهی تضاد، دوگانگی عاطفی و تغییرات خلقی شدید پیدا میشود. تضاد از این جهت که مرد طلاقگرفته، در این که کاری که انجام داده درست بوده یا نه مردد است و همیشه با این سوال که آیا میتوانسته کار بهتری انجام دهد یا نه مواجه است.
مرد در عین حال که از همسر سابق خوشش نمیآید، همزمان نسبت به او احساس مثبتی هم دارد؛ چون ممکن است بعضی از جنبههای وجود او را که در گذشته دوست داشته، هنوز هم دوست داشته باشد.
پس از جدایی گاهی اوقات، مرد احساس تاسف میکند؛ چون فکر میکند میتوانسته بهتر رفتار کند، یا احساس شرم در او به وجود میآید؛ به این دلیل که در یکی از نهادهای مهم اجتماعی که ازدواج و تشکیل خانواده است، شکست خورده است.
طلاق؛ فرایندی با ابتدا و بی انتها
دکتر محمد مهاجری جامعه شناس و آسیب شناس اجتماعی بر این باور است که فرآیند طلاق بر اساس مطالعات جامعه شناختی فرایندی است که ابتدا دارد، اما انتهایی ندارد، به این معنا که طلاق صد در صد اتفاق نمی افتد و صرفا این مساله به شکل حقوقی پایان می پذیرد، اما مسایل عاطفی ناخودآگاه در ذهن طرفین می ماند.
سوختن و ساختن یا سوختن و سوزاندن
دکتر مهاجری در تشریح این نظریه گفت: فرآیند طلاق در بررسیهای جامعه شناسان 13 مرحله است، هفتمین مرحله آن طلاق پنهان است که با رنگ باختن عش و علاقه در محیط خانواده بین زوجین اتفاق می افتد، و از آنجاییکه ساختار سنتی بر جامعه حاکم است، زنان به جمله «می سوزم و می سازم» اکتفا می کنند، در این مرحله زن معتقد به سوختن و ساختن برای نگاهداری از پیوند خود است، این در حالیست که هر چه بسوزد می سوزاند، و قربانی این تفکرزنان، مردان می باشند، در این مرحله که به ظاهر بر اساس ایثار زن صورت گرفته است و مرد برنده آن است، آثار مخرب روحی و روانی و زیانبار آن بیشتر متوجه مرد می شود.
دکتر مظاهری با اشاره به فرهنگ حاکم بر جامعه که از کودکی به دختران اجازه گریستن در صورت بروز مشکل را می دهد، افزود: جامعه ما به زن اجازه گریه کردن را می دهد، از دوران کودکی دختر بچه حق گریستن دارد در صورتی که اگر پسر بچه ای گریه کند همه او را سرزنش می کنند، این تلقین از دوران کودکی مدام در ذهن مرد شکل می گیرد و از آنجاییکه عادتا مردان غرور مردانه ای دارند از گریستن و یا بیان مشکلات خود سرباز می زنند، که این مساله باعث رفتارهای ناهنجاری در مردان پس از متارکه ، مانند پرخاشگری ، افسردگی و... می شود.
افسردگی رایج ترین بحران مردان بعد از طلاق
دکتر امیرحسین توکلی روانپزشک، در تشریح پیامدهای طلاق بر روی مردان گفت: غالبا احساساتی نظیر ناامیدی، یاس، افسردگی، کاهش اعتماد به نفس، کاهش پذیرش شخصیت فردی، زیر سوال بردن زیباییهای شخصی و زیر سوال بردن تواناییهای شخصی و فردی بعد از متارکه به شکل گسترده و پنهان در مردان شکل می گیرد.
دکتر توکلی افسردگی را رایج ترین بحران مردان بعد از متارکه دانست و گفت: افسردگی در این دوران بسیار شایع است؛ زیرا مردان نمیداند چه وضعیتی در انتظار آنهاست. به طور کلی در دورهی پس از طلاق، خشم و تاسف و عشق و نفرت در هم میآمیزند. ممکن است بعضی اوقات، مرد احساس راحتی کند؛ زیرا بر این باور است که دیگر فشارها و دخالتها تمام شده؛ اما ترس از آیندهی نامعلوم، این احساس راحتی موقت را از بین میبرد. در این دوران، مردان با یادآوریهای مکرر گذشته و بررسی رابطهی ازهمگسیختهی خودشان، دچار اختلال تمرکز میشوند و نمیتوانند به هیچچیزی به طور طبیعی فکر کنند.
دکتر مظاهری درمورد پیامدهای جسمی و روحی طلاق برای مردان تصریح کرد: متارکه می تواند استرس مضاعفی را برای مردان ایجاد کند، در کنار افسردگی حاصل از این اتفاق، مرد دچار اضطراب می شود، اضطرابی که در مردان بعد از متارکه شکل می گیر بسته به نوع شخصیت مردان باعث بروز ناراحتیهای قلب و عروق، بیماریهای ریوی، ناراحتیهای گوارشی، ریزش مو و یا سفید شدن موی سر می شود.
دکتر مهاجری اعتقاد دارد آثار مخرب طلاق ضربه روحی سنگین تری را بر مردان وارد می کند و می افزاید: حوزه آسیب ها و کارکرد های منفی طلاق بر روی مردان شبیه زنان نیست و به مراتب بیشتر است، اما جلوه دادن و تجلی دادن آثار منفی نزد زنان بیشتر است که آن هم به مکانیزم دفاعی زنان باز می گردد.
زنان مکانیزم دفاعی بسیار خوبی دارند و آن مکانیزم برون ریزی اتفاقات تلخ و بیان مشکلات و تجلی آن است که باعث ایجاد تعادل در زنان می شود، اما مردان از آنجاییکه از این مکانیزم برخوردار نیستند و آثار روانی و اجتماعی طلاق و مشکلات ناشی از آن را نهفته و پنهان در خود دارند که این مساله باعث اختلال در مکانیزم دفاعی مردان می شود.
