چندی پیش وقتی در روز بازنشستگان قراری داشتیم و متوجه شدیم یکی از هموطنان عزیزمان دقیقا در روز اول دیماه ورود به 30 سالگی بازنشسته شدنش را جشن خواهد گرفت و جالب اینکه این هموطن عزیز اخیرا 56 ساله شده اتعجب کردیم چون وی در 27 سالگی بازنشسته شدهاند و هم اینک حدود 30 سال است که بازنشسته شده است!
«سیدناصر کاظمی» که همه وی را با نام «مهدی» میشناسند در سال 1360 در سن 27 سالگی به جمع بازنشستگان اضافه شده و جالب اینکه حتی قبل از تشکیل خانواده این اتفاق برای او افتاد! اگر مشتاق هستید که از این رویداد نادر مطلع شوید با ما همراه باشید، که قهرمان وطن این شماره ما به زندگی او اختصاص دارد.
دوران کودکی
سیدناصر کاظمی اصل در سال 1333 در تهران به دنیا آمد. پدرش در کارخانه ورامین مشغول کار بود و مادرش خانهدار. «فرزند دوم، ولی پسر ارشد خانواده هستم و دارای سه برادر و دو خواهر میباشم.»
خدمت در ارتش
بعد از به پایان رساندن مقاطع تحصیلی در سال 1354 در 21 سالگی وارد دانشکده افسری شدم و از همان زمان، خدمتم در ارتش آغاز شد. در سال 1359 هم موفق به اخذ مدرک لیسانسعلوم از دانشکده افسری شدم، البته در این مدت یعنی شش سال در نیروی هوایی ارتش جمهوریاسلامی ایران در پدافند هوایی خدمتگزار بودهام. در دوران فوق پیروزی انقلاباسلامی یکی از مهمترین رویدادهای دهه 50 و در عین حال سختترین دوران من و تمامی همکاران من در تمام یگانهای ارتشی بود، ولی به سرانجام رسیدن این اتفاق باعث خوشحالی همه ما شد. ضمن اینکه برادر کوچکترم سیدحمید هم در نیرویزمینی ارتش جمهوریاسلامی ایران خدمت کرده و او هم در تمام مدت هشت سال جنگ تحمیلی در میادین نبرد حق علیه باطل انجام وظیفه کرده است.
حضور در جبهههای جنگ
پس از اتمام تحصیلات به صورت داوطلبانه وارد جبهههای جنگ شدم که یکی از افتخارات زندگی من بوده است. حضور در جبهه لحظه به لحظه آتش عشق و اشتیاق بود. ولی با لحظات تلخ و شیرین همراه بود! دوران جبهه برای من با اینکه مدت کوتاهی بود ولی دوران طلایی زندگیام محسوب میشود.
علیرغم اینکه قصد داشتم تا آخرین لحظههای جنگ تحمیلی در جبههها حضور داشته باشم ولی با گذشت مدتی از حضورم در جبهه مورد حمله دشمن قرار گرفته و از ناحیه پا آسیب دیده و از ناحیه دست جانباز شدم.
دوران بازنشستگی
در همان سال یعنی در سال 1360 با اعلام جانباز شدن من حکم بازنشستگیام هم صادر شد و به دلیل مجروحیت و صلاحدید عزیزان بنده رسما بازنشسته نیرویهوایی ارتش جمهوریاسلامی ایران شدم و هم اینکه سرهنگ بازنشسته ارتش هستم. در سال 1360 من 27 ساله بودم، تا قبل از این فکر نمیکردم که جوانترین بازنشسته کشورم باشم ولی حالا متوجه شدم که تاکنون هیچکس نشنیده که شخصی در سن 27 سالگی بازنشسته شود. یعنی در اصل باید هر شخص سه سال قبل از به دنیا آمدنش شاغل شود تا بتواند در این سن بازنشسته شود. من دقیقا در تاریخ اول دی ماه 1389 وارد سیامین سال بازنشستگیام شده و در بدو ورود به این سال متوجه این رکورد که سالها از آن بیاطلاع بودم شدم.
ازدواج
بعد از تمام این قضایا و چند ماه بعد از بازنشسته شدن در سال 1361 با خانم نفیسه استعلاجی ازدواج کردم. همسرم نسبت فامیلی دوری با من داشت و اهل سرزمین چشمههای بهشتی یعنی اردبیل است. پدر و مادرم هم متولد اردبیل هستند، البته ما، اصالتا آذری هستیم ولی من، خواهر و برادرانم متولد تهران میباشیم. در سال 1362 فرزند اولم سپیده به دنیا آمد و در سال 1371 پسرم امیر متولد شد. خدا راشاکرم که خانواده فوقالعادهای به من داده و من از زندگیام بسیار راضی هستم. پدر و مادرم هم در قید حیات بوده و 82 سال سن دارند. همیشه از پدر و مادرم هم بابت زحماتی که برایم کشیدهاند متشکرم. حضور من و برادرم در جبهههای جنگ استرس زیادی را برای مادرم به جا میگذاشت ولی او همیشه از این دوران به خوبی یاد میکند و تمام خاطرات آن دوران را با عشق و علاقه بازگو میکند...
سخنی با مسئولان
از آنجایی که جناب کاظمی از خانواده بزرگوار سادات هستند سال گذشته در روز عید سعید غدیرخم 1388 فرمانده نیروی هوایی ارتش جمهوریاسلامی ایران «امیر سرتیپ حسن شاهصفی» به همراه همکارانشان به دیدار ایشان و خانوادهشان آمده و از احوال جناب کاظمی جویا شدند. کاظمی میگوید: « من برای کشورم تلاش کردهام و هیچ توقع مالی از مسئولان ندارم، بلکه امیدوارم این عزیزان از لحاظ معنوی به بنده وجانبازان ارجمند دیگر رسیدگی کنند و با حل مشکلات آنان آرامش و آسایش این رده از هموطنان را محیا نمایند».
