سیما سعادت
فرشته شوخی
شاید ما او را نشناسیم، اما او ما آدمها را خوب می‌شناسد. نه تنها مردم حاضر در دنیا بلکه با نیاکان ما آشنا بوده و احتمالا برای نوه نتیجه‌های ما نیز نقشه‌ها خواهد داشت. هر زمان که ما شروع به پیش‌داوری درباره خود و دیگران می‌کنیم او ظاهر می‌شود، هر وقت دنیا را جدی‌تر از آنکه هست تصور می‌کنیم و بر خود و دیگران سخت می‌گیریم، او پیدایش می‌شود. وقتی شروع به وضع قانون‌های شخصی می‌کنیم، به سرعت خودش را می‌رساند. فرشته شوخی همواره با ماست؛ اما برای خنداندن و برای درس دادن.
به جهت روشن‌تر شدن موضوع به این ضرب‌المثل دقت کنید «هر چه بدم آمد، سرم آمد!». همه ما بارها و بارها از این عبارت استفاده کرده‌ایم و این نتیجه ساختن چارچوبی از بایدها و نبایدها و همیشه‌ها و هرگزهاست. ما در دو حالت، سعادت دیدار با فرشته شوخی را پیدا می‌کنیم.
 
ساختن حصار برای خودمان:
 ببینید این جملات برایتان آشنا نیستند؟ من هیچ وقت از هیچ‌کس رودست نخواهم خورد/ من هرگز دستم را جلوی کسی دراز نمی‌کنم/ من هیچ وقت دست‌پختم خراب نمی‌شود/ من نباید در سخنوری کم بیاورم/ من باید همیشه مرتب به نظر برسم / من اصلا تحمل مرد خسیس را ندارم/ من بدون بالشت شخصی خودم محال است خوابم ببرد!
همان طور که متوجه شدید این بنا با ستون‌های «من» و دیوارهای «هرگز، اصلا، باید و محال» ساخته می‌شود و اینجاست که فرشته شوخی سر می‌رسد و شرایطی را ایجاد می‌کند که ما دقیقا از کسی که اصلا انتظارش را نداریم به بدترین شکل ممکن رودست می‌خوریم. طوری در تنگنای اقتصادی قرار می‌گیریم که ناچار می‌شویم به کسی که تا دیروز نگاهش نمی‌کردیم رو بیندازیم و تقاضای کمک کنیم. با وجود اینکه همیشه از هر انگشتمان یک هنر می‌بارید، دقیقا در یک روز که میهمان ویژه‌ای داریم، غذایمان خراب می‌شود. در جمع‌هایی که شرکت می‌کنیم همیشه نبض مجلس دست ماست، حضور ذهن ما در مراودات اجتماعی زبان‌زد خاص و عام است، ناگهان یک روز در یک مصاحبه مهم شغلی، اسم و فامیل خود را از یاد می‌بریم و انگار زبان در دهانمان نمی‌چرخد. با وجود تمام وقتی که در آراسته بودن خود به کارمی‌بریم، تصادفا یک شب که با لباس خانه مشغول گذاشتن زباله به در منزل هستیم، با شخصی مواجه می‌شویم که اصلا انتظار دیدنش را نداریم. یا در یک موقعیت سخت، بالشت خود که هیچ، آرزوی تکه‌ای سنگ را می‌کنیم که فقط زیر سر بگذاریم و بخوابیم.
این اتفاقات همه شیرینکاری فرشته شوخی است. او قصد دارد ما را در شرایطی قرار دهد که به تعادل برسیم و به ما می‌آموزد که انتظار ایده‌آل و قابل پیش‌بینی بودن همه چیز ممکن نیست. واقعیت این است که با وجود توانایی انتخاب و داشتن اراده، ما قادر به کنترل همه امور نیستیم و بهتر است قبل از اینکه در شرایط غیر قابل انتظاری قرار بگیریم، خودمان را برای هر نوع تغییری آماده کنیم.
ساختن حصار برای مردم:
