ملت ما: یک شیطان که در قالب کارمند بنگاه مسکن به شکارهای نافرجام دست زده بود از سوی پلیس بازداشت شد.
4 زن وقتی خود را برابر حمله غافلگیرانه این پسر هوسران دیدند با داد و فریاد توانستند از خلوتگاه وی فرار کنند.
مردادماه سال جاری زن جوانی به دادسرای شهید هاشمی مراجعه کرد و از نقشه شیطانی کارمند بنگاه مسکن پرده برداشت. این زن به بازپرس پرونده گفت: مدتی بود برای اجارهخانه به بنگاههای مسکن مراجعه میکردم. بخاطر گرفتاری کاری که همسرم داشت مجبور بودم به تنهایی برای بازدید خانهها بروم.
نزدیک ظهر بود که یکی از بنگاهدارهایی که از چند روز پیش شماره تماس خانهمان را به او داده بودم، تماس گرفت و گفت یک خانه مناسب پیدا کرده است. بلافاصله به آن بنگاه رفتم کارمند جوانی داشت که تا آن روز وی را ندیده بودم.
صاحب بنگاه کلید خانه اجارهیی را در اختیار پسر جوان قرار داد تا به همراه وی آپارتمان را بازدید کنم. با راهنماییهای آن پسر خانه را دیدم. احساس بدی داشتم. میخواستم زودتر آنجا را ترک کنم که ناگهان به سمتم حمله کرد و قصد آزار و اذیت داشت که با مقاومت من مواجه شد و توانستم از دستش فرار کنم.
با ادعاهای این زن، بازپرس، پرونده را برای رسیدگی تخصصی و شناسایی جوان هوسران در اختیار پلیس آگاهی قرار داد.
ماموران در شاخه نخست به تحقیقات ویژهیی دست زدند و متوجه شدند این کارمند تازهوارد بطور ناگهانی از بنگاه مسکن رفته و به مکان نامعلومی گریخته است.
در حالی که تحقیقات برای دستگیری پسر شیطانصفت ادامه داشت، شکایت مشابهی پیش روی بازپرس ایلخانی قرار گرفت که نشان میداد کارمند جوان بنگاه املاکی در غرب پایتخت با کشاندن زنان تنها به خانههای خالی، قصد داشته نقشه شوم خود را به مرحله اجرا بگذارد که با مقاومت طعمههایش روبرو شده است.
وقتی این زن، مهر تاییدی بر تصویر چهره فرضی متهم گذاشت، کارآگاهان، بنگاه املاکی را که پسر شیطان صفت آخرین طعمهاش را در آنجا شکار کرده بود شناسایی کردند.
پاتوق سیاه این متهم محاصره شد و کارآگاهان متوجه شدند وی در حال خارج شدن از آژانس املاک است. وقتی شهرام در 7 فروردین ماه سال جاری دستگیر شد و روبروی 4 زن آشنا ایستاد، نتوانست با دروغپردازی خود را بیگناه نشان دهد.
با دستگیری شهرام 2 زن دیگر نیز که طعمه نقشه شوم این کارمند شیطانصفت شده بودند به طرح شکایت پرداختند.
متهم که هنوز باور نداشت در دام پلیس گرفتار شده است ابتدا سعی کرد با ادعاهای گمراهکننده، خود را بیگناه نشان دهد اما وقتی دید همه او را همان ابلیس میشناسند چارهیی جز اقرار ندید.
این پسر به بازپرس گفت: بخاطر مشکلاتی که داشتم از شرکت اخراج شدم و مجبور شدم در یک بنگاه املاکی به عنوان کارمند استخدام شوم. وقتی متوجه شدم زنان تنها برای خرید خانه به آژانس املاک میآیند نقشه شومی را طراحی کردم.
هرگاه در ساعتهای خلوت روز برای بازدید خانههای اجارهیی با زنان تنها میرفتم به سمت آنها هجوم میبردم ولی هر بار با داد و فریاد این زنان میترسیدم و اجازه میدادم از آنجا فرار کنند.
گفتوگو با پسر شیطان
چند سال داری؟
29 سال.
آیا برای نیاز مالی به بنگاههای املاکی میرفتی؟
روزهای نخست بخاطر پول بود ولی وقتی نقشه شیطان را طراحی کردم فقط برای اغفال زنان تنها به آژانس املاک میرفتم.
ازدواج کردهای؟
نه، هیچوقت دوست نداشتم با زنی زیر یک سقف زندگی کنم.
با خانوادهات زندگی میکنی؟
به تنهایی در یک خانه متروکه زندگی میکنم.
تا کلاس چندم درس خواندهای؟
تا کلاس سوم راهنمایی بیشتر درس نخواندم. پدر و مادرم با یکدیگر اختلاف داشتند و این موضوع موجب شد ترک تحصیل کنم.
هیچوقت تصور میکردی دستگیر شوی؟
هرگز، چون پس از اجرای هر نقشهام آن املاک را ترک میکردم و به املاکی دیگر میرفتم. ولی آخرین روز قصد داشتم از آنجا فرار کنم که پلیس محاصرهام کرد.
دوست داری دوباره ادامه تحصیل بدهی؟
نه، دوران خوبی نبود.