دکتر مهاجری پیامدهای منفی اقتصادی بعد از طلاق را در دو دهه اخیر پر رنگ تر دانست و گفت: یکی از پیامدهای منفی طلاق برای مردان که در دو دهه گذشته رواج پیدا کرده است مسایل اقتصادی ناشی از مهریه های سنگین است.
متاسفانه بخاطر رسم و عرف اشتباه حاکم بر جامعه مردانی که توان مالی کمتری دارند براساس هیجان، احساسات، چشم و همچشمی و بیان عشق و علاقه خود مهریه های سنگینی را که دور از عقل و منطق است تقبل می کنند و دلیل برخورد خود را جمله بی معنای « کی داده ، کی گرفته » می دانند.
این مساله باعث ضررهای سنگین اقتصادی، روانی و اجتماعی برای مرد می شود و سپس مرد را دچار عقده های نهفته برای بازپرداخت مهریه می کند، و در صورت عدم توان پرداخت مرد دچار فرایند قضایی تازه ایی می شود که تبعات روانی منفی در پی خواهد داشت.
مدت پایداری مردان بعد از طلاق
دکتر مظاهری درباره مدت پایداری مردان نسبت به همسر سابق خود پس از طلاق خاطر نشان کرد: عادتا مدت پایداری مردان پس از متارکه یا فوت همسر بسته به میزان علاقه و وابستگی متغیر است، در بعضی اوقات علاقه و وابستگی به همسر سابق مدت پایداری مردان را بالا می برد، و در شرایطی دیگر سرخوردگی از ازدواج اول باعث بالا رفتن مدت تجرد مردان بعد از متارکه می شود.
دکتر مظاهری افزود: تجربه نشان می دهد مدت پایداری مردان به سه دلیل نیاز فردی مردان به یک شریک، وجود کودک در محیط خانواده و فشار اطرافیان، درصد بسیاری از مردان در دو سال ابتدایی بعد از متارکه اقدام به ازدواج مجدد می کنند.
مردان بعد از طلاق غمگین تر از زنان
مردان در مقابله با تمامی مراحل مختلف قطع رابطه از زنان ضعیف تر هستند و طی چند سال اول پس از طلاق، روابط کمتری با دوستانشان
برقرارمی کنند. روانشناسان و محققان معتقدند زنان در مقایسه با مردان در مواجهه با بحران ناگهانی مثل طلاق، با شرایط بهتر کنار می آیند.
بنابر یک تحقیق در یورکشایر انگلستان ، 61 درصد از زنان طی 2 سال اول بعد از طلاق، بسیار خوشحالتر از موقعی هستند که هنوز در حال زندگی مشترک بودند در حالی که این رضایتمندی تنها در 51 درصد از مردان وجود داشته است.
براساس این تحقیقات زنان در مقابله با تمامی مراحل مختلف قطع رابطه از مردان قویتر هستند و طی چند سال اول پس از طلاق، این روابط بیشتری با دوستانشان برقرار و وقت بیشتری را صرف خانوادهشان می کنند و بهدنبال مشاورهها و درمان ناراحتیهایشان هستند در حالی که مردان غالبا بهدنبال لذتهای موقتی اند.
با از بین رفتن قبح فرآیند طلاق و افزایش آمار روبه رشد آن، روزانه افراد بسیاری را در قالب دوست یا آشنا مشاهده می کنیم که خواسته یا ناخواسته درگیر این اتفاق شوم شده اند. اما در این بین تأثیر طلاق بر روی مردان به صورت ناهنجاری هایی در جامعه بروز می کند، گاها برای مقابله با مشکلات ناشی از طلاق به مسایلی پناه می برند که از لحاظ عرف جامعه مذموم و نکوهیده است و برای خود شخص بار منفی بسیاری دارد. بی شک عدم اندیشه و وجود راهکار مناسب برای مقابله با این مشکلات، جامعه را به سوی ورطه ای هولناک سوق می دهد، ورطه ای که هر لحظه هر کداممان را به سوی خود می کشد و می بلعد.