یکی دیگر از تخصص‌های فرشته شوخی از کنترل در آوردن امور از دست ما آدم‌هاست. اگر شما از آن دسته افراد هستید که دایما موقعیت خود را با دیگران مقایسه می‌کنید و فکر می‌کنید شبیه خیلی از آدمها نیستید و هیچ وقت هم نخواهید شد، باید این مژده را به شما بدهم که فرشته شوخی در راه است. دوستی داشتم که همیشه می‌گفت من و مادرم طاقت یک روز جدایی از یکدیگر را نداریم. اکنون چهار سال است که ازدواج کرده و با همسرش در خارج از کشور زندگی می‌کند و نمی‌دانم در این 4 سال چند روز را با مادرش سپری کرده است!
در میان اقوام و آشنایان حتما مردی را سراغ دارید که تا پیش از تاهل، مادر و خواهرانش از دست عصیانگری وی آسایش نداشته‌اند و حالا پسرشان به دختری آنقدر دل باخته که نم‌یتواند روی حرفش حرف بزند! والدین همیشه فکر می‌کنند فرزندان خود را تحت کنترل کامل دارند و بچه‌ها همواره باید در مسیر معیارها و آرزوهای دست نیافته آنان حرکت کنند و روزی را تصور کنید که فرشته شوخی یک پدر نظامی را برای آزادی فرزندش به کلانتری بکشاند. برای خیلی از ما پیش آمده که موقعیت شغلی شخص دیگری را زیر سوال ببریم و با خودمان بگوییم فلانی چطور تن به همچین کاری می‌دهد، چند صباحی نمی‌گذرد که خودمان یا عزیزترین فرد زندگیمان مجبور به انجام کاری شاید پایین‌تر از آن می‌شویم.
قصد فرشته شوخی از قرار دادن ما آدم‌ها در شرایطی که همیشه از آن اجتناب کرده‌ایم، این است که چارچوب‌های باید و نبایدی را که به دور خود و دیگران بسته‌ایم بشکنیم و از حصارهای وابستگی و عادت رهایی یابیم. آمادگی و انتظار اتفاق و دور از ذهنی را در زندگی داشته باشیم و به روزی فکر کنیم که روزگار طبق قوانین شخصی ما پیش نرود و اگر برای آن روز آماده نباشیم ضربه سختی خواهیم خورد. فرشته شوخی می‌خواهد ما انتظار هر پیشایندی را داشته باشیم و خود را به دست جریان زندگی بسپاریم. زیرا اگر در فرصت مناسبی که در اختیار داریم به تعادل نرسیم، طبیعت به یکباره وقتی که اصلا انتظارش را نداریم، این لطف را در حق ما خواهد کرد. فرشته شوخی می‌خواهد ما را آگاه کند که انسان هیچ دارایی ندارد، جز لحظه‌ای که در آن وجود دارد. نه قادر به تغییر یک ثانیه پیش است و نه توان پیش‌بینی یک ثانیه بعد را دارد. علاوه بر این غیر از زاویه دید خود که آن هم حاصل برداشت شخصیمان است قادر به دیدن هیچ چیز نیست حتی پشت سر خودش. فرشته شوخی همیشه در تعجب است که ما آدم‌ها با این دانش اندک و این همه محدودیت زمانی و مکانی و البته عدم آگاهی چطور دایما در کار قضاوت درباره همه چیز و همه کس هستیم؟!؟
بیاییم حداقل برای مدت کوتاهی فرشته شوخی را به مرخصی بفرستیم تا کنار شاملو بنشیند و بخواند: ای کاش قضاوتی قضاوتی قضاوتی...

ما را دنبال کنید

به اشتراک گذاری این مطلب!
مطالب مرتبط
نظرات
کاربر مهمان -> 1389/12/25
پاسخ

من از هر پاراگرفش 6 کلمه خوندم چون از تیترش و یکی دوخط اولش حس کردم خلاصه تر هم به این موضوع می شد پرداخت. ولی از همون چند تا جمله اش که خوندم یاد این اببات افتادم: چو گویی که وام خرد توختم همه آنچه بایستم آموختم یکی نغز بازی کند روزگار که بنشاندت پیش آموزگار

کاربر مهمان -> 1389/12/25
پاسخ

مرسی خوب بود

نظر شما

نظرهای حاوی توهین، افترا یا نوشته‌شده با حروف لاتین (فینگلیش) منتشر نمی‌شوند.

نظرسنجیآرشیو
نظرسنجی
آخرین اخبار
پربازدیدترین عناوین