گزارش سفر به سرزمین وحی
تجدید عاشقی
رسول جعفریان

سفر عمره امسال بنده روز 14 مرداد ماه 1387 مصادف با دوم شعبان 1429 آغاز شد. قرار بود ساعت پنج و بیست دقیقه بعد از ظهر پرواز کنیم، اما به دلیل مشکل قطعی برق، 3 ساعت طول کشید تا زائران، گیت خروجی را برای کنترل گذرنامه پشت سر بگذارند. بنابرین بیشتر مسافران، نزدیک به دو ساعت، گرمای فوق العاده داخل هواپیما را تحمل کردند تا آن که بالاخره هواپیما در ساعت 7 پرواز کرد. دوساعت و بیست و پنج دقیقه بعد در مدینه به زمین نشستیم. خروج 500 مسافر در اینجا نسبتا به سرعت انجام شد. سعودی‌ها وسائل و ساکها را تنها با دستگاه کنترل می‌کردند. استثناءا برخی از چمدانها باز شد که از آن جمله چمدان آقای مهریزی بود. چیزی از کتابهای مختصری که بود بر نداشتند. راهی هتل شدیم.
هتل ما با نام مفامبیک در سمت جنوب مسجد النبی (ص) یا به عبارتی سمت قبله است. تا کارت اتاق را گرفته و مستقر شدیم ساعت از یازده گذشته بود. نماز را خوانده و به استراحت پرداختیم.
صبح عازم حرم شده محضر رسول الله (ص) و ائمه بقیع (ع) رسیده زیارات وارده و نماز خوانده شد. پیش از این خبر رسیده بود که کنترل در بقیع شدید شده است. به نظرم اوضاع چندان تفاوتی با گذشته نکرده بود. البته در جریان سفر آقای هاشمی رفسنجانی، آزادیهایی داده بودند. مسلما به آن صورت تکرار نمی‌شد، گرچه آثاری از آنها باقی مانده بود و عصرها زنها، تا پشت دیوار بقیع می‌آمدند. صبح ها، در پایین دیوار بقیع، کاروانها روی زمین نشسته مشغول خواندن زیارت نامه بودند و کسی به آنان کاری نداشت. سالهاست که داخل بقیع خواندن زیارت نامه به صورت گروهی مجاز نیست، گرچه گاهی به آرامی کسی شروع به خواندن زیارت یا روضه می‌کند. امروز نیز همین طور بود که مأموری از آن جلوگیری کرد. لحظه‌ای به طرف من گفت که خواندن آداب الحرمین و مفاتیح ممنوع است. این امر تازه‌ای بود، چون من برای خودم می‌خواندم. این مأمور عرب به من گفت: حجی! کتاب رو ببند لطفا. عقب تر آمدم و زیارات را خواندم و پس از آن به هتل برگشتم.
اولین صبحانه را در خدمت دوستان بودیم. افراد کاروان ما تفاوت چندانی نکرده و همان افرادی که در سفرهای گذشته در این کاروان بودند، امسال نیز در کاروان حاضرند. از علما آقایان کریمی، طاهری خرم آبادی، سیدان، گرامی، مقتدایی، حائری، شیخ حسن جواهری و علامی و دیگران بودند. امسال از آقای غیوری خبری نیست.
جمع پنج نفره ما یا اصحاب خمسه نیز شامل آقایان مهدوی راد، معراجی، عابدی، مهریزی و بنده نیز حاضر هستند. کلمه مجمع علامت اختصاری ماست. سه میم، یک جیم و یک عین.
روز سه‌شنبه، نخستین روز اقامت ما، بیشتر به مسائل عادی گذشت. شرکت در نماز، رفتن به حرم و همین طور استراحت. هیچ برنامه کتابخانه و غیره نبود. کار نوشتنی بنده در این ایام، تدوین و ترتیب خاطرات آیت الله کریمی بود. فکر می‌کنم بتوانم روزی پانزده صفحه نگاه کنم. اگر به همین ترتیب تا روز آخر پیش بروم، تمام خواهد شد. نکات تازه‌ای در این خاطرات هست که به اجبار باید با ایشان که در این سفر مانند اسفار پیشین در همین کاروان است، در میان بگذارم. ویژگی ایشان این است که 25 سال در خدمت امام بوده است.
گشتی در کتابفروشی زدیم و عناوینی را انتخاب کردیم که برخی تازگی داشت و جالب بود. خوشبختانه فهرست کتابخانه روی رایانه من بود و همین امر مانع از خرید تکراری کتابها شد.
از کتابهای جالبی که دیدم کتاب رؤی متحده با عنوان «ردای پیامبر» بود که با عنوان بُردة النبی (ص) چاپ شده و مترجم آن رضوان السید است. تا آنجا که می‌دانم این کتاب در حوالی سال 1983 – 1984 چاپ شده و تاکنون به فارسی درنیامده است. این در حالی است که به چندین زبان ترجمه و چاپ شده و این بار ترجمه آن به عربی آن هم از کسی مانند رضوان السید عرضه شده است.
روی جلد کتاب، مؤلف به عنوان استاد تاریخ در دانشگاه هاروارد شناسانده شده و به عنوان مدیر برنامه امیر ولید بن طلال برای پژوهشهای اسلامی معرفی شده است. وی متولد 1940 در نیویورک است که در سال 1970 از هاروارد دکتری گرفته و پیش از آن مدتی در کمبریج هم بوده است. وی که بهایی است، چندین کتاب دارد که از آن جمله «رهبری و امامت در جامعه قدیم اسلامی»، «جنگهای صلیبی از دید بیزنطی‌ها و مسلمانان»، «درسهایی در شریعت اسلامی» و تعداد زیادی مقاله است.
در سال 2000 مجله Foreign Affairs کتاب «بردة النبی» را از جمله 75 عنوان کتاب مهمی دانست که به انگلیسی در باره عالم غیر غربی در طول قرن بیستم نوشته شده است. آقای متحده که علی القاعده رفاقتی هم با رضوان السید دارد که سه سالی استاد مدعو هاروارد بوده، مقدمه‌ای برای ترجمه عربی نوشته و گفته است که سالهاست در صدد است کتابی هم در باره حوزه نجف بنویسد. وی در آنجا یادآور شده است که متن انگلیسی کتاب سه بار چاپ شده است.