تابناک را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
نظرات بینندگان
سلامم۹ماههطلاقگرفتمبهخاطربچهامعزابوجدانگرفتمچکارکنم
باعرض سلام ببخشیدمن یه حرفی به همسرم زدم چون گفتم زیادنروخونه مامانت میرم طلاقت میدم بعدحالا نمیادواسته ۶تا۷نفرخودم رفتم التماس کردم حالامیگه نمیام بایدچکارکنیم باتشکرخداحافظ شما
من و شوهرم ۲۳ ساله ازدواج کردیم توی بدتریش شرایط و نداری زندگیمون رو شروع کردیم الان آنقدر وضع مالیش خوب شده که حداقل ماهی بین ۹۰ تا ۱۰۰ میلیون درآمدشه دو ماهه فهمیدم داره بهم خیانت میکنه اونم نه با یه نفر با زنهای مختلف بوده منو ول کرده رفته و وکیل گرفته که طلاقم بده تمام اموالشم زده به نام برادرهاش که چیزی بهم نده من دارم عذاب میکشم و اون با زنهای دیگه و با پولهاش داره خوش میگذرونه نمیدونم چطور با این نامردی که در حقم کرده کنار بیام شرایط بد اقتصادی هم اذیتم میکنه فقط میگم خدایا خودت جوابش رو بده
من ۳۵ساله هستم وپرستار ، تو۲۱سالگیعاشق شدم عاشق کسی که ادعا میکرد عاشقانه منو میپرسته رفتم توزندگی جز فحاشی ودست بزنوخیانت چیزی ندیدم بعد از چند سال باالتماااای جداشدموبه خودم گفتم معیارت واسه ازدواجمجدد فقط شخصیت و اصالت و خانواده باشه یک سال بعذاز طلاق بایه آقایی آشناشدم که ایشون ظاهر بسیار موقر ومحترم داشتن از یه خانواده بسیارمذهبی !! من شخصا آدم معتقدی هستم اما مذهبی و خشکه مذهب نیستم ، این آقا گفتش که کارم آزاده ومهندس برق هستموبسیار خونگیو بی حاشیه و صمیمی ترین دوستم هم برادرم هست!!! خلاصه من باایشون نامزد کردم تو دوران نامزدی عملا ایشون دست تو جیب نمیکرد وعقد و عروسی هم به همین منوال وارد زندگیشدیم و ایشون تو این سه سال بی کار بودو متوجه شدم ایشون فوق دیپلمهستن نه لیسانس و ضمن اینکه جندین مورد خیانت هم ازشون تو زندگی دیدم و پدرشون چون مذهبی بودن منطقشونمیگفت که پیام ووویس قبول نیست باید بالای سرشون مچشون وبگیری در غیر اینصورت شما تهمت زدی !!!امروز من با یه دختر چهارماهه از ایشون جداشدم به همین راحتی؟؟!!!!!لطفا بااحساس انتخاب نکنید لطفاااا وخواهشااا فریب زبون طرف مقابل رو نخورید
همه عش وعاشقی الکیه همه مردها دروغ میگن
با احساسات دخترا بازی میکنن
من یه پسر ۲۵ ساله با یه دختر خانمی ۲ سال نامزدو عقد بودم،بخاطر مسائل کاری ازش دور بودم
تو این مدت خودمو به آب آتیش زدم و صفر تا ۱۰۰ زندگی خونه،ماشین،طلا و...فراهم کردم.
فکر میکردم بریم سر خونه زندگی هرچی بخواد براش فراهم میکنم و کلی کنارش خوشبخت میشم
روزای اخر انقدر تو فشار مالی بود که یکم باهاش بحثممون میشد،یهو ی بهونه پول راه انداخت،دعوا راه انداخت و برای همیشه رفت و طلاق توافقی گرفت
خیلی عاشقش بودم،تموم زندگیم بود
بعد رفتنش هم غیب شد کلا و من موندم ی دنیا سوال!!!
هر لحظه زندگی ب یادش نفش میکشم و قصه میخورم
خیلی دوست دارم عزیزم،بدون که زندگیم بدون تو تلخه
ولی اگر تو منو نخواستی دیگه نمیتونم ب زور نگهت دارم
امیدوارم خوشبخترین باشی،هر چند منو نابود کردی
با سلام خدمت همه دوستان عزیز من بادختری که خیلی دوستش داشتم عاشقانه عقد کردیم وبدجور عاشق هم بودیم در این هد که بعد از سر کار نمیرفتم دیدنش گریه اش میگرفت منم که به خیالی به ارزوم رسیدم باهم بودیم که تو دو روز فهمیدم سرد شده اخلاقش گوشیشو که گرفتم به بهانه ای فهمیدم با پسر خاله اش ریخته روهم یه سرو صدا راه انداختم که اعتراف کردکه بله...منم رفتم که رفتم هرچی زنگ پیغام دادن که بلاخره طلاق گرفت رفت ومن افسرده شدید شدم بااینکه من پسر بسیار شادی بودم بعداز افسردگی رفتم یه دختری گرفتم از همه لحاظ این از اون بهتره ولی هنوز به یاد اون بودم تا خدا بهم پسر داد الان زنم وپسرم تمام جونمه وفقط به حال اون روزهای که با اون اولی بودم حالم بهم میخوره.
سلام طلاق همیشه هم بد نیست موقع خیانت بداخلاقی چه کار میشه کرد طلاق برای همینه بعد جدایی زندگی بهتر خواهد شد از تجربه و اشتباهات درس می گیرید
من 11سال ازدواج کردم شوهرم دست بزن داشت بد دهن بود شکاک بود و رفیق باز هاشم میگفت ناراحتی گم شو معتاد بود و خودش همیشه با دوستاش توی خونه مواد میکشیدن و یه بچه دارم طلاق گرفتم بچم با خودمه ازدواج دوم کردم الان پشیمونم موندم بر گردم تنها زندگی کنم یا نه ولی گیر افتادم و اصلا راضی و خوشحال نیستم
جامعه پر شده از مرد های تن پرور وبی مسولیت که از عهده زندگی برنمیان ودختران مردم رو بدبخت میکنند بعد 4 سال زندگی طلاق گرفتم از جهاز بگیر تا خونه ومجلس خودم گرفتم چون دوسش داشتم بیکار بود ومعتاد دیدم فقط داره بااحساساتم بازی میشه جدا شدم
سلام. من بعداز طلاق با صد نفر آشنا شدم ولی نمیتونم با کسی اوکی بشم نمیدونم چرا از هیچ کسی هنوز خوشم نیومد یک روز دو روز که صحبت میکنیم بعد خوشم نمیاد ازشون و کات میکنم واقعا خیلی سعی کردم اما نمیشه نمیدنم دلیلش چی اینم بگم به برگشت به زندگی قبلی هم اصلا فکر نمیکنم که بگم پشیمون هستم از جدای اتفاقا خوشحالم که جدا شدم
سلام من سی سالمه دوتا بچه دارم یه پسر نه ساله یه دختر سه ساله شوهرم اول زندگی خیلی بی پولی داشت با همه شرایطش ساختم دوستش داشتم الان حدود چهارده سال دارم باهاش زندگی میکنم حدود چهار سال نمایشگاهکامیون باز کرده از روزی که باز کرده یه روز راحت نداشتم همش منو با بچه هام میباشد میرفت منتظر بهانه بود که خونه رو ترک کنه بعدش میرفت دیگه نه خبر میداد کجا هست نه جواب زنگمو میداد ده روز بعد سرو کلش پیدا میشد بارها بهش شک میکردم بهم میگفت وسواس شدی به خانواده میگفتم اونا هم چون میدیدن ما تامین هستیم از لحاظ پولی برام کاری نمیکردن الان متوجه شدم که زن صیغه کرده خیلی عذابم داد هر چی بگم تمومی نداره الان به ... خوردن افتاده التماسم میکنه که بهم فرصت بده اون زن منو به تهدید تا الان نگه داشته به خاط دویست ملیون پولی که به عنوان نزول ازش گرفته به گفته خودش تا حدودی صحت داره اما من واقعا نمیتونم کنار بیام میخواد رابطشو خراب کنه باهاش ولی دیگه دیر شده کار از کار گذشته نمیتونم خودمو باهاش قانع کنم که زیر یه سقف باهاش بمونم حتی به خاطر بچه هام و بچه هام و خودم نگه میدارم ناگفته نماند من بیستو هفت سالم بود اون رفت صیغه کرد الان سه سال گذشته
بعد از ۱۷ سال همسرم میخواد جدا بشه.
