ما آدمهای خاکستری و عادی، ماه مبارک رمضان را معمولاً با گرسنگی و تشنگی میشناسیم؛ علامتش هم این که مقیاس «سخت بودن» یا «راحت بودنِ» رمضانمان به دراز بودن و کوتاه بودن روزهایمان است، و گرما و سرمایش.
کسانی که قدری کلاس بالاتری دارند ـ بالاتر از ما آدمهای معمولی و متعارف ـ علاوه بر گرسنگی و تشنگی، رمضان را با محدودیتهایی میشناسند که بر دست و پا و احیاناً گوش و زبانشان میزنند. پس آنها هم «رمضان سخت» و «رمضان راحت» دارند؛ به میزان مصیبتهایی که برای چشم بستن بر «دیدنیهای ویژه» کشیدهاند و هزینههایی که برای فرار از مجلس غیبت پرداختهاند.
اما برای کسانی که «رمضان» را «قدر» میشناسند، این ماه یک جشن بزرگ است. پس گرسنگی و تشنگی آن، و مراقبههای مخصوص آن، نه برایشان سخت است و نه طولانی، و نه مانع شاد شدن و شاد بودن و شادی کردن... .
و چرا جشن نباشد؛ وقتی خداوند در این ماه نگاهی دوباره و از سر شوق به زمین میاندازد و ملایکهاش، شیطان این دشمنِ خونی انسان را در بند و زنجیر میکنند و درهای آسمان ـ برخلاف ماههای دیگر ـ در تمام شبانه روز باز است...
و چرا جشن نباشد؛ وقتی که قرآن در آن رنگ و بویی دیگر دارد، مثل شکوفههایی لطیف، که در بهارشان به روی زمین و زمان لبخند میزنند... .
و چرا جشن نباشد؛ وقتی که معدههای خالی و لبهای تشنه برخی از ما بهتران ـ دستکم برای چند روزی از سال ـ آنها را به یاد گرسنگی فقیران و یتیمان و بیوهزنان میاندازد... .
و چرا جشن نباشد؛ وقتی که گناهانمان مثل برگ پاییزی میریزد؛ اگر روزهدار واقعی باشیم... .
و چرا جشن نباشد؛ وقتی که خدا نه تنها بهشت و بزمش را که «خودش» را به روزهدار هدیه میکند... .
خدایا! به خاطر این ماه، به خاطر این جشن، به خاطر قرآن، به خاطر پیامبران و امامان، به خاطر چشاندن مزه فقر و حرمان، به خاطر شب قدرت و به خاطر «خودت»، از تو متشکریم.
جشن رمضانتان مبارک