عدالت و گفتمان نخبگانی جامعهیکی از محورهای مورد اشاره رهبر انقلاب در دومین نشست اندیشههای راهبردی با موضوع عدالت، تبدیل این مفهوم به یک گفتمان نخبگانی در جامعه بود؛ یعنی باید این بحث مهم مورد مناقشه و چالش نخبگان قرار بگیرد. نخبگان فکری و اندیشهای ما به مفهوم عدالت که مقولهای است که با زندگی روزانه هر کسی سر و کار دارد، یک نسبت قابل قبول و موجهی برقرار کنند و درباره پرسش ها و چالشهای نظری که مطرح شده و یا میتواند مطرح شود و نسبتش را با جامعه و انقلاب اسلامی و واقعیتی به نام جمهوری اسلامی و سیاستها و رفتارهای حاکم مشخص کنند.
این مستلزم آن هم هست که یک مقدار مسائل پیرامونشان را جدی بگیرند و صرفاً شکلگرایانه، فرمالیستی و برج عاج نشینانه به نخبگی خودشان توجه نکنند. نخبگان در صورتی میتوانند این مسأله را جدی بگیرند که یک مقدار با واقعیت مفهومی روشنفکری ـ بحث من در اینجا واقعیت تاریخی نیست ـ میانه خوبی برقرار کنند، چرا که در مفهوم روشنفکری این نکته مورد تأکید است که روشنفکر بیگانه با مسائل و نیازهای اجتماعی و سیاسی اطرافش نیست؛ بنابراین اگر کسی در جامعه ایران زندگی میکند و نفهمد که یکی از نیازها و مطالبات اصلی عدالت است، به باور من، یک نخبه دردمند و جامع نیست و کسی است که بیشتر مشغول گذران زندگی شخصیاش هست و بیش از آنکه دغدغه جامعهاش را داشته باشد، دغدغه حرفه و مسائل شخصی و معیشتیاش را دارد.
طبیعتاً کسی هم که ملتزم به لوازم عملی نخبگیاش نباشد، نخبه تلقی نمیشود. به همین دلیل، هم ما یک شکاف در کشور میبینیم و آن اینکه آنهایی که ظاهراً نخبه تلقی میشوند، بیگانه با جامعه هستند و آنهایی که مرتبط با جامعه هستند، بعضاً چندان نخبه نیستند.
لوازم گفتمان نخبگانی
اما لوازم تحقق این مطالبه چیست؟
نخست؛ همان گونه که پیشتر گفته شد، نخبگان با ماهیت و مفهوم روشنفکری رابطه خوبی برقرار بکند.
دوم؛ دیدگاهها و اندیشههای چالشی نخبگان جدی گرفته شود؛ یعنی اینگونه نشود که یک خودی و غیرخودی بسیار موسعی را تعریف و به جامعه القا کنیم و روز به روز دایره خودیها را تنگتر و جناحیتر کنیم. به این ترتیب، بسیاری از دغدغهمندان این حوزه نیز مجال بروز دیدگاه هایشان را پیدا نمیکنند.
در واقع، اگر میخواهیم عدالت به یک چالش نخبگانی تبدیل شود، افزون بر اینکه باید شاهد یکسری ویژگیهایی در درون نخبگان باشیم، باید زمینه ساختاری مستعدی را برای این ظهور و بروز اندیشههای عدالتخواهانه نخبگان فراهم کنیم.
در همین راستا، یکی از گامهای اساسی این است که ما دریابیم، یک عدهای معدود، نمیتوانند امور مرتبط را سامان دهند، به ویژه سامان تئوریک، تصمیم سازی و برنامه ریزی. حالا شاید در حوزه اجرا بگوییم همه که نمیتوانند در اجرا دستی داشته باشند، ولی در خود اجرا هم باید همیشه توجه به سیالیت و انبساط سیاستهایی که میخواهیم آن را اجرا کنیم، داشته باشیم.
نکتهای که در بیانات رهبر معظم انقلاب بود و من واقعاً از آن لذت بردم، همین بود که حتی اگر همه ظرفیتها هم جمع شوند و به یک توافق برسند، هیچ ایرادی ندارد که در شرایط دیگری همین امر مورد توافق هم تغییر پیدا کند؛ یعنی ایشان به ضرورتی به نام مکان و زمان توجه ویژهای دارند و از یک نگاه فرآیندی برخوردارند. این نگاه فرآیندی، واقعیت هستی شناختی است که ما کمتر به آن توجه میکنیم.
می پنداریم یک بار و برای همیشه حتی اگر همه ظرفیتهای مدنی و غیرمدنیمان را روی هم گذاشتیم و به نتیجهای رسیدیم، این پاسخ ابدی است و این حاکی از آن است، که ما هنوز مفهوم زمان و مکان را خوب درک نکردیم. اگر کسی مفهوم زمان و حتی مکان را به لحاظ فلسفی خوب درک بکند، با زمان همچون امر و مقوله ای ایستا برخورد نمیکند و باب مقتضیات زمانی و مکانی برایش باز میماند و متوجه این معنا میشود که هم باید نگاه فرآیندی به یک مقوله کرد و هم جاذب همه ظرفیتها باشد.