در تیر ماه فقط بعد از یک روز از چهلممادرم گذشته بود قهر کرد و تا حق طلاق را نگرفتنیامد.
میگفت غر میزدم. نه دست بزن داشتم نه کم گذاشتم براش.
در طول زندگی سه دانگ خانه را به نامش کردم و یکماشین براش خریدم
الان هم یک ماهه رفته و مهریه اش را اقدام کرده
حلال و حرومهم سرش نمیشه فقط ادعا و ادعا ....
سلام .فقط خانوما خواهش میکنم از لحاض احساسات طلاق نگیرید ببینید بدبخت نکید بچه شوهرتونو مگ دیوانه ایدواقعا تحمل ندارید طلاف بگیر ید.منم درحال طلاق گرفتنم بخدا دارم عذاب میکشم ده لار قهر کردم درست نشد ک نشد بچه سه ساله دارم .دارم دیونه میشم ۲۲سالمه مجبورم طلاق بگیرم
سلام من هم 14 سال زندگی مشترک داشتم خانمم رو خیلی دوست داشتم و هنوزم دارم ، یه بچه دارم که با هم زندگی می کنیم ، با اینکه الان 5 سال هست که خودش طلاق گرفته و تموم شده ، ولی هر وقت فکر می کنم که ازدواج کنه یا ببخشید رابطه ی داشته باشه عصبی میشم جوری که کلا میریزم به هم ، میدونم حق هر آدمی هست که روابط خودش را خودش تصمیم گیری کنه و هر کاری که صلاح میدونه انجام بده و نسبت به من هم تعهدی نداره ، ولی نمیدونم چرا هنوزم بعد از 5 سال این حس لعنتی رو دارم البته تا امروز هیچکدوممون ازدواج نکردیم و هیچ ارتباطی با هم نداریم این پیام رو برای این فرستادم که آقایون اگر تجربه ی مشابهی دارند عنوان کنند و همینطور خانم هایی که طلاق گرفتن واقعا نمیتونن تنهایی زندگی کنن
اینایی که گفتین فقط واسه مرداییه که وجدان دارن
دل دارن
اینی که من داشتم یه حیوون بود فقط
که خیانت تو وجودش بود
منو 9ماهه ول کرده
شانسم داره، عذاب وجدانم نمیگیره، افسرده م نمیشه، هیچیش نمیشه هیچی
تازه خوشحال تر میشه مثه الان که میدونه دنبال کارای طلاقم
فقط خودم میدونم که کیه
اینجور ادما فقط به دنیا میان واسه عذاب دادن
تحقیر کردن، کتک زدن، خیانت کردن
هیچیشون نمیشه
4سال زندگی کردم باهاش خون از دماغش نیومد هیچ
قوی ترم شد
زندگی اونو میدونم که چی میشه خوشبحالش
دلم واسه خودم میسوزه که با سن کم اسم مطلقه بودن میاد روم
سلام من چندماهه جداشرم
خدارو شکر موفق شدم دوران سخت رو تمام کنم .توی زندگیمم اصلا مشکل مالی نداشتم ولی شوهرم خودخواه و دخالت خانوادش زیاد بود.
اماالان ادمای خوبی خواستگارم هستن و همه چیز شکرخدا عالیه.
اصلا هم نگران نباشید هرکسی درحدفرهنگش برخورد میکنه .کسی هم که میگه زن برای اقایون زیاده بله زیاده
ولی زن اصیل و باخانواده و درست زیاد نیست وگرنه پر خیابون از دختر و پسره اینارو برای ضعف خانما میگن .
بهترین تصمیم رو بگیرید و نگران نباشید و به خدا توکل کنید .
