متأسفانه مثل این که «خیلی از تصمیمات فوتبال را در جای دیگری می گیرند» و در این مورد شبهه وجود دارد. انتقال تیم ها به شهرهای دیگر نیز از آن جمله مواردی است که تقریبا دلیل انتقال هایشان، روشن است. نمایندگان مجلس در این میان، ظاهرا نقش اول را دارند.
ظاهرا علت اینکه تیم ها در زمان انتقال به شهرستان های خاصی منتقل می شوند، این است که نمایندگان این شهرستان ها در مجلس، زورشان از بقیه نمایندگان بیشتر است !و تصمیمات ورزشی در فوتبال چندان هم تعیین کننده نیستند!
اگر قرار است عدالت اجرا شود، چرا تیم به اراک منقل شود و به ساری نرود؟ چرا به زاهدان نرود و اصلا چرا تیم نفت به استان های نفت خیز منقل نشود؟ استانهای نفت خیز زیادی داریم که در حسرت تیم داری می سوزند؛ کرمانشاه، کهگیلویه و بویر احمد، آبادان، خوزستان و شهر نفت خیز مسجدسلیمان با قدمت 103 ساله در زمینه نفت و بسیاری از استان های نفت خیز از اولویت بهتری برخوردار بودند.
اگر هدف کمک به محرومان است، چرا این تیمها به سیستان و بلوچستان منتقل نمی شوند؟
اگر هدف کشف استعداد هست، چرا این انتقال به مازندران انجام نمی شود؟ جالب این که مازنی ها در همه تیم های بزرگ نماینده دارند؛ خلعتبری، اولادی، نوروزی، رحمتی، بنگر، طالبی، عمران زاده، یوسفی، نورمحمدی، احمدی و دهها بازیکن سزشناس و ملی پوش از این خطه هستند.
بنا بر آمار رسمی نساجی با میانگین پانزده هزار نفر در هر بازی پر تماشاگرترین تیم لیگ دسته اول شناخته شد.
اگر از روی دلسوزی بود، چرا بودجه یک درصد ورزش 89 عملی نشد؟
حال آن که بنا به مصوبه مجلس، دولت مکلف شده بود این مبلغ را که نزدیک دو هزار میلیارد تومان بود، به ورزش اختصاص دهد که متأسفانه اینچنین نشد.
این در حالی است که اگر این مهم عملی می شد، همه استانها می توانستند از این بودجه برای ورزش پایه سرمایه گذاری و بازیکن و مربی خوب استخدام کنند و با برنامه ریزی به سطح اول ورزش برسند، ولی... .
روند انتقال تیمها از یک شهر به شهر دیگر، در دولت نهم با شعار تمرکززدایی از پایتخت و با هدف توزیع لیگ برتر در میان استانهای بیشتر و جذب بیننده برای تیمهایی که در تهران طرفداری نداشتند، صورت گرفت؛ این قصه از پاس تهران آغاز شد و... .
از سوی دیگر، جابجایی تیمها بدون توجه به امکانات، زمینهها و ظرفیتها، ممکن است باعث شود یک تیم به سرعت افت کند و با این رخداد، هر کسی در استان به دنبال انداختن تقصیر به گردن کس دیگری خواهد بود و مردم نسبت به حضور یک تیم در استان خود و هزینه کردن از منابع بومی برای آن و بعد شکست و افت آن تیم، نگران، ناراضی و معترض خواهند شد.
متأسفانه، پس از آن هم این انتقالها غالبا ناموفق بود که البته همه به این امر پی بردند.
قطعاً انتقال اسمی نمیتواند کارساز باشد. یکی از اهداف این انتقالها، جذب تماشاگر هم بوده، اما آیا واقعاً این اتفاق افتاده است؟ لازم نیست خیلی استدلال و منطق مطرح کنیم، کافی است شمار بینندگان این تیمهای منتقل شده را در مسابقاتی که دو تیم آبی و قرمز حریف آن نیستند، بررسی کنیم؛ بنابراین، میبینیم که این کشش و رغبت ایجاد نشده و مسابقات بدون تماشاگر است.
پس بومیسازی چگونه باید محقق شود؟
بومیسازی درست است، اما نه به هر قیمتی، بلکه فلان استان و بهمان شهرستان باید امکانات و استعدادهای لازم برای تشکیل تیم و بازیکنان مستعد داشته باشند تا بتوانند یک تیم تشکیل دهند. اعزام تیم برای فوتبالخیز کردن یک استان فایده ندارد، فوتبال باید در ژن مردم استان مذکور باشد. در کشور ما از نظر ژنتیکی، ثابت شده که آمادگی برای این ورزش هست، در حالی که در بسیاری از کشورها، از جمله برخی همسایگان ما، این عامل نیست و آنها هم گاهی چند بازیکن از کشورهای دیگر جذب میکنند و سرانجام هم موفق نمیشوند.
پرسش اینجاست، آیا انتقالها بیشتر جنبه تبلیغی دارد و در این میان، نمایندگان مجلس نیز سهم عمدهای در این جابجاییها و آوردن یک تیم به حوزه انتخابیه یا استان خود دارند و آیا این تلاش ایدهای برای جذب رأی است، یا... ؟