پشیمان نیستی؟
از کاری که کردهام پشیمانم، میخواهم دوباره در کنار خانوادهام لحظههای خوبی را داشته باشم.
4 زن وقتی خود را برابر حمله غافلگیرانه این پسر هوسران دیدند با داد و فریاد توانستند از خلوتگاه وی فرار کنند.
مردادماه سال جاری زن جوانی به دادسرای شهید هاشمی مراجعه کرد و از نقشه شیطانی کارمند بنگاه مسکن پرده برداشت. این زن به بازپرس پرونده گفت: مدتی بود برای اجارهخانه به بنگاههای مسکن مراجعه میکردم. بخاطر گرفتاری کاری که همسرم داشت مجبور بودم به تنهایی برای بازدید خانهها بروم.
نزدیک ظهر بود که یکی از بنگاهدارهایی که از چند روز پیش شماره تماس خانهمان را به او داده بودم، تماس گرفت و گفت یک خانه مناسب پیدا کرده است. بلافاصله به آن بنگاه رفتم کارمند جوانی داشت که تا آن روز وی را ندیده بودم.
صاحب بنگاه کلید خانه اجارهیی را در اختیار پسر جوان قرار داد تا به همراه وی آپارتمان را بازدید کنم. با راهنماییهای آن پسر خانه را دیدم. احساس بدی داشتم. میخواستم زودتر آنجا را ترک کنم که ناگهان به سمتم حمله کرد و قصد آزار و اذیت داشت که با مقاومت من مواجه شد و توانستم از دستش فرار کنم.
با ادعاهای این زن، بازپرس، پرونده را برای رسیدگی تخصصی و شناسایی جوان هوسران در اختیار پلیس آگاهی قرار داد.
ماموران در شاخه نخست به تحقیقات ویژهیی دست زدند و متوجه شدند این کارمند تازهوارد بطور ناگهانی از بنگاه مسکن رفته و به مکان نامعلومی گریخته است.
در حالی که تحقیقات برای دستگیری پسر شیطانصفت ادامه داشت، شکایت مشابهی پیش روی بازپرس ایلخانی قرار گرفت که نشان میداد کارمند جوان بنگاه املاکی در غرب پایتخت با کشاندن زنان تنها به خانههای خالی، قصد داشته نقشه شوم خود را به مرحله اجرا بگذارد که با مقاومت طعمههایش روبرو شده است.
وقتی این زن، مهر تاییدی بر تصویر چهره فرضی متهم گذاشت، کارآگاهان، بنگاه املاکی را که پسر شیطان صفت آخرین طعمهاش را در آنجا شکار کرده بود شناسایی کردند.
پاتوق سیاه این متهم محاصره شد و کارآگاهان متوجه شدند وی در حال خارج شدن از آژانس املاک است. وقتی شهرام در 7 فروردین ماه سال جاری دستگیر شد و روبروی 4 زن آشنا ایستاد، نتوانست با دروغپردازی خود را بیگناه نشان دهد.
با دستگیری شهرام 2 زن دیگر نیز که طعمه نقشه شوم این کارمند شیطانصفت شده بودند به طرح شکایت پرداختند.
متهم که هنوز باور نداشت در دام پلیس گرفتار شده است ابتدا سعی کرد با ادعاهای گمراهکننده، خود را بیگناه نشان دهد اما وقتی دید همه او را همان ابلیس میشناسند چارهیی جز اقرار ندید.
این پسر به بازپرس گفت: بخاطر مشکلاتی که داشتم از شرکت اخراج شدم و مجبور شدم در یک بنگاه املاکی به عنوان کارمند استخدام شوم. وقتی متوجه شدم زنان تنها برای خرید خانه به آژانس املاک میآیند نقشه شومی را طراحی کردم.
هرگاه در ساعتهای خلوت روز برای بازدید خانههای اجارهیی با زنان تنها میرفتم به سمت آنها هجوم میبردم ولی هر بار با داد و فریاد این زنان میترسیدم و اجازه میدادم از آنجا فرار کنند.
گفتوگو با پسر شیطان
چند سال داری؟
29 سال.
آیا برای نیاز مالی به بنگاههای املاکی میرفتی؟
روزهای نخست بخاطر پول بود ولی وقتی نقشه شیطان را طراحی کردم فقط برای اغفال زنان تنها به آژانس املاک میرفتم.
ازدواج کردهای؟
نه، هیچوقت دوست نداشتم با زنی زیر یک سقف زندگی کنم.
با خانوادهات زندگی میکنی؟
به تنهایی در یک خانه متروکه زندگی میکنم.
تا کلاس چندم درس خواندهای؟
تا کلاس سوم راهنمایی بیشتر درس نخواندم. پدر و مادرم با یکدیگر اختلاف داشتند و این موضوع موجب شد ترک تحصیل کنم.
هیچوقت تصور میکردی دستگیر شوی؟
هرگز، چون پس از اجرای هر نقشهام آن املاک را ترک میکردم و به املاکی دیگر میرفتم. ولی آخرین روز قصد داشتم از آنجا فرار کنم که پلیس محاصرهام کرد.
دوست داری دوباره ادامه تحصیل بدهی؟
نه، دوران خوبی نبود.
پشیمان نیستی؟
از کاری که کردهام پشیمانم، میخواهم دوباره در کنار خانوادهام لحظههای خوبی را داشته باشم.