غلامرضا بنی اسدی
یک جای کار عیب دارد؛ نه، خیلی جاهای کار عیب دارد، وگرنه کار به این جا نمی کشید که یک نفر به خود اجازه بدهد، چاقو بردارد و به جان دیگری بیفتد، آن هم در روز روشن، آن هم در برابر چشم مردم. به یک ضربه و دو ضربه به هم بسنده نکند، بلکه کارد آجین کند طرف را.
یک انسان را گاه حتی یک انسان را که روزگاری در چشم او به دوستی نگاه کرده است و شاید هم او را از همه بیشتر دوست داشته است، اما دیگر روز، به تقاص همه زبان هایی که به مهر گردانده است، دست به چاقو می شود و زخم می نشاند در تن یک انسان. پس حتما یک جای کار عیب دارد، نه، خیلی جاهای کار عیب دارد که اگر عیب نمی داشت این همه عیب در کار زندگی ما نمود نمی یافت. اگر کار عیب نمی داشت، به جای مرگ، زندگی جاری بود، به جای خشم، مهر می جوشید از نگاه ها تا به مهربانی دست ها به سوی هم دراز شود پس حتما کار عیب دارد. فراوان هم عیب دارد از جمله این عیوب «خود دیدن» و دیگری ندیدن است.
این که همه کس و همه چیز را تنها برای خود بخواهیم و برای تصاحب آن، حتی اگر حق ما هم نباشد، نه تنها از «زور بازو» که از «زور چاقو» هم کمک بگیریم تا حرف باطل خود را بر کرسی حق بنشانیم، عیب دیگر کار هم این است که مهارت زندگی نداریم. اصلا بلد نیستیم زندگی کنیم که اگر یاد می داشتیم، زندگی کردن را، کار باز به این جا نمی رسید.
اگر مهارت شنیدن و خوب شنیدن داشتیم، مجبور نبودیم از هر سخنی، معنا و مفهوم بد برداشت کنیم. اگر مهارت دیدن و خوب دیدن داشتیم، دشمن کیشانه به زمین و زمان نگاه نمی کردیم و آدم ها را دوست خود می دیدیم و می دانستیم و دوست می داشتیم. اگر مهارت صبر ورزیدن داشتیم، مثل ساحل حتی سخت ترین امواج دریای توفانی را هم مهربانانه به آرامش می رساندیم. نه این که اگر طرف امواج خشمش دو متر ارتفاع گرفت ما با بیست متر بر سرش آوار شویم. اگر مهارت گفت و گو داشتیم، زبان به کارمان می آمد و کلمه گره گشایی می کرد، نه کارد و چاقو که جز گره افکنی در کار و زندگی مردم از آن ساخته نیست.
خبرهای تلخ را از تهران و همین مشهد خودمان بخوانیم و عبرت بگیریم و برای اصلاح عیوب کار همت کنیم، وگرنه هیچ تضمینی نیست که فردا من و تو عبرت دیگران و سوژه خبرهای حادثه ای نباشیم. اگر مهارت ها را فرا نگیریم، تضمینی نیست، فردا عکس من و شما را با چشم بند سیاه و چهره شطرنجی چاپ نکنند.
آنان که امروز با چهره شطرنجی، مات شده صفحه زندگی هستند هم فکر نمی کردند، روزگارشان چنین تلخ به صفحات روزنامه ها کشیده شود؛ اما کشیده شد، نوشته شد، عکس هاشان ـ با چشم بند سیاه و حالت شطرنجی ـ چاپ شد، چون اهل صبر، اهل خوب شنیدن و خوب دیدن و خوب گفتن نبودند. چون خودبین و خودخواه بودند و همه چیز را برای خود می خواستند و برای به دست آوردن آن منطق قداره را پیش گرفتند تا فاجعه ای رخ دهد و همه ببینیم که نه یک جای کار که خیلی جاهای کار عیب دارد... .

ما را دنبال کنید

به اشتراک گذاری این مطلب!
مطالب مرتبط

نظر شما

نظرهای حاوی توهین، افترا یا نوشته‌شده با حروف لاتین (فینگلیش) منتشر نمی‌شوند.

نظرسنجیآرشیو
نظرسنجی
آخرین اخبار