سلام من ۳۵سالمه ۱۶سال پیش عاشق یه دختری شدم خیلی رابطه خوب بود ظاهرش هم مثل خلیی آز دخترای که با خانواده
آبرومند شاید تنها هشداری که لحظه ای میخواستم برم خاستگاریش خواست خدا بوده ولی با اینکه هیچوقت به روش نیاورده بودم بعد ۱۳سال زندگی مشترک با کمال برروی تو چشمای من نگاه گفت برو پی زندگیت من خیانت کردم ولی
افسوس میخورم با وجود دوتا بچه هیچ شناختی به ایشان نداشتم تو اوج اعتمادی که داشتم به قدری شوک وارد شده بود
یک ماه فقط داشتم شب و روز اشک می ریختم ولی بعداز یک ماه تا خواستم به خودم بیام فهمیدم کل سالهای که در کنار من زندگی میکرد حتی تن فروشی هم میکرده ای جوانا خیلی مواظب
باشین شاید فکر کنید مگه میشه تمام سالهای که کنار شوهرش
زندگی میکرده نفهمیده باشه ...وای به اون روزی که زن جنسش خراب باشه اگه خراب روگنج قارون هم بشینه بخواد کار خودشو انجام میده از لحاض مالی هم هیچ کم و کسری نداشت به امید
خونه پدرش میرفته مبادا لو بره من هم رو حساب خونه پدر اعتماد کردم نگو همیشه کارش بوده تو زندگی فهمیدم که من خوب بودم زنم سواستفاده میکرده الان هم موندم با دوتا بچه که چیکار کنم
سلام من زنی بیست هشت ساله هستم نه سال ازدواج کردم شوهر اولم که نامزد بودیم مرد بعد با یه مردی که دوسش داشتم ازدواج کردم بددهن دست بزن دخالت مادر شوهر بدهنی دایی شوهر همه رو تحمل میکردم چند بار کتکم زد دلیلش هم نمی دونست بعد هم پشیمان میشد الان بایه دختر هفت ساله موندم دادخواست طلاق هم داده اصرار هم کردم برگرد بریم خونه زندگی قبول نکرد لطفا راهنمایی کنید من بیچاره چیکار کنم تشکر
سلام.من ۲۹سالمه ۱۴ساله ازدواج کردم تنهاگناهم خوشگل بودنمه شوهرم همش شکاکه همش کتکم میزنه شدم عین زندانی احساس خفگی میکنم خودش هرغلطی میکنه اماوقتی من مثلابه موهام سشوارمیکشم همش غرمیزنه ۱۲سال فاصله ای سنی داریم میگم توهمه ای جونیتوکردی توسن ۲۷ساله ازدواج کردی امامن ۱۴ساله بودم زنتوشدم خب حق دارم جونیوکنم مگه خلاف شرع میکنم فقط بخودم میرسم اماکوگوش شنوادوتابچه دارم اونارونقطه ضعف من میدونه میگه اگه طلاق بگیری هیچ وقت نمیتونی بچه اتوببینی من میگم ۱۴سال زنت بودم درهمه اموالت حق دارم چون باهم بدست آوردیم امامن هیچ کدومونمیخوام حتی مهریه ام حتی لباسام فقط بچه هاموبده طلاقموبده اما قبول نمیکنه موندم چیکارکنم خودکشی کنم بچه هام نارحت میشه خواهش میکنممممممممم یکی منوراهنمایی کنه خسته شدم ازاین زندگی پس من قضاوت نمیکنم اما هم زن هم مردخوب وبدداره اما چون شوهرم خیلی اذیتم کرده اعتمادم به تمام مرداازبین رفته پس یه خورده درک کنین آقایون وخانماشماکه بخاطریه چیزعلکی دعوارامیندازین اما من روزی که کتک نمیخورم جشن میگیرم خوشحال میشم خدابه من قیافه خوشگل داده اما هیچ وقت شکرگزارنشدم هروقت به آیینه نگاه میکنم میگم خدایاوقتی من نمیتونم ازخوشگلیم استفاده کنم شده بلای جونم چرادادی به من وقتی میریم خیابون چون چشای من آبیه میگه همش چشاتوببندوقتی خسته میشم بازمیکنم کتک میخورم توروخدایکی منوازاین جهنم نجات بده من دیگه مردم
من حدود سه سالی میشه ازدواج کردم وخدا یه پسـر بهم داده که با دنیا عوضش نمیکنم خیلی دلم براش تنگ شده ۲۶سالم هست خدا شاهده همیشه خانمم دوس داشتم ولی خانمم همیشه سر حرفای پیش پا افتاده میرفت قهر من خیلی ادم ارمی هستم نتس میرفت قهر میگفت ت خیلی ادم ساکتی هستی جلو همه غروزمو میشکوند از سرکار میمومدم خونه تا رفته خونه پدرش بهاش تماس میگرفتم ک بیاد اصلا نمیدونم دلیلی ک طمیرفت قهر چی بود هیچی تو زندگیم براش کم نذاشتم ولی واگذارش میکنم ب خدا ارزوم بود بهش برسم خدا خیلی برام خدایی میکرد الانم از خدا میخام زندگیشو نابود کنه خیلی دلم برا بچم میسوزه تنگ شده
مردا هیچیشون نمیشه
خیانت همیشه رفتن با زنهای غریبه نیست. گوشی بودن مرد و اینکه همسرشون اولویت اولشون نباشه هم خیانت هست.
تو دوران عقدم و بدون دلیل شوهرم میخواد جدا شیم. با وجود اینکه هیچ مشکلی نداریم فقط بخاطر دروغ های خواهرش
من دو ماهه طلاق گرفتم و توی دوران عقد از هم جدا شدیم. فقط یه چیزی رو می خوام بهتون بگم، قبل از ازدواج دو تا چشم دارید دو تا دیگه هم قرض بگیرید خوب وضعیت طرف رو ببینید، اخلاق، قیافه، وضع مالی و خیلی چیزای دیگه و با ملاک های خودتون تطبیق بدید. اول عقل باید طرف مقابل رو پسند کنه بعد دل. اگه دل پسند نکرد هیچ فایده ای نداره چون حرف آخر رو دل میزنه
اجازه ندید اطرافیان فشار بیارن و واستون تصمیم بگیرند حتما خودتون باید طرف رو پسند کنید و تصمیم بگیرید، به خدا دیر نمیشه،
انتخاب با شماست ولی عواقبش دیگه دست شما نیست.