این کتاب شرح حال یک طلبه فرضی ایرانی است که در سال 1979 از ایران رفته و متحده از وی با نام علی هاشمی یاد می‌کند. داستان این کتاب شرحی است از زندگی علی هاشمی و در واقع نوع تک نگاری از زندگی یک طلبه در قم که ضمن آن شرحی از وقایع یک صد ساله اخیر ایران به خصوص از دوران مصدق به این سو در آن آمده است. به عبارت دیگر کتاب در صدد است که فرهنگ و آداب و رسوم ایرانی را با محوریت زندگی طلبگی و لوازم و تبعات آن شرح بدهد.
بعد از نماز عشا عازم مکتبة العلوم و الحکم شدیم. این ناشری است که در اینجا دفتر دارد، چنان که در سوریه و مصر هم شعبه دارد. ابودجانه صاحب این کتابفروشی است و شعبه‌ای روبروی دارالزمان نزدیک مسجد امام بخاری و شعبه‌ای هم در دانشگاه مدینه دارد. ابتدا به شعبه داخل شهر آمدیم. چند کتاب جدید خودش چاپ کرده بود که خریداری کردیم. بعد هم به شعبه دانشگاه رفتیم. چیز تازه‌ای نداشت با این حال چندین کتاب گرفتیم. در آنجا یک جوان که صورتا شکل افغانی‌ها بود آمد و به فارسی پرسید از کجا هستید؟ گفتم ایران. گفت که در قزاقستان زندگی می‌کند. معلوم شد از تاجیکهایی است که در زمان شوروی به آنجا برده شده‌اند. او فکر کرد که ما سنی هستیم، برای همین خیلی خوشحال بود. وقتی فهمید شیعه هستیم، منفعل شد. کتابی هم در باب اشراط الساعه خرید و اخبار دجال را آورد و این حدیث را به من نشان داد که دجال از اصفهان همراه هفتاد هزار یهودی خروج می‌کند! به او گفتم که احادیث اشراط الساعه بیش از نود درصدش کذب است. اتفاقا در همان صفحه، یک حدیث دیگر هم بود که دجال در مشرق جایی که خراسانش گویند، خروج می‌کند. او گفت که قبلا در حرم نبوی درس می‌خوانده، اما امسال در دانشگاه قبول شده است. یک برادرش هم در گرگان درس خوانده است.
روز پنجشنبه به کارهای عادی گذشت. عصر از ساعت شش تا مغرب را در کتابفروشی مغامسی بودیم که در فاصله نزدیکی با مکتبه جریر است. در آنجا که نزدیک دانشگاه مدینه است چندین کتابفروشی دیگر هم مانند «مکتبة المؤیدیه» و «مکتبة السلفیه» هست. در فاصله یک ساعت و نیم کتابهای جالب زیادی از مغامسی خریداری کردیم که البته فرصت حسابرسی نشد. کتابی با عنوان عصمة الامام که در سه مجلد و در نقد و بررسی قانون اساسی ایران بود. یک کتاب قطور دیگر هم در نقد ولایت فقیه بود. دست کم سه کتاب تازه در رد شیعه هم خریداری کردم. آثار دیگری که گرفتیم در حوزه‌های مختلف تاریخی و جالب بود. شب زود برگشتیم و عازم حرم شده دعای کمیلی برای خودمان خواندیم. نماز عشا را هم به جماعت خوانده و برگشتیم.
در برنامه ریزی جدید حرم، زن‌ها فرصت بیشتری برای رفتن به حرم دارند. علاوه بر صبح‌ها و عصرها، شب هم از ساعت ده تا دوازده را اختصاص به زنها داده‌اند. آن زمان شب‌ها مسجد بسته می‌شد، اما در طول سال گذشته، مسجد بسته نشده و تا صبح باز است.
صبح جمعه من از زیارت دوره باز ماندم. چون ساعت دقیق آن را نمی‌دانستم. حالا باید فرصت دیگری خودم بروم. الان که نزدیک ظهر است در هتل مشغول کار روی خاطرات آقای کریمی هستم. در عین حال نماز جمعه را هم از تلویزیون گوش می‌کنم. تقریبا خطبه اول که مفصل است، همه اش در باره بحث توبه بود.
عصر جمعه به کتاب فروشی مویدیه رفتیم. مکتبه نسبتا بزرگی است. تازه ترین کتاب این ناشر، کتاب نظام الخلافه بین اهل السنه و الشیعه بود. تراکت بزرگی هم زده و این کتاب را معرفی کرده بود. در معرفی آمده بود: این اثری است که تطور مفهوم امامت را در این دو فرقه نشان می‌دهد. چندین کتاب دیگر هم که برخی قدیمی بود و نداشتیم خریداری کردم. خوشبختانه کامپیوتر همراه بود و تکراری نخریدم. مسیر رفتن را با یک راننده وانت دو کابینه رفتیم. نوار سرودی گذاشته بود. پرسیدم چیست؟ گفت: اناشید مربوط به زهرا. آیا او را می‌شناسید؟ خندیدیم. معلوم شد شیعه است و احتیاط می‌کرده است. صحبت ما گرم شد. پرسیدم: آیا مغازه‌ای هست که سی دی این اناشید را تهیه کنیم؟‌گفت: هرگز. اینها در بحرین و منطقه شرقیه تولید می‌شود.
عصر شنبه ساعت چهار و نیم همراه آقای شهرستانی و سایر دوستان به دیدن منزل سید انس الکتبی رفتیم. هفت ماهی است که به خانه جدید منتقل شده است. نزدیک سه ربع آنجا بودیم. راننده‌ای که ما را با تاکسی خود برد شخصی به نام زین العابدین و شیعه بود. می‌گفت که خانه پدری او در اطراف حرم بوده که با ثمن بخس از آنان گرفته‌اند و حالا با ساختن این هتل‌ها درآمد میلیاردی دارند. گویا تعداد قابل توجهی از شیعیان در این شهر تاکسی دارند. از وی پرسیدم که ازدواج کرده است یا نه که گفت نامزد دارد. پرسیدیم آیا شیعیان فقط از خودی‌ها زن می‌گیرند تا از دیگران نیز؟ گفت: خیر، ممکن است از شیعیان منطقه احساء بگیرند اما فقط و فقط از شیعیان می‌گیرند. چند روز قبل هم از یک راننده تاکسی که در قبا ساکن بود و البته شیعه نبود، پرسیدم که آیا نخاوله هم در قبا ساکن هستند؟ گفت: سابقا زیاد بودند اما اکنون کم شده‌اند. قبا سابقا شیعه نشین بوده اما اکنون چنین نیست، هرچند در آنجا هم فراوان هستند.