متأسفانه، ما در این زمینه مشکل داریم، افزون بر این، نکته مهمی دیگری که رهبری در بیاناتشان به آن اشاره کردند، این بود که ما از تجارب غرب هم باید بهره گیریم. مدتی است در کشور ما، تصوری با نام تصور صفر و یکی ایجاد شده است؛ یعنی غرب یک کلیت در هم تنیده و متصل است و شرق هم یک کلیت در هم تنیده متصل و این دو هیچ ارتباطی نمیتوانند با هم داشته باشند.
باید گفت، هر دو تصور نادرست است. بالاخره هر دو گروه انسانهایی هستند که تجاربی داشتند و ما میتوانیم از تجارب یکدیگر استفاده کنیم.
ما میتوانیم بسیاری از راههای خطای غربیها را نرویم و این در صورتی است که با غرب گفت وگو و تعامل داشته باشیم؛ یعنی از برخی تجارب مثبتشان استفاده کنیم و دچار برخی از تنگناهای آن نشویم. وقتی قایل به این گفت وگو نباشیم اتفاقی رخ میدهد که در حال حاضر در کشور ما افتاده است. آن هم اینکه در نظر غرب را رد میکنید، ولی در عمل کاملاً غربی هستید؛ این واقعیتی است که وقتی وارد فضای گفت و گو نشویم، دچار افراط و تفریط میشویم؛ یا غرب ستایی به اوج خودش میرسد یا غرب ستیزی. نتیجه هر دو هم یک بام و دو هوا شدن است.
حال در چه صورت، میتوان وارد گفت و گو و تعامل با غرب شد؟ اینکه هم غربشناس خوبی باشید و هم خودتان را به بهترین نحو بشناسید.
صاحبان قدرت و فرصتسازیها
پس نگاه فرآیندی و بهره گیری درست از تجارب غربیها، دورنمایی است که باید بر پایه آن فرصتهایمان را آماده و زمینهسازیهایمان را صورت دهیم. خب چه کسانی باید زمینه سازی کنند؟ علاوه بر نخبگان که درباره آنها سخن گفتیم، باید درباره صاحبان قدرت هم نکاتی را یادآور شویم؛ منظور آنهایی است که امکانات، فرصتها و قدرت تصمیمگیری و تصمیم سازی در اختیارشان است.
در واقع، در این روند، تنها نخبگان مدنظر نیستند، چرا که یکی از فلسفههای تشکیل نظام جمهوری اسلامی، عدالتگستری جدی در میان آحاد کشور بود و یکی از وجوه این عدالت گستری هم این است که فرصت را فراهم کنیم تا هر که صاحب اندیشه است، بتواند حرفهایش را بزند و گوش شنوایی برای شنیدن این حرفها باشد.
همین کاری که رهبر انقلاب درباره الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت صورت دادند؛ یعنی به عنوان عالیترین مقام آمدند و به خاطر فرصتها و منابع و اختیاراتی که داشتند، این زمینه را فراهم کردند. این باید درسی برای بقیه هم باشد. ایشان که نمیتوانند با توجه به گرفتاریها و مسئولیتها، مدام در حال رصد کردن و تحقق این امر مهم باشند و وقتی خودشان وارد میشوند، یعنی بقیه صاحبان قدرت؛ قوه قضاییه، قوه مجریه، قوه مقننه، مجمع تشخیص مصلحت، سایر مراکز علمی! متوجه این معنا بشوید که این یک ضرورت است و تا کنون متأسفانه مغفول مانده است.
بنده یکی از ملزومات این قضایا را این می دانم که دولتها بیایند و فرصتها را فراهم بکنند: فرصت برای پرسش و چالش نظری. نگاه مجموعهای و نگاه فرآیندی، یکی از لوازمش، توجه به مقوله دیالکتیک است؛ یعنی اینکه به استقبال چالش، برخورد و به ظرفیتهایی که عیان نشده هم برویم؛ این کمترین کاری است که باید انجام شود.
البته شخصاً بر این باورم که اگر دولت ها فرصتسازی هم بکنند، باید کارهای دیگری نیز انجام شود. خود این فرصتسازیها نمیتواند صرفاً متمرکز باشد. ما باید به سمتی برویم که این فرصت سازی ما از یک توزیع فضایی به اصطلاح مناسبی هم برخوردار باشد و این توزیع فضایی مناسب هم لوازمی دارد که متأسفانه ما متوجه آن نمیشویم؛ یعنی با ظرف مرکز پیرامونی، نمی توانیم تحقق بخش این فرصت سازی های فضایی و محیطی باشیم.