یا حق
من يكساله كه عروسي كردم. الان آخراي كاراي طلاقم هستم. توي اين يكسال بيشترش رو قهر بودم و زندگي خوبي نداشتيم. ولي خيلي شوهرم رو دوسداشتم خيلي، چون ما عاشق و معشوق بوديم و بعد عروسي كرديم. متأسفانه اعتياد داشت و نشد زندگي كنيم. خيلي تلاش كردم كه به خودش بياد و كمپ هم رفت ولي بيفايده بود. هر جوري فكر ميكنم ميبينم بعد طلاق زندگي بهتري خواهم داشت. توي اون زندگي خيلي استرس داشتم و مدام گريه ميكردم و غمگين بودم. اما الانم خيلي حالم خرابه. اونم زده به سيم آخر و حسابي افتاده تو مصرف. خيلي دلم واسش تنگ ميشه و اين مسأله هم كه بعد من بيشتر و بيشتر خودش رو غرق ميكنه ناراحتم ميكنه. آرزو ميكردم كه اي كاش اعتياد نداشت. نميدونم چجوري ميتونم با دلتنگي و دوسداشتنش كنار بيام. هر روز يكي دو ساعت فرضي باهاش حرف ميزنم و گريه ميكنم. خيلي بهم بد كرد ولي من هنوز دوسش دارم و خيلي دلم براش ميسوزه. همش ميگم خدايا اگر اون اعتياد نداشت چي از عظمت جهان تو كم ميشد؟ لعنت به اعتياد ، لعنت به اعتياد ، لعنت
من دختری هستم سی و دو ساله کمتر از یک ساله که ازدواج کردم رفتم یکی از کشورهای اروپایی برای اقامت خودم و همسرم که وقتی برگشتم با خیانت های پیاپی همسرم مواجه شدم دلم خیلی شکست که من رفتم برای زندگیمون تو سختی و غربت و کلی کار سخت کردم و همسرم اینجا خوش وخرم بوده و یه لحظه به من فکرنکرد وقتی برگشتم به جای تموم کردن کاراش آنقدر ادامه داد تا من فهمیدم و با دوست دخترش درگیر شدم و اون دختره اشغال با هرزگیتمام جواب منو داد و اصلا پشیمون نبود از اینکه وارد زندگی من شده همسرمم طرفاونو گرفت و منو له کرد الان خیلی غرورم جریحه دار شده و دلم شکسته نمی دونم چرا آمادگی ازدواج ندارند ازدواج میکنند وقتی می خوان مجردی زندگی کنند چرا یکیمثل منو بازی می دن حالمخیلی بده هرروز کلی گریه میکنم همسرم هم هزچی لیاقت دوست دخترشه به من نسبت می ده و اصلا حرمت منو نگه نمی داره تازه به خاطر این خانم منو کتک زد اونممنی که کسی از گلبالاتر بهم نگفته بود تا به امروز . به خدا سپردمشون
سلام
من 51سال دارم ومجرد هستم وخیلی هم خوشبخت هستم وباپدرومادرم زندگی میکنم
توصیه من به تمام کسانی که میخوان ازدواج کنن اینکه قبل ازازدواج علاقمند شدن به کسی بهتراست خودشناسی داشته باشید نقاط قوت و ضعف اخلاقی خودتون روانشناسی
وباتقاط ضعف مبارزه کنید و نقاط مثبت را پرورش بدهید
برای اینکار هم لارم است هرکس برای خودش دفترچه ای داشته باشه و نقاط ضعف اخلاقی خودش روبنویسه وباتوکل به خدا برنامه ای برای مثبت کردن اخلاقیات منفی داشته باشه
بنطرم این راه کار خوبی میتونه باشه برای یک معیار ازدواج
که وقتی درمرحله آشنایی هستید به هم وبه خودتون توجه کنید آیا قدمی برای ازبین بردن نقاط ضعف اخلاقی دارید یاخیر؟
واگر این موضوع فقط یکرطفه باشه فایده ای نداره
اما اگرهردوطرف زن ومرد به این موضوع اهمیبت میدن مسلما اون زندگی مفید است وهردومیتونن درکنار هم خوشبخت باشن ودرمسبرمعنویت هم پبش برن
واگر کسی میبینه نمیونه مثلا گذشت داشته باشه
ویااونقدر خودخواه که همه چیزهای خوب روبرای خودش میخواد........خیلی چیزهای دیگه
خوب مجبورنیستید باچنیین کسی ازدواج کنید
درجامعه مازن باید انتخاب بشه شماخانمها اگرچنین مردی به خواستگاری شمانمیاد خوب ازدواج نکنید چرامیترسبد ازاینکه بهتون طعنه بزنن که مثلا ترشیده شدید مهم نبست نترسید مردم نادان توجامعه ما زیاد است ولی عقلا هیچوقت طعنه بی شوهری روبه شمانمیزنن
وشما اقایون فرقی نمیکنه شماهم همینطور اگر خودشناسی ندارید اگه سیگاری هستید ونمبتونید ترک کنید ازدواج نکنید وباهمون دم ودود خودنون روبدبخت کنید
به هرحال مازنها ومردها اگر خودشناسی وخومدیریتی نداشته باشیو نمیتونیم یه زندگی سالم وخوب داشته باشیم پس بهتر مرتکب حق الناس نشیم و همدیگر روبدبخت نکنیم