امروز خبردار شدم که در مدینه یک موزه افتتاح شده است. محل آن در خیابان قبا در نزدیکی مجموعه الکعکی در کنار بانک راجحی است. امیدوارم در این سفر بتوانم سری به آنجا بزنم. بانی آن دکتر مهندس عبدالعزیز الکعکی است که سالهای قبل او را در باغ پدرش در طریق مطار چند بار ملاقات کرده ام. هموست که کتاب معالم المدینه المنوره را نوشته که تاکنون سه مجلد آن نشر شده است. سالهاست منتظر مجلد چهارم آن هستم که تاریخ مساجد مدینه است.
عصر روز شنبه پیش از مغرب راهی مسجد قبا شدم. سرکار علیه هم بود. یک ربع قبل از اذان رسیدم. قدری قرآن و نماز خواندم. مغرب و عشاء را نیز خواندم ساعت یک ربع به هشت بود که از مسجد قبا بیرون آمدیم. با تاکسی به کعکی مول رفتیم. رئیس اداره داخلی آن با سید انس کتبی است. به دفترش رفتم و سراغ موزه را گرفتم. کسی را فرستاد تا مرا به موزه که جنب همان کعکی مول بود برساند. آدرس آن در میان شارع قباست و موزه در داخل یک کوچه در یک خانه قدیمی است. شاید مجموعا مساحت آن سیصد متر باشد. بانی آن هم همان طور که گفتم عبدالعزیز بن عبدالرحمان کعکی یعنی همان مهندسی است که کتاب چند جلدی معالم المدینه المنوره را نوشته است.
در ایران در باره مسعای جدید مطالب زیادی شنیده بودیم. اختلاف میان فقها مطرح بود و این که آیا واقعا اینجا بین صفا و مروه هست یا نه. تا این اواخر می‌گفتند نظر برخی از مراجع این نیست، اما بالاخره متخصصین و اهل تاریخ و کسانی که قدیم‌ها را به خاطر داشتند مشکل را حل کردند. موقتا مسعای جدید را اندکی عقب تر درست کرده‌اند تا مسعای قدیم آماده شود. علی القاعده یکی را برای رفت و دیگری را برای برگشت خواهند گذاشت. یکسره مشغول کار هستند. خاک و سر و صدا هم کم و بیش هست.
سالهاست که به مکه و مدینه مشرف می‌شویم و هر سال، گوشه‌ای در حال تخریب و بازسازی است. اما خرابی امسال در مکه به قدری وسیع و بی سابقه است که دیدنی است. بسیاری از هتل‌ها و بازارچه‌های سمت شمال مسجد الحرام در منطقه شامیه تا شعب را تخریب کرده‌اند. هتل بزرگی روبروی بیمارستان اجیاد با نام الصفوه ساخته‌اند که امسال افتتاح شده است. پشت آن هم زمین بزرگی را با مسطح کردن کوه‌ها آماده کرده و یقینا در حال ساختن هتل دیگری هستند.
پس از رسیدن به هتل به جز خواب کار دیگری نمی‌توانستیم انجام دهیم. به رغم خستگی از حوالی ساعت 9 با سروصدای زیادی که ناشی از دستگاه‌های کوه کنی بود بیدار شدم. در اینجا غالبا هتل‌ها شیشه‌های دو جداره دارند، به طوری که حتی اگر در کنار مسجد النبی یا مسجد الحرام باشید، صدای اذان را نمی‌شنوید. اما این دستگاه‌ها به قدری صدای خشنی دارند که اصلا امکان ادامه خواب نبود. برخاستم و مشغول کار شدم. در طول اقامت یک هفته‌ای مدینه به جز کار خرید کتاب، نیمی از خاطرات آقای کریمی را هم مرتب کردم.
ظهر برای ناهار به هتل الشهداء رفتیم. در لابی هتل یک نقشه از حرم شریف مکی با دست کشیده و قاب کرده بودند. بسیار جالب بود. اسامی اماکنی که در مرز حرم بوده آورده‌اند اما نقشه داخل شهر آن ناقص است. تصویری از آن خواهم گرفت. یک هندی هم با چرخ و بساطش در لابی ایستاده بود و بخور داشت و چیزی شبیه چای یا قهوه هم تعارف می‌کرد. امسال کلاس هتل شهداء بالاتر رفته و اجازه بردن غذا و مشابه را در اتاقها نمی‌دهند. مراسم ناهار ما هم که دو سال پیش در طبقه چهارم بود، امسال به سالنی در طبقه دوم منتقل شده بود و روی میز و صندلی بود.
امروز یکی از دوستان کتابچه‌ای را که نامش «پناهگاه توحید» یا «حصن التوحید» بود به بنده داد و گفت، دو روز قبل آن را در بقیع توزیع می‌کردند. این کتاب ترجمه برخی از پرسشها و پاسخهایی است که در باره مسائل مربوط به توحید و شرک و همین طور چند مسأله دیگر از سوی علمای وهابی مطرح شده است. از جمله مباحثی که مفصل به آن پرداخته شده مسأله جشن گرفتن و بزرگداشت نیمه شعبان و همین طور روزه گرفتن آن روز است. در این کتابچه به تفصیل توضیح داده شده است که موافقان و مخالفان به چه ادله‌ای استناد کرده‌اند. این بحث، ربطی به تولد امام زمان (ع) در این روز ندارد و یک بحث داخلی بین خود اهل سنت در حول و حوش موضوع بدعتهای عبادی سالانه و ماهانه است که از قدیم مطرح بوده است. علمای شام از حمله مکحول به احیای این شب باور داشتند. بعدها غزالی و دیگران از جمله اوزاعی که از فقهای قدیمی شام است آن را قبول کردند. اما حنابله از جمله ابن رجب و ابن تیمیه و عده‌ای دیگر آن احادیث را ضعیف می‌دانند. هرچند به اعتراف همین کتابچه، از خود احمد بن حنبل اثباتا و نفیا چیزی در این باره روایت نشده است. معمولا در سعودی نسبت به بزرگداشت این شب حساسیت دارند و یک وجه مخالفت میان وهابی‌ها و دیگران همین امر است. در وسط کار یک طعنه‌ای هم به لیلة الرغائب ماه رجب زده شده و نماز آن شب را هم که غزالی در احیاء‌ العلوم آورده محکوم کرده است.