ما در هر جا که بتوانیم متمرکز عمل بکنیم، درباره اندیشه نباید متمرکز رفتار بکنیم. واقعاً وضع اداره دانشگاههای ما مطلوب نیست. ما باید به سمتی برویم که دانشگاه های ما مستقل شده و قدرت رقابت داشته باشند. ما نگاهمان به فضای دانشگاهها، به مانند یک فضای سیاسی است.
در واقع با مقوله اندیشهای که می خواهد به سیاست خط و ربط داده شود، نباید مانند یک حزب، وزارتخانه یا پادگان نظامی نگاه کرد. اندیشه قرار است به سیاست خط بدهد، نه بالعکس؛ خوب تولید این اندیشه آزادی، خلاقیت و محتواییگرایی می خواهد. اندیشه در واقع قالبسوزی میخواهد و من از ته قلبم این را میگویم، اگر می خواهیم که دست کم این مفهوم عدالت در ابعاد گوناگونش، به طور جدی در دستور کار نخبگان قرار بگیرد، باید به این سمت حرکت بکنیم.
تعریفی که من از عدالت دادم و در آن مقاله هم چاپ شده، تعریفی است که با حقوق شهروندی پیوند می خورد؛ یعنی ما یک نگاه عامی به عدالت میکنیم، که عدالت در برگیرنده آزادی هم هست، دربرگیرنده وجوه و حقوق فرهنگی و وظایف فرهنگی هم هست. ما نباید عدالت را تنها در چهارچوب اقتصادی تعریف کنیم، وگرنه دچار مشکل میشویم. اگر می خواهیم این تحقق پیدا بکند و می خواهیم این کار را در مرحله نخست در ساحت اندیشه سامان بدهیم، اندیشه ظرف میخواهد و من احساس میکنم، ما ظرفیت لازم را نداریم. یا آن آزادی بیان وجود ندارد یا فرصت برای تجمیع نخبگان برای طرح چالشهایشان نیست و یا ظرف مستعدی وجود ندارد.
توجه به عرصه روشنفکری عمومی
یک نکته دیگر هم باید در عرصه عمومی ما شکل بگیرد که قابلیتش بالقوه هست، اما هنوز به فعلیت نرسیده. شخصاً بر این باورم صرفاً نباید اندیشه و اندیشهورزان را در قالب نهادهای رسمی تعریف کرد. ما باید توجه به عرصه عمومی هم داشته باشیم؛ یعنی عرصه نخبگی ما در دانشگاهها، وقتی شکل میگیرد که ما شاهد یک روشنفکری عمومی پررنگ در ساحت عمومی باشیم. از عرصه عمومی روشن فکری غافل نشویم و نگاه منفی به آن نداشته باشیم.
متأسفانه، واقعیت تاریخی روشنفکری ما در واقع چون کارنامه خوبی از خودش بروز نداده است. همه نسبت به روشنفکری عمومی حساس میشوند اما در عرصه روشنفکری عمومی است که سوال ها مطرح میشود و انگیزهای میشود برای عرصه رسمی اندیشهای ما که پاسخ بدهد. این یک واقعیت است. وقتی شما به دنیای غرب نگاه می کنید، درمییایبد نقطه عطف غرب، قطع نظر از همه جهتگیریهایش، از محافل علمی آغاز نمیشود، بلکه از محافل عمومی آغاز میشود. بسیاری از اندیشمندان تأثیرگذار غرب در سده 17 و 18، هیچ کدام دانشگاهی نبودند، خوب اینها همان روشنفکران عرصه عمومی هستند.
به تعبیر استاد مطهری، بیشترین تجلیات اسلامی ما در تاریخ، مربوط به زمانی بوده که آزادی و فرصت طرح آزادانه پرسش ها مطرح بوده است. وقتی این بسته میشود و فضای مصلحتی حاکم میشود، با هر جهت و نیتی، دیگر ما نباید توقع داشته باشیم، این قابلیتها بروز کند.
به هر حال، اگر قرار است عدالتخواهی ما یک سمت و سوی الهی اسلامی داشته باشد، برداشت من این است که اسلام یک قابلیت است و با پرسش و چالش به فعلیت میرسد. کسی نمیتواند بگوید یک بار و برای همیشه من مینشینم تمام قابلیتهای اسلام را به فعلیت میرسانم. این امکان ندارد. یک قابلیت گرانسنگ با پرسش به فعلیت میرسد. و هر چه پرسش دقیقتر و قوی تر، این فعلیتها شکوفاتر است.
بواقع در سخنرانی که رهبری در نشست راهبردی ایراد فرمودند، بنده همه این سرنخها را دیدم و این سخنان باید دقیق روشن و در عرصه عمل نمایان شود.
منبع: khamenei.ir