سیمرغ
«سیدناصر کاظمی» که همه وی را با نام «مهدی» میشناسند در سال 1360 در سن 27 سالگی به جمع بازنشستگان اضافه شده و جالب اینکه حتی قبل از تشکیل خانواده این اتفاق برای او افتاد! اگر مشتاق هستید که از این رویداد نادر مطلع شوید با ما همراه باشید، که قهرمان وطن این شماره ما به زندگی او اختصاص دارد.
دوران کودکی
سیدناصر کاظمی اصل در سال 1333 در تهران به دنیا آمد. پدرش در کارخانه ورامین مشغول کار بود و مادرش خانهدار. «فرزند دوم، ولی پسر ارشد خانواده هستم و دارای سه برادر و دو خواهر میباشم.»
خدمت در ارتش
بعد از به پایان رساندن مقاطع تحصیلی در سال 1354 در 21 سالگی وارد دانشکده افسری شدم و از همان زمان، خدمتم در ارتش آغاز شد. در سال 1359 هم موفق به اخذ مدرک لیسانسعلوم از دانشکده افسری شدم، البته در این مدت یعنی شش سال در نیروی هوایی ارتش جمهوریاسلامی ایران در پدافند هوایی خدمتگزار بودهام. در دوران فوق پیروزی انقلاباسلامی یکی از مهمترین رویدادهای دهه 50 و در عین حال سختترین دوران من و تمامی همکاران من در تمام یگانهای ارتشی بود، ولی به سرانجام رسیدن این اتفاق باعث خوشحالی همه ما شد. ضمن اینکه برادر کوچکترم سیدحمید هم در نیرویزمینی ارتش جمهوریاسلامی ایران خدمت کرده و او هم در تمام مدت هشت سال جنگ تحمیلی در میادین نبرد حق علیه باطل انجام وظیفه کرده است.
حضور در جبهههای جنگ
پس از اتمام تحصیلات به صورت داوطلبانه وارد جبهههای جنگ شدم که یکی از افتخارات زندگی من بوده است. حضور در جبهه لحظه به لحظه آتش عشق و اشتیاق بود. ولی با لحظات تلخ و شیرین همراه بود! دوران جبهه برای من با اینکه مدت کوتاهی بود ولی دوران طلایی زندگیام محسوب میشود.
علیرغم اینکه قصد داشتم تا آخرین لحظههای جنگ تحمیلی در جبههها حضور داشته باشم ولی با گذشت مدتی از حضورم در جبهه مورد حمله دشمن قرار گرفته و از ناحیه پا آسیب دیده و از ناحیه دست جانباز شدم.
دوران بازنشستگی
در همان سال یعنی در سال 1360 با اعلام جانباز شدن من حکم بازنشستگیام هم صادر شد و به دلیل مجروحیت و صلاحدید عزیزان بنده رسما بازنشسته نیرویهوایی ارتش جمهوریاسلامی ایران شدم و هم اینکه سرهنگ بازنشسته ارتش هستم. در سال 1360 من 27 ساله بودم، تا قبل از این فکر نمیکردم که جوانترین بازنشسته کشورم باشم ولی حالا متوجه شدم که تاکنون هیچکس نشنیده که شخصی در سن 27 سالگی بازنشسته شود. یعنی در اصل باید هر شخص سه سال قبل از به دنیا آمدنش شاغل شود تا بتواند در این سن بازنشسته شود. من دقیقا در تاریخ اول دی ماه 1389 وارد سیامین سال بازنشستگیام شده و در بدو ورود به این سال متوجه این رکورد که سالها از آن بیاطلاع بودم شدم.
ازدواج
بعد از تمام این قضایا و چند ماه بعد از بازنشسته شدن در سال 1361 با خانم نفیسه استعلاجی ازدواج کردم. همسرم نسبت فامیلی دوری با من داشت و اهل سرزمین چشمههای بهشتی یعنی اردبیل است. پدر و مادرم هم متولد اردبیل هستند، البته ما، اصالتا آذری هستیم ولی من، خواهر و برادرانم متولد تهران میباشیم. در سال 1362 فرزند اولم سپیده به دنیا آمد و در سال 1371 پسرم امیر متولد شد. خدا راشاکرم که خانواده فوقالعادهای به من داده و من از زندگیام بسیار راضی هستم. پدر و مادرم هم در قید حیات بوده و 82 سال سن دارند. همیشه از پدر و مادرم هم بابت زحماتی که برایم کشیدهاند متشکرم. حضور من و برادرم در جبهههای جنگ استرس زیادی را برای مادرم به جا میگذاشت ولی او همیشه از این دوران به خوبی یاد میکند و تمام خاطرات آن دوران را با عشق و علاقه بازگو میکند...
سخنی با مسئولان
از آنجایی که جناب کاظمی از خانواده بزرگوار سادات هستند سال گذشته در روز عید سعید غدیرخم 1388 فرمانده نیروی هوایی ارتش جمهوریاسلامی ایران «امیر سرتیپ حسن شاهصفی» به همراه همکارانشان به دیدار ایشان و خانوادهشان آمده و از احوال جناب کاظمی جویا شدند. کاظمی میگوید: « من برای کشورم تلاش کردهام و هیچ توقع مالی از مسئولان ندارم، بلکه امیدوارم این عزیزان از لحاظ معنوی به بنده وجانبازان ارجمند دیگر رسیدگی کنند و با حل مشکلات آنان آرامش و آسایش این رده از هموطنان را محیا نمایند».
سیمرغ