کتابی هم با عنوان تاریخ الیمن اسلامی در میان کتابهای یمنی بود که فکر می‌کنم اثر خوبی در تاریخ یمن است و ارزش ترجمه به فارسی دارد. یک نسخه اضافه گرفتم تا اگر خداوند یاری کرد به مرور ترجمه کنم.
امشب یک ایرانی مقیم سعودی را هم در کتابفروشی اسدی دیدم. اسمش سید مهدی طباطبائی بود و می‌گفت قبل از انقلاب در اینجا مقیم شده و عبدالله غنام خواهرش را به او داده است. این غنام از مطوف‌های قدیمی بوده و طباطبائی هم مدیر کاروان بوده است. به نظرم پسر این غنام داماد آقای لواسانی (پسر مرحوم لواسانی که نماینده علما در مدینه بود) مقیم مدینه هم هست. موسوی گفت: قبلا یک زن ایرانی هم داشته و بعدا یک زن لبنانی هم گرفته است. او گفت از هر کدام دو پسر و دو دختر دارد که همه تحصیل کرده هستند و دو پسرش در ایران جراح هستند. یک هتل هم در مدینه دارد که ارثیه زن سعودی اوست و خودش با سه همسر همانجا زندگی می‌کند. او گفت ایرانی‌هایی که غیر کاروانی می‌آیند بیشتر در هتل او اقامت می‌کنند. شغل اصلی او توزیع نقره و مروارید است. او گفت پنج هزار ایرانی در سعودی هست که تابعیت سعودی دارند و همه از پیش از انقلاب هستند، اما ارتباطی با هم ندارند چنان که هیچ مراسمی هم با یکدیگر ندارند. او گفت که فروشگاه باوارث هم از یک سرهنگ ایرانی به نام عباس سلطانی است که دفترش در ریاض است. این از آن فروشگاه‌هایی است که هر زائر ایرانی که به مکه بیاید و آنجا نرود حجش اشکال پیدا می‌کند!
پس از اتمام کار به فروشگاه سیتی بلازا رفتیم تا خانواده‌ها را که مشغول خرید بودند، بازگردانیم. روشن است که این کار تا چه‌اندازه سخت است.
صبح بعد از صبحانه تصمیم گرفتم سری به اطراف حرم بزنم تا دامنه تخریب‌ها را ملاحظه کنم. اصلا فکرش را نمی‌کردم. ما در شارع اجیاد هستیم. با تاکسی به شعب عامر که برابر باب مروه است رفتم. تمام بناهای اطراف مروه را تا شعاع چند صد متری تخریب کرده‌اند. در واقعا هرچه در شمال و شمال غرب بوده صاف شده است. باور کردنی نبود. وقتی کسی در کنار درب کتابخانه مکه مکرمه می‌ایستد به جز مسجد الحرام هرآنچه در سمت راست اوست، تخریب شده است یا در حال تخریب است. حجاج از لابلای همین محله‌های تخریب شده در حال رفت و آمد به خانه خدا یا محل‌های سکونت هستند. تعدادی عکس گرفتم. در حال حاضر دیگر خبری از بازاری که ایرانی‌ها آن را بازار ابوسفیان می‌نامیدند نیست. این خاطره برای همیشه از بین رفت که جمعیتی از ایرانی‌ها را در حال چک و چانه زدن در مغازه‌های داخل بازار و پاساژهای تابعه می‌دیدیم. فقط چند متری از انتهای بازار در کنار مسجد الرایه مانده است. به نظرم هزاران نفر بیکار شده‌اند. به یاد سرتراش‌های فراوانی که پشت مروه و بازارچه زیر آن بودند و مرتب صدا می‌زدند. تمام این مغازه‌ها نیمه ویران است. هتل بزرگ و زیبای سوفیتل با تمام پاساژ زیر آن کاملا از بین رفته است. صدها هتل و مهمانسرای دیگر هم. از آنجا یک راه برای ورود به حرم هست و شخص باید وارد مسعی شده تا آخر این مسیر را طی کند و درست قبل از رسیدن به کوفه صفا به فاصله چند متر، به طرف صحن مطاف برود.
توفیقی شد، طوافی کردم و نماز خواندم و به هتل برگشتم. ساعت ده و نیم با حضرت آیت الله سیدان قراری داشتیم. پنج نفری تا اذان ظهر خدمت ایشان بودیم و مسائل مختلفی در باره نحله‌های فکری مشهد صحبت شد. از مرحوم نخودکی، حاج شیخ مجتبی قزوینی، علوم غریبه، داستانهای شگفت و از این قبیل. اذان به هتل خودمان آمدیم تا نماز خوانده برای ناهار باز به هتل شهداء برگردیم. از ایشان جزواتی که حاوی متن‌های سخنرانی ایشان در سالهای اخیر است منتشر شده است. چند نمونه از آن را به بنده لطف کردند. قرار است در مؤسسه‌ای که خود ایشان در مشهد تأسیس کرده‌اند همه اینها به صورت کتاب منتشر شود.
ظهر به هتل رفتیم. از سابق این پرسش بود که چرا فندق الشهداء؟ به نام کدام شهداست. می‌دانیم که در مکه یک منطقه‌ای به نام شهداء هست که علی القاعده مربوط به شهدای فخ می‌باشد و تقریبا همان در نزدیکی مزار آنهاست. اما این بار با دیدن فهرستی از شهداء حرم مکی که مربوط به ماجرای جهیمان در سال 1400 ق است که به عنوان مهدی در مسجد الحرام قیام کرد، متوجه شدیم که این فندق به یاد کسانی ساخته شده است که در آن ماجرا کشته شده‌اند. نام 140 نفر در آنجا در دو قاب بزرگ در ده ردیف چهارده تایی آمده است. معلوم نیست اینها نام سربازان سعودی است یا نام همه کشته شدگان. در این چند سال من کتابی که شرح آن واقعه را با دقت داده باشد ندیده‌ام. ای کاش چنین چیزی بود. البته دو سه جزوه کوچک در کتابخانه در این باره داریم که از همان دوران است و بیشتر تبلیغاتی است. آیت‌الله فیض گیلانی هم آن شب تا صبح در مسجد بوده که خاطراتش را نوشته است. چندین ایرانی هم بودند که تا مدتها در زندان به سر می‌بردند. به هر حال فندق الشهداء در یکی دو سال گذشته بازسازی شده و کارهای تبلیغاتی و جذاب برای جلب مشتری دارد. انصافا هتل بسیار گرانی است، آن قدر گران که امسال، ایران نتوانست آن را حتی برای درجه اولی‌های خود اجاره کند. در لابی هتل در جای جای آن نقاشی‌ها و تصاویری از مکه و اماکن مقدسه گذاشته‌اند که بسیار جالب است. یک مورد هم از کعبه و نشان دادن ارکان و مواقع دیگر آن است که تصویرش را گرفتم.
