متاسفانه هر چه تلاش کردم نتیجه ای نگرفتم و دو ماه بعد، همسرم به همراه آن پسر جوان از خانه فرار کرد. دو روز که گذشت او به خانه برگشت اما من پس از یک جر و بحث مفصل آن چنان کتکش زدم که یک هفته در خانه ماند تا کبودی زیرچشمانش خوب شود. من همچنین به سراغ آن مرد جوان رفتم و او را نیز تهدید کردم که اگر خودش را از زندگی ام بیرون نکشد چنین و چنان خواهم کرد.
خراسان: شیفته چهره زیبای انیس شدم و برای رسیدن به او آن قدر بی تاب بودم که احترام پدر و مادرم را زیرپا گذاشتم و بدون اطلاع خانواده ام به خواستگاری دختر مورد علاقه ام رفتم.
من با موافقت خانواده انیس، او را به عقد خود درآوردم و در این شرایط پدر و مادرم از ترس آبرویشان برایم جشن عروسی باشکوهی گرفتند تا جلوی اقوام کم نیاورند و کسی نتواند حرفی بزند.
مرد جوان در دایره اجتماعی کلانتری نواب مشهد افزود: والدینم با این که اصلا راضی به ازدواجم نبودند اما حمایت های مالی خوبی از من داشتند و در واقع سعی می کردند از اشتباهاتم چشم پوشی کنند. ولی افسوس که در کمتر از چند ماه چهره واقعی انیس برایم نمایان شد و او در نظرم منفورترین زن دنیاست.
متاسفانه آزار و اذیت های این زن از همان روز اول زندگیمان شروع شد. هنوز یک هفته از مجلس عروسیمان نگذشته بود که فهمیدم همسرم با مردی جوان ارتباط تلفنی دارد. چون خیلی به او وابسته بودم با گفت وگو و نصیحت سعی کردم او را متوجه اشتباهاتش بکنم و از طرفی به خاطر این که انیس انتخاب خودم بود چاره ای نداشتم جز این که از موضوع چشم پوشی کنم.
متاسفانه هر چه تلاش کردم نتیجه ای نگرفتم و دو ماه بعد، همسرم به همراه آن پسر جوان از خانه فرار کرد. دو روز که گذشت او به خانه برگشت اما من پس از یک جر و بحث مفصل آن چنان کتکش زدم که یک هفته در خانه ماند تا کبودی زیرچشمانش خوب شود. من همچنین به سراغ آن مرد جوان رفتم و او را نیز تهدید کردم که اگر خودش را از زندگی ام بیرون نکشد چنین و چنان خواهم کرد.
مرد جوان آهی کشید و افزود: به امید حل مشکلاتم از پدربزرگ همسرم که ریش سفید خانواده آن هاست راهنمایی خواستم و به پیشنهاد پدربزرگ، محبتم را نسبت به انیس بیشتر کردم و حتی آپارتمانی که پدرم برایم خریده بود را به نام او سند زدم و با خرید هدیه و طلا می خواستم عشق و محبتم را ثابت کنم. اما با تمام این محبت ها نتیجه ای حاصل نشد و همسرم هم چنان به ارتباط خود با آن پسر جوان ادامه داد.
سه روز قبل، دوباره از خانه فرار کرده اند و الان هیچ خبری از همسرم ندارم. نمی دانم چرا با این ازدواج غلط چنین دردسری را برای خودم درست کردم و خجالت می کشم به چشمان پدر ومادرم نگاه کنم.
متاسفانه با تحقیقاتی که انجام داده ام متوجه شده ام ارتباط انیس با آن مرد جوان به سال ها قبل از ازدواج ما برمی گردد. او و انیس قصد ازدواج داشته اند اما بنابه دلایلی که نمی دانم چه بوده با هم مشکل پیدا کرده اند. درست در همان روزها من با او آشنا شدم و این دل بستگی خیابانی به ازدواج عجولانه ما ختم شده است.

ما را دنبال کنید

به اشتراک گذاری این مطلب!
مطالب مرتبط

نظر شما

نظرهای حاوی توهین، افترا یا نوشته‌شده با حروف لاتین (فینگلیش) منتشر نمی‌شوند.

نظرسنجیآرشیو
نظرسنجی
آخرین اخبار
پربازدیدترین عناوین