من 2بارزندگیمو ازدست دادم ،سری اول تقریبا میشه گفت خودم بودم چون اعتیاد سنگین داشتم ولی به هیچ عنوان حاضر به جدایی نبودم وزن وبچه ام رو خیلی خیلی دوستشون داشتم ولی یه برادر زن عوضی داشتم که یه پاشو کرده بود تو کفش که باید خواهرش آزمون جدابشه،ولی یه چیزی بگم اصلا مشکل مالی چکاری نداشتم عین آدم هررووز میرفتم سرکارم خرج زن وبچهام رو هرطورشده میرسوندم خلاصه با پافشاری برادر خانمم یه جورغیابی باپول دادن به وکیل و چندتا فن طلاق غیابی گرفت رفت الآنم ازدواج کرده و بچه دارم شده،منم بعدازاون یه زن گرفتم باکمی عجله ای اونم یه زن بیسواد بوده که حتی نمبچیتونسته ساعت رو بخونه در این حد پشت کوهی بوده تربیت خانوادگی اش هم خیلی پایین بر وده بالاخره به هر نحوی ازدست راحت شدم وطلاق توافقی گرفتم ولی الان نزدیک 2سال میشه که ازتنهایی ولی زنی دارم دیونه میشم وخانواده ومادرمم میگه دیگه حرف زن گرفتن را وپیشم نزن وازمن انتظاری نداشته باش که دوباره آستین بالا بزنم ومن الان موندم چکارکنم یه خانم مطلقه ام گیرم نیومده تاباهاش اصولی آشنابشم وبعداگربدونم بدرد همدیگه میخوریم ازدواج کنم،الان هم 4ساله بدون موادمخدر زندگی میکنم،ولی توپیداکردن یه زن درمانده موندم،بنظرتون چطوری میشه این مشکلم حل بشه،راهنمایی ام کنین که واقعاً دارم کم میارم ازتنهایی
اقایی هستم ۳۳ساله دوتا فرزند دختر دارم یکی ۸ساله یکی ۴ساله ۱۱ساله ازدواج کردم تو سن کم زنم ۱۱سال زندگی میکردم انگار توی این ۱۱سال ۳سال باهم زندگی کردیم همش قهر یا دخالت مادر زن و پدر زنم یا کتک کاری زنم خیلی به دادگاه کشوندم مهریه گذاشت اجرا ده روز بازداشت بودم بخاطر مهریه ۵۱۴تا سکه مهریه ش بود گفت مهریه ش میکنه۲۰تا سکه حق طلاق بدم بهش خر شدم این کار رو کردم الان دیگه داره اخر کارها طلاقش میکنه الان سکه شده ۱۰میلیون فدای سرم دلم برای بچه هام تنگ شده دلم هم برای زنم هم خیلی تنگ شده تو اپارتمانم تنها زندگی میکنم فقط گریه میکنم اخر خودمه میکشم خیلی تنهام ادم احساساتی هستم تمام تقصیرات با من بود که الکی عصبی میشدم دعوا میگرفتم خدایا به من درد کرونا بده بمیرم خدایا دیگه بریدم با اشک مینویسم دیگه کارم تمومه ازدواج کردم تنها نباشم اخ چقدر دلم تنگ شده برای بچه هام
سلام به همگی عزیزان همه تو زندگیشون از این مشکلات دارن حالا بعضی ها با شدت بیشتر ولی در هر شرایطی باید بخدا توکل کرد و سعی کنید آرامشتون رو حفظ کنید و بعد از اینکه با یک مشاور خوب مشورت کردید یک تصمیم درستی بگیرید تا بعدا پشیمونی نکنید،هرگز از روی هیجان تصمیم شتاب زده نگیرید.
سلام ۴۴ سال دارم کارمندم ۲۲سال زندگی مشترک داشتم یه فرزند دارم شوهرم هم کارمند طی ۲۲ سال با ۵ دختر سن بالا مجرد به قصد ازدواج دوست شده طی ۲۲ سال حقوقم و برده طلاهامو برده یه قرون خرجی نداده من به خاطر بچه م تحملش کردم الان ۲ سال با دختر خونده خواهرش قرار ازدواج گذاشته کلیه حق و حقوقم و حلال کردم طلاق گرفتم فرزندم هم با من زندگی میکنه به دنیام گلستان شده نترسید مگه ادم چند بار دنیا میاد که باید این حجم حقارت رو تحمل کنه
سلام من از همسر جدا شدم به خاطره اینکه مهری من ثبت نمی کرد و می کفت تو باید با من رابطه داشت باشی آخه سن من ۱۴ سال بود و سن او ۳۲ساله یک باره ازدواج کرده بود زنش فوت کرد بود مادر شوهرم خواهرم و برادر شوهرم با من دعوا می کردنی وسخت می گرفتند و اون هیچی نمی گفت حتما جوری شده بود که به من می زدند و اخر بک روز همسر گفت من مجبور کردم که با تو ازدواج کنم من هم طلاق گرفتم به نظر شما کار درستی کردم ولی الانه او ازدواج کرده تازه قبل از اینکه من ازش جدا بشم با یکی دختر نامزد بود و الانه هم با ازدواج کرده
چکار کنم
کاش به عقب بر میگشتم و از خونم بیرون نمیومدم که دیگه خانوادم نذارن بر گزدم خیلی پشیمونم همون خانواده الان خیلی چیزا را تو سرم میزنن
سلام من به شدت حالم خرابه من ۵ ساله ازدواج کردم از مال از عشق و محبت وپول برای زندگیمون هیچی کم نذاشتم ولی شوهرم تو یه سال ۳ بارازخونه بیرونم انداخت وهربار باالتماس وزورخودم برمیگشتم خونه آخرش به بهانه کار رفت گفت دوماه میرم سرکار برمیگردم ولی بعد دوماه تنهایی وانتظار بهم زنگ زد برونمیخوامت ازجلوچشام افتادی برودنبال زندگیت وطلاقتو بگیر من دیگه برنمیگردم همین وکلا بلاکم کرده حالم به شدت خرابه چرا انقد نامردی کرد آیا امکان داره پشیمون شه امکان داره برگرده میخوام بمیرم توروخدا به کمکتون احتیاج دارم
فکر خود کنید چون مردان سریعا می روند و زن دیگری میگیرند چیزی که الان زیاده زن هست حد نداره
من مدت 9 ساله ازدواج کردم و همسرم را خیلی دوست داشتم و دارم دارای یک پسر دوم ابتدایی هستیم خانومم من را خیلی دوست داشت
برای کارم دو سالی رفتیم ترکیه قرار بود به اروپا بریم البته با ویزا نه بصورت پناهندگی خیلی اونجا خوش بودیم