سر سفره دوستانی که صبح به غار حرا رفته بودند، سخت گلایه داشتند و می‌گفتند آنجا پر از میمون و بچه میمون و بسیار آلوده بوده است. این هم اعتنای وهابی‌ها به آثار رسالت. چه می‌شود کرد. عقایدشان این اقتضاء را دارد، اما بیش از آن، به نظر می‌رسد قصد بی‌حرمتی هم دارند و الا آنچه از نظر اینها نامشروع است، شدّ رحال برای رفتن به حراء است، اما این که چنین جایی که به هر حال منسوب به رسول الله (ص) است و در همه کتاب‌های منبع هم آمده، اینچنین کثیف باشد، این دیگر با کدام دین و آیینی سازگار است؟ از اتفاق که نباید چندان هم اتفاق باشد، اینها خانه خدیجه را که پیامبر در آن زندگی کرده و فاطمه به دنیا آمده و پایین بازار سابق موسوم به جودریه یا به اصطلاح ایرانی‌ها ابوسفیان بود، تبدیل به دستشویی کردند. امیدوارم در تغییرات جدید آنجا را اصلاح کنند که صد البته شعورش را ندارند. بعید می‌دانم متخصصین تاریخ مکه از این شهر توجه به اصل این محل نداشته باشند. بدون شک بسیاری از آنها این نکته را می‌دانند و محل آن را با دقت می‌شناسند.
امروز صبح که به آن سوی رفتم سری هم به مکتبه ـ محل تولد پیامبر(ص) ـ زدم که بسته بود. در و دیوارش پر از یادداشت نویسی‌های مردمی بود که عکس هم گرفتم. علی القاعده در این حیص و بیص خرابی ها، آنجا را تعطیل کرده‌اند. خدا کند که تخریب نکنند.
عصر پنج شنبه یکسره مشغول تدوین خاطرات آقای کریمی بودم. یک ساعتی هم اینترنت از هتل شهداء گفتم که پانزده ریال گرفت. نماز مغرب را به حرم رفتم. در راه‌اندکی با آیت الله مقتدایی در باره حوزه صحبت کردم.
سر شام آقای معراجی آمد و کتاب تازه‌ای در باره مسعی آورد. این کتاب با نام «توسعة المسعی عزیمة لا رخصة» توسط یک فقیه حنبلی معاصر مکی به نام دکتر عبدالوهاب ابراهیم ابوسلیمان نوشته شده و توسط دارالفرقان زکی یمانی و با مقدمه وی چاپ شده است. وی نیز همان طور که از اسم کتاب بر می‌آید موافق با توسعه است و کوشیده است با شواهد تاریخی و بیان دیدگاه‌های گذشتگان آن را ثابت کند. آقای شیخ حسن جواهری که نویسنده را می‌شناخت گفت که آدم معتدلی است.
شب جمعه بعد از شام به حرم مشرف شدیم. یک طواف کردم و در حین طواف دعای کمیل را خواندم. جالب بود که با شروع طواف دعا را شروع کردم و آخرین کلمات دعا در آخرین قدمها تمام شد. آقای شهرستانی شبها بین ساعت ده تا یازدهم همراه اصحابش روبروی مستجار می‌نشیند. امشب دعای کمیل خواندند. دسته‌های ایرانی در این گوشه و آن گوشه مشغول دعای کمیل بودند. ساعت یازده و نیم بود که برگشتیم.
صبح امروز حرم مشرف شدیم. ساعت هفت صبحانه خوردیم و استراحت کردیم. با اصحاب از ساعت ده تا یازده خدمت آقای حجت الاسلام و المسلمین اشعری بودیم و ساعت یازده تا دوازده و نیم خدمت آقای مقتدایی رسیدیم. آقای اشعری خاطراتی ازگذشته فرمودند و با آقای مقتدایی هم در باره مسائل حوزه و تغییرات صحبت شد.
امروز روحانی یکی از کاروان‌ها آمد و گفت که نکته‌ای در کتاب آثار اسلامی وجود دارد که محل تردید است. این نکته مربوط به کوه ثبیر بود که جبرئیل قوچی از آن درآورد و به جای ذبح غلام به ابراهیم داد. در عبارت من به گونه‌ای خطا آمیز نام اسماعیل به جای ابراهیم گذاشته شده است. مراجعه کردم، دیدم درست می‌گوید و حق با اوست. اگر چاپ دیگری شد باید اصلاح کنم.
عصر و شب را یکسره مشغول کار خاطرات آقای کریمی بود. بعد از شام به حرم مشرف شدم. اینجا شب نیمه شعبان است و من بین ساعت ده تا یازده و اندی حرم مشرف بودم. به تدریج در حال شلوغ شدن بود. اسماعیلی‌ها یمنی هم کمابیش بودند اما نه به‌اندازه‌ای که دو سال گذشته دیده بودم. امشب توجه کردم که دو مناره سمت صفا را برداشته‌اند و عقب تر در حال زدن مناره هستند. اما فعلا چیزی مشخص نیست. کلا طبقه دوم سمت مسعی را هم به جز چند متری برای عبور از لبه آن، مسدود کرده‌اند که لابد مربوط به بازسازی‌هایی می‌شود که آن طرف در حال انجام آن هستند.
امروز صبح نتوانستم حرم مشرف شوم. صبحی مشغول کارهای نوشتنی شدم. ساعت ده و ربع بود که به دیدار آیت الله گرامی رفتیم. تا ساعت یازده و چند دقیقه که به مجلس جشن رفتیم صحبت کردیم. موضوعات گاه سیاسی و بیشتر در باره مسائل خواب و استخاره و خاطراتی از ایشان در این مسائل بود. بعد از جشن هم باز سه ربعی نشستیم و به صحبت‌های شیرین ادامه دادیم. ظهر نماز خواندیم و سراغ ناهار رفتیم. ایشان روی مکاشفه حساسیت ویژه دارند و مکرر برایشان رخ داده است.
عصر اندکی استراحت کردم اما خوابم نبرد. ساعت چهار بود که برخاستم و مشغول کار شدم. ساعت پنج و نیم گذشته بود که آقای معراجی زنگ زد که دارالمنهاج را پیدا کرده است. این یک دفتر نمایندگی از انتشارات دارالمنهاج است که دفترش در تخریب‌های اخیر از بین رفته است. به سرعت خودم را به محلی که در نزدیکی شهرداری مکه آدرس داده بود رساندم. تا مغرب خرید کردم. کتابهای جالبی یافتم. برای نماز به مسجدی در آن نزدیکی رفتیم و بعد از مغرب دوباره برگشتیم. کتابها را که 1200 ریال شده بود در یک کارتن جای دادم. دوستان دیگر هم. از آنجا به هتل برگشتیم تا در جشن نیمه شعبان شرکت کنیم. شام مفصل و قابل اعتنا بود.
آنجا دریافتم که آقای منتظر از شب جمعه در زندان بوده و امروز عصر آزاد شده است. من شب جمعه او را در جمع دانشجویان دیدم. ظاهرا بعد از آن از لیوانی آب خورده و نیمه خورده آن را سرجایش گذارده است. یک پاکستانی مدعی شده که او در لیوان ادرار کرده است. همین موجب دستگیری شده او شده است. از او پرسیدم ماجرا چه بوده که جواب درست و حسابی نداد. نه بنده هیچ کس از دوستان ما سر از کار این آدم در نمی‌آورد. هر سال چندین ماه اینجاست. یک مکاشفه آیت الله گرامی همین بود که ایشان فرمود در نماز متوسل شدم و گویا کسی در گوشم گفت که مشکل حل شده است. وقتی به هتل آمدم دیدم آقای منتظر برگشته است.
بعد از شام برای انجام عمره همراه خانم راهی مسجد تنعیم شدیم. امسال بنده از ایران قصد عمره را برای پدر مرحومم کردم. بنابرین امشب برای خودم نیت کردم. سرکار خانم هم عمره لدی الورود را برای مادرشان انجام دادند و اکنون برای خودشان. در مسجد تنعیم بودیم که از بلندگو با اعلام «الصلات جامعه» اعلام خسوف شده و و دعوت به خواندن نماز آیات به جماعت شد. ما خودمان نماز آیات خواندیم و راهی مسجد الحرام شدیم. نماز آیات در اینجا همچنان برقرار بود. رکعت اول با پنج رکوع و هر بار حمد و یک سری از آیات و بعد هم رکعت دوم. رکوع‌های بسیار طولانی بود. بعد از نماز، امام مسجد الحرام، یک سخنرانی بیست دقیقه‌ای در همین موضوع و مسائل دیگر ارائه کرد ما ضمن سعی کمابیش می‌شنیدیم. غالب ایرانی‌ها متوجه ماجرا نشدند و از این نماز بی وقت طولانی هم سر درنیاوردند. برخی هم اقتدا کردند و وسط کار به خاطر طولانی شدن رها کرده رفتند. احساس کردند از نظر آنها هم واجب نیست چون طواف ادامه داشت.
هرچه بود امشب ماه گرفتگی بسیار طولانی شد و تقریبا تا ساعت دو ادامه یافت. نمی‌دانم در ایران هم قابل رؤیت بوده است یا نه. اینجا که آسمان صاف بود خسوف دیدنی و زیبا بود. عرض کردم که در حین نماز، طواف هم در حال انجام بود. بنابرین ما وارد مطاف شدیم، قدری خلوت بود. بعد هم نماز طواف و سعی و تقصیر و طواف نساء‌و نماز و ساعت دو به هتل برگشتیم. مسعی به دلیل این که معبر بخش عمده‌ای از زائران است، خود به خود شلوغ است.
روز یکشنبه که روز ماقبل بازگشت ماست، در جشن نیمه شعبان در هتل الشهداء شرکت کردیم. این جشن را معمولا حجت الاسلام و المسلمین شهرستانی برگزار می‌کند. پنج مداح شعرهای کوتاهی خواندند.
ساعت یازده و نیم با آقای آیت الله سید علی حائری قرار داشتیم که تا یک و نیم طول کشید. ایشان جزو مؤسسین مجلس اعلاست که بعد از صدام به عراق نرفت و آخرین مشارکت ایشان در آن تحولات، در جریان جایگزینی آقای سید عبدالعزیز به جای شهید سید محمدباقر پس از شهادت ایشان بود. قرار بود ایشان خاطراتش را از آن قضایا بگوید اما به مقدمات بیشتر نرسیدیم. ایشان متولد کربلاست گرچه اصلا یزدی است، اما پدرش که همگی با هم حوالی سال 52 به ایران آمدند در کرمان مقیم بود که حدود چهار پنج سال گذشته رحلت کرد و همان جا دفن شد. وی حدود سال 46 از کربلا به نجف آمده و در درس امام و آقای خویی شرکت می‌کرده است. درس ولایت فقیه امام را حاضر بوده و نوشته است.
ایشان می‌گفت زندگی امام بسیار زاهدانه بود و حتی یک بار که سخت مریض شد حاضر نشده بود به درخواست آیت الله محمد باقر صدر به خانه‌ای که در کوفه در اختیار ایشان بود برود. با این حال خیلی به طلبه‌ها می‌رسید و عنایت داشت. ایشان گفت از سید صالح خرسان شنیدم که گفت:‌ من گاهی و به ندرت به بیرونی آقای خمینی می‌رفتم. یکبار با همان فارسی شکسته درخواست طلبه‌ای را منتقل کردم که می‌خواست زیرزمین خانه‌اش را درست کند و کمک می‌خواست. امام ساکت ماند. بعد که بیرون آمدم آقای فرقانی پاکتی را به من داد. دیدم خیلی زیاد است. آن وقت بالاترین کمک آقای خویی به یک طلبه هفتاد دینار بود. پولها را که شمردم، دیدم هزار دینار است. از نیمه راه برگشتم و مسأله را گفتم. امام فرمود: بالاخره بنا بود من کمک کنم که زیرزمینش را بسازد. نمی‌خواهم دست طلبه پیش غیر طلبه دراز باشد.
آیت الله سید محمود هاشمی شاهرودی هم در درس امام بوده و مستشکل درس بوده است. همین طور آیت الله خاتم و حاج آقا مصطفی. ایشان گفت برخی اشکالات آقای سید محمود جوابش به فردا موکول می‌شد و معمولا امام به آنها توجه داشت.