بخاطر دلتنگی های همسرم واسه خانواده اش و دوری مجبور شدم برگردم
از کاری که داشتم اخراج شدم خونه زندگی من دیگه ترکیه بود و همسرم گفت که برنمیگرده ترکیه و در اگه بخوای برگردی باید من را طلاق بدی و پسرم را هم پیش خودم نگه میدارم
الان بخاطر اون 3 ساله برگشتم و دارم برای یک شرکت ساختمانی از ساعت 3 بعد از ظه تا 2.5 شب کار میکنم هر روز
چون درامدم پایین اومده بود و مثل اون زمان با دلار یا لیر حقوق نمیگرفتم و توقعات بالا بود به مشکل خوردم
باجناقم هم کارش ده بود فخر فروشی هر روز به بهانه خرید طلای جدید و عوض کردن ماشین و عوض کردن خانه می اومد خونه ما و حسابی افکار من و خانومم را بهم میریخت
دیگه تبدیل شد حرفهای خانومم به اینکه عرضه نداری خونه هم قیمت باجناقت رو بخری و ماشین خارجی داشته باشی
منم چند ماهه پیش نشستم و گفتم بصورت کاملا قانونی بیا از هم جدا شیم دیگه نمیتونم به خدا در این 9 سال یک بار هم یک لفظ بد به اون ننداختم همیشه تعریفش را کردم و هیچ وقت بدش را نگفتم اما دیگه نمیتونستم داشتم له میشدم
قرار بر این شد که ما جدا بشیم تنها چیزی که الان ناراحتم میکنه پسرمه و دلم براش اندازه دنیا تنگه و نگرانشم
میخوام این ماه برگردم ترکیه و چند ماهی اونجا باشم و برم اروپایی کانادایی دیگه نفس کشیدن اینجا برام سخته
یک خانه که همیشه صدای خنده و بوی غذا و مهمان و رفت و آمد و صدای کارتون و بازیهای پسرم دیگه تبدیل شده به یک قبرستون برای من
میخوام وسایل را بفروشم با خونه برم دنبال یک دنیای تازه
فقط الان پسرم اینجاست و مادرش هم دلخوشیش اونه مثل من و توی دو راهی گیر کردم
الان هم که این را مینویسم تنها صدای کیبورد و بغض توی گلوی منه
این حق من نبود .........................
بهترین کار را میکنی وقت خودت را تلف دیگران نکن
ایکاش زندگی دکمه عقب داشت
اینو واسه دوستانی که در شرف طلاق هستن میگم بعداز طلاق هیچ جیزی عین قبلش نیست فقط خودت میمونی و تنهاییت و یه عمر حسرت و پشیمانی
من و همسرم عاشق هم بودیم اما افکار رویایی وبچگانه و وابستگیش به خانوادش زندگیمونو بعد از چهار سال خراب کرد تو دوران نامزدی این رفتارهارو میدیدم ام به خودم میگفتم درستش میکنم اما نتونستم هیچی براش کم نزاشتم توجهه زیادی من خرابش کرد بیشتر دوستاش ارزوی زندگی ما رو داشتن اما الان 6ماه گذشته هنوزم نگرانشم و بدتر اینکه خودم شرایط روحی بدی دارم امیدوارم خدا کمکم کنه و برای هیچ کسی پیش نیاره
زن ها مردا رو مقصر می دونن مرداهم زن هارو خانواده ها هم خیلی دخالت می کنن شاید قصدشون کمک کردن هست ولی خراب ترش میکنن
زن ها مردا رو مقصر می دونن مرداهم زن هارو خانواده ها هم خیلی دخالت می کنن شاید قصدشون کمک کردن هست ولی خراب ترش میکنن
زن ها مردا رو مقصر می دونن مرداهم زن هارو خانواده ها هم خیلی دخالت می کنن شاید قصدشون کمک کردن هست ولی خراب ترش میکنن
زن ها مردا رو مقصر می دونن مرداهم زن هارو خانواده ها هم خیلی دخالت می کنن شاید قصدشون کمک کردن هست ولی خراب ترش میکنن
زن ها مردا رو مقصر می دونن مرداهم زن هارو خانواده ها هم خیلی دخالت می کنن شاید قصدشون کمک کردن هست ولی خراب ترش میکنن
زن ها مردا رو مقصر می دونن مرداهم زن هارو خانواده ها هم خیلی دخالت می کنن شاید قصدشون کمک کردن هست ولی خراب ترش میکنن
زن ها مردا رو مقصر می دونن مرداهم زن هارو خانواده ها هم خیلی دخالت می کنن شاید قصدشون کمک کردن هست ولی خراب ترش میکنن
زن ها مردا رو مقصر می دونن مرداهم زن هارو خانواده ها هم خیلی دخالت می کنن شاید قصدشون کمک کردن هست ولی خراب ترش میکنن
زن ها مردا رو مقصر می دونن مرداهم زن هارو خانواده ها هم خیلی دخالت می کنن شاید قصدشون کمک کردن هست ولی خراب ترش میکنن
زن ها مردا رو مقصر می دونن مرداهم زن هارو خانواده ها هم خیلی دخالت می کنن شاید قصدشون کمک کردن هست ولی خراب ترش میکنن
زن ها مردا رو مقصر می دونن مرداهم زن هارو خانواده ها هم خیلی دخالت می کنن شاید قصدشون کمک کردن هست ولی خراب ترش میکنن
زن ها مردا رو مقصر می دونن مرداهم زن هارو خانواده ها هم خیلی دخالت می کنن شاید قصدشون کمک کردن هست ولی خراب ترش میکنن
نظر شما
سایت تابناک از انتشار نظرات حاوی توهین و افترا و نوشته شده با حروف لاتین (فینگیلیش) معذور است.