آقای حائری به طور خاص به درس مرحوم سید محمدباقر صدر رفته است که آن موقع در مقبره شیخ محمد رضا آل یاسین (برادر شیخ مرتضی، دایی‌های آقای صدر) بوده و کسانی مانند آقایان و آیات و حجج اسلام: سید کاظم حائری و برادرش محمدعلی، هاشمی شاهرودی، سید محمد علی باقری (الان در کویت) شیخ علی اکبر برهان، عبدالهادی شاهرودی (پسر سید محمد) شرکت می‌کردند. از فرزندان مرحوم حکیم سه نفر مهدی و محمد باقر و عبدالعزیز سیاسی بودند و بقیه اصلا در این خط نبودند. اینها هم اطراف آقای صدر بودند و گویا مقلد ایشان. ایشان گفت: من و بقیه، همان موقع احساس کردیم آقای صدر اعلم است و از ایشان تقلید کردیم. حتی عبدالهادی شاهرودی (فرزند سید محمد) هم به رغم آن که پدر بزرگش آیت‌الله سید محمود شاهرودی مرجع بود، همین طور بود. خود آقای صدر می‌گفت که تقلید نکرده و اجتهاد ایشان تقریبا همزمان با بلوغش بوده است. شاگردان آقای صدر ده پانزده نفر بودند. همسر ایشان خواهر امام موسی صدر بود که آقا موسی خودش خواهرش را به نجف برد و به همسری به ایشان داد. بعد از فوت آیت‌الله حکیم، امام موسی صدر از جمله سید محمد باقر را برای مرجعیت در لبنان معرفی کرد که خیلی هم صدا کرد و برخی مخالفت کردند. آن موقع سید محمد صدر پدر مقتدی هم در درس ایشان شرکت می‌کرد. زندگی زاهدانه داشت و بسیار منزوی بود. ایشان علاوه بر درس شهید صدر، در درس امام هم شرکت می‌کرد و با این که درس امام به فارسی بود و او عرب زبان بود، فارسی را می‌فهمید و درس را همزمان با القای امام به عربی می‌نوشت. خود من هم همین کار را می‌کردم. پس از پایان درس که امام از منبر پایین می‌آمد و چند دقیقه می‌نشستند ایشان جزو مستشکلین بعد از درس بود. اشکالات را به عربی می‌گفت و امام به فارسی جواب می‌داد.
بعدها همین مرحوم سید محمد صدر ادعای مرجعیت کرد و حکومت صدام هم پشت سر آن بود. ادعای مرجعیت او برای ما خیلی شگفت بود. زمان صدام تنها رساله‌ای که مجاز به انتشار بود رساله آقای سید محمد صدر بود. حتی رساله آقای خویی هم ممنوع بود. آقای صدر یک فرزند به نام آقا سید جعفر داشت که بعدها به قم آمد و من هم مدتی به او لمعه درس می‌دادم. یک مرتبه دفتری برای آقای سید محمدصدر در قم درست کرد که بستند. اخیرا شنیدم به لبنان رفته و گویا درس دانشگاهی می‌خواند.
این که می‌گویند آقای صدر شاگرد آیت‌الله سید محمد روحانی بوده، خود آقای صدر به من گفت که مدتی مکاسب را مطالعه می‌کردم، بعد نزد ایشان می‌گفتم و بازگو می‌کردم. اگر اشکالی بود بیان می‌کرد.
آقای حائری گفت:‌ من در مدرسه آیت‌الله بروجردی بودم که تولیت آن با مرحوم شیخ نصرالله خلخالی بود و محل انقلابی‌ها. امام خمینی شب‌ها در آنجا اقامه جماعت می‌کرد. بنابرین با بیت امام هم ارتباط داشتم. اطرافی‌های آقای صدر که گفته می‌شود با انقلاب و امام میانه‌ای نداشتند، چنین نیست. آنها معمولا خوف داشتند که این اقدامات در نهایت به دست کمونیستها بیفتد. کسی مخالف امام و نظریه حکومت اسلامی نبود. حتی آقای هاشمی شاهرودی تا پیش از خروجش از عراق در درس شرکت می‌کرد. ایشان به اتهام حزب الدعوه در عراق دستگیر و سخت شکنجه شد و بعد از آزادی از عراق خارج شد. حزب الدعوه را هم گرچه شهید صدر با عده‌ای دیگر بنیاد گذاشت، خیلی زود از آن جدا شد، اما کمک فکری می‌کرد. برای طلبه‌های اطرافش هم تحریم کرده بود که در آن شرکت کنند. فقط آقای سید کاظم حائری در حزب مانده بود که او هم به شهید صدر نگفته بود و وقتی ایشان فهمید خیلی ناراحت شد. بعدها یعنی همین اواخر آقای حائری هم جدا شد. آقای{شهید محمدباقر} صدر پیش از انقلاب نامه‌ای برای یکی از شاگردانش فرستاده بود و خطاب به همه شاگردانش نوشته بود که در امام خمینی ذوب شوید همان طور که ایشان در اسلام ذوب شده است. نامه به خط ایشان هست و تصویر آن هم چاپ شده است.
من چند سالی درس امام رفتم. یعنی تا وقتی نجف بودم درس می‌رفتم. شاید چهار یا پنج سال. آن زمان محل درس در مسجد شیخ انصاری مشهور به مسجد ترکها بود که دو سال پیش از ظهر درس فقه بود و موضوع مکاسب بود. تعداد شاگردها شاید نزدیک به یک صد نفر بود و امام آن زمان بدون بلندگو درس می‌گفت. درس آقای خویی قدری شلوغ تر بود و ایشان با بلندگو درس می‌داد. آن زمان درسهای خارج بسیار زیادی بود و طبعا جمعیت تقسیم می‌شد. اما شهریه‌ای که امام می‌داد، دایره وسیعی داشت. امام معمولا شهریه را زود به زود اضافه می‌کرد که بقیه هم به اجبار زیاد می‌کردند.
آقای سید علی حائری قدری هم درباره آیت الله سید محمد شیرازی گفت. خود آقای حائری طلبه کربلا بوده است. ایشان گفت: آن زمان بین کربلا و نجف اختلاف بود و طلبه‌های کربلا معمولا به نجف نمی‌آمدند. هر کسی می‌آمد در می‌یافت که نجف مرکز اجتهاد است. اما با این حال مرحوم سید محمد شیرازی تنها کسی بود که روی حوادث ایران در سال 42 حساس بود و آن را جدی گرفت. آن زمان در کربلا نشریه دیواری می‌زدند و اخبار ایران در آنجا منعکس می‌شد؛ مثلا «ما ذا یجری فی ایران». ما که بچه طلبه بودیم، اسم امام را از همان تبلیغات شنیدیم و آرزو می‌کردیم که ایشان را ببینیم. یک بار متوجه شدیم که اعلام کردند آقای خمینی به کربلا می‌آید. چون وقتی امام وارد بغداد شد و به کاظمین و سامرا رفت، از آنجا به کربلا آمد. با همین تبلیغات و فعالیت سید محمد، مردم زیادی تا شهر مسیب به استقبال رفتند. یادم هست این دکتر محمد صادقی هم بود که البته آن موقع نظریات نامتعارف را نداشت. بعدها در نجف اینها را مطرح کرد که منزوی هم شد. بالاخره امام به کربلا آمد و یک هفته ماند و هر روز ظهر و شب اطعام بود. سید محمد که امام جماعت صحن بود، جایش را در این یک هفته برای اقامه جماعت به امام داد.
یکبار امام برای بازدید از طلبه‌ها به بعضی مدارس سر زدند. از جمله مدرسه بادکوبه که بنده آنجا حجره داشتم و در جلسه عمومی سید مجتبی شیرازی که برادر سید محمد شیرازی بود شعری در ستایش امام خواند با این عنوان:
الخمینی العظیم رائد الشعب الکریم. الان ایشان در لندن است. در آنجا امام از بنده هم سوالی کردند. عکسی که آقای سید حمید روحانی در کتاب نهضت امام خمینی در این زمینه چاپ کرده که امام با یک بچه طلبه سید صحبت می‌کند تصویر اینجانب است. ما هر روز به محل اقامت امام می‌رفتیم. امام در آنجا هیچ سخنرانی نکرد.
بالاخره ما هرچه محبت به امام داشتیم بذرش از آن موقع در دل ما کاشته شده بود. اما نمی‌دانم بعدها چه شد که فاصله میان او انقلاب افتاد. بعد از انقلاب مروج نظریه شورای فقها بود. اما آن موقع، شاید همین نجف رفتن امام سبب شد که امام دریابد که نوعی حرکت غیر متعارف در زمینه مرجعیت در کربلا هست. سید محمد در 25 سالگی بعد از درگذشت پدرش سید مهدی، ادعای اجتهاد کرد. این امری نامتعارف و این نوع طرز تفکر برای مراجع نجف که مرجعیت را معمولا بعد از نوشتن آثار و حواشی فقهی و تدریس دوره فقه و اصول ممکن می‌دانستند، قابل تحمل نبود.
برادر شهید ایشان سید حسن شیرازی هم خیلی ضد بعث بود و یکبار در یکی از جشن‌های مهمی که در کربلا به مناسبت ولادت امام علی علیه السلام برگزار می‌شد قصیده از سروده‌های خود را خواند و در آن به شدت به حزب بعث و بنیانگذار آن میشل عفلق تاخت و اصل و ریشه میشل عفلق را بر ملا کرد:
و ابوه جاء لسوریا مستعمرا
و الام پاریسیة عجماء
این شعر خوانی قبل از روی کار آمدن حزب بعث بود. بعد که روی کار آمدند او را دستگیرش کردند. مدتی در زندان بود، در حالی که هیچ کس از او خبر نداشت. بعد که اجازه ملاقات دادند من جزو اولین کسانی بودم که به ملاقاتش رفتم. به سختی قابل شناختن بود. تمام موهای صورت او را کنده بودند. ناخن‌ها سیاه بود. پوست بدن سیاه بود. خیلی شکنجه شده بود. بعد از انقلاب؛ بعثی‌ها سید حسن را در لبنان در مسیری که ایشان عازم مجلس فاتحه شهید صدر بود،‌ ترور کردند.
بیفزایم که آقای سید علی حائری بعد از آمدن به ایران یا در واقع اخراج از عراق که از آن به نام تسفیر ایرانی‌ها از عراق یاد می‌شود، مدتی در مدرسه حجتیه بوده است. حجره‌ای که غیر از ایشان آقایان تسخیری و اوحدی، برهان، فهری، نعمانی هم در آن بوده‌اند و به حجره عربها، عراقی‌ها یا معاودین شهرت یافته است. (آقای عابدی گفت که در سال 54 در درس عقاید ایشان در مدرسه آیت الله گلپایگانی حاضر بوده است).
آقای سید علی حائری بعدها (سال 54) داماد مرحوم آیت الله مشکینی شد و اکنون هم سالهاست که درس خارج به دو زبان فارسی و عربی دارد.
متأسفانه فرصتی نشد که ایشان خاطراتش را از تأسیس مجلس اعلای انقلاب اسلامی عراق بیان کند.
عصری استراحت کرده قدری به زیارت سوقیه رفتیم. شام را خورده و حرم مشرف شدیم. ساعت دوازده بود که برگشتیم. من طواف وداع را کردم. گرچه بار دیگر هم ان شاء‌الله حرم مشرّف خواهم شد.
صبح روز دوشنبه 28 مرداد تا ساعت یازده مشغول کارهای جاری بودم. سپس حرم مشرف شده طواف کردم و نماز ظهر و عصر را خواندم به هتل برگشتم. ساعت چهار بعد از ظهر همراه عده‌ای از دوستان با یک اتوبوس عازم جده شدیم. این بخش ازکاروان هر ساله پیش از رفتن به فرودگاه ساعاتی در کنسولگری ایران در جده اقامت می‌کند. از حوالی ساعت شش تا نه و نیم در کنسولگری بودیم. سپس عازم فرودگاه شده و ساعت یک و نیم به وقت ایران پرواز کردیم.
سفر عمره به دلیل آن که جنبه معنوی مهمی دارد و برای ما به خصوص به لحاظ فرهنگی و کتاب جاذبه ویژه‌ای دارد و همین طور به دلیل این که جمع دوستان در این کاروان، جمعی گرم و صمیمی است، هیچ گاه خسته کننده نبوده است. امسال نیز تمام این مزایا وجود داشت. این سطور را در هواپیما نوشتم. خلبان وعده کرده است که ساعت یک ربع به چهار صبح در فرودگاه خواهیم بود.
ان شاء‌الله.
 

ما را دنبال کنید

به اشتراک گذاری این مطلب!
مطالب مرتبط

نظر شما

نظرهای حاوی توهین، افترا یا نوشته‌شده با حروف لاتین (فینگلیش) منتشر نمی‌شوند.

نظرسنجیآرشیو
نظرسنجی
آخرین اخبار
پربازدیدترین